سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

   برای چاپ                                                                                                                                                             2007/10/31

دسيسه های امپرياليسم و صهيونيسم در ايران

و لزوم مبارزه با تشتت نظری

 نشريه لوموند ديپلماتيک مورخ ماه اکتبر سال ٢٠٠٧ برگردان به آلمانی تحت نام آمريکا و ايران اتحاد مهلک عقابها به قلم زليگ س. هاريسون نوشت: سرسختان در واشنگتن ول کن نيستند. مرتب استراتژيهای تازه ای طرح می کنند تا رژيم ايران را تضعيف کنند از جمله اقداماتی است عليه سپاه پاسداران و يا حمايت از حرکتهای تجزيه طلبانه. در حاليکه در واقع جای بازی برای رايزنی بلاواسطه موجود است زيرا که هر دو دولت در منطقه دارای علائق مشترک نيز هستند. اين نشريه سپس ادامه می دهد که در داخل آمريکا نيز بر سر مهار ايران اختلاف نظر وجود دارد. آنچه را که تا به امروز به صورت شايعه وجود داشت و از زمان کالين پاول وزير امور خارجه اسبق آمريکا که با خيمه شب بازی در شورای امنيت سازمان ملل، دستگاه دروغپراکنی خويش را براه انداخته بود، مطرح بود، امروز به صورت سياه روی سفيد، نشريه لوموند ديپلماتيک منتشر کرده است. اين نشريه می نويسد: در دستگاه اداری بوش در مقابل پاسخ به مسئله سياست آتی در مورد ايران، دو جناح در مقابل هم صف کشيده اند. در يک جانب ديک چنئی و همپيمانانش در پنتاگون و در داخل کنگره که از merican Israel Public Affairs Committe جانب کميته امور عمومی آمريکا و اسرائيل  (کميته آمريکائی لابی های اسرائيل) تشجيع می گردند.

اين فراکسيون نه تنها خواهان بمباران تاسيسات غنی کردن اورانيوم در نطنز است بلکه بيشتر از آن می خواهد که تاسيسات نظامی ايران در مرزهای عراق نيز بمباران شود. در برابر آنها خانم کوندليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا قرار دارد. خانم رايس در بدو امر موفق شد نظريات خويش را به کرسی بنشاند ليکن مجبور شد در عوض تعويق تصميم گيری در باره گزينه نظامی بهای گرانی بپردازد و به مصالحه ای مهلک تن در دهد. بموجب آن تشديد عمليات سری به قصد بی ثبات کردن جمهوری اسلامی که رئيس جمهور آمريکا نيز با صدور فرمانی در پايان آوريل ٢٠٠٧ آنرا تائيد کرده است مورد تائيد قرار گرفت.

اين سياست امپرياليسم آمريکا در واقع همان تحليلی است که حزب کار ايران(توفان) آنرا بارها و بارها بيان داشته است. بر سر تجاوز به ايران همخوانی در ميان جناحهای و محافل امپرياليستی وجود ندارد. تضاد ميان امپرياليستها بر سر سلطه بر جهان مانند يک واقيت عينی در مقابل ماست و بايد در محاسبات ما به حساب آيد. اروپائی ها بويژه، آلمان و ايتاليا و اسپانيا و يونان بدلايل سياسی و يا منافع عظيم اقتصادی با اين تجاوز مخالفند. روسيه و چين زير بار تحکم آمريکا نمی روند. اکثريت ممالک غير متعهد جهان مخالف اين تجاوزند. ما از ملتهای جهان سخن نمی گوئيم که بجز صهيونيستهای اسرائيلی ساير ملتها در اکثريت خويش با انجام چنين جنايتی موافقت ندارند. خلقهای منطقه در اکثريت قريب باتفاق خود به حمايت از مردم ايران بر می خيزند. نفوذ فرهنگی ايران در منطقه و خويشاوندی چند هزارساله آن با ملتهای همسايه عواملی هستند که مسلما در ارزيابيهای خانم کوندليزا رايس موثر بوده اند. تجاوز به ايران وضعيت عراق و افغانستان و ساير ممالک منطقه نظير امارات متحده عربی، کويت، عربستان سعودی، اردن، پاکستان و ترکيه را بی ثبات خواهد کرد. مسلما مردم فلسطين، لبنان و سوريه نيز سکوت نخواهند کرد و جوی انفجاری در منطقه ايجاد خواهد شد که فرجام آن روشن نيست.

