|
سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست www.iranima.com آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com |
|
![]() |
|
|
2007/11/01 برای چاپ |
|
|
آغاز فروپاشی سوسياليسم در شوروی قسمت دوم یک بازنگری مجدد تدارک : تحقق تزهای رویزیونيستی رویزیونيستها نخست با حمله به رفيق استالين آغاز کردند تا زمينه را برای افکار انحرافی خود باز کنند. گزارش محرمانه خروشچف به کنگره بيستم که در واقع مخفی از طبقه کارگر و خلق شوروی مطرح گردید نخست توسط "سيا" سازمان جاسوسی امپریاليسم آمریکا در جهان منتشر شد(روزنامه نيویورک تایمز در آمریکا) و موجی از دشمنی با استالين توسط ترتسکيستها، تيتوئيستهاا، فاشيستها، بورژوازی جهانی در عرصه جهان و همه دشمنان طبقاتی کمونيسم ایجاد نمود. شورش ضد انقلاب مجارستان که با حمله به مجسمه های استالين شروع شد با سخنرانی خروشچف آغاز گردیده بود. آنگاه کمونيستهای صدیق و مخالفين رویزیونيستها از حزب کمونيست اخراج شده و به زندان افتادند و در عوض "قربانيان" استالين بدون رسيدگی به پرونده های آنها اعاده حيثيت گردیده، با احترام از زندانها بدر آمده، حق رای گرفته، به عاليترین مقامات حزبی و دولتی رسيدند. در مجارستان، لهستان، چکسلاواکی و سایر ممالک اروپای شرقی و حتی شوروی وضع چنين بود.بگذارید ما در اینجا با پاره ای اصلاحات انشائی به نقل از سندی بپردازیم که رفقای "سازمان کارگران مبارز ایران" در شهر اوپسالا در سوئد در سالهای پيش به نقل ار "توفان" تکثير کرده اند که نسخه ای از آن در دست ماست. در این سند می آید: "درست پس از اولين شبی که استالين بدرود حيات گفت، فرمانده نيروهای نظامی ایکه شهر مسکو را محافظت می کرد، دستگير شد و مسئوليت حفاظت مسکو و کاخ کرملين به نيروهای دیگری تحت رهبری "بریا" قرار گرفت. در همان شب آجودان ویژه استالين دستگير گردید و از آن پس هيچ اطلاعی از وی بدست نيآمد. پس از مدتی نه چندان طولانی حدود 22 نفر از اعضای 26 نفری نامزد رهبری که توسط کميته مرکزی در ماه اکتبر 1952 انتخاب گردیده بودند از مقامات خود خلع شدند و از 56 وزیر، 27 نفر آنها از کار برکنار گردیدند. در طول تصفيه عناصر صدیق و کادرهای انقلابی، ژنرال "ژوکف" به عنوان معاون وزیر دفاع و نيز "بریا" تحت عنوان معاون نخست وزیر برآمد می کنند. البته نا گفته نماند که خود "بریا" نيز تحت یک برنامه توطئه گرانه توسط خروشچف و ژنرال "ژوکف" دستگير می شود و سرانجام بعد از دو هفته از مقام رهبری حزب استعفاء داده و این مقام را برای خروشچف خالی می گذارند.در ماه اوت 1953مالنکف برنامه خود را در زمينه اقتصادی ارائه می دهد. در این برمانه تمرکز بر روی رشد و گسترش صنایع توليد کالاهای مصرفی گذاشته می شود و صنایع مولده و کليدی که نقش قطعی و عمده را در کشورهای سوسياليستی ایفاء می کند، در مرحله دوم اهميت قرار می گيرد. این برنامه مالنکف دارای دو نتيجه بود. 1- از رشد صنایع سنگين و کليدی به قيمت رشد و افزایش صنایع توليد کالاهای مصرفی صرفنطر می کرد. 2- طرح چنين برنامه ای در روزنامه "ایزوستيا" ارگان دولت شوروی از برنامه اقتصاد مالنکف. با چنين قطب بندی در