سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2008/07/07

"سوسياليسم" علمی و يا لنينيسم – به نقل از توفان شماره 100

 

"سوسياليسم علمی و يا لنينيسم - خشت اول چو نهد معمار کج  تا ثريا می رود ديوار کج.” يکی از وظايف کمونيستها و حزب آنها دفاع از پاکيزگی ايدئولوژيک است. ايدئولوژی چراغ حزب است. بيان اهداف راهبردی و آرمانی طبقه کارگر است. احزاب بورژوازی نيز ايدئولوژی خويش را دارند و آن ليبراليسم بورژوازی است و متکی بر مالکيت خصوصی بر وسايل توليد است. مجموعه نظرياتی که بهر شکل در توجيه اين شيوه تفکر تنظيم و تدوين و بيان می شود تا اين نظام سياسی، اقتصادی، فرهنگی را جاودانی جلوه دهد ايدئولوژی اين طبقه است. ايدئولوژی اين طبقات استثمارگر برای خلع سلاح روحی و فکری طبقات تحت ستم و تقويت جبهه بهره کشان است. ايدئولوژی،اسلحه ای در مبارزه طبقاتی است که توسط آن می توان به توليد انحراف فکری دست زد، گمراهی و دروغ را تبليغ کرد و انسانها را به دنبال سراب فرستاد. حزب طبقه کارگر بايد به طبقه کارگر و انقلابيون کمونيست نشان دهد که برای چه مبارزه می کند و چه می گويد و چه می خواهد و برای اين منظور از کدام تفکر ريشه ای و اساسی الهام می گيرد و به اين نتايج عملی می رسد. حزب طبقه کارگر برای تحقق يک جامعه سوسياليستی و تحولش به کمونيسم مبارزه می کند. در اين جامعه طبقات از بين می رود و اداره جامعه توسط انسانهائی که متعلق به هيچ طبقه ستمگری نيستند صورت می گيرد. در اين جامعه دولت بعنوان عامل سرکوب طبقاتی ماهيت سياسی و ستمگری خويش را از دست می دهد و تنها ارگانی برای اداره امور کشوراست. مارکسيسم لنينيسم است، علمی است که ما را به اين سمت رهنمون می گرداند. حال اگر کسی به شما برای نيل به مقصد، نشانی عوضی دهد و يا شما را سردرگم کند طبيعتا هرگز به مقصد نخواهيد رسيد اگر کسی شما را در يکبه مقصد نخواهيد رسيد. اين است که حزب طبقه کارگر بايد بطور مدام دقت به خرج دهد تا اهداف و نشانيها روشن و پاک در مقابل انظار عمومی قابل فهم و شفاف باشند تا مردم در تجربه عملی خويش به حقانيت ايده انسانی کمونيسم پی ببرند و به اين راه برای آزادی بشريت گام بگذارند. ولی شفافيت در بيان نظريات ايدئولوژيک يعنی دوری از پرگوئی، دوری از تفسيرات مشکوک، گمراه کننده، دوری از مرزهای ناروشن و محو شدن تفاوتها، دوری از مبارزه، منفعل و پنهان شدن در سنگر عام گوئی، فرار از شرايط خاص بجای مبارزه فعال و اتکاء بر آن و تکيه بر تفاوتها برای وحدت اصولی و روشن شدن خطوط. تکيه بر مبارزه تا معلوم شود کی چه می گويد. اين مقدمه را از آن جهت نوشتيم تا معلوم شود چرا ما با عقبگرد به سوسياليسم علمی که امروزه مفهمومی بسيار عمومی و در برگيرنده همه انحرافات مدعی حمايت از سوسياليسم دارد مخالفيم. ”سوسياليسم علمی که امروز از آن دفاع می شود آن سوسياليسم علمی نيست که در دوران مارکس و انگلس از آن دفاع می شد. سوسياليسم علمی که مارکس و انگلس مورد نظر داشتند در کوره مبارزه در انترناسيونال اول و دور باطل بيافکند هرگزدر انترناسيونال دوم و در دوران ساختمان موفق سوسياليسم در زمان لنين و استالين در شوروی که افتخار کمونيستها و موجب خجلت ضد کمونيستهاست آبديده شده است. سوسياليسم علمی که امروز از آن صحبت می شود دارای همان مضمونی نيست که در زمان مارکس