امپرياليست آمريکا برای بعد از آن فکری نکرده است و نمی تواند حتی برنامه ای تنظيم کند که در خطوط اساسی آن از روشنی قانع کننده ای برخوردار باشد. تجاوز به ايران در ساير سرزمينهای جهان موجی از مخالفت ضد آمريکائی ايجاد خواهد کرد و اين موج سرزمينهای آمريکای لاتين را می پوشاند.

نيروی نظامی ايران و توانائی آن پس از نخستين موج تجاوز آمريکا و انگليس برای پنتاگون غير قابل محاسبه است اين است که تمام منافع حياتی اقتصادی آمريکا که چاههای نفت عربستان سعودی و کويت باشد به خطر افتاده ضربه بزرگ اقتصادی به ارزش برابری دلار می زند و يک بحران اقتصادی جهانی ايجاد خواهد کرد. بستن تنگه هرمز و يا خطر غرق کشتی در اين منطقه بهای نفت را سرسام آور افزايش می دهد که تاثيرات سريع بر اوضاع متزلزل اقتصاد جهان دارد.

در کنار اين عوامل سياسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی جنبش ضد جنگ در جهان با تنها شعار درست و انقلابی دست تجاوزکاران از ايران کوتاه باد بيک سيل عظيم اعتراضی جهانی بدل می شود و سراسر جهان را فرا می گيرد و اين جنبش قدرتمند نمی تواند عليرغم سانسور دموکراتيکی که در مورد ايران، و فلسطين و عراق و افغانستان در سراسر جهان برقرار شده است توسط هياتهای حاکمه ناديده گرفته شود. اپوزيسيون خود فروخته ايران نظير مجاهدين خلق که با خيانت به آرمانهای نخستين اين تشکل انقلابی به جاسوسان امپرياليسم آمريکا و صهيونيستهای اسرائيل بدل شده اند و يا پيروان صهيونيست منصور حکمت که تئوری ساز نجات اسرائيل هستند و يا آشفته فکرانی که در اين جنگ دو جانبه با صداهای ضعيف برای تفرقه در نهضت مقاومت با شعارهای نه قم خوبه و نه کاشون لعنت بهر دوتاشون از کره مريخ سر می رسند و با ضد انقلاب همصدا می شوند، هرگز قادر نخواهند بود در مقابل اين سيل بنيان کن مقاومت کنند. هردو پرچم رنگ و رو رفته، پاره پاره تفرقه افکنانه آنها در ميان سيل عظيم شعار دست امپرياليستها و تجاوزگران از ايران کوتاه باد گم می شود و خودشان بعلت منزه طلبيهای چپ روانه زير دست و پای جنبش ضد امپرياليستی و واقع بين له خواهند گرديد. آنها در زير چرخهای اين سيل همانگونه که تا کنون شاهد بوده ايم مضمحل خواهند شد. مهمتر از همه خلقهای ايران هستند که بيک نيروی بزرگ مقاومت در مقابل متجاوز بدل می شوند و با يک مبارزه قهرآميز و مسلحانه و توده ای آنها را از خاک ايران بيرون خواهند ريخت. اين تجربه تاريخ چند هزار ساله ايران است. تنها از اين طريق است که مردم ايران قادر خواهند شد به حساب هيات حاکمه ايران نيز برسند.

راه سرنگونی رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی و استقرار سوسياليسم در ايران از اخراج متجاوزين می گذرد. هر تئوری ديگری پوچ و تئوری همکاری شرمگينانه با امپرياليسم و صهيونيسم است.

اين عوامل بازدارنده در داخل هيات حاکمه آمريکا نيز کار را به اختلاف کشانده است. جناح ديک چنئی با طرح اعلام کردن سپاه پاسداران به عنوان يک سازمان تروريستی، سپاهی که خوب يا بد بهر صورت ارگان رسمی يک دولت رسمی است، راه را برای اقدامات تحريک آميز قانونی آمريکا باز کرده است. اين تصيم دست آمريکا را بتدريج در کار عمليات نظامی باز می کند و خطر جنگ را تشديد می نمايد. جنگی که می تواند غير مترقبه و ذره ذره پا بگيرد. مهار و نظارت آگاهانه بر سير رويدادها و درگيريهای مرزی و نظاير آنها عملا از دست رهبران جنگ طلب خارج می شود. مرزهای دولت و تشکلهای تروريستی مخدوش می شود. بيکباره می توان با تصميمات کنگره آمريکا هر تشکل رسمی دولتی يک کشور را از جمله ارتش کشور ميانمار و يا کره شمالی و فلسطين را تروريستی و مشمول قوانين آمريکائی ناظر بر آنها اعلام کرد. بلبشوئی که امپرياليستها در جهان ايجاد کرده اند وضع بسيار خطرناکی را بر جهان تحميل کرده است.

نشريه لوموند ديپلماتيک در اين شماره دقيقا به دسيسه های امپرياليستها در ايران برای تحريکات قومی و تجزيه طلبی اشاره می کند. سازمان جاسوسی آمريکا رسانه های تبليغاتی صدای آمريکا و راديو فردا را بکار می گيرد و در کنار آنها کمکهای مالی فراوانی به اپوزيسيون ايران برای راه انداختن تلويزيون و راديو می کنند. اهداف اين بنگاههای سخنپراکنی حمايت از دموکراسی آمريکائی، مبارزه با اسلام سياسی، حمايت از اسرائيل و تحت عنوان دروغين حقوق بشر حمايت از ناسيونال شونيستهای کرد و آذری است که گويا حقوق بشرشان در ايران توسط فارسها مورد تضييق قرار می گيرد. قطعنامه های مسخره و امپرياليستی صهيونيستی محکوميت دولت جمهوری اسلامی در مورد نقض حقوق بشر در چند سال اخير با فشار آمريکا و اسرائيل با همين ترجيع بند سرکوب اقليتهای قومی تزئين شده است و اين اقدام ناشی از دلسوزی برای حقوق بشر نيست برای ايجاد آشوب و تزلزل و ايجاد شرايط انسانی تجاوز به ايران و تسلط بر کشور ماست. اين اقدام در عمل بنفع جمهوری اسلامی است و دست وی را در سرکوب مخالفان سياسی در ايران و آزاديخواهان و دموکراتهای واقعی باز می گذارد. برای امپرياليستها نيز اين موضوع حقوق بشر هرگز دارای اهميت نبوده است زيرا نقض حقوق بشر در ايران امر ناشناخته ای برای آنها نبوده و نيست و در ايران حداقل از زمان رضا شاه سابقه طولانی دارد. برای امپرياليستها حقوق بشر و دلسوزی برای اقليتهای قومی يک ابزار مبارزه سياسی برای رام کردن رژيم جمهوری اسلامی و امتياز گرفتن از وی است. همه رژيمهای همدست امپرياليستها در ايران اين حقوق ها را تا کنون نقض می کردند و حقوق همه جانبه اقليتهای ايران را برسميت نمی شناختند. امپرياليستها تا به امروز حتی ککشان نيز در اين امر نمی گزيد. فراموش نکنيم که همين امپرياليست آمريکا بود که بر ضد نهضت دموکراتيک آذربايجان و کردستان در ايران عمل کرد و از سرکوب آنها بدست محمد رضا شاه بدفاع برخاست. و بر کشتار بيست هزار نفر از مردم آذربايجان انساندوستانه چشم فروبست. حمايت آنها از اقليتهای قومی در ايران رياکارانه است.