جناح حاکم در شوروی، خروشچف قادر گردید تا مالنکف و یارانش را منفرد کرده و مهر ضد انقلابی بر آنها بزند. با توسل به یک چنين حربه ای یعنی "دفاع" از راه استالين که تمرکز برنامه های اقتصادی را بر روی صنایع مولده و سنگين قرار ميداد، خروشچف مبارزه خود را بر عليه مالنکف شروع کرد و توانست تعداد زیادی از کادرهای و اعضاء حزب را که از مالنکف پشتيبانی می کردند، از حزب اخراج کند و افراد خود را در مصادر امور قرار دهد.مولوتف و وزارت امور خارجه طعمه بعدی خروشچف بود، اما در اینجا اوضاع وشرایط با آنچه که مالنکف در دولت با آن روبرو بود کاملا متفاوت بود. مولوتف با برنامه جدید اقتصادی مالنکف مخالف بوده و تقربيا در کليه زمينه ها همان خط مشی را دنبال می کرد که استالين بنيان گذاشته بود. از آنجائيکه خروشچف هيچگونه نقطه ضعفی در مولوتف نمی توانست پيدا کند، لذا متثبث به تحریک و تهدید بر عليه مولوتف گردید. او مولوتف را در مذاکرات با چين، افغانستان و برمه کنار گذاشت ولی این تاکتيک هم اثری نکرد تا اینکه در سال 1956 خروشچف در مسافرت به یوگسلاوی، تيتو ر ا مارکسيست لنينيست و یوگسلاوی را کشوری سوسياليستی قلمداد می کند ... خروشچف پس از سفر به یوگسلاوی، تز گذار مسالمت آميز و همزیستی مسالمت آميز خود را ما بين اردوگاه سوسياليستی و اردوگاه امپریاليستی مطرح کرد. البته خروشچف برای اینکه توجه افکار توده ها و اعضاء حزب را از حول و حوش این نظریه خود منحرف سازد به حملات وحشيانه و کينه توزانه بر عليه استالين آغاز می کند. این حرکت از سخنرانی مخفی خروشچف در یکی از جلسات کناری کنگره بيستم حزب "کمونيست" شوروی در سال 1956 شروع می شود. نا گفته نماند که گزارش عمومی خروشچف که بصورت رسمی و علنی در کنگره مطرح می گردد در برگيرنده مطالب و نکات مهمی بود که چيزی جز دفاع و پشتيبانی از استالين نمی باشد. ولی این روباه مرتد در سخنرانی مخفی خود، تمامی مبارزات استالين و پرولتاریا را زیر حملات ناجونمرادنه خود قرار می دهد. مولوتف، گاگانوویچ و ورشيلف شدیدا بر عليه این برنامه توطئه آميز و ضد انقلابی خروشچف متحدا به مبارزه بر ميخيزند. تمامی این تثبثات و تلاشهای خروشچف از آن جهت بود تا افکار عمومی را از تز رویزیونيستی و ارتجاعی خود یعنی تز گذار و همزیستی مسالمت آميز منحرف سازد ... خروشچف و دارو دسته اش ... ضربات سنگين بر پيکر جنبش کمونيستی و کارگری وارد آوردند. خروشچف پس از کنگره بيستم در سال 1956 و کنفرانس احزاب برادر در سال 1957 جریانات وسيعی بر عليه مولوتف و یارانش تا کنگره بيست و یکم در سال 1959 و کنگره بيست و دوم در سال 1961 براه انداختند. در طول این مدت توده های وسيعی از اعضاء و کادرها و همچنين افرادی در سطح رهبری از مقامات و مسئوليت های خود برکنار می شوند. حدود 70 در صد از اعضاء کميته مرکزی که در کنگره 19 در سال 1952 در زمان استالين انتخاب گردیده بودند در طول کنگره های بيستم و بيست و یکم از کار برکنار می شوند و بيش از 50 در صد از اعضاء کميته مرکزی که در کنگره بيستم انتخاب گردیده بودند کنار گذاشته می شوند. تمام این تصفيه ها از آن جهت بود که خروشچف و شرکاء بتوانند در راس ارگانهای مختلف حزبی و دولتی افراد مورد اعتماد خود را قرار دهند.