|
سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست www.iranima.com آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com |
![]() |
|
2007/09/24 |
|
واقعیت چیست در ویژه نامه “توفان“ که در شماره 89 منتشر شد پاره ای از اسناد تاریخی مبارزه ضد رویزیونیسم درج گردید. درج این اسناد صرفا از نقطه نظر بیان تقویمی سیر حوادث نیست. درج این اسناد نشانه مبارزه بزرگی است که جنبش کمونیستی ایران علیه رویزیونیسم جهانی برهبری اتحاد جماهیر شوروی رویزیونیستی به انجام رسانده است و طبیعتا این مبارزه سترگ، مبارزه ای تاریخی است و ارزش آموزش دارد. انتشار این اسناد در عین حال باید نشان دهد که سازمانهای مدعی انقلابی و یا کمونیستی در آن دوران، خود چه روش و برخوردی نسبت به این تحولات جهانی که نقش قاطعی در سرنوشت بشریت داشت و دارد داشتند و چه مواضعی نسبت به آن اتخاذ کردند. افراد، گروههای مدعی کمونیست، و یا طبیعتا اگر کسانی پیدا شوند که سالها بعد به مصداق “معما چو حل گشت آسان شود“ ادعای هل من مبارز بکنند کار کارستانی انجام نداده اند مهم آن است که در آن دوران فشار جهانی رویزیونیسم وامپریالیسم تا به چه حد از خود مقاومت و استواری ایدئولوژیک نشان داده اند، تا به چه حد در آن دوران راه درست را به طبقه کارگر نشان داده اند و نقش خائنانه رویزیونیسم را برملا کرده اند. حمایت از رفیق استالین پس از رو شدن دست رویزیونیستها و امپریالیستها و اسناد جعلی آنها و نتایج عملی “شاهکارهای“ دشمنان لنینیسم که کار شوروی را به روسیه امپریالیستی کشاندند بسیار آسان می نماید، ولی به توانائی و ظرفیت ایدوئولوژیک و ایمان طبقاتی نیاز بود که کسی در مقابل دروغهای خروشچف سر بلند کند و آنها را ضد مارکسیستی ارزیابی نموده رد نماید. قاسمی و فروتن از زمره چنین رهبرانی بودند. درج این اسناد از نظر پژوهش تاریخی نیز مهم است. زیرا دشمنان لنینیسم تلاش دارند که حقایق تاریخی را مدفون کنند، با آنچه مخالفند و نقش بزرگی داشته اند ناجوانمردانه برخورد کرده آنها را مسکوت بگذارند و بی ارزش جلوه دهند و با آتچه کوچک و بی ارزش و فاقد تاثیرات مهم اجتماعی بوده است با هیاهو برخورد کرده و با بزرگنمائی مضمون پوچ آنها را بپوشانند. این تاریخنویسی سبک بورژوائی در ایران ما نیز مرسوم است. تاریخ نویسانی که بیشتر رونویسی می کنند تا تاریخ نویسی در بیش از صد سال سابقه جنبش کمونیستی در جهان که شامل میلیاردها انتشارات، عملیات، برنامه ها و... در کلیه عرصه های اجتماعی بوده است کنکاش می کنند تا از آنها هر آنچه بنظرشان به ضرر جنبش کمونیتسی است استخراج نموده و بنام جنبش کمونیستی و “اسناد تا کنون فاش نشده“ بخورد خواننده ای دهند که سانسور طبقات حاکمه مانع از آن بوده است که تا کنون به حقایق دست پیدا کند. درج این اسناد دست چنین دسیسه چینان ضد انقلابی را نیز برملا می کند. درج این اسناد در عین حال یک ملاک قضاوت در مورد همه سازمانهای مدعی مارکسیسم لنینیسم بدست می دهد. خوانندگان، کمونیستها، پژوهشگران باید به قیاس برنامه های سیاسی این سازمانها در متن تاریخی آن دوران بپردازند تا بتوانند تصویر سیاسی روشنی از همه این تشکلها بدست آورند و اتکای طبقاتی این جریانها را تعیین کنند. پاره ای از این سازمانها اساسا نمی دانستند که در جنبش جهانی کمونیستی درگیری ایدئولوژیک عظیمی در جریان است که بر سیر تحولات تاریخی جهان تاثیرات قاطع دارد. آنها سرشان به کار خودشان گرم بود. این جریانها بعلت دید محدودی که داشتند و در منافع گروهی و خرده بورژوائی خویش غرق بودند طبیعتا با این کوته نظری سیاسی ظرفیت رهبری جنبش کارگری را نیز دارا نبودند. به مصداق: “آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند“ هستند هنوز پاره ای جریانها و گروهها که به علت عدم درک لنینیسم، عدم درک اهمیت مبارزه ایدئولوژیک، بی توجهی به مبارزه تئوریک در سردرگمی بسیار بسر می برند و نمی توانند از این دست انداز تاریخی که در آن سرنگون شده اند بیرون آیند. سندی را که در زیر ملاحظه می کنید یکی از اسناد زنده مبارزه مارکسیست لنینیستهای ایران با رویزیونیستهای حزب توده ایران است. حزب ما پاره ای از این اسناد را در شماره 89 توفان منتشر ساخت و نشان داد که رفقا قاسمی، فروتن از پرچمدارن مبارزه علیه رویزیونیسم حزب توده ایران و شوروی ضد لنین بوده اند. حزب توده ایران بیاری روسها و ایادی ایرانی خویش در غرب تمام تلاش خویش را بکار برد تا جنبش مارکسیستی لنینیستی ایران را به لجن کشیده و با دروغ و دغل رفقا قاسمی و فروتن و سغائی را منفرد نماید. در این پیکار عظیم که در کنام اژدها آغاز شده بود رفقای سه گانه بدون هراس از دشمن سیه کار و قدرتمند با ایمان به نیروی فناناپذیر مارکسیسم لنینیسم نبردی را آغاز کردند که نتایج درخشان آن اکنون در