سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2008/07/07

"سوسياليسم" علمی و يا لنينيسم به نقل از توفان شماره 100

 

"سوسياليسم علمی و يا لنينيسم - خشت اول چو نهد معمار کج  تا ثريا می رود ديوار کج. يکی از وظايف کمونيستها و حزب آنها دفاع از پاکيزگی ايدئولوژيک است. ايدئولوژی چراغ حزب است. بيان اهداف راهبردی و آرمانی طبقه کارگر است. احزاب بورژوازی نيز ايدئولوژی خويش را دارند و آن ليبراليسم بورژوازی است و متکی بر مالکيت خصوصی بر وسايل توليد است. مجموعه نظرياتی که بهر شکل در توجيه اين شيوه تفکر تنظيم و تدوين و بيان می شود تا اين نظام سياسی، اقتصادی، فرهنگی را جاودانی جلوه دهد ايدئولوژی اين طبقه است. ايدئولوژی اين طبقات استثمارگر برای خلع سلاح روحی و فکری طبقات تحت ستم و تقويت جبهه بهره کشان است. ايدئولوژی،اسلحه ای در مبارزه طبقاتی است که توسط آن می توان به توليد انحراف فکری دست زد، گمراهی و دروغ را تبليغ کرد و انسانها را به دنبال سراب فرستاد. حزب طبقه کارگر بايد به طبقه کارگر و انقلابيون کمونيست نشان دهد که برای چه مبارزه می کند و چه می گويد و چه می خواهد و برای اين منظور از کدام تفکر ريشه ای و اساسی الهام می گيرد و به اين نتايج عملی می رسد. حزب طبقه کارگر برای تحقق يک جامعه سوسياليستی و تحولش به کمونيسم مبارزه می کند. در اين جامعه طبقات از بين می رود و اداره جامعه توسط انسانهائی که متعلق به هيچ طبقه ستمگری نيستند صورت می گيرد. در اين جامعه دولت بعنوان عامل سرکوب طبقاتی ماهيت سياسی و ستمگری خويش را از دست می دهد و تنها ارگانی برای اداره امور کشوراست. مارکسيسم لنينيسم است، علمی است که ما را به اين سمت رهنمون می گرداند. حال اگر کسی به شما برای نيل به مقصد، نشانی عوضی دهد و يا شما را سردرگم کند طبيعتا هرگز به مقصد نخواهيد رسيد اگر کسی شما را در يکبه مقصد نخواهيد رسيد. اين است که حزب طبقه کارگر بايد بطور مدام دقت به خرج دهد تا اهداف و نشانيها روشن و پاک در مقابل انظار عمومی قابل فهم و شفاف باشند تا مردم در تجربه عملی خويش به حقانيت ايده انسانی کمونيسم پی ببرند و به اين راه برای آزادی بشريت گام بگذارند. ولی شفافيت در بيان نظريات ايدئولوژيک يعنی دوری از پرگوئی، دوری از تفسيرات مشکوک، گمراه کننده، دوری از مرزهای ناروشن و محو شدن تفاوتها، دوری از مبارزه، منفعل و پنهان شدن در سنگر عام گوئی، فرار از شرايط خاص بجای مبارزه فعال و اتکاء بر آن و تکيه بر تفاوتها برای وحدت اصولی و روشن شدن خطوط. تکيه بر مبارزه تا معلوم شود کی چه می گويد. اين مقدمه را از آن جهت نوشتيم تا معلوم شود چرا ما با عقبگرد به سوسياليسم علمی که امروزه مفهمومی بسيار عمومی و در برگيرنده همه انحرافات مدعی حمايت از سوسياليسم دارد مخالفيم. سوسياليسم علمی که امروز از آن دفاع می شود آن سوسياليسم علمی نيست که در دوران مارکس و انگلس از آن دفاع می شد. سوسياليسم علمی که مارکس و انگلس مورد نظر داشتند در کوره مبارزه در انترناسيونال اول و دور باطل بيافکند هرگزدر انترناسيونال دوم و در دوران ساختمان موفق سوسياليسم در زمان لنين و استالين در شوروی که افتخار کمونيستها و موجب خجلت ضد کمونيستهاست آبديده شده است. سوسياليسم علمی که امروز از آن صحبت می