و انگلس بود. اين سوسياليسم تمام تجارب بيش از يک قرن جنبش کمونيستی و کارگری را در بر می گيرد و امروز نام آن لنينيسم است. ممکن است گفته شود که وقتی ما از سوسياليسم علمی سخن می رانيم منظورمان همان لنينيسم است. حزب ما می گويد چه بهتر که منظورمان را روشن برای فهم مردم بيان کنيم. چرا می ترسيم از لنينيسم دفا کنيم، حتما دلايل ايدئولوژيک در پس آن پنهان است که ما ترس داريم آنرا در مقابل مردم برملا کنيم. چه بسا دشمنان کمونيسم خويش را به لباس ميش در آورده و از هم اکنون مشغولند در جنبش کمونيستی به خرابکاری پرداخته و ديد التقاطی را بجای نظريات روشن کمونيستی قالب کنند تا زمينه را برای تخريب اين ساختمان فراهم آورند. خشت اول چو نهد معمار کج تا ثريا می رود ديوار کج. ما می پرسيم اگر منظور از سوسياليسم علمی همان لنينيسم است چرا ما بدنبال مسايل پيچيده ايم و از راه ساده اهتراز می کنيم. مگر نه اين است که ساده گوئی را مردم بهتر می فهمند؟ مارکس و انگلس زمانی از سوسياليسم علمی در مقابل انواع و اقسام سوسياليسمهای کاذبی که وجود داشت به دفاع برخاستند که می خواستند تفاوت مدعيان سوسياليسم را نشان دهند. آنها نيآمدند ديگی تهيه کنند و هر مدعی حمايت از سوسياليسم را در آن بريزند هم زنند و به تعدد عددی و قدرت نيروی سحر انگيز همه با هم تکيه کنند. آنها مدعی نشدند که سوسياليسم تخيلی، خرده بورژوائی، فئودالی و... همه سوسياليسم اند و بهتر است وحدت کنند. مارکس و انگلس آنچه را که تا به آن روز از نظر تاريخی توجيه پذير و مترقی می دانستند با کشف قانونمنديهای سوسياليسم علمی که متکی بر تکامل دانش فلسفه، علوم، اقتصاد، و سياست بود ارتجاعی ارزيابی کردند. زيرا عمر تاريخی آنها به سر رسيده بود. حمايت از سوسياليسم می توانست در آن زمان همه چيز معنا دهد و مردم را گمراه کند در حاليکه در آن دوران روشنائی و شفافيت طلب می شد و اين بود که بايد از سوسياليسم نوع علمی حمايت می گرديد. مارکس و انگلس نتوانستند ظهور پديده امپرياليسم را پيشگوئی کنند و اين بود که در مورد انقلابات همزمان در پاره ای از ممالک پيشرفته سرمايه داری و يا در همه آنها نظرياتی می داند که گرچه در همان دوران تاريخی درست بود ولی در قرن بيستم نمی توانست مبنای مبارزه کمونيستها و احزابشان قرار گيرد. اين لنين بود که با زنده کردن مضمون انقلابی مارکسيسم، سوسياليسم علمی را صيقل داد و برای اينکه مردمرا از گمراهی برهاند بدرستی نام احزاب سوسيال دموکرات را که تا آن روز احزاب طبقه کارگر محسوب می شدند و به اپورتونيسم و اکونوميسم و کائوتسکيسم گرويده بودند و از انقلاب دست شسته بودند به نام حزب کمونيست تغيير داد تا طبقه کارگر تفاوت ميان انقلاب و ضد انقلاب را بفهمد. در غير اين صورت هنوز سوسيال دموکراتها نيز می توانستند خود را احزاب طرفدار طبقه کارگر جا زنند. اين لنين بود که نشان داد آنها احزاب بورژوائی در درون جنبش کارگری هستند. مضحک است اگر کسی بخواهد برای در برگرفتن همه کارگران نام حزبش را از کمونيست به سوسيال دموکرات بدل کند تا ساير مدعيان سوسياليست نيز در داخل آن بگنجند. اين ملقمه بزودی به گندابی وحشتناک بدل می شود. کسانيکه از اين راه می روند مضمون انقلابی مارکسيسم لنينيسم را درک نکرده اند. وقتی کسی از لنينيسم دفاع می کند دفاع از يک دوره بزرگ و