مقابل ماست. لاشه متعفن حزب توده ایران که با ویروس رویزیونیسم و اپورتونیسم و خیانت ملی و طبقاتی آلوده است در مقابل پای ملت ایران افتاده و مورد طعن و لعن عموم است. همدستی آنها که می خواستند با تئوریهای ایرج اسکندری سوسیالیسم سلطنتی در ایران مستقر سازند و با رژیم جمهوری اسلامی برای استقرار سوسیالیسم اسلامی در ایران همکاری کنند و عملا به جاسوسان رژیم جمهوری اسلامی علیه نهضت انقلابی مردمایران بدل شده بودند، کار زار آنها را به بی آبروئی کشانید. روسها که دست کثیف حمایت خویش را بر بالای سر حزب توده ایران گرفته بودند و چون عفریتی خطرناک در همدستی با امپریالیسم آمریکا مانع رشد جنبش مارکسیستی لنینیستی بودند آنچنان در منجلاب رویزیونیسم و سوسیال امپریالیسم غرق شدند که تنها امپریالیسم آنها باقی مانده است و چهره “سوسیالیستی“ عوامفریبانه آنها در اثر مبارزه کمونیستها و سیر تحولات جهانی بر ملا گشته است. این امر برای رشد جنبش کمونیستی جهان بسیار مثبت است و سدی ضد انقلابی را که بر افکار انقلابیون چنگ انداخته بود از پیش پای کمونیستهای جهان برداشته است. حال که اسناد واقعی منتشر می شود معلوم می گردد که حمله به استالین حمله به لنینیسم و کمونیسم بود. دشمنی با استالین دشمنی با کمونیسم است. این حقیقت را رفقا قاسمی و فروتن درک کردند و در زمان خویش به کمونیستها در این باره هشدار دادند و هرگز زیر بار دروغها و اتهامات خروشچف که در سراسر جهان در ابعاد وسیعی بیاری رویزیونیستها و امپریالیستها تکثیر و توزیع می شود نرفتند. رفقا قاسمی و فروتن می دانستند که نزاع واقعی بر سر رد و یا قبول لنینیسم است. رفیق عباس سغائی در غرب قربانی دسیسه رویزیونیستها شد و جان باخت ولی نهضت کمونیستی ایران در قالب “حزب کار ایران(توفان)“ به حیات خویش ادامه می دهد و به نشر و تبلیغ مارکسیسم لنینیسم و مبارزه با رویزیونیسم و تروتسکیسم و کائوتسکیسم و همه دشمنان رنگارنگ ضد انقلابی مشغول است. رفیق قاسمی در این نامه نشان می دهد که تا به چه حد تکیه بر اصول برای کمونیستها ضرورت دارد. آن کس که از اصول دست بکشد در عرصه مبارزه ماندگار نیست. رفقا قاسمی و فروتن نه تنها زیر بار دروغهای خروشچف نرفتند بلکه حاضر نیز نشدند بخاطر منافع امپریالیسم شوروی از منافع مردم ایران و انقلاب ایران چشم بپوشند. آنها راه قهر آمیز انقلاب را در مقابل راه مسالمت آمیز انقلاب قرار دادند و در زمانیکه حزب توده ایران در پی ایجاد جبهه واحدی برای مبارزه با دیکتاتوری شاه بود “توفان“ از ایجاد “جبهه واحد کارگران و دهقانان به رهبری حزب طبقه کارگر“ برای سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم آمریکا در ایران سخن می گفت. “توفان“ از تجربه سی ساله دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی لنینی استالینی پشتیبانی می نمود، “توفان“ تنها مدافع حزبیت و احیاء حزب طبقه کارگر بود و بارها و بارها اعلام کرده بود که این حزب یعنی عامل آگاه است که بر اسلحه فرمان می راند و نه برعکس. این سیاست پرولتری است که توسط حزب مبارزه مسلحانه را رهبری می کند و بر عمل نظارت دارد. “توفان“ با ماجراجوئی و دشمنی با حزبیت با کاستریسم و مارگیلیسم و توپاماروئیسم و نظایر به مخالفت برخاست و نشان داد که تئوریهای پوچ عملگرائی طبقه کارگر را به بیراهه برده و سیاست را به دنبال “عمل“ می کشاند که پایان آن تنها فاجعه است. عمل بی تئوری میدان را برای جولان دهی رویزیونیستها باز می کند و طبقه کارگر را بدون سپر در مقابل تیرهای زهرآگین رویزیونیستها رها می کند. “عمل“ کور بی مایه است، منبع الهامی برای آموزش انقلابی نیست و از مبارزه قهرآمیز انقلابی که جنبه طبقاتی آن در درجه اول مهم است تنها نبرد تن به تن مسلحانه را می فهمد. “توفان“ با معیوب کردن مبارزه قهر آمیز مخالف بود و آنرا بعنوان رویزیونیسم “چپ“ افشاء می کرد. ولی همه این ظرفیتها برای مبارزه در تمام این عرصه ها از آن جهت مقدور بود که “توفان“ آموزگاران بزرگی نظیر قاسمی و فروتن داشت که از دانش بیکران مارکسیسم لنینیسم بهره مند بودند و آنرا در درون “توفان“ راهنمای تفکر و عمل خود قرار داده بودند. سند زیر از جمله اسنادی است که حزب ما برای آگاهی جنبش کمونیستی ایران مجددا منتشر می کند تا کمونیستهای ایران از تجارب جنبش کمونیستی ایران آموزش ببینند و درک کنند که این رفقا قاسمی و فروتن و سغائی و امیر خیزی بودند که کمیته مرکزی واقعی حزب توده ایران را تشکیل می دادند و در توان آنها بود از حیثیت حزب توده ایران دفاع کنند و وی را در عرصه عمل کامیاب گردانند. کسانیکه بنام بردیای دروغین رهبری حزب توده ایران را تصاحب کردند و به گذشته پر افتخار حزب ما صدمات فراوان وارد نمودند آنچنان بی اعتبار و مورد نفرت عمومی اند که تمامی آب دریاها نیز برای پاکشوئی