سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2007/10/08

  

چپ ستیزی و تجلیات آن

 

“چپ ستیزی، بخصوص در میان "وادادگان" سیاسی گذشته که پیشینه هواداری از چپ داشته اند، این روزها شدت گرفته است. ریشه این کینه کور نسبت به چپ را در عناصری که چنین پیشینه ای دارند، من خوب می شناسم. در سالهای دهه چهل و پنجاه با آن شرایط ویژه مبارزه مسلحانه و شکنجه ها و مقاومتهای باور نکردنی و حساسیت شدیدی که در مورد امنیت سازمانهای مخفی مسلح وجود داشت، ننگی بالاتر از همکاری یک فرد دستگیر شده با رژیم وجود نداشت. من فضای سیاسی آن روزها، مخصوصا فضای حاکم بر زندانهای سیاسی را بخاطر دارم و میدانم کسی که با پلیس همکاری میکرد، چه خفتی را از ناحیه دیگران و در مجموعه شرایط حاکم، چه در زندان و چه پس از آزادی در فضای سیاسی خارج از زندان تحمل میکرد. ریشه کینه عجیب و غریبی که در برخی از وادادگان قدیمی نسبت به چپ وجود دارد، در همان خفت و تحقیری نهفته است که در آن ایام و در آن شرایط تحمل کرده اند. معتقد نیستم که منشاء چپ ستیزی آقای میلانی از این گونه باشد“(نقل از نامه مبارز انقلابی ناصر زرافشان).

چپ ستیزی آقای میلانی تنها پرده پوشی خیانت گذشته وی و لو دادن افراد انقلابی نیست. وی قصد ندارد تنها وجدان معذب خویش را بعلت شرکت در نابودی خانواده ها با یورش به چپ تسکین دهد. آقای میلانی در محافلی با کسانی کار میکند که تدارک قتل میلیونها ایرانی را می بینند. این روشنفکر خود فروخته مامور است و معذور. امروز به پاس حقوق گزافی که از این محافل دریافت می کند زبانش به این درازی است. این روشنفکران یکی دو تا نیستند. کورش لاشائی تئوریسین خیانت، سیاوش پارسا نژاد که نوچه کورش لاشائی بود، سیروس نهاوندی که به اشاره روسها در پی دزدیدن سفیر آمریکا بود و... همه از این زمره اند. طبیعتا خفتی که این عناصر واداده در مقابل غولهای مقاومت نظیر کتیرائی، پاکنژاد، میهن دوست، فاضلی، پور سعادت، نعمت اللهی تحمل کرده اند برایشان بسیار آزار دهنده است لیکن چپ ستیزی صرفا ناشی از تمایلات خفت کشیدگان نیست علیرغم اینکه ناشی از آن هم هست. چپ ستیزی در اشکال گوناگون بروز می کند. میلانی با نفی سوسیالیسم و “کهنه“ بودن آن و حلوا حلوا کردن لیبرالیسم، پلورالیسم، دموکراسی بورژوائی و تئوریهای کارل پوپر و نفی مبارزه طبقاتی به میدان می آید. میلانی و میرفطروس و پرهام البسه راست به تن کرده اند و از گوشه راست به چپ یورش می آورند و تیرهای زهرآگین خویش را به سوی آنها پرتاب می کنند. تکیه کلام این وادادگان سیاسی این است که “ای بابا

