سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2007/10/21

تعریف از ریش مارکس وحمله به مغزوی- توفان الکترونیکی 14

 

 امروز بسیاری شاهدند که برخی مدعیان هواداری از منافع  طبقه کارگر از راهی که رفته اند وشاید ازروز نخست به آن اعتقادی نداشته اند، سراسیمه برمی گردند. درگذشته اگربودند کسانی که ازمارکسیسم لنینیسم چون پذیرش مارکسیسم مدروزبود یک ذره نزول نمی کردند، همان کسان امروز ازمخالفان سرسخت مارکسیسم لنینیسم شده و با استفاده ازمنابع قدیم و جدید آنتی کمونیستی درنکوهش مارکسیسم لنینیسم سینه چاک میدهند و کاغذ سیاه می کنند. این طور بنظر می آید که فریادهای ناهنجار و گوشخراش آنها بیشتر از آن جهت است تا گذشته خودرا تبرئه کنند. البته اینان ازانتقاد به مارکس شروع نکرده اند. نخست به انتقاد ازاستالین پرداختند وسپس پای لنین رابه میان کشیدند و آنوقت کاسه کوزه ها رابرسر مارکس وانگلس خراب کردند وسرانجام زمینه دفاع ازنظام " جاودانی" سرمایه داری رافراهم آوردند. برخی از انان هنوز که هنوز است خودرا مارکسیسم جلوه می دهند ولی مارکسیسم را ازماهیت انقلابی آن تهی کرده تا حد یک نظریه جالب که دیگر به تاریخ تعلق دارد وباید مایه ای برای مطالعات اندیشمندان وپژوهشهای علمی باشد تنزل می دهند.  برای آنها مارکسیسم نیز مانند سایر کتب نگهداری شده درکتابخانه هاست وبدرد مراجعه محققها می خورد. تحقیق آنها نیز درمارکسیسم نه برای آن است  که از آن اسلحه ایدئولوژیک وانقلابی برای بسیج طبقه کارگر بسازند، بلکه بیشتر به آن خاطر است که مطالبی دررد آن پیدا کرده ودرحالیکه از ریش مارکس تعریف می کنند مغزوی را مورد حمله قرار می دهند. 

بی اعتقادی به مارکسیسم لنینیسم صرفا یک برخورد آکادمیک نیست، یک بازی فکری روشنفکرانه نمی باشد. کسی که دیگر مارکسیست نیست و آنرا بدور انداخته و مورد قبولش نیست طبیعتا با نتیجه گیریهای علمی مارکسیسم نیز موافقتی ندارد حتا اگر با آن علنا به مخالفت برنخیزد. مارکسیسم لنینیسم علم تحول اجتماع است. این علم به انسانها می آموزد که نظامهای تولیدی و اجتماعی درنتیجه مبارزه طبقاتی به دنبال یکدیگر آمده و سرانجام بشریت ره به جائی می رساند که برای پایان دادن به جنگها، به مبارزه طبقاتی، به عدالت اجتماعی و زندگی انسانی استثمار راازبین ببرد وطبقه کارگر رابمنزله محمل سوسیالیسم به قدرت بنشاند وجامعه را به سوی جامعه کمونیستی بکشاند.