شود دارای همان مضمونی نيست که در زمان مارکس و انگلس بود. اين سوسياليسم تمام تجارب بيش از يک قرن جنبش کمونيستی و کارگری را در بر می گيرد و امروز نام آن لنينيسم است. ممکن است گفته شود که وقتی ما از سوسياليسم علمی سخن می رانيم منظورمان همان لنينيسم است. حزب ما می گويد چه بهتر که منظورمان را روشن برای فهم مردم بيان کنيم. چرا می ترسيم از لنينيسم دفا کنيم، حتما دلايل ايدئولوژيک در پس آن پنهان است که ما ترس داريم آنرا در مقابل مردم برملا کنيم. چه بسا دشمنان کمونيسم خويش را به لباس ميش در آورده و از هم اکنون مشغولند در جنبش کمونيستی به خرابکاری پرداخته و ديد التقاطی را بجای نظريات روشن کمونيستی قالب کنند تا زمينه را برای تخريب اين ساختمان فراهم آورند. خشت اول چو نهد معمار کج تا ثريا می رود ديوار کج. ما می پرسيم اگر منظور از سوسياليسم علمی همان لنينيسم است چرا ما بدنبال مسايل پيچيده ايم و از راه ساده اهتراز می کنيم. مگر نه اين است که ساده گوئی را مردم بهتر می فهمند؟ مارکس و انگلس زمانی از سوسياليسم علمی در مقابل انواع و اقسام سوسياليسمهای کاذبی که وجود داشت به دفاع برخاستند که می خواستند تفاوت مدعيان سوسياليسم را نشان دهند. آنها نيآمدند ديگی تهيه کنند و هر مدعی حمايت از سوسياليسم را در آن بريزند هم زنند و به تعدد عددی و قدرت نيروی سحر انگيز همه با هم تکيه کنند. آنها مدعی نشدند که سوسياليسم تخيلی، خرده بورژوائی، فئودالی و... همه سوسياليسم اند و بهتر است وحدت کنند. مارکس و انگلس آنچه را که تا به آن روز از نظر تاريخی توجيه پذير و مترقی می دانستند با کشف قانونمنديهای سوسياليسم علمی که متکی بر تکامل دانش فلسفه، علوم، اقتصاد، و سياست بود ارتجاعی ارزيابی کردند. زيرا عمر تاريخی آنها به سر رسيده بود. حمايت از سوسياليسم می توانست در آن زمان همه چيز معنا دهد و مردم را گمراه کند در حاليکه در آن دوران روشنائی و شفافيت طلب می شد و اين بود که بايد از سوسياليسم نوع علمی حمايت می گرديد. مارکس و انگلس نتوانستند ظهور پديده امپرياليسم را پيشگوئی کنند و اين بود که در مورد انقلابات همزمان در پاره ای از ممالک پيشرفته سرمايه داری و يا در همه آنها نظرياتی می داند که گرچه در همان دوران تاريخی درست بود ولی در قرن بيستم نمی توانست مبنای مبارزه کمونيستها و احزابشان قرار گيرد. اين لنين بود که با زنده کردن مضمون انقلابی مارکسيسم، سوسياليسم علمی را صيقل داد و برای اينکه مردمرا از گمراهی برهاند بدرستی نام احزاب سوسيال دموکرات را که تا آن روز احزاب طبقه کارگر محسوب می شدند و به اپورتونيسم و اکونوميسم و کائوتسکيسم گرويده بودند و از انقلاب دست شسته بودند به نام حزب کمونيست تغيير داد تا طبقه کارگر تفاوت ميان انقلاب و ضد انقلاب را بفهمد. در غير اين صورت هنوز سوسيال دموکراتها نيز می توانستند خود را احزاب طرفدار طبقه کارگر جا زنند. اين لنين بود که نشان داد آنها احزاب بورژوائی در درون جنبش کارگری هستند. مضحک است اگر کسی بخواهد برای در برگرفتن همه کارگران نام حزبش را از کمونيست به سوسيال دموکرات بدل کند تا ساير مدعيان سوسياليست نيز در داخل آن بگنجند. اين ملقمه بزودی به گندابی وحشتناک بدل می شود. کسانيکه از اين راه می روند مضمون انقلابی مارکسيسم