طولانی تاريخی بعد از مارکس و انگلس است. دوران بروز امپرياليسم و امکان تحقق سوسياليسم در کشور واحد، دوران جنگهای جهانی و انقلابات ملی و ضد مستعمراتی و برخورد کمونيستها به آن، دوران آزادی ملل در بند و حق تعيين سرنوشت ملتها، دوران تحقق ديکتاتوری پرولتاريا و اهميت حزب در رهبری انقلاب و ساختمان سوسياليسم، شناخت عميق ماهيت طبقاتی دولتها، انقلاب بزرگ خلقهای شوروی و چين، تجربه اندوزی از ساختمان تاريخی سوسياليسم در کشور شوراها و... لنينيسم مولود اين دوران تاريخی است. لنينيسم بيانگر مرزها و نه مخدوش کردن آنهاست. وقتی شما مرزها را تعيين کنيد و يا بخواهيد تعيين کنيد بايد برای آن مبارزه نمائيد و اين امر به شفافيت و پاکيزگی ايدئولوژيک کمک می کند. در حالی که اگر نخواهيد مبارزه کنيد و خانه نشين شويد و لم دهيد و تئوريهای بی سر وته ببافيد و بحثهای اسکولاستيک بکنيد مفهوم عام و بی بو خاصيت سوسياليسم علمی در دروان کنونی بهترين بهانه است. برای مشوب کردن افکار، ايجاد التقاط، مخدوش کردن مرزها ديگر نيازی به مبارزه نيست، اين امر يک قانون خود بخودی نظام سرمايه داری است. بورژوازی خودش اين کار را می کند و پرولتاريا بايد برای جلوگيری از انحراف فکری با آن مبارزه کند. وقتی مبارزه پرولتاريا موقوف گردد هر تشکلی عملا به زير نفوذ افکار بورژوازی می رود که هر روز و هر ساعت مانند باران از آسمان می بارد. سوسياليسم علمی فراغت از مبارزه است دوران مرخصی انقلابی است. پس روشن است که توسل به سوسياليسم علمی چراغ رهنما نيست مظهر گمراهی ايدئولوژيک است. نفی لنينيسم توسط دشمنان لنينيسم است که جرات ندارند با آن مبارزه کنند. پاره ای از آنها به شما می گويند که تفسير آنها از سوسياليسم علمی همان لنينيسم است. معلوم نيست که چرا آنها برای تفسير خود از سوسياليسم علمی برای آنکه همه اين تفسير را بفهمند و قبول کنند مبارزه نمی کنند و خود را در پشت سنگر وارفته سوسياليسم علمی پنهان می کنند. لنينيسم سوسياليسم علمی نيز هست ولی سوسياليسم علمی لنينيسم نيست و فرار از لنينيسم است و باين جهت هم پاره ای که جسارت مبارزه انقلابی ندارند اين واژه گمراه کننده را برای فريب طبقه کارگر برگزيده اند. طبيعتا هستند کمونيستهائی که نفهميده بدنبال اين واژه رفته اند و از کنه مبارزه عظيم ايدئولوژيک که با رويزيونيستهای شوروی بر سر لنينيسم و رويزيونيسم در گرفته است بی خبرند. آنها نمی دانند که اين عقب نشينی آنها جديد نيست توطئه رويزيونيستها در قالب ديگريست. نخستين بار در قرن گذشته خروشچف لنينيسم را به زير پرسش برد و از درون آن کمونيسم اروپائی و نفی ديکتاتوری پرولتاريا و راه کسب قدرت از طريق پارلمان يعنی پارلمانتاريسم بورژوائی زاده شد. در دوران خروشچف بود که مفهوم دموکراسی و دولت، غير طبقاتی شد. تمام مبارزه با رويزيونيسم بر سر مضمون انقلابی مارکسيسم يعنی لنينيسم بود. به سرنوشت اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی زمانی که لنينيسم ايدئولوژی آن بود بنگريد و زمانی که سوسياليسم علمی آقای خروشچف بر آن حاکم گشت. برخی برای خود اين تصور واهی را آفريده اند که می توانند در اين جمع بزرگتر با تفسيرهای عجق و وجق از سوسياليسم که بخود نام چپ می دهند از لنينيسم دفاع کنند و سايرين را قانع نمايند. سی سال است که اين اتحادهای واهی