آنها کفایت نخواهد کرد. بیک نمونه از دروغهای رهبری غاصب حزب توده ایران در سند زیر توجه نمائید. رفیق عزیز! نامه ات رسید. مسرور و سپاسگزار شدم. سپاسگزار شدم زیرا که بازخواست از رفیق در باره زندگی اجتماعیش- اگر چه آمیخته به پرخاش و اعتراض باشد – کاری رفیقانه است نشانه یکرنگی است، دلیل حقیقت جوئی است. اگر گردانندگان رهبری حزب توده ایران جریان امور را آنطور که هست منعکس میساختند، اگر در اسناد حزبی دست نمیبردند، اگر نظریات ما را – که بنابر ادعای آنها سراپا نادرست است- در دسترس رفقای حزبی و مردم ایران میگذاشتند شما و برخی دیگر از رفقای حقیقت جو از پرسش ها و کندوکاوهای خصوصی بی نیاز بودید. ولی متاسفانه گردانندگان دستگاه رهبری حزب توده ایران به انواع شیوه های غیر حزبی توسل جسته اند تا آنکه رفقای حزبی و مردم ایران را از توجه به واقعیت امور بازدارند. یکی از این شیوه ها استفاده از کلیه احساسات زشت و زیبای افراد برای برافروختن آتش تعصب کورکورانه است. کسانیکه حزب توده ایران را در زیربار سنگین گناهان اپورتونیست خویش بخفقان انداخته اند ناگهان برپای جسته و متشنجانه فریاد “واحزباه“ میکشند: “مردم بدوید که موجودیت حزب توده ایران در خطر است“. آنها مانند هر طبقه حاکمه میرنده که مرگ خویش را با مرگ جامعه و بلکه با مرگ کاینات اشتباه میکند موجودیت اجتماعی خویش را با موجودیت حزب توده ایران متشبه میگردانند. آنها میکوشند مغزها را به سکون و مشت ها را به حرکت در آورند. آنها رفقای حزبی و مردم را به تالان انقلابیون برمیانگیزند. “ایزوله کردن“ مارکسیستها – لنینیستها یکی از شعارهای آنهاست و هدفش بازداشتن رفقای حزبی و مردم از تماس با حقیقت است. ... از اینجهت وقتی که تو از دام این چشم بندی ها قدم بیرون میگذاری و بر خلاف دستور گردانندگان رهبری توده ایران بجستجوی حقیقت برمیخیزی و میخواهی در باره رفقایت منصفانه داوری کنی این امر مایه سرور و سپاسگزاری است. اینک میپردازیم به مسائلی که مطرح کرده ای. 1- گردانندگان رهبری حزب توده ایران با کوس و دهل جار میکشند که نظریات مخالفان اصولی آنها همان نظریات حزب کمونیست چین است، از خود این مخالفان نیست. مگر مارکسیست ها – لنینیست های حزب توده ایران چه میگویند که از خودشان نیست و از دیگران است؟ آنها میگویند: در شرایط کنونی کشور ما انقلاب ایران نمیتواند از راه مسالمت آمیز به پیروزی برسد. راه پیروزی انقلاب ایران راه غیر مسالمت آمیز است. رهبری کنونی حزب توده ایران که خلق را براه مسالمت آمیز امیداوار میسازد به انقلاب ایران پشت پا میزند. رهبری حزب توده ایران که مدعی است که هر شعاری “هر قدر هم از لحاظ نهضت بین المللی کارگری و مبارزه خلقها علیه امپریالیسم با اهمیت باشد“ باید تابع سیاست همزیستی مسالمت آمیز گردد حق ملت ایران را در توسل به انقلاب نفی میکند. برای ملت ما هیچ وظیفه ای بالاتر و والاتر از مبارزه با امپریالیسم و تقویت نهضت کارگری در عرصه ایران و جهان و تامین آزادی و استقلال ایران نیست. رهبری حزب توده ایران با این “موضع بین المللی“ خود پرچم مبارزه ضد امپریالیستی و دموکراتیک را از دست می افکند. اینکه رهبری کنونی حزب توده ایران معتقد است که استقرار حکومت دموکراتیک ملی با وجود سلطنت منافات ندارد از لحاظ تئوریک نادرست و از لحاظ پراتیک گذشتی است نسبت به محمد رضا شاه. تکیه بر روی “جنبه های مثبت عینی“ اقدامات محمد رضا شاه کمکی است به نقشه های استعمار نوین که در ایران بدست محمد رضا شاه عملی میشود. نتیجه آن اغفال ملت ایران، ترمز کردن نیروهای انقلابی و تثبیت رژیم کنونی است. خلق ایران خلقی است با سابقه درخشان فرهنگی و انقلابی. کشور ایران کشوری است با ثروت بیکران طبیعی، نیروی عمده در انقلاب ایران و ساختمان دموکراتیک و سوسیالیستی ایران خلق ماست. هر عامل خارجی فقط نقش کمکی دارد. در انقلاب ایران و ساختمان دموکراتیک و سوسیالیستی ایران بطور عمده باید بر خلق ایران تکیه کرد. وظیفه انترناسیونالیستی ما نیز حکم میکند که در حلقه خلقهای جهان “یار شاطر باشیم و نه بار خاطر“. آیا این احکام نتیجه انطباق حقایق مارکسیسم – لنینیسم بر شرایط کنکرت ایران نیست؟ آیا این احکام از تجارب نهضت کمونیستی و جنبش نجات بخش ملی سرچشمه نمیگیرد؟ مسئله راه انقلاب ایران (مسالمت آمیز یا غیر مسالمت آمیز) از نخستین سالها در حزب کمونیست ایران مطرح بوده و بر سر آن مبارزه شده است. در آن روزگار هم کسانی بودندکه از راه مسالمت آمیز انقلاب ایران دم میزدند ولی شعاری که در حزب کمونیست ایران پیروز شد شعار راه غیر مسالمت آمیز انقلاب بود. در تزهای مصوب کنگره دوم حزب کمونیست ایران(1306) چنین میخوانیم: “درس و تجربه سیاسی که از مسئله کودتای رضا خان گرفته میشود عبارت از آن است که این کودتا و مخصوصا رژیم سیاسی که بعد از آن برقرار گردیده هر تصور واهی را راجع بامکان یک ترقی صلح آمیز مبارزه طبقاتی در ایران برطرف نموده است“. آیا تجارب تاریخ بیست و چند ساله اخیر ایران، و از آن جمله کشتار نهضت دموکراتیک آذربایجان در سال 1326، غیر قانونی شدن احزاب و سازمانهای سیاسی دموکراتیک و ملی و همچنین اتحادیه های کارگری، کودتای 28 مرداد 1332 و رژیم ترور و اختناق زائیده آن، ناکامیابی کوششهای مکرر در احیاء سازمانهای دموکراتیک مسالمت جو، همه بر تائید حکم کنگره دوم حزب کمونیست ایران دلالت نمیکند؟ تز دیگر از مصوبات کنگره دوم حزب کمونیست ایران میگوید: “فقط آن انقلاب ملی که بتواند باصول سلطنت بازی خاتمه دهد میتواند توده زحمتکش ایران را در شاهراه آزادی و استقلال داخل نماید“. آیا سرگذشت چهل سال اخیر ایران نافی این حکم است یا موید آن؟ آیا ما این تائید را از تاریخ ایران بدست آورده ایم یا از “دستورات“ حرب کمونیست چین؟ اعضای سابقه دار حزب توده ایران میدانند که بحث بر سر راه انقلاب ایران بحث امروزی نیست. از همان سالهائیکه حزب کمونیست فرانسه و انگلستان انتخاب چنین راهی را برای کشورهای خود و نظائر آنها مطرح کردند این امر در حزب توده ایران بحث جالبی برانگیخت. ولی رهبری حزب نتوانست بحث ها را راهنمائی کند و به نتیجه مشخص برساند. سپس حوادثی در ممالک همانند ایران(چین، ویتنام، الجزیره، کوبا، کنگو و غیره) روی داد که حل مسئله راه انقلاب را در دستور کلیه احزاب کمونیست و کارگری کشورهای آسیا، افریقا و آمریکای لاتین گذاشت. پیکار تئوریک عظیمی در میان کمونیستهای جهان در گرفت. در درون رهبری حزب توده ایران بموازی و تحت تاثیر آن حوادث و این پیکار نوساناتی بوقوع پیوست و سرانجام به دو موضع گیری متضاد انجامید: موضعگیری برای راه مسالمت آمیز انقلاب و موضعگیری برای راه قهرآمیز انقلاب. مارکسیستها – لنینیستهای ایران در موضع اخیر جای دارند. کسانیکه این پروسه را درک نمیکنند و یا نادیده میگیرند و در برابر مارکسیستها – لنینیستهای ایران به پرتاب اتهام اکتفا میورزند بر غرض و کوته نظری خویش گواهی میدهند. مارکسیستها- لنینیستهای حزب توده ایران میگویند که هر حزب طبقه کارگر باید مستقل باشد، با فکر خود تصمیم بگیرد و با نیروی خود عمل کند. هیچ حزبی هر قدر با اتوریته باشد نمیتواند بر پلّه ای بالاتر از احزاب دیگر بنشیند. این اصل از مبانی مارکسیسم – لنینیسم سرچشمه میگیرد. اختراع این یا آن حزب نیست، اعلامیه مسکو(بامضای 81 حزب برادر) مراجعه کن که تصریح میکند: “تمام احزاب مارکسیستی – لنینیستی دارای استقلال و حقوق مساوی میباشند، سیاست خود را برپایه شرایط کنکرت کشورهای خود و با راهنما قراردادن اصول مارکسیسم – لنینیسم تنظیم مینمایند“ رهبری کنونی حزب توده ایران نیز ظاهرا این اصل را قبول دارد ولی همینکه مارکسیست ها – لنینیست ها می خواهند سیاست حزب توده ایران را “برپایه شرایط کنکرت کشور خود“ طرح ریزی کنند باران اتهاماتی نظیر ناسیونالیست، دگماتیک و “چینی“ بر سر آنها میبارد. گاهی برخی از دوستان گرامی توصیه میکنند که خوبست ما برای رهائی از اتهامات رهبری کنونی حزب توده ایران اصولا از هیچ حزب کمونیست دیگر نام نبریم، به مسائل مورد اختلاف در جنبش کمونیستی جهانی نپردازیم و فقط از مسایل ایران صحبت کنیم. نخست باید گفت این دوستان از خصوصیات اتهام گران بیخبرند و توجه ندارند که در هیچ حالتی از دست و زبان اینان در امان نمیتوان بود. دیگر اینکه مارکسیسم – لنینیسم علم است و دارای قوانین جهانشمول. تئوریهای انقلابی ما محصول تجارب نهضت پرولتاریائی در سراسر جهان است. کمونیست ها انترناسیونالیست اند. طرفدار انقلاب جهانی اند. کمونیست ها عقیده دارند که بدون تئوری انقلابی نمیتوان جنبش انقلابی داشت. مارکس به آنها چنین آموخته است: “با اصول سوداگری نکنید. به گذشتهای تئوریک تن در ندهید“. برخورد کمونیست های ایرانی به قوانین عام مارکسیسم – لنینیسم بیدرنگ در برخورد آنها به مسایل مشخص ایران انعکاس میابد. عدول از قوانین عام مارکسیسم – لنینیسم عملا بمعنای عدول از انقلاب ایران و خیانت به آن است. مبارزه برای پاکیزه داشتن مارکسیسم – لنینیسم مبارزه ای است برای هموار ساختن راه انقلاب ایران. از اینجهت مارکسیست ها- لنینیستهای ایران ازیک سو در بحث مسائل مورد اختلاف در جنبش جهانی کمونیستی فعالانه – نه بدنبال این و آن – شرکت میجویند، و از سوی دیگر سیاست حزب خود را “برپایه شرایط کنکرت کشور خود“ با مغز خود طرح ریزی میکنند. این فقط حق و وظیفه آنهاست و نه هیچ حزب “رهبر“ دیگر. 2- مطلب دیگر که به آن اشاره کرده ای اینست که رهبری حزب توده ایران به عمل سه تن از اعضاء کمیته مرکزی حزب توده ایران که اعلامیه ای صادر کرده و کلیه اعضاء حزب و وفاداران به مارکسیسم – لنینیسم را به تشکیل سازمان انقلابی فراخوانده