لنينيسم را درک نکرده اند. وقتی کسی از لنينيسم دفاع می کند دفاع از يک دوره بزرگ و طولانی تاريخی بعد از مارکس و انگلس است. دوران بروز امپرياليسم و امکان تحقق سوسياليسم در کشور واحد، دوران جنگهای جهانی و انقلابات ملی و ضد مستعمراتی و برخورد کمونيستها به آن، دوران آزادی ملل در بند و حق تعيين سرنوشت ملتها، دوران تحقق ديکتاتوری پرولتاريا و اهميت حزب در رهبری انقلاب و ساختمان سوسياليسم، شناخت عميق ماهيت طبقاتی دولتها، انقلاب بزرگ خلقهای شوروی و چين، تجربه اندوزی از ساختمان تاريخی سوسياليسم در کشور شوراها و... لنينيسم مولود اين دوران تاريخی است. لنينيسم بيانگر مرزها و نه مخدوش کردن آنهاست. وقتی شما مرزها را تعيين کنيد و يا بخواهيد تعيين کنيد بايد برای آن مبارزه نمائيد و اين امر به شفافيت و پاکيزگی ايدئولوژيک کمک می کند. در حالی که اگر نخواهيد مبارزه کنيد و خانه نشين شويد و لم دهيد و تئوريهای بی سر وته ببافيد و بحثهای اسکولاستيک بکنيد مفهوم عام و بی بو خاصيت سوسياليسم علمی در دروان کنونی بهترين بهانه است. برای مشوب کردن افکار، ايجاد التقاط، مخدوش کردن مرزها ديگر نيازی به مبارزه نيست، اين امر يک قانون خود بخودی نظام سرمايه داری است. بورژوازی خودش اين کار را می کند و پرولتاريا بايد برای جلوگيری از انحراف فکری با آن مبارزه کند. وقتی مبارزه پرولتاريا موقوف گردد هر تشکلی عملا به زير نفوذ افکار بورژوازی می رود که هر روز و هر ساعت مانند باران از آسمان می بارد. سوسياليسم علمی فراغت از مبارزه است دوران مرخصی انقلابی است. پس روشن است که توسل به سوسياليسم علمی چراغ رهنما نيست مظهر گمراهی ايدئولوژيک است. نفی لنينيسم توسط دشمنان لنينيسم است که جرات ندارند با آن مبارزه کنند. پاره ای از آنها به شما می گويند که تفسير آنها از سوسياليسم علمی همان لنينيسم است. معلوم نيست که چرا آنها برای تفسير خود از سوسياليسم علمی برای آنکه همه اين تفسير را بفهمند و قبول کنند مبارزه نمی کنند و خود را در پشت سنگر وارفته سوسياليسم علمی پنهان می کنند. لنينيسم سوسياليسم علمی نيز هست ولی سوسياليسم علمی لنينيسم نيست و فرار از لنينيسم است و باين جهت هم پاره ای که جسارت مبارزه انقلابی ندارند اين واژه گمراه کننده را برای فريب طبقه کارگر برگزيده اند. طبيعتا هستند کمونيستهائی که نفهميده بدنبال اين واژه رفته اند و از کنه مبارزه عظيم ايدئولوژيک که با رويزيونيستهای شوروی بر سر لنينيسم و رويزيونيسم در گرفته است بی خبرند. آنها نمی دانند که اين عقب نشينی آنها جديد نيست توطئه رويزيونيستها در قالب ديگريست. نخستين بار در قرن گذشته خروشچف لنينيسم را به زير پرسش برد و از درون آن کمونيسم اروپائی و نفی ديکتاتوری پرولتاريا و راه کسب قدرت از طريق پارلمان يعنی پارلمانتاريسم بورژوائی زاده شد. در دوران خروشچف بود که مفهوم دموکراسی و دولت، غير طبقاتی شد. تمام مبارزه با رويزيونيسم بر سر مضمون انقلابی مارکسيسم يعنی لنينيسم بود. به سرنوشت اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی زمانی که لنينيسم ايدئولوژی آن بود بنگريد و زمانی که سوسياليسم علمی آقای خروشچف بر آن حاکم گشت. برخی برای خود اين تصور واهی را آفريده اند که می توانند در اين جمع بزرگتر با