لوموند ديپلماتيک نقش امپرياليستها و بويژه صهيونيستها را در ميان اکراد از جمله اکراد ايرانی برملا می کند. اسرائيلی ها از زمان ملامصطفی بارزانی با اکراد همکاری داشتند و به آنها کمکهای مالی و تسليحاتی و آموزشی می کردند. آنها امروز نيز با اسرائيليها سَر و سِرّ دارند. دارو دسته منصور حکمت در کردستان ايران بعد از انقلاب سرنخ برقراری اين ارتباطات بودند و هستند. حزب دموکرات کردستان ايران خائنانه و جنايتکارانه حتی از امپرياليستهای آمريکائی می طلبد به ايران حمله کند و ميليونها ايرانی را به قتل برسانند تا مشتی ناسيونال شونيست کرد به آمال خود دست يافته و به رويای کردستان بزرگ تحقق بخشند. سيمون هرش خبرنگار مطلع آمريکائی می نويسد که موساد که سالها از زمان شاه با ايران همکاری می کرد اکنون کمکهای مالی و آموزشی خويش را به سازمانی بنام پژاک که بخش ايرانی حزب پ.کا.کا است می رساند تا در غرب ايران با قوای نظامی ايران وارد نبرد شوند(اقدام بعدی نيويورکر ٢٧ نوامبر ٢٠٠٦ ). يک مقام عاليرتبه کرد عراقی در يک مصاحبه با جان لی آندرسن روزنامه نگار آمريکائی اعلام کرد که حملات به ايران از .( پايگاههای موجود در عراق صورت می گيرند و آنها از حمايت سری آمريکا برخوردارند.(مستر بيگ آقا بزرگ- نيويورکر ٥ فوريه ٢٠٠٧ صفحه ٥٥

اين ناسيونال شونيستها نمی فهمند که بقاء خلق کرد تنها در کنار بقاء ساير خلقهای منطقه ممکن است. از آمريکا نمی شود به ايران کرد تبار صادر کرد و اسرائيل دوم بنا نهاد. کردها محکومند در کنار ترکها، عربها و فارسها و ساير اقوام ايرانی زندگی کنند. ايران اسرائيل دوم نمی شود و اين اجازه را هيچيک از خلقهای منطقه به اکراد ناسيونال شونيست نخواهند داد. شما وقتی نظری به سازمانهای تجزيه طلب ايرانی می افکنيد می بينيد که هيچ کدام از آنها از مبارزات مردم فلسطين که امروزه رهبری آن در دست حماس است و برای آزادی سرزمين فلسطين می رزمد حمايت نمی کنند. هيچکدام از آنها از مبارزات مردم لبنان برهبری حزب الله برای اخراج صهيونيستها دفاع نمی کنند، هيچکدام از آنها از مبارزه مردم عراق و افغانستان برای اخراج تجاوزگران دفاع نمی کنند. دارودسته های عرب و بلوچ ساخته و پرداخته دست سازمانهای جاسوسی هستند. اين سياست همدستی با امپرياليسم و صهيونيسم تنها مربوط به اقليتهای ملی نيست سلطنت طلبان آريائی که نژاد پارسيان را برعرش اعلی می برند نيز از اسرائيل و امپرياليستها پول می گيرند. پاره ای از نيروهای اپوزيسيون ايرانی در هلند از وزارت امور خارجه هلند که ١٨ ميليون يورو برای اين منظور در نظر گرفته است برای راه اندازی شبکه های اينترنتی، راديوها و سفرهای آموزشی، تحت عنوان پوششیِ سمينار در دوبی و هندوستان و آلمان و... پول می گيرند. کار بی غيرتی سياسی چنان بالا گرفته است که در ميان اعضاء اين تشکلها نيز صدای اعتراضی به گوش نمی رسد. معلوم نيست علت وجودی اين جريانات و هويت سياسی آنها چيست. کسی که خودش را به امپرياليسم می فروشد بچه دليل مخالفِ رژيم جمهوری اسلامی است. شايد بهائی را که رژيم جمهوری اسلامی برای خود فروشی پرداخت می کنند بسيار جالبتر باشد. چنين تشکلهائی غير قابل اعتماد و خطرناک اند. دستهای ناپاکی بطور مستمر و همه جانبه برای انجام يک انقلاب مخملی که جايگزين تجاوز نظامی آمريکا به ايران است در تلاش هستند و می خواهند بهر صورت شده برای ايجاد تزلزل و بی ثباتی در ايران از طريق سازمانهای غير دولتی، فعاليتهای تجزيه طلبانه اقليتهای قومی و تقويت ناسيونال شونيستهای عميقا ارتجاعی که با تبليغ تئوری نفرت ضد فارس زمينه خونريزی و برادر کشی و توجيه هر نوع جنايتی را در ايران فراهم می آورند، اقدام کنند.