اند نام “انشعاب“ داده و مدعی شده که عمل آنها بدستور حزب کمونیست چین انجام گرفته است. برای اینکه دقیق تر بتوانم در باره این مطلب توضیح بدهم ذیلا عین عبارت اعلامیه “کمیته مرکزی حزب توده ایران“ را که در شماره دیماه 1344 روزنامه مردم درج گردیده است(و شاید تو فعلا در جلوی چشم نداشته باشی) نقل میکنم: “این واقعیت است که عمل انشعابی آنها با دستور صادره از پکن مقارن بوده است. مدتهاست که رهبری حزب کمونیست چین در تدارک ایده ای و سازمانی انشعاب است و سرانجام این نیت بشکل علنی در روزنامه “ژن مین ژیبائو“ در تاریخ 11 نوامبر 1965(2 آبان 1344)(و نیز مجله خونتسی) ضمن سرمقاله ای تحت عنوان “وحدت عمل رهبری جدید حزب کمونیست شوروی“ افشاء شده است. از جمله در این مقاله نوشته شده است: “اکنون وظیفه احزاب مارکسیسم – لنینیسم عبارت از کشیدن خط روشن تمایز در زمینه سیاسی و سازمانی بین خود و رویزیونیستها که به امپریالیسم آمریکا خدمت میکنند“ و نیز “برای مارکسیستها- لنینیستها راه دیگری باقی نمیماند جز گسستن پیوند با گروههای رویزیونیست. ایجاد وسیله احزاب و سازمانهای انقلابی واقعی مارکسیست – لنینیست به امری اجتناب ناپذیر بدل میشود“. موازی همین ایام انشعابیون برای خروج خود از کشور اقامتگاه وارد اقدام شدند و اعلامیه های اول و دوم انشعابی خود را منتشر کردند“. پیش از آنکه به استدلال ماهوی خود در رد این اتهام پلید بپردازم توجه ترا به این نکته جلب میکنم که نقل قول روزنامه ژین مین ژیبائو را برایت ترجمه میکنم: “مارکسیستها – لنینیستهای عده ای از کشورها از گروه رویزیونیست بریده اند. حزب خود را، سازمانهای مارکسیست – لنینیستی خود را ایجاد یا احیاء کرده اند... گروه رهبری احزاب کمونیست این کشورها گوش بفرمان رویزیونیست های خروشچفی است و اعضائ این احزاب را مجبور میکند که فقط آنچه را که باب طبع امپریالیستها و مرتجعان است و یا آنچه را که آنان بدیده اغماض مینگرند انجام دهند و از آنچه که مایه نگرانی و ترس آنان است خود داری ورزند. کسانیکه اینطور عمل نمیکنند مورد حمله قرار گرفته، به مجازات رسیده و اخراج شده اند. در چنین وضعی راهی دیگر برای مارکسیست – لنینیست ها نمیماند مگر آنکه از گروه رهبری رویزیونیست ببرند. در چنین وضعی ایجاد و توسعه احزاب و سازمانهای انقلابی اصیل مارکسیست – لنینیستی بصورت امری اجتناب ناپذیر در می اید“(تکیه روی کلمات از مترجم است). “کمیته مرکزی حزب توده ایران“ مدعی است که این پاراگراف دستوری است به مارکسیست – لنینیست ها که از گروهای رهبری رویزیونیست ببرند و ما از این دستور پیروی کرده ایم. اما اولا آیا این حکم که مارکسیستها – لنینیستها باید از اپورتونیستها ببرند بدعتی است که حزب کمونیست چین آورده است؟ این حکم از روز آفرینش سازمانهای مارکسیستی- لنینیستی برقرار بوده است. برای نمونه میتوان “شرایط پذیرش به انترناسیونال کمونیستی“ را که لنین در ژوئیه 1920 تنظیم کرد در نظر آورد. لنین در ماده 7 مینویسد: “احزابی که خواهان پیوستن به انترناسیونال کمونیستی هستند موظف اند به قبول ضرورت جدائی کامل و مطلق از رفرمیسم “سانتر“ سیاسی، موظف اند به تبلیغ این جدائی در وسیعترین محافل اعضای حزب. بدون اینکار، سیاست کمونیستی پیگیر غیر ممکن است. انترناسیونال کمونیستی بدون هیچ قید و شرط و بشیوه اولتیماتوم میطلبد که این جدائی در کوتاه ترین مدت عملی گردد“.(لنین جاد 31 ص. 184- تکیه روی کلمات از مترجم است). در فوریه 1916 لنین از اپوزیسیون فرانسه خواست که نه فقط از سوسیال شونیستها که دارند از اعتبار میافتند ببرند بلکه از عناصر سانتریست، هواداران لنگه که نقش تاریخی آنها در فریب توده هاست نیز ببرند. اینها فقط از آن جهت بدنبال توده ها به سمت چپ میروند که توده ها را بسمت راست بیاورند. لنین از مِرهایم و بوردِرُن انتقاد میکرد که “بیش از همه از انشعاب میترسند“.(کتاب “زائیده آتش“ نوشته ژان فرویل 1960 ص. 80). اینک با این حکم صریح لنین چگونه میتوان مارکسیست ها – لنینیست های حزب توده ایران را که از رهبری اپورتونیست و غیر انقلابی آن جدا شده اند به پیروی از “دستور“ حزب کمونیست چین متهم ساخت؟ گناهی که اپورتونیست ها میتوانند برای حزب کمونیست چین قائل شوند اینست که نگذاشتند آنان این حکم لنینی را در زیر گرد و خاک تبلیغات دروغین بپوشانند. گناه ما نیز همین حدود است. ثانیا – از تشکیل احزاب مارکسیستی – لنینیستی و جدائی آنها از رهبری رویزیونیستی در یک سلسله از کشورها مانند برزیل، بلژیک، استرالیا، نیوزلاند و غیره سالی چند میگذرد. جدائی توده حزبی از رهبری حزب توده ایران نیز دیری است که آغاز شده است. نشریات عدیده ای که از دو سال پیش به این طرف در خارج از مهاجرت انتشار یافته است و یک سلسله از فعالیت های دیگر گواه این امر است. اعلامیه عده ای از اعضاء کمیته مرکزی حزب توده ایران که وفاداری به مارکسیسم – لنینیسم را به تشکل فراخوانده اند گام نخستین در راه جدائی توده حزبی از رهبری نیست. پس چگونه میتوان امر جدا شدن از رهبری را ناشی از “دستور“ سرمقاله 11 نوامبر 1965 روزنامه ژین مین ژیبائو دانست؟ ثالثا – بدون آنکه لازم باشد کلیه اقدامات رفقای سه گانه کمیته مرکزی را در راه تشکل مارکسیست ها – لنینیست های ایران از نخستین روز شروع مورد مطالعه قرار دهیم مراجعه بهمان اسنادی که “اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران“ به آنها اشاره کرده برای رد ادعای تقارن این اقدامات با سرمقاله 11 نوامبر 1965 ژین مین ژیبائو کافی است: تاریخ انتشار اعلامیه رفقای سه گانه مبنی بر لزوم جدائی از رهبری غیر انقلابی و اپورتونیستی حزب توده ایران لااقل مقدم بر 15 سپتامبر است نامه آنها به اعضاء “بورو“ بمنظور افشاء یک توطئه ناجوانمردانه و اعلام اینکه “ما تصمیمات پلنوم یازدهم را و از آن جمله اخراج دو تن از رفقای کمیته مرکزی و انتخاب شما سه نفر را بعنوان بوروی کمیته مرکزی مخدوش و از درجه اعتبار ساقط میدانیم. ما برای احیای سنن انقلابی حزب توده ایران و پیروزی آرمانهای آن مبارزه خواهیم کرد“ مورخ 7 اکتبر 1965، نامه آنها به حزب برادر برای پیوستن بمبارزان حزبی در خارج از مهاجرت مورخ 18 اکتبر 1965. حالا چگونه میتوان این تاریخ ها را با 11 نوامبر 1965(تاریخ نگارش سرمقاله ژین مین ژیبائو) مقارن دانست؟ هیچ دلیل “قویتری“ – از همین نوع که لافونتن در قصه گرگ و بره یاد کرده – قادر به اثبات این تقارن نیست. فقط بزور غرض میتوان 15 سپتامبر را با 11 نوامبر مقارن دانست. نظیر این استدلالات و تقارنات را فقط در ادعانامه های دادستان های ارتش ایران میتوان یافت. رابعا- نکته دیگر در اعلامیه “کمیته مرکزی حزب توده ایران“ هست که بیش از پیش نشان می دهد نویسندگانش تا چه اندازه بواقعیت بی اعتناء و در سفسطه بی پروا هستند. در اعلامیه مذکور چنین میخوانیم: “روزنامه هومانیته چندی پیش خوب نوشت که پس از مقاله منتشره در روزنامه ژین مین ژیبائو دیگر همه چیز کاملا روشن است و اگر گروه های کوچکی در فرانسه تشکیل شود معلوم است که چیزی جز عمال پکن نیستند“. اما جالب توجه است که محافل مارکسیستی – لنینیستی در فرانسه مدتها پیش از مقاله ژین مین ژیبائو بوجود آمده و ماهنامه “هومانیته نوین“ از آغاز سال 1965 بعنوان “ارگان ماهیانه فدراسیون محافل مارکسیستی – لنینیستی“ رو به انتشار نهاده است. آنوقت روزنامه هومانیته از تشکیل گروه های کوچک “پس از مقاله منتشره در روزنامه ژین مین ژیبائو سخن میگوید! دیگر همه چیز روشن است “رهبری حزب توده ایران پس و پیش کردن تاریخ و جستجوی “تقارن“ را از روزنامه “هومانیته“ آموخته است! 3- نوشته ای که در شماره بهمن ماه روزنامه مردم قطعنامه ای از سازمان حزب توده ایران در چکوسلواکی حاکی از پشتیبانی از رهبری و تائید اخراج سه تن از رفقای کمیته مرکزی درج گردیده و این قطعنامه با مقدمه چاپ اول اعلامیه رفقای مذکور که سازمان حزب در چکوسلواکی را در جهت مخالف رهبری قلمداد کرده است منافات دارد. گویا برای تو این بدگمانی حاصل شده است که ماهم مانند رهبری کنونی حزب توده ایران از اشاعه اخبار نادرست پروائی نداریم. واقعیت اینست که آنروز که ناشرین اعلامیه رفقای سه گانه کمیته مرکزی، سازمان حزبی در چکوسلواکی را در گرایش جدائی ازرهبری حزب اعلام داشتند ادعایشان بر قطعنامه خود آن سازمان متکی بود. جلسه همگانی سازمان حزب توده ایران در چکوسلواکی در فوریه 1965 قطعنامه ای به اتفاق آزاء تصویب کرد که ماده 2 آن چنین است: “جریان پلنوم یازدهم و نتایج حاصله از آن بار دیگر ثابت میکند که کمیته مرکزی حزب توده ایران با ترکیب فعلی آن قادر به رهبری جنبش نجاتبخش خلقهای ایران نیست. جریان پلنوم اخیر نشاندهنده آشکار این واقعیت تلخ است که بحران در رهبری به اوج خود رسیده است“ و ماده 10 آن چنین است، “موضع ویژه دو تن از رفقای اعضاء کمیته مرکزی(رفقا قاسمی و فروتن) در مسئله موضع بین المللی حزب برای ما روشن است. ولی با توجه به مفاد تقدیمی بوروی موقت به پلنوم در باره این دو رفیق و اعلام صریح آنان دائر بر اینکه تابع تصمیمات کمیته مرکزی خواهند بود رای اولیه اکثریت کمیته مرکزی را که در باره آنان داده شده درست میدانیم اخراج آنان را عملی نادرست میشماریم. در عین حال استفاده از شیوه مردود و غیر حزبی ارعاب و تهدید را که از طرف گروهی از اعضاء کمیته مرکزی برای تغییر دادن رای دیگران در پلنوم بکار برده شده و بوسیله آن شرکت کنندگان در پلنوم را تحت فشار قرار داده اند شدیدا محکوم و تقبیح میکنیم. همچنین عمل آن عده از اعضاء کمیته مرکزی را که بر اثر این فشار تسلیم شده و رای خود را تغییر داده اند تقبیح مینمایم“. و ماده 11 