تفسيرهای عجق و وجق از سوسياليسم که بخود نام چپ می دهند از لنينيسم دفاع کنند و سايرين را قانع نمايند. سی سال است که اين اتحادهای واهی چپ که برای آشفته فکری در ميان کمونيستها خلق می شود وبايد مخرج مشترک اپورتونيستی بين آنها ايجاد کند با شکست مضحکه آميز روبرو شده است. هر چند سالی مشتی از راه می رسند و به خيال اينکه نخستين آدم و حواهای تاريخ هستند پيامبرگونه از بندگان خويش می طلبند که به راه اتحاد چپ روند و شکست مکرر را بار ديگر تکرار کنند. اينها کسانی هستند که از دروس تاريخ هيچ نيآموخته و خويش را مرکز جهان کنونی جار می زنند. اينکه تا کنون اين سياست با شکست روبروشده گويا نه در ماهيت سياست، بلکه در وجود افراد ناباب بوده، در اين بوده که گويا آنها در مرکز توجه قرار نداشته اند و حال، يعنی از اين پس همه چيز بر وفق مراد خواهد بود. برخی قربانيان جهل تاريخی نيز به اين راه می روند و عاقبت يا قربانی و يا خانه نشين می شوند. اتحادهای چپ نشانه ضعف است و نه قدرت و به قدرت کمونيستها هرگز نمی افزايد. آنوقت پس از اينکه همه در اين اتحادهای بی سر وته و بدون اصول و مرز قانع شدند در برنامه خود جای لنينيسم مورد اختلاف را با سوسياليسم علمی مورد توافق عوض می کنند. بر اين پنداربافی کودکانه که حاکی از ضعف و ترس از مبارزه است بايد گريست. وحدت تنها در روند مبارزه بدست می آيد و اين مبارزه بايد روشن و قابل تعقيب برای همه کمونيستها باشد. مبارزه يواشکی وجود ندارد و بدرد لای جرز هم نمی خورد. آنها که می خواهند با نظريات ضد لنينی مبارزه کنند، نيازی به خلق مجمعی از ضد لنينيستها ندارند تا بلندگوی لنينيسم را با سوسياليستهای علمی تقسيم کنند. اين مجمع، مجلس سوگواری لنينيسم است که هر اپورتونيست، ضد انقلابی، تروتسکيست، سوسيال دموکرات و رويزيونيستی در آن ساز خود را سر داده روضه خويش را بر جنازه لنينيسم می خواند. اين هم آوائی با دشمنان مارکسيسم لنينيسم است و نه احترام به دموکراسی و تقويت لنينيسم. لنينيستها بايد پرجم خويش را مستقلا بر پا دارند، مستقلا سياست خويش، موضعگيری خويش، نمايشات خويش را بمنصه ظهور برسانند و ابتکار عمل را بدست بگيرند. خود را با ضد لنينيستها قاطی کردن، هميشه به نفع اپورتونيسم است. آنها نمی فهمند که اين همه هيچوقت قانع نمی شوند و جامعه طبقاتی هر روز و هر ساعت همه های جديدی خلق می کند که طالبند وقت شما را تا روز قيامت برای اقناع دموکراتيک بگيرند. کمونيستها هرگز نمی توانند همه را قانع کنند. اين تئوری نه تنها ضد علمی و ضد مارکسيستی است غير عملی نيز هست و با واقعيت دنيای طبقاتی خويشاوندی ندارد. کسانيکه فکر می کنند در دنيای طبقاتی با تسلط بورژوتزی بر همه ماشين شستشوی مغزی قادرند همه را قانع کنند بوئی از مبارزه طبقاتی نبرده، دشمن طبقاتی را نشناخته و احترام خاص برای بورژوازی بی آزار و اذيت خلق کرده اند. رفقای چينی به مناسبت نود و پنجمين سالگشت تولد لنين در مبارزه با رويزيونيستها در همين رابطه از جمله جزوه پيروزی کبير لنينيسم در سال ١٩٦٥ در مجله پرچم سرخ شماره ٤(خون چی) منتشر کردند. در آن می آيد: ٢٢ آوريل امسال مصادف با نود و پنجمين سالروز ميلاد لنين کبير بود. لنين در مجلس ياد بود يکی از انقلابی ها گفت که مارکسيستها برخلاف آنکسانيکه