لوموند ديپلماتيک بزبان فارسی مورخ اکتبر ٢٠٠٧ در مورد جبهه خود فروخته و جاسوسی الاحواز که کوچکترين اعتراضی به اشغال خاک عراق و فلسطين نمی کند مينويسد: از لحاظ اقتصادی در خوزستان، استان جنوب غربی کشور و توليد کننده % ٨٠ نفت خام کشور است که تهران با جدی ترين خطر بالقوه تهديدات تجزيه طلبی روبروست. شيعه مذهبان عرب اين استان با ساکنان کناره ديگر اروند رود (شط العرب) هويت قومی و مذهبی يگانه ای دارند. فاصله اهواز مرکز استان خوزستان تا بصره بيش از ١٢٠ کيلومتر نيست که نيروهای اشغالگر بريتانيا آنجا را پايگاه خود کرده اند، هرچند کنترل اين شهر و استان آنرا اينک به عراقی ها سپرده اند.

از ديدگاه تاريخی اين منطقه، شگفتی آور نيست که حکومت تهران دستگاه های اطلاعاتی بريتانيا مستقر در بصره را به دسيسه چينی برای به آشوب کشيدن اين استان متهم سازد. در سال ١٨٩٧ اميران عرب خوزستان به پشتيبانی نظاميان و شرکتهای نفتی انگليس اين استان را از ايران جدا کردند تا از آن تحت الحمايه ای بنام عربستان و فرمانبر لندن دست و پا کنند که تا پيش از سال ١٩٢۵ به سرزمين ايران باز گردانده نشد. ... اما همين ها مرتبا ضربات مهلکی به نيروهای امنيتی دولتی را سازماندهی و تأسيسات نفتی را منفجر می کنند. چندين جناح در ميان آنها برنامه های تبليغاتی به زبان عربی از طريق فرستنده هائی پخش می کنند که در کشورهای خارجی استقرار يافته اند. نهضت ملی آزاديبخش احواز [!] که طرفدار استقلال است يک شبکه ماهواره ای بنام احواز تی وی دارد که شماره نمابری در کاليفرنيا را روی صفحه تلويزيونی خود نشان می دهد (رصد گاه رسانه های جهان بی بی سی (بی بی سی وورلد می ديا مانيتورينگ)، ۴ ژانويه ٢٠٠۶ ). شبکه ماهواره ای ديگری بنام الاحواز تی وی که گردانندگان آن نيز تبعيديان ايرانی مقيم کاليفرنيا هستند، به جامعۀ مودت بريتانيا و احواز [!] وابسته که خواستار استقلال منطقه ای برای استان در چهارچوب ايرانی فدرال است (الاحواز نيوز، جامعه مودت بريتانيا و احواز، ١١ ٩ :شورای سياست خارجی، نيويورک ١١ اکتبر. ٢٠٠۶ ). لوموند در افشاء جريان تجزيه طلبانه ايکه در جنوب شرقی ايران در بلوچستان وجود - فوريه ٢٠٠۶ دارد اسناد جديدی منتشر می کند و دست سازمان امنيت پاکستان را که همدست آمريکا در منطقه است در کار می بيند. لوموند می نويسد: سهل تر از همه آن بود که پاکستان و اسرائيل را همراه سازند که اسلحه و پول بدست گروه های ياغی برسانند که همانوقت ها هم در مناطق بلوچ و کرد نشين فعال بودند. سازمان های اطلاعاتی پاکستان اسلحه و پول به جنبش مخالف جندالله تحويل دادند. در سال های ٢٠٠۵ و ٢٠٠۶ اين گروه مسلح که در بلوچستان پايگاه دارد، با زنجيره ای از شبيخون ها در زاهدان و در جنوب شرقی کشور تلفات جانی سنگينی به يگان های پاسدار وارد ساخت. روز ٢ آوريل ٢٠٠٧ صدای آمريکا مصاحبه ای با آقای عبدالمالک ريگی رهبر اين رئيس مقاومت » جنبش پخش کرد و طی آن وی را معرفی نمود. بسياری از کسانی « مردمی در ايران که با ناسيوناليزم بلوچ (نگاه کنيد به درسايه افغانستان: ناسيوناليزم بلوچ و وسوسه های شوروی، بنياد کارنگی برای صلح بين الملل، واشنگتن، ١٩٨٠ ) آشنائی دارند و ما با آنها تماس گرفتيم رشته های پيوند ميان آقای ريگی و دستگاه اطلاعاتی پاکستان را تأييد کرده اند. يک خبرنگار کانال تلويزيونی آ ب ث نيز اين ادعا را درست خوانده است(برايان راس و کريستوفر ايشام، ا بی .( سی نيوز، ٣ آوريل ٢٠٠٧ اين ديگر امر پنهانی نيست که جنبش بلوچستان در زمان رژيم گذشته با سازمان امنيت شوروی همکاری می کرد و در جنوب ايران به همين عمليات سری مشغول بود. امروز رهبری آن بدست عمال هوادار اسرائيل و آمريکا و سازمان امنيت پاکستان افتاده است. حقيقت اين است که مرزهای حق و باطل در ايران بسيار مخدوش شده است. اين اغتشاش که در ميان مردم نيز به اغتشاش فکری منجر می شود مسئوليت مستقيمش بعهده نيروهای سياسی ايران است. نقض حقوق بشر، سرکوب کارگران و عدم پرداخت حقوق آنها، سرکوب زنان و عدم برسميت شناختن حقوق آنها، سرکوب دانشجويان، فقدان امنيت قضائی و اعدامهای بی رويه و غير قابل کنترل، دستگيری و زندانی کردن افراد بجرم جاسوسی بدون امکان رسيدگی عمومی و مطبوعاتی و رها کردن جاسوسان ديروز تحت