می گوید که اگر رهبری حزب توده ایران در اجرای مفاد قطعنامه قدم بر ندارد، “سازمان چکوسلواکی بعنوان یک سازمان حزب توده ایران وظیفه حزبی و میهنی خود میداند که با توجه به مصالح حزب و جنبش مردم ایران تصمیمات جدی اتخاذ نموده و از تصمیمات خود احزاب برادر و سازمانهای حزب توده ایران را آگاه سازد“. چنانچه گفتیم کلیه این مواد به اتفاق آراء در جلسه همگانی سازمان حزبی در چکوسلواکی مورخ فوریه 1965 بتصویب رسییده است. پس اگر کسانی در آن زمان سازمان حزب توده ایران در چکوسلواکی را در گرایش جدائی از رهبری دانسته اند به اتکاء واقعیت سخن گفته اند. حالا اگر سازمان مذکور قطعنامه دیگری در جهت مخالف قطعنامه نخستین صادر میکند و از تقبیح رهبری به تحسین رهبری میچرخد این امر نمیتواند واقعیت قطعنامه نخستین را منتفی سازد ولی میتواند و باید تامل هر عضو حزب را برانگیزد که چگونه و چرا یک سازمان حزبی از آن پهلو به این پهلو غلطیده است. قطعنامه فوریه 1965 صراحت دارد که کمیته مرکزی حزب توده ایران “قادر به رهبری جنبش نجات بخش خلقهای ایران نیست“ قطعنامه مذکور همچنین صراحت دارد که در پلنوم یازدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران عده ای از “شیوه مردود غیر حزبی ارعاب و تهدید“ استفاده کرده عده دیگر را به تغییر رای خود واداشته و از این راه دو تن از اعضاء کمیته مرکزی را بعلت داشتن خط مشی معین از کمیته مرکزی اخراج کرده اند. بنا بتصریح قطعنامه، اکثریتی که پس از اعمال فشار و تغییر آراء بوجود آمد مرکب از دو دسته بود یکی آنها که اعمال فشار کردند و دیگر آنها که اعمال فشار را پذیرفتند. و آنگاه قطعنامه این دودسته را محکوم و تقبیح میکند. این خلاصه مواد سه گانه قطعنامه است. و اینک از امضاء کنندگان قطعنامه باید پرسید اگر کسانی از چنین رهبری ببرند و به توده حزبی روی آورند مرتکب انشعاب شده و “منافی منافع و مصالح نهضت کارگری و ملت ایران“ عمل کرده اند؟ آیا در درون سازمانی که “شیوه مردود غیر حزبی ارعاب و تهدید“ حتی در دستگاه مرکزیش متداول است میتوان از مبارزه اصولی نتیجه گرفت! از چه وقت به مارکسیست ها اجازه داده شده است که در سازمانی که مهمترین تصمیماتش و از جمله تصمیم مربوط به خط مشی اش بر ارعاب و تهدید است شرکت جویند و یا چشم امید به آن داشته باشند؟ اینها مطالب نیست که رفقای سازمان حزبی چکوسلواکی ندانند. ولی متاسفانه همان “شیوه مردود غیر حزبی ارعاب و تهدید“ که در پلنوم یازدهم کمیته مرکزی کار کرد در سازمان حزبی چکوسلواکی نیز کار خود را کرده است. تو که با رهبری حزب توده ایران پیوندی داری از آنها بخواه که جرات داشته باشند و هر دو قطعنامه(یکی مورخ فوریه 1965 و دیگر مورخ ژانویه 1966) را با هم منتشر سازند و بگذارند خود خوانندگان داوری کنند که آیا رهبری حزب توده ایران از شیوه “آزموده“ ارعاب و تهدید استفاده کرده است یا نه. در پایان این بخش لازم است تذکر دهم که شیوه “زور“ همیشه برای رهبری کنونی حزب توده ایران وافی بمقصود نیست و در اینصورت آنرا با شیوه “دروغ“ تقویت میکند. بسیاری از این “اتفاق آراء ها“ که درنشریات رهبری از آن نام برده میشود حتی از لحاظ ظاهر نیز موجود نیست و آنچه که آنها را ایجاب میکند یک دروغ بزرگ است. برای نمونه میتوان سازمان حزب توده ایران را در شهری که خود در آن هستم مثال بیاورم. در این سازمان سه نفر به قطعنامه اخراج رفقای سه گانه از کمیته مرکزی رای ندادند و بهمین مناسبت طی تشریفات مفتضحی از “حزب“ اخراج شدند. ولی رهبری حزب توده ایران در همه جا چنین مینماید که گویا تصویب قطعنامه مذکور در این شهر به اتفاق آراء صورت گرفته است. بنابراین از تو – که میدانم از “زور“ باک نداری – خواهش دارم اسناد این رهبری را با دقت مطالعه کن و بتحقیق واقعیت بپرداز تا به دام “دروغ“ گرفتار نیائی. 4- نوشته ای که رفقائی که کشور برادر را ترک گفته اند چرا اینکار را بدون اطلاع و موافقت حزب برادر انجام داده اند. حزب برادر با پیشنهاد این رفقا مبنی بر خروج از کشور موافق بود ولی اینان معلوم نیست به چه دلیل به انتخاب راه دیگر دست زدند و موجب گِله حزب برادر و پیش آمدهای اجتناب ناپذیر دیگر گردیدند. این قضاوت تو مبتنی بر شایعات خلاف واقع رهبری حزب توده است و چون در اینجا پای برادر بمیان کشیده شده کار توضیح بر من دشوار میگردد. بطور کلی این یکی از شیوه های ناپسند رهبری حزب توده است که در هر امر مهمی بنحوی از انحاء حساب خود را با حساب این یا آن حزب برادر بهم میآمیزد تا هم مخالفان خود را در محظور بگذارد و هم جان پناهی برای خویش بسازد. همینکه مسائل تئوریک پیش میآید به دامن آن حزب برادر میگریزد و از آنجا تیرهای زهرآلود اتهام بما میپرتابد و همینکه مسئله خروج از کشور برادر مطرح میشود از بام این حزب برادر بر سر و روی ما لجن