شيوه و روش بورژوازی منحصر به داخل کشور نگردید. در عرصه بين المللی نيز در رابطه با احزاب برادر همان شيوه های فاشيستی که خروشچف و رهبران رویزیونيست شوروی در جلسه مشورتی احزاب برادر در رومانی بر عليه حزب کمونيست چين در آن زمان، تحریکات و توطئه های رنگارنگ بر عليه آلبانی و حملات کينه توزانه و خائنانه بر عليه کليه مارکسيست لنينيستهای جهان را نمی توان فراموش کرد. انشعابی که دارو دسته خروشچف در جنبش بين المللی کارگری بوجود آوردند تنها خوشایند امپریاليسم و عمال ارتجاعی آنها بود، پس از کنگره 22 حزب "کمونيست" شوروی در سال 1961 بورژوازی بطور کامل رهبری را در حزب قبضه کرد. (خوب است که به گزارش پلنوم 11 در حزب توده ایران مراجعه کرد تا نقش عمال شوروی را در سرکوب مارکسيست لنينيستها رفقا قاسمی، فروتن و سغائی به روشنی دید - ( توفان) این بود شمه ای از کودتای خروشچف- ژوکف در اتحاد جماهير شوروی تا زمينه تصویب تزهای رویزیونيستی خود را فراهم آورد.رویزیونيستها بر زبان نمی آوردند که استالين نماینده کدام طبقه در شوروی بود و از منافع کدام طبقه اجتماعی حمایت می کرد، آنها طرح نمی کردند که صنعتی یا اشتراکی کردن شوروی منافع کدام طبقه را در اتحاد شوروی تاميين می نمود. آنها از تحليل طبقاتی رویگردان شدند و به افسانه های من در آوردی و دروغهای غير قابل اثبات متوسل گردیدند. رفقای __بلشویک شوروی در آنروز در انتشارات مخفيانه خود که توسط کمونيستهای لهستانی به خارج شوروی درز کرد و در اختيار کمونيستها قرار گرفت نوشتند: "اپورتونيستها خواهند گفت این واقعيت است که استالين در مدتی متمادی رهبر مقتدر دولت شوروی و حزب کمونيست شوروی بود و همه به ستایش او می پرداختند. ما به هيچ وجه در صدد نفی این واقعيت نيستيم. اما کسانی که خود را مارکسيست می شمارند چگونه می توانند ادعا کنند که اینها همه تصادفی و در تضاد با اراده حزب و خلق بوده است و حزب و خلق علی رغم استالين و بدون او به ساختمان سوسياليسم پرداخته اند ؟ چگونه می توان تصور کرد که شخصی که بر روی هيچ گروه اجتماعی تکيه نداشته، نماینده هيچ طبقه ای نبود، فقط در اثر نيروی فکری و صفات خویش توانسته است حزبی و دولتی را مدت سی سال متمادی "زمام بزند و بدنبال خود بکشاند"؟ منتقدان "کيش شخصيت" که بامکان چنين محال عجيبی باور دارند و آنرا بهيچ وجه رد نمی کنند خودشان استالين را بدرجه مافوق بشر می رسانند، خودشان از مارکسيسم جدا می شوند و از لحاظ تئوریک به "کيش شخصيت" می پيوندند. تاریخ تابناک آن مبارزه طبقاتی که خلق شوروی مدت سی سال در راه سوسياليسم انجام داد در زیر قلم اینان از هر گونه مفهوم سترگ اجتماعی عاری می شود، صورت "اسرارقلعه سنگباران"، صورت نجواهای پر ابهام، زشت و تنفرانگيز، که در آنجا افترا پشت سر افتراء در می آید، بخود می گيرد. تابلوئی که اپورتونيستها ترسيم می کنند با ذهن خرده بورژوا سازگار است، با ذوق روشن فکر خرده بورژوا که در طی قرنها با "شخصيت" خویش در حرکت است و بالتنيجه براحتی می تواند همه چيز این جهان را به "اراده شخصی" خرده بورژوا منتسب گرداند، کاملا سازگار است. اما مارکسيستها نمی توانند به افسانه های "اراده شخصی" خرده بورژوا قانع شوند و مسلما باید بتحليل علل اجتماعی هر وضعيت بپردازند." رویزیونيستهای خروشچفی به تحليل طبقاتی کاری نداشتند و باید با بسيج افکار خرده بورژوازی و سرمایه داری جهانی تدارک تجدید نظر در مارکسيسم را می دیدند.