مارکسیسم لنینیسم به تکامل جامعه و به سوسیالیسم وگذار از آن به کمونیسم اعتقاد دارد. جامعه کمونیستی جامعه ایست که درآن انسان بدرجه عالی انسانیت نایل می گردد و به کمال مطلوب دست می یابد. درآن جامعه هرکس باندازه استعداش کارمی کند ودر حد نیازش ازجامعه بهره می برد. نفرت ملی وطبقاتی ازبین می رود، تفاوت کارفکری ویدی نابود می شود، پول وثروت، فقر وگرسنگی مفهوم خودرا ازدست می دهد و مقولاتی خواهند بود که به تاریخ سپرده می شوند. مرزهای ملی ازمیان می روند و کره خاکی سرزمین همه انسانها صرفنظر از رنتگ، نژاد، زبان و فرهنگ آنهاست. این آن جامعه ایست که مارکسیسم لنینیسم درپی پی ریزی آن است که پی ریزی آن با مقاومت و مخالفت طبقات، گروهها وافرادی روبرو می شود که منافعشان درحفظ نظم فعلی است. آنهائی که زندگی زالووار خودرا مدیون مناسبات حاکم استثماری درطی  تاریخ بشریت تا کنون بوده اند و هستند. این ایده آل  انسانی به انسانهای شریف، به رزمندگان راه طبقه کارگر نیرو می دهد تا برای بنیانگذاری چنین جامعه ای یعنی برای نیل به سوسیالیسم که آلترناتیو جامعه سرمایه داریست پیکار کنند ودراین راه به تنها طبقه تا به آخر انقلابی یعنی طبقه کارگر بطور عمده تکیه نمایند. حزب مستقل سیاسی وطبقاتی طبقه کارگر راتشکیل دهند و از شکستها برای نیل به پیروزی محتوم تجربه بیاندوزند. انسانهائی که  چنین می اندیشند، نمی توانند سقوط کنند. آنها به آینده می نگرند و می دانند که پس ازاین شب سیاه روز روشنی وجود دارد که نامش سوسیالیسم است، شکست ناپذیرند.  

سوسیالیسم مورد کینه دشمنان انسانهاست وتمام نیروی خودرا برای نابودی آن بکار می برند. شکست کمون پاریس، انقلاب مجارستان، جمهوری شورائی ایالت باواریای آلمان، انقلاب شوروی وچین و آلبانی ازسختی راهی که درپیش است پرده برمی دارد. کمونیستها ولی ازاین شکستها به زاری نمی افتند، توبه نمی کنند، همه چیز را تمام شده تلقی نمی نمایند، دوباره برمی خیزند ولباس جنگ می پوشند وخودرا برای نبردبعدی تا روز قطعی جدال آماده می کنند.

روشنفکران خرده بورژوا که بدنبال مد روز به مارکسیسم روی آورده بودند با فروپاشی شوروی تصور کردند که این سوسیالیسم بود که دچارشکست شد. آنها همه امید خودرا ازدست داده اند وبه جامعه متحول بعدی، به آینده انسان آزاد اعتقادی ندارند. برای آنها همین است که هست وباید با آن ساخت. نظام سرمایه داری جاویدان است و پیشگوئی های مارکسیسم لنینیسم تخیلات پوچی بیش نبوده است. ما به این اشاره نمی کنیم که امپریالیستها وسرمایه داران وسازمانهای جاسوسی وعمال مزدور آنها تا به چه حد دراین تنور یاس ونا امیدی هیزم می افکنند. فردیکه چنین دورنمائی ندارد از امروز به فردا سقوط می کند. برای وی نظام سرمایه داری  پایان تاریخ است وپس از آن هیچ چیز دیگری نیست. تکامل تاریخ به پایان می رسد ولذا تمام تلاش وی نه درجهت تغییربنیادی اجتماع بلکه درجهت اصلاح آن است. اصلاحاتی که زندگی وی را بهتر کند. پارلمان بورژوازی، پلورالیسم، تعدد احزاب، پارلمانتاریسم و..... کاماتی است که مرتب برزبان می آورد وجار می زند که گویا با این داروهای تجربه شده کشنده می توان جامعه انسانی برپا کرد. البته جامعه سرمایه داری" انسانی".