شما همان حرفهای قدیمی چهل سال پیش را می زنید“ توگوئی هر تازه گوئی، نوگوئی است حال آنکه “ تازه های“ آنها به قرون گذشته به قرن آغاز سرمایه داری تازه پا گرفته تعلق دارد. آنها مدافعان نظام فرتوت و قدیمی سرمایه داری اند که در اوج تحول خود به امپریالیسم خونخوار و خرابکار تبدیل شده است. نظام پیر و فرتوت و ورشکسته ای را که ستایش آنرا، آنها به همه پیشنهاد می کنند بمراتب کهنه و قدیمی تر و ناکارآمدتر از سوسیالیسم بالنده است که باید آگاهانه و با رهبری حزب طبقه کارگر آنرا بنا نهاد. کهنه پرستان منتقد و بی سواد همان چپ ستیزان هستند که با نونمائی کهنه و هر آنچه واقعا قدیمی است آهنگ آن دارند در این دنیای آشفته ایدئولوژیک که عربده های خرده بورژاوزی روشنفکر و پرمدعا گوش فلک را کر کرده است کالاهای فاسد خود را به بهای روزبفروش رسانند. البته این حرفها جدید نیست بسیار هم قدیمی است. امپریالیستها و ارتجاع جهانی که به پاس قدرت سیاسی و تسلط بر کشورها و دارا بودن کارشناسان ورزیده و روشنفکران خود فروخته و دسترسی به بایگانیهای کامل در زمینه های جنگ روانی و ایجاد آشفته فکری و رواج دادن ایده های فلج کننده ید طولائی دارند، با ارزیابی دقیق از اوضاع هر چند بار از تجارب گذشته خویش برای ایجاد آشفته فکری استفاده کامل کرده و عده ای ساده لوح سیاسی را بدام خویش می کشند. بدل این دسیسه ها طبیعتا حزب طبقه کارگر است که حافظه تاریخی طبقه بوده و با رهبری مجرب و کاردان خود در این مبارزه ایدئولوژیک سرسختانه شرکت کرده و از آن پیروز بیرون خواهد آمد. لنین می گفت: “منافع بورژوازی، که بر ضد دموکراسی و بطور کلی ضد انقلابی است، خواستار انحلال و پراکندن حزب قدیمی پرولتاریاست. بورژوازی بانواع وسایل کلیه اندیشه هائی را که متوجه انحلال حزب طبقه کارگر است رواج داده و از آنها پشتیبانی می نماید. بورژوازی می کوشد تا روی برتافتن از وظایف قدیمی را اشاعه بدهد، این وظایف را “مختصر کند“، از سروته آنها بزند. گوشه کنار آنها را ببرد. آنها را میان تهی نماید و آشتی یا سازش با پوریشکویچ ها(بخوانید سلطنت طلبان-توفان) و شرکاء را جایگزین نابودی قطعی ارکان قدرت آنها بنماید“.(لنین مسایل مورد مشاجره).  

لیکن برخلاف میلانی های شناخته شده و زنگارگرفته که رودررو به مبارزه ایدئولوژیک بمنزله نماینده ایدئولوگ بورژوا امپریالیستها به میدان آمده است، چپ ستیزان خطرناکی هستند که مبارزه با کمونیسم را در لباس “چپ“ یعنی با نقاب دلسوزی و رفاقت انجام می دهند. آنها با درک نازل خویش از تاریخ و از تئوری مارکسیسم لنینیسم آنقدر به بی ربط گوئی و انتساب شایعات در گوشی و دروغهای امپریالیستی به چپ پافشاری می کنند تا از چپ، چهره غیر قابل قبولی برای افکار عمومی بسازند. آنها خطاها و خیانتهای خویش را به گردن چپ می گذارند. رهبری جبهه ملی ایران در خاورمیانه که نوکر البکر و صدام حسین بود و از آنها جیره و مواجب می گرفت و خوزستان را به عراق می بخشید و یا در لیبی بخدمت قذافی میرفت و از وی اخاذی می کرد و با جاسوسان کا. گ. ب. در تماس دائم بود در نوشتارهائی که رهبر کبیرشان آقای حسن ماسالی منتشر کرده است برای سرپوشی بر خیانت ملی خود و یارانش، چپ را هدف حمله قرار داده است تا در نزد راستی ها جای باز کند. دشمنی با چپ سابقه عمیقتری دارد. این دشمنی با آغاز مبارزه طبقاتی پا گرفته است و همواره هواداران ستمدیدگان مورد اتهام و افترا بوده اند. پیدایش مارکسیسم و بویژه پیروزی سوسیالیسم در شوروی لنینی استالینی کار دشمنی با چپ را که برنامه اش شکل مشخص بخود می گرفت و “خطرناک“ میشد به اوج رسانید. حتی زمانیکه امپریالیستها دیدند که با نیروی هیتلری نیز از پس سوسیالیسم بر نمی آیند راه دیگری برای آنها نماند تا تکیه را بر مبارزه ایدئولوژیک و تبلیغاتی بگذارند. دریائی از جعلیات و دروغها را در جهان پراکندند. نویسندگان گمنام، شهود اختراعی، افسانه سرائی های غیر قابل نظارت و رسیدگی، یکشبه در سراسر جهان پر شد. ساختن شخصیتی از تروتسکی بی شخصیت و یهودا صفت و علم کردن وی بعنوان “کمونیست واقعی“ از این گونه ترفندهای امپریالیستی است. روشنفکران تهی مغز بودند و هستند که بدام آنها افتادند. پاره ای از این بی ربط گوئی ها طبیعتا ناشی از فقدان معرفت مارکسیست لنینیستی و دنباله روی از مد روز و “اظهار فضلهای“ روشنفکران از جانب روشنفکران بی فضل است و پاره ای از آنها مسلما با آلودگی همراه است و ضربات سختی به کمونیستها می زند. لنین در مورد “تروتسکی آن یهودای کوچک“ می گفت: “ترتسکی خود را مانند فرومایه ترین جاه طلب و فراکسیون باز نشان داد... او راجع به حزب یاوه سرائی میکند، در صورتیکه خودش از هر فراکسیون باز دیگر بدتر رفتار می نماید“. این یاوه سرائیهای تروتسکیستها که خود را به مارکس و انگلس و لنین می چسبانند تا دستآوردهای سوسیالیسم را تخطئه کنند، مبارزه با چپ در لباس “چپ“ است. چپ ستیزی امروز مانند دیروز در قالب تروتسکیسم این جریان ضد انقلابی جهانی بروز می کند. تروتسکیستها همیشه و در همه جا به انقلاب خیانت کرده و می کنند و کوشیده اند تحت لوای مارکسیسم و اتخاذ مواضع “چپ“ خنجر را از پشت به قفای کمونیسم فرود آورند. در لحظه ایکه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در تحت رهبری استالین در یک مبارزه مرگ و زندگی در زیر ضربات هیتلری خون می ریخت و بود و نبود بشریت مطرح بود تروتسکیستها در همدستی با هیتلر علیه “استالینیسم“ بسیج می کردند و در سراسر جهان به خرابکاری مشغول بودند و هنوز نیز این نقش کثیف را در زیر نقاب مارکسیست ایفاء می کنند. شما محض نمونه یک تروتسکیست را پیدا نمی کنید که در جبهه وسیع عمومی ضد فاشیستی برهبری کمونیستها برای مبارزه علیه اشغالگران نازی و حداقل حمایت از دستآورد دموکراسی بورژوائی در مقابل دیکتاتوری فاشیستی شرکت و مبارزه کرده باشد، چه برسد به اینکه جان داده باشد. تروتسکیستها در سالهای تجاوز به شوروی در نشریات خود عربده می کشیدند که نظریات کنگره هفتم کمینترن اشتباه است و تشکیل جبهه های وسیع خلق برای مبارزه با فاشیسم همدستی استالین با هیتلر است. آنها قرار دادی را که شاهکار دیپلماسی شوروی است و به قرار داد مولوتف-ریبن تروپ معروف است و در سرنوشت جنگ و نجات سوسیالیسم نقش برجسته ای بازی کرد را همدستی استالین-هیتلرجلوه می دادند و می دهند زیرا در آن تاریخ آنها نقش ستون پنجم هیتلر را در شوروی بازی می کردند. در چنته آنها هیچ چیز نیست جز دو مسئله یکی مبارزه با “استالینیسم“، “بوروکراتیسم“ که اهمیت ارتجاعی تبلیغاتیش جنبه روز داشته و مشخص است و دیگری “انقلاب جهانی“ که بی دورنما، حواله به فردا و پس فردا و اعزام انسانها بدنبال نخود سیاه است و سرگرمی مشتی فریب خورده است. انقلابی که موضوعیت ندارد، در دستور کار و دستور روز نیست، فرصت کافی برای انجام آن زیاد است، آماج ضرباتش نه سرمایه داری مشخص بلکه سرمایه داری موهومی و آتی است، انقلابی که هرگز به نتیجه نخواهد رسید و برای تروتسکیستها نیز دردسری ایجاد نخواهد کرد. تروتسکیستها در جبهه های مشخص ضد جنگ شرکت ندارند و این عدم شرکت را با تئوریهای ارتجاعی عمومی و انتزاعی انقلاب جهانی توجیه می کنند. آنها برای مبارزه ملی تره هم خورد نمی کنند زیرا آنها “چپ“ اند و تنها به مبارزه پرولتاریا با بورژوازی اعتقاد دارند و می خواهند کار را یکباره یکسره کنند. این همدستان دیروز هیتلر از کثیفترین دشمنان چپ اند. چپ ستیزی آنها ریشه دار و با برنامه است. دستهائی همیشه آنها را با برنامه های دست اول فعال می کند و به میدان می فرستند. تروتسکیسم یک تشکیلات ضد انقلابی جهانی است که هدفش مبارزه با کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است.