آنها که توانسته بودند کمونيستها را در درون گمراه و سرکوب نمایند با فشار به احزاب برادر و توطئه در آنها و تدارک کودتاهای حزبی با تقویت اپورتونيستها و کسانيکه با روی گرداندن از مبارزه طبقاتی فاسد شده بودند موفق شدند زمينه را برای دروغپراکنی در باره احزاب کمونيست چين و آلبانی، زیر لوای مبارزه با "دگماتيسم" و بکار برد "مارکسيسم خلاق" وحدت ادروگاه سوسياليسم و احزاب کمونيست را بر هم بزنند. حال این "مارکسيسم خلاقی" که خروشچف عرضه می کرد چه بود؟.خروشچف پس از لجنمالی دوران سی ساله دیکتاتوری پرولتاریا به بهانه تغييرات اساسی در جهان، به این بهانه که مارکسيسم خلاق است و باید آنرا بر تغييرات اساسی جهان منطبق نمود در یک سری از اصول مارکسيسم لنينيسم تجدید نظر نمود. وی مارکسيست لنينيستها را که به اصول مبارزه طبقاتی پایبند بودند و به ترهات رویزیونيستها باور نداشتند به منزله دگماتيستها مورد حمله و اتهام قرار می داد.رویزیونيستها برای فروپاشی شوروی طرح برنامه سوم حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروی را پيش کشيدند. بر طبق این طرح سوم اتحاد جماهير شوروی در مسابقه مسالمت آميز با سرمایه داری به پایان ساختمان سوسياليسم رسيده و به مرحله جامعه کمونيستی گام می گذارد. اقتصاد دانان شوروی با دستور حزب رویزیونيستی شوروی به جعل اسناد پرداختند تا عوامل مادی گذار به کمونيسم را به اثبات برسانند. نوشتند: " توليد صنعتی اتحاد شوروی در بيست سال آینده شش بار و محصولات کشاورزی آن سه بار و نيم افزایش خواهد یافت. افزایش مزبور نظير آنست که بگوئيم در 1980 کشور شوروی از لحاظ صنعتی دارای قدرتی معادل سه برابر و نيم کشور فعلی شوروی خواهد بود. در پایان بيست سال آینده محصولات شوروی دو برابر محصولات صنعتی ایست که اکنون در تمام کشورهای سرمایه داری جهانی توليد می گردد. محاسبات دقيق اقتصادیون شوروی ثابت می نماید که پایه های مادی و فنی کمونيسم در بيست سال آینده ساخته خواهد شد و فراوانی محصولات صنعتی و کشاورزی بحدی خواهد رسيد که مقدمات اجرای اصل اقتصادی دوران کمونيسم: "از هر کس بر حسب استعداد و بهر کس بر حسب نياز" ... فراهم می شود . (نقل از نطق رضا رادمنش در تائيد سخنان خروشچف و گزارش کازلوف در باره اساسنامه حزب ) امروز نيازی به اثبات ندارد که این اراجيف رویزیونيستها و در راسشان خروشچف در کنگره بيست و دوم حزب کمونيست اتحاد شوروی تا چه حد مسخره و ضد کمونيستی بود. رویزیونيستها با متلاشی ساختن اقتصاد دروران سوسياليسم در شوروی و بر هم زدن قوانين توليد سوسياليستی زیر عنوان اصلاحات اقتصادی دوران کوسيگين، از شوروی خودکفا ویرانه ای ساختند که بوم شوم امپریاليسم آمریکا بر خرابه هایش آواز می خواند. رضا رادمنش تشکيل بيست و دومين کنگره حزب کمونيست اتحاد شوروی را "یکی از حوادث بزرگ و با عظمت تاریخی زمان ما" تعبير کرد و دو گزارش خروشچف و کازلوف را که آنها را "رفيق" خطاب می کند "نمونه های درخشانی از اسناد مارکسيستی- لنينيستی" خلاقِ "کنگره سازندگان کمونيسم" ارزیابی می نماید. وی مانند همه رویزیونيستها اضافه می کند: "اهميت استثنائی کنگره بيست و دوم حزب کمونيست اتحاد شوروی بویژه در آنست که کنگره مزبور برای نخستين بار در تاریخ جنبش جهانی کمونيستی و کارگری برنامه مشخص و همه جانبه ساختمان جامعه کمونيستی را تصویب نمود." و فوراً از آن نتيجه می گيرد: "مطالعه و تحليل دقيق اسناد مزبور و استفاده از تنيجه گيری های تئوریک و عملی از این اسناد از وظایف حتمی تمام احزاب کمونيستی و کارگری و از آنجمله از وظایف حتمی حزب ماست" . ولی این نتایج تئوریک و عملی چه بود که حزب توده مانند سایر احزاب کمونيستی و از جمله خود حزب کمونيست اتحاد شوروی بدنبال آن رفتند؟ رادمنش نظریات خروشچف را چنين توضيح می دهد: "برنامه ساختمان جامعه کمونيستی فصل جدیدی در دانش مارکسيسم لنينيسم، در باره تحولی که در گذار از سوسياليسم به کمونيسم در ماهيت دولت دیکتاتوری پرولتاریا و ماهيت حزب طبقه کارگر صورت می گيرد گشوده است. دولت دیکتاتوری پرولتاریا و حزب کمونيست در اتحاد شوروی بدولت و حزب همه خلق تبدیل می گردند. ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا با از ميان رفتن طبقات استثمارگر، با شروع ساختمان جامعه کمونيستی از بين می رود". ما در مورد این مفاهيم بعدا سخن خواهيم گفت ولی در این مبحث به شرایطی اشاره می کنيم که تسلط کامل رویزیونيسم را که خروشچف آورنده تزهای آن بود در اتحاد شوروی فراهم کرد.رویزیونيستها باید کمونيستها را که هنوز در داخل حزب وجود داشتند تصفيه می کردند و بيرون می ریختند. آنها در کنگره بيست و دوم حزب کمونيست اتحاد شوروی به این بهانه که ما به دوران کمونيسم رسيده ایم و حزب نيز مانند هر ارگانيسم زنده دیگری در رشد تکامل است، اساسنامه جدیدی متناسب با دوران و وظایف جدید حزب به تصویب رساندند که در توجيه آن نوشتند: "مقارن با ساختمان گسترده کمونيسم مرحله نوین و عاليتر تکامل خود حزب و کارهای سياسی، ایدئولوژیک و سازمانی آن نيز انجام می گيرد. حزب موازین وشيوه های فعاليت خود را دائما تکميل می کند برای آنکه سطح رهبری آن توده ها و ایجاد پایه های مادی و فنی کمونيسم و تکامل حيات معنوی جامعه با نيازمندی روز افزون دوران ساختمان کمونيسم تطابق داشته باشد." بهانه تغيير اساسنامه و گسترش "دموکراسی" در حزب مبارزه با "کيش شخصيت استالين" و "تمرکز قدرت در دست شخص دبير کل" بود. آنها می گفتند که با "دموکراتيزه" کردن زندگی حزبی به عامل قطعی ارتقاء سطح کمی و کيفی فعاليت حزب دست پيدا کرده اند. اما این تغييرات "دموکراتيک" برای "دموکراتيزه" کردن حيات حزب چه بود؟ رادمنش می آورد: " تجدید ترکيب متناوب اعضاء کميته های حزبی یکی از تغييرات مهمی است که در اساسنامه جدید صورت گرفته است. این امر هم دموکراسی درون حزب را بسط می دهد و هم به نيروهای تازه امکان می دهد وارد ارگانهای رهبری گردند.