با سوء نظر به منظور دروغ گوئی و فريب مردم فقط به سخنان زيبا و مداحی های مبتذل اکتفاء می کنند، از مراسم يادبود انقلابيون فقيد برای طرح وظايف خود استفاده مينمايد. امروز هنگاميکه ما از لنين ياد می کنيم، وظيفه عمده ما اينستکه با قاطعيت از احکام انقلابی لنينيسم دفاع کنيم، با تحريفات رويزيونيستهای معاصر در اصول لنينيسم مخالفت ورزيم و مبارزه عليه رويزيونيسم معاصر را با مبارزه عليه امپرياليسم و بويژه امپرياليسم آمريکا بطور فشرده پيوند دهيم. ما در سال ١٩٦٠ به مناسبت جشن نودمين سالگشت تولد لنين با برافراشته نگاهداشتن پرچم لنينيسم، توجه خود را به اغتشاش ايدئولوژيکی که رويزيونيسم معاصر در جنبش جهانی کمونيستی ايجاد کرده بود، معطوف ساختيم و سه مقاله معروف خود را که يکی از آنها زنده باد لنينيسم بود، منتشر نموديم. در اين مقالات ما در پرتو احکام اساسی لنينيسم و با در نظر داشتن وضع واقعی جهان کنونی، بطور عمده بر روی مسايل امپرياليسم، جنگ و صلح، جنبش آزادی بخش ملی، انقلابات پرولتاريائی و ديکتاتوری پرولتاريا تاکيد نموديم و ثابت کرديم که لنينيسم، آنطور که رويزيونيستهای معاصر در باره آن ياوه سرائی می کنند، کهنه نشده است، بلکه لنينيسم نيروی حياتی لايزال خود را همواره آشکارتر نشان می دهد. هر چند که ما در آن زمان هنوز خروشچف و رهبری حزب کمونيست اتحاد شوروی را آشکارا مود انتقاد قرار نداده بوديم، ولی معهذا نظراتی که ما در اين مقالات ارائه کرديم، کاملا در خلاف جهت يک سری از نظرات پوچ و بی معنی رويزيونيستهای خروشچفی قرار داشتند. اين سه مقاله ما نفرت و انزجار رويزيونيستهای خروشچفی را برانگيخت و ترس و هراس مرگ آلودی بر آنها مستولی ساخت. آنها نظرات ما را طی مقالات و سخنرانيهای گوناگون و با بکار بردن همه گونه حيله و نيرنگ رذيلانه و بيشرمانه بطور لجام گسيخته مورد حمله قرار دادند. ولی با وجود اين، سرانجام، چهره حقيقی رويزيونيستهای خروشچفی در انظار مردم جهان آشکارتر برملا گرديد. بديهی است که ميبايستی مشترکا با مارکسيست- لنينيستهای کشورهای ديگر مبارزه مصممانه خود را عليه اين مرتدان از مارکسيسم لنينيسم و اين روند مخالف در جنبش جهانی کمونيستی ادامه دهيم و در آن راه به پيش گام برداريم. خروشچف از صحنه خارج شد. ولی رهبری جديد حزب کمونيست اتحاد شوروی مکررا اعلام کرد که از اين پس نيز همچنان مشی رويزيونيستی کامل و رشد يافته خروشچف را وفادارانه تعقيب و خروشفيسم بدون خروشچف را اجراء خواهد نمود. آنها همچنان در مخالفت با کليه مارکسيست- لنينيستهای انقلابی پافشاری می کنند و تا امروز از تهمت زدن و حمله کردن، با تمام وسايلی که در اختيار دارند، به احکام اساسی لنينيسم مندرجه در مقاله زنده باد لنينيسم و دو مقاله ديگر دست نکشيده اند. از زمان انتشار زنده باد لنينيسم و دو مقاله ديگر تا بامروز پنج سال سپری گشته است. واقعيات پنج سال اخير چه حکمی را ثابت می کنند؟ در اين مورد هم اکنون ديگر تاريخ رای کاملا عادلانه خود را داده است و همچنين رويدادهای پنج سال اخير صحت نظرات ما را کاملا ثابت کرده اند. وليدر اين مقاله مکانی برای بررسی کليه مسايلی که در سه مقاله فوق الذکر مطرح نموده ايم، نيست، بنابراين فقط به اظهار نظر در باره برخی از آننها اکتفاء می کنيم.