تروتسکیسم که جریان ضد لنینی بود در جریان ساختمان سوسیالیسم در شوروی کارش به خرابکاری رسید و کاملا برملا شد. امروزه تمام زور آنها برای تخریب چهره درخشان استالین و دستآوردهای 30 سال دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی است. تروتسکیستها جز خرابکاری و عینک پنسی هیچ دستآوردی برای جنبش کمونیستی جهان نداشته اند. چپ ستیزی نوع تروتسکیستی برادر چپ ستیزی نوع میلانی است و از همان منشاء نیز الهام گرفته و تقویت می شود. ساواک در اوایل سالهای 1970 میلادی به عُمال خویش پیشنهاد داده بود که در کنفدراسیون جهانی دانشجویان به بحث تروتسکیسم دامن بزنند. فیروز فولادی این وظیفه کثیف را بعهده گرفته بود و در سمینارها مانند تروتسکیستها به دستآوردهای کنگره هفتم کمینترن که وی از آن بعنوان “کمینترن هفتم“ نام می برد می تاخت. این توصیه در آن زمان تنها رهنمود ساواک نبود، این امر یک رهنمود جهانی بود که شما با آن در همه ممالک روبرو بودید. دستهای یکسانی همه این عروسکها را می رقصاند. هستند روشنفکران پرمدعا که تحت تاثیر شخصیت خرده بورژوائی تروتسکی قرار می گیرند و با عینک پنسی و ریش بزی ادا و اطوار وی را تکرار می کنند. زیرا تروتسکیسم حرافی، منفی بافی، بی خطر و بی دورنماست و کار انقلاب جهانی را به روز قیامت حواله می دهد و لذا میدان را برای انقلاب حرفی و حرافی باز گذارده و برای کسی خطری تولید نمی کند. هیاتهای حاکمه نیز این “دشمن طبقاتی“ را با خوشروئی می شناسند و امکانات در اختیارش می گذارند و آرزو می کنند همه تروتسکیست شوند. پس چپ ستیزی طیف وسیعتری از میلانی هاست. رویزیونیستها نیز چپ ستیزهای بعدی هستند. آنها در قالب چپ مضمون انقلابی مارکسیسم لنینیسم را تهی کرده و پوسته بی ضرری از آن به طبقه کارگر تقدیم می کنند. رویزیونیستها با تجدید نظر در اصول مارکسیسم لنینیسم راه را برای لیبرالیسم بورژوائی هموار می کنند. آنها مبلغ راه مسالمت آمیز برای کسب قدرت سیاسی اند و به شما توصیه می کنند در انتخابات بعنوان وسیله ای برای کسب قدرت سیاسی، دائما و نسل اندر نسل شرکت کنید تا علف زیر پای شما سبز شود. آنها به شما توصیه می کنند که تمرکز اقتصادیِ با برنامه و آگاهانه را از بین برده و دو دستی به مالکیت خصوصی و انگیزه مادی بچسبید و با امپریالیستها مسابقه اقتصادی مسالمت آمیز دهید، در این مسابقه است که شما با “دستآوردهای پیشرفت غیر قابل انکار“ افکارعمومی را قانع می نمائید که حق با شماست و این است که ارتجاع جهانی پس از دیدن واقعیت از طریق اقناع، قدرت سیاسی را در اختیار شما قرار می دهد و عملا یک گذار مسالمت آمیز بدون خونریزی صورت می گیرد. این عده نیز دشمنان مارکسیسم لنینیسم هستند و همه دشمنی آنها با دستآوردهای دوران ساختمان سوسیالیسم شوروی برهبری استالین است. پاره ای از دشمنان کمونیسم لبه تیز حمله خود را متوجه استالین کرده اند و دوران ساختمان سوسیالیسم را که اثری مشخص و قابل لمس است مورد تهاجم قرار می دهند. آنها اساسا نه کار دیگری دارند و نه گوئی وظیفه دیگری می شناسند. همه زور آنها علیه “استالینیسم“ است. آنها از روشهای “استالینیستی“ صدام حسین، خامنه ای هیتلر، جرج بوش ونظایر آنها سخن می رانند و خود را عملا به مضحکه کشیده اند، زیرا آنها می دانند و یا اگر نمی دانند بعد از این باید بدانند که یورش به استالین یورش به سوسیالیسم است و استالین مظهر سوسیالیسم در شوروی و جهان بوده است. دنیای بدون استالین ، دنیای بدون سوسیالیسم است و اساسا تاریخ بدون این دوران قابل تصور نیست. همین است که یورشگران به استالین همگی به نفی سوسیالیسم در شوروی رسیده اند و اگر صمیمی باشند باید همه نگرش خود را به تاریخ تغییر دهند و تاریخ را از منظر نظریات جدید خویش بررسی کنند. این است که حمله وسیع رویزیونیستها و امپریالیستها به استالین در دشمنی با سوسیالیسم، با مارکسیسم لنینیسم انجام می شود و هدف آن است که کمونیستها را بی تجربه، بی دورنما، بی سنت کرده و مدعی شوند که همه چیز باید از نو آغاز شود. باید از هگل و فویرباخ شروع کرد تا عمر شما به اتمام برسد و عمر سرمایه داری دائمی شود. در اینجا ضد کمونیسم و چپ ستیزی برای نفی سوسیالیسم و دستآوردهای تاریخی آن که منبع الهام میلیاردها زحمتکشان جهان است صورت می گیرد. البته ضد کمونیسم تجلیات دیگری نیز دارد. تاریخ معاصر، تاریخ مبارزه طبقاتی، تاریخ مبارزه بین ضد کمونیستها و کمونیستهاست.          

  

بر گرفته ازتوفان شماره ٩١ مهر ماه ١٣٨۶ ارگان مرکزی حزب کارايران

www.toufan.org

toufan@toufan.org 

 

بازگشت