عنوان بی گناهان امروز بدون توضيحات روشن، سرکوب اقليتهای ملی و قومی و مذهبی و... زمينه يک انفجار اجتماعی و اعتراضات برحق را در ايران فراهم می کند. فقدان يک رهبری کمونيستی در اين مبارزات دست امپرياليستها و صهيونيستها را در دسيسه چينی و انحراف اين مبارزات باز می گذارد و زمينه بی ثباتی رژيم جمهوری اسلامی را توسط عمليات ايذائی فراهم می آورد. رژيم جمهوری اسلامی برای بقاء خود روز بروز بيشتر به امپرياليستها امتياز می دهد و حاضر است برای بقاء خويش بهر خيانت ملی تن در دهد. اين است که ما بايد خواهان آن باشيم که سياست مبارزه با امپرياليسم و صهيونيسم، مبارزه برای حفظ تماميت ارضی ايران و دفاع از استقلال ميهن با مبارزات دموکراتيک و محقانه مردم ميهن ما عجين شود. آن مبارزه دموکراتيکی که مرزهای خويش را با امپرياليسم و صهيونيسم روشن نکند، از مبارزات خلق فلسطين و لبنان حمايت نکند و خواهان خروج بی قيد و شرط تجاوزگران از خاک عراق و افغانستان نباشد بزودی چه بخواهد چه نخواهد بر اساس ديالکتيک تحولات سياسی در منطقه به آلت فعل سياست های امپرياليستی و صهيونيستی بدل می گردد. طرح خواستهای مبارزاتی ضد امپرياليستی و صهيونيستی و پيوند آن با مبارزه برای سوسياليسم دست ارتجاع جهانی، ارتجاع داخلی حاکم و ناسيونال شونيستها قومی را می بندد و از اين طريق است که خطوط تمايز روشن شده به آشفته فکری پايان داده شده و سره از ناسره تميز داده خواهد شد. بايد خواستهای دموکراتيک را با اين خواستها تکميل کرد تا دسيسه دشمن برملا شود.

 

بر گرفته ازتوفان شماره ٩١ مهر ماه ١٣٨۶ ارگان مرکزی حزب کارايران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

 

  بازگشت                                                                                                                                                                               برای چاپ