در باره مسئله سرشت امپرياليسم. رويزيونيستهای خروشچفی تئوری لنينی امپرياليسم را بنام باصطلاح تکامل خلاق

کاملا تحريف کرده اند. آنها با ادعا باينکه هم اکنون ديگر سرشت امپرياليسم تغيير يافته است، اين واقعيت را نيز که امپرياليسم موجد جنگهای جديد است، نفی می کنند. آنها تبليغ می کنند که گويا هيئت حاکمه امپرياليسم آمريکا و سران آن جنگ طلب نيستند و همانند ما در فکر تامين صلح می باشند و باز جار و جنجال براه می اندازند که گويا در حال حاضر امکانات عملی برای محو قطعی و ابدی جنگ از زندگی جامعه موجود می باشد، و نيز پيش بينی کرده اند که سال ١٩٦٠ چنان سالی خواهد بود که در آن تغيير جهان به جهانی فارغ از سلاح، فارغ از ارتش و فارغ از جنگ، آغاز خواهد شد. ما برخلاف رويزيونيستهای خروشچفی در مقاله زنده باد لنينيسم و دو مقاله ديگر خاطر نشان ساختيم که سرشت امپرياليسم نمی تواند تغيير يابد و تا زمانيکه در جهان امپرياليسم کاپيتاليستی موجود است، سزچشمه و امکان جنگ نيز وجود خواهد داشت. ما همچنين اعلام کرديم که امپرياليسم آمريکا نيروی عمده تجاوز و جنگ در دوران کنونی بوده و غدارترين دشمن خلقهای سراسر جهان است. رويدادهای پنج سال گذشته ثابت کردند که ادعاها و اظهارات رويزيونيستهای معاصر و در راس آنها خروشچف مبنی بر اينکه سرشت امپرياليسم می تواند تغيير يابد و اين هم اکنون ديگر تغيير يافته است، فقط و فقط در جهت خدمت به امپرياليسم آمريکا و فلج ساختن اراده خلقهای انقلابی سير می کند. با وجود اينکه سياست تجاوزی و جنگی امپرياليسم آمريکا با مخالفت قطعی خلقهای سراسر جهان روبرو گرديده است و همه جا با شکست مواجه گشته است، ولی تا کنون نه فقط کوچکترين تغييری در اين سياست بوجود نيامده است، بلکه بعکس همواره تشديد می گردد. امپرياليسم آمريکا در آسيا، آفريقا و آمريکای لاتن از هيچ تلاشی برای تشديد سرکوبی جنبشهای آزاديبخش ملی و کشتار جمعی توده های مردم روگردان نيست. امپرياليسم آمريکا علی الخصوص در بخش جنوبی ويتنام به جنگ ويژه صد در صد غير انسانی دست زده است، نيروهای نظامی خود و دست نشاندگانشان را به خاک ويتنام جنوبی وارد نموده است ، سلاحهای جديد گوناگون بکار برده است و شعله آتش جنگ را ديوانه وار به بخش شمالی ويتنام توسعه داده است. امپرياليسم آمريکا همپا با تشديد سياست جنگی خود بهيچوجه آنگونه که رويزيونيستهای معاصر خواب ديده اند، به خلع سلاح عمومی و کامل تحقق نبخشيده است، بلکه به عکس پيوسته تسليح عمومی و کامل خود را تشديد نموده است. هزينه نظامی آمريکا هم اکنون ديگر بحد اکثر رقم خود در زمان صلح رسيده است و اين بمراتب ازميزان هزينه های نظامی زمان جنگ تجاوزکارانه در کره بالاتر رفته است. نمايندگان امپرياليسم آمريکا همگی چه آيزنهاور و چه کندی و يا جانسون- علی رغم تلاش تهوع آئر رويزيونيستهای معاصر برای زيبا جلوه دادن آنان، مکررا اعلام کرده اند که ايالات متحده آمريکا دارای تهور ريسک جنگ می باشد و برای هرگونه جنگی- محدود يا غير محدود، هسته ای يا متعارفی، بزرگ يا کوچک- آمادگی دارد. آيا اين واقعيات می توانند حتی باندازه سرموئی، بعنوان دليلی بر تغيير سرشت تجاوزکارانه امپرياليسم، فرض گردند؟ آيا سرکردگان امپرياليسم بدينسان در فکرتامين صلح بوده و جنگ طلب نيستند؟ آيا می تواند ادعا شود که ما به آن جهان ايده آل، يعنی جهان فارغ از اسلحه، فارغ از ارتش و فارغ از جنگ وارد شده ايم؟ امروز جانشينان خروشچف يعنی رهبری جديد حزب کمونيست اتحاد شوروی به منظور فريب خلقها، خود را تحت فشار شرايط موجود مجبور ميبينند با ظاهر سازی و عدم رضايت چند شعار ضد امپرياليستی سردهند. ولی آنها دو باره به نواختن آهنگ