میریزد. متاسفانه برخی از احزاب برادر به این تاکتیک موذیانه توجه ندارند. در مورد حاضر وضع چنین است: رفقائی از کمیته مرکزی که با خط مشی غیر انقلابی کمیته مرکزی مخالفند در 18 اکتبر نامه ای به حزب برادر نوشته طی یک سلسله استدلالات متذکر گردیدند که آنها “هرگونه ارتباط خود را با سازمان مهاجرت حزبی و رهبری آن قطع نموده اند“ و تقاضا دارند که به رفقای خارج از مهاجرت بپیوندند. معذالک حزب برادر تقاضای رفقای مذکور را با “بوروی کمیته مرکزی در میان نهاد و پس از مشاوره با بورو در تاریخ 9 نوامبر با رفقای مذکور در باره تقاضای آنها بمذاکره پرداخت. در این مذاکره به رفقای مذکور ابلاغ شد که حزب برادر نمیتواند بدون موافقت قبلی “بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران“ با تقاضای آنها موافقت کند. بیش از دو ساعت بر سر این نظریه بحث شد ولی کوشش رفقای مذکور برای تغییر آن بجائی نرسید. معذالک امید میرفت که شاید پس از آنکه استدلالات رفقای مذکور در مقالات بالاتر حزب برادر مطرح شود تا حدی موثر افتد و از اینجهت رفقای مذکور در انتظار جواب نامه ای بسر میبردند. متاسفانه جریان امور نشان داد که این امید بیهوده بوده است. “بوروی کمیته مرکزی“ که از طریق حزب برادر از تقاضای رفقای مذکور آگاهی یافته بود پس از مذاکره با حزب برادر نامه ای به آنها نوشت و در آنجا مخالفت مطلق خود را با خروج آنها از مهاجرت اعلام داشت در این نامه که ظاهرا در 20 نوامبر نوشته شده و در 25 نوامبر به پست داده شده و بدست رفقای مذکور رسیده است چنین میخوانیم: “تذکر این نکته را یکبار برای همیشه لازم میداند که در شرایط کنونی و با توجه به مسئولیتی که رهبری حزب در مورد حفظ امنیت اعضاء حزب و عموم پناهندگان سیاسی دارد، بهیچوجه نمیتواند با عزیمت شما به کشورهای باختری موافقت داشته باشد“. ملاحظه میکنی که مضمون این نامه “بورو“ بکلی بی چون و چرا و بی برو برگرد است: یکبار برای همیشه متذکر میگردد که بهیچ وجه نمیتواند موافقت داشته باشد. پس روز 25 نوامبر جریان امر کاملا روشن بود. حزب برادر در صورتی که با خروج رفقا موافقت دارد که “بورو“ موافق باشد، اما “بورو“ بهیچ وجه نمیتواند موافق باشد و بنابراین امکان خروج رفقا با اجازه حزب برادر منتفی است. از این جهت رفقای مذکور بناچار مستقلانه دست بکار شدند و یک هفته بعد یعنی در روز 2 دسامبر عمل کردند. ولی “بورو کمیته مرکزی“ یکی دو هفته پس از 2 دسامبر اعلامیه ای داده و طی جملات پیچاپیچی مدعی شده که با خروج رفقای مذکور موافقت کرده است، منتها “ار آنجا که این رفقا حزب را متهم کرده بودند که گویا میخواهد آنها را از کشور اقامتگاهشان خارج سازد و تحویل دشمن دهد برای آنکه این اتهام فجیع وارد نشود حزب در عین اعلام موافقت خود با خروج این افراد متذکر شد که آنها داوطلبانه بودن این خروج را تصریح کنند“. ساختگی بودن این مطلب کاملا آشکار است ... زیرا اصولا طرح این مرافعه بر اساس داوطلبی رفقای مذکور برای خروج از مهاجرت و نامه نویسی آنها در این زمینه صورت گرفته بود و اگر چنین داوطلبی و چنین نامه ای در میان نبود اصولا موافقت یا مخالفت “بورو“ لازم نمیامد. “بوروی کمیته مرکزی“ در تشبثات خود برای ممانعت از خروج رفقا مسئولیت بزرگی از لحاظ حزبی، اخلاقی و قانونی بردوش دارد و اینک میکوشد بکمک تحریف واقعیت ها این بار را سبک کند. میتوان توضیحات دیگری نیز اضافه کرد. ولی تصور میکنم نیازی نباشد. دیگر بنقل چند سطر از نامه ای که رفقای مورد نظر در 2 دسامبر 1965 به حزب برادر نوشته اند قناعت میورزم. “مبارزه ما مبارزه ای است در درون حزب ما هدف این مبارزه بیرون کشیدن حزب از ناتوانی و بحران کنونی و انداختن آن در شاهراه مبارزه انقلابی بخاطر رهائی خلقهای ایران از زیر فشار امپریالیسم است. مبارزه درون حزبی یک پدیده اتفاقی نیست. یک امر ضروری است. بدون آن تکامل حزب مفهومی پیدا نمیکند. بنابراین نه تنها نباید جلوی آنرا گرفت بلکه باید بدان میدان داد. اصل عدم مداخله در امور احزاب برادر نیز ایجاب میکند راه کسانیکه برای حراست مصالح حیاتی حزب خود مبارزه میکنند از طرف هیچیک از احزاب برادر سد نشود، بدیهی است که مبارزه درون حزبی اشکال گوناگون دارد. شکلی که ما بدان دست زده ایم در تاریخ جنبش کمونیستی بیسابقه نیست. تجربه نشان داده که در شرایط کنکرت حزب ما برای بیرون آوردن حزب از بحران کنونی جز توسل به این شکل راه دیگری نیست. تعیین شکل مبارزه درون حزبی با خود اعضاء حزب است. هیچ شکلی را از خارج نمیتوان بدان تحمیل نمود“. از تو توقع رفیقانه دارم که اگر باز در این زمینه مطالب ناروشنی هست با من در میان بگذاری. با دردود رفیقانه احمد قاسمی 24 مارس 1966 بر گرفته ازتوفان شماره 90 شهریور ماه 1386 ارگان مرکزی حزب کارایران toufan@toufan.org
|
| بازگشت |