سوسیالیسم برای این عده معنی ندارد. پس چگونه ممکن است که آنها افراد مبارزی ازکار درآیند. کسی که به تحول اعتقادی ندارد، کسی که  سکون راپذیرفته است  فقط می تواند خودرا براین سکون وفق دهد. این افراد دربهترین حالت خود مدافع جوامع سرمایه داری" دموکراسیهای" غربی اند توگوئی ممالک دیکتاتوری آمریکای لاتین ویا ایران و نظایر آنها ازخانواده جوامع سرمایه داری نیستند. ما برای اینکه ازبحث دورنیافتیم اشاره نمی کنیم که علت این تفاوتها درکجاست. وهمین افراد دربدترین حالت خود هوادار رفسنجانی و اصلاح طلبان دوم خردادی ونظایر آن می شوند و چرا که نشوند. آنها  که وقتی دراندیشه خود به بطلان سوسیالیسم رسیده اند و مارکسیسم لنینیسم را پندارهای واهی دانسته اند ولذا به نقش  انقلابی طبقه کارگر اعتقادی نداشته ووجود استثمار وحتا استعمار را نفی می کتند،چرا نباید از سرمایه داری حاکم درایران دفاع نکنند. تمامیت انتقاد آنها را به رژیم سرمایه داری کنونی ایران می توان درمجموعه ای از نق زدنها خلاصه کرد که آنهم بزودی رفع می گردد تا دیگر ملالی از ورشکستگان اصلاح طلبان دوم خردادی نداشته باشند. سروش این چماقدار انقلاب فرهنگی رژیم دردانشگاه به پیغمبر آنها بدل می گردد، مشکلاتشان درحد محدودیت برای موسیقی پاپ، پوشش اسلامی، وحق آزادی بیان  برای حمایت از سرمایه داری باقی می ماند.

پرسش این است که این خیل رمیده و توبه کار چه دورنمائی غیر از این می تواند داشته باشد. وقتی  با سرمایه داری مانند شاخ گاو نمی توان درافتاد و آن را از بین برد برای اینکه بزعم آنان جایگزینی ندارد پس فقط باید آنرا آرایش کرد وبرای همه قابل هضم گردانید، باید به زندگی شخصی رسید وبار خودرا بست تا بار برای زندگی دیگران را. سقوط عده ای  که از کسب قدرت سیاسی و سوسیالیسم دست می کشند و به چاکران بورژوازی بدل میشوند دراین نهفته است که دیگر آرمانی ندارند که برای آن پیکار کنند. آرمان آنها همین منزل آخر است که به آن رسیده اند و درفکر زیور آن هستند. هرکس که امید خودرا ازدست بدهد و به پایان شب سیاه امیدی نداشته باشد به همین سرنوشت دچار می شود. آنها که بدنبال رویزیونیستها ، شوروی را کشور سوسیالیستی تبلیغ می کردند، زودتر ازبقیه  با فروپاشی شوروی ، به کام نهنگ سرمایه داری فرو رفته و می روند. 

یا قبول سوسیالیسم و مبارزه برای نیل به جامعه انسانی و یا فرورفتن به منجلاب حمایت از سرماه داری دراشکال گوناگون آن. آنکس  که امروز به مارکسیسم لنینیسم حمله میکند دیر یا زود درعرصه تشدید مبارزه طبقاتی درکنار دشمن طبقاتی قرار خواهد گرفت. این مسئله فقط یک مسئله زمانی است و کمونیستها باید این واقعیت را برای تعیین برنامه استراتژیک خوداز هم اکنون بدانند. آنها که اینروزها به مغز مارکس حمله میکنند ولنینیسم را به ریشخند میگیرند، همین آرمان بریده هائی هستند که از انقلاب بعدی، ازمباره طبقه کارگر، ازقهرانقلابی،  از مبارزه کمونیستها، از مبارزه آزادیخواهان برای آزادی و استقلال  و پیکار علیه امپریالیسم می هراسند..آنها راه دیگری جز حمایت از سرمایه داری ندارند و رژیم جمهوری اسلامی نیز جز چیز دیگری جز سرمایه داری نیست. می بینیم که دوری از سوسیالیسم و حمایت از سرمایه داری چه عواقب حشتناکی برای میهن ما دارد. راه نجات  مردم ایران دراستقرار یک نظام سوسیالیستی در ایران است و جز این نیز نخواهد بود.

 

نقل از توفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کارایران

 شماره 14  مهر 86

www.toufan.org

toufan@toufan.org

بازگشت