در اساسنامه جدید بویژه تصریح شده است که در انتخابات کميته مرکزی و هيئت رئيسه کميته مرکزی یک چهارم و در انتخابات کميته های مرکزی جمهوریها یک سوم و در انتخابات کميته های دیگر یک دوم از اعضاء رهبری باید تغيير نمایند. اعضاء کميته ها بيش از سه بار حق انتخاب شدن ندارند. رهبران آزموده و با آتوریته فقط در صورتی ميتوانند از این قاعده مستثنی باشند که سه چهارم رای دهندگان تجدید انتخاب آنها را تجویز نمایند. رویزیونيستها این نقض آشکار زندگی حزبی وشرایط عضویت در حزب و انتخاب به ارگانهای بالاتر را اجرای موازین لنينی سازمانی جای زدند و با جو حاصله از ایجاد ترور فکری در زیر لوای مبارزه با کيش شخصيت استالين راه اخراج کمونيستها را از حزب آماده کردند. در حزب رویزیونيستها لياقت کمونيستی، آزمودگی رهبری، تسلط بر دانش مارکسيسم لنينيسم، تجربه حزبی و تمام عواملی که کيفيت اعضاء حزب را می سازد مهم نيستند، برای آنها جایگزینی "پيران با جوانان"، تناوب رهبری، ممانعت از انتخاب رفقای کمونيست، قضاوت توده های حزبی و حتی توده های خارج حزب، گزارش فعاليت مرتب آنها به طبقه کارگر و امکان عزل و نصب آنها با اتگاء به نتایج فعاليتها و نظریات آنها در یک بحث خلاق و آگاهانه مطرح نيست، قيد و بندهای ساختگی برای سترون ساختن حزب مطرح است. آنها بروکراتيسم رویزیونيستی را جایگزین دموکراسی زنده و انقلابی حزبی کردند. انتخاب رهبری در یک حزب کمونيستی با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا فرق دارد که بيش از دو دوره نمی تواند به ریاست جمهوری انتخاب گردد. لنين و یا استالين، مولوتف، گاگانوویچ و ... که حجت الاسلام رفسنجانی نيستند که دوره ریاست جمهوریشان به پایان رسيده باشد و حق انتخاب مجدد توسط قيد و بند بروکراتيک و اختراعی اساسنامه از آنها سلب شود. مگر می شود رهبران آزموده و با سابقه و با تجربه کمونيستی را در هر انتخاباتی بطور متناوب تغيير داد؟ پس جای خط مشی حزبی در کدام مرتبه قرار می گيرد؟ جاری ساختن خون تازه به بدن حزب و گرفتن خون کهنه که نظریه ضد کمونيستی و توطئه گرانه برای تغيير ماهيت حزب است، شعار این عوامفریبان قرار گرفت. همين موازین بود که حزب را به آشيانه یلتسين ها و گورباچف ها و نظایر آنها بدل ساخت. رویزیونيستها که هيچ ملاک ایدئولوژیک و سياسی برای داوریشان مطرح نبود با آراء سه چهارم و چهار چهارم یلتسينها را بر جای خود ابقاء کردند. باندها و دستجات مافيائی و بورژوائی جای ایمان کمونيستی را گرفت. این موازین جدید سازمانی خروشچفی نقض صریح موازین سازمانی لنينی است که هر عضو رهبری را با مهر بی اعتمادی و سوء استفاده جوئی و مستبدخوئی از همان روز نخست باطل می کند. اعتماد رفيقانه را بجای بی اعتمادی خرده بورژوائی می نشاند، ماهيت طبقاتی حزب را با شيوه های فرماليستی بورژوازی تغيير می دهد، ایمان کمونيستی را به حد نصاب سنی محدود کرده و راه زوال حزب را فراهم می آورد و نام این دلقک بازی رویزیونيستی را "دموکراتيزه" کردن زندگی حزبی می گذارد. این است ریاکاری رویزیونيستی. حزب توده در تائيد تصميمات ضد کمونيستی کنگره بيست و دوم حزب رویزیونيستی شوروی نوشت:"حزب ما به حزب کمونيست اتحاد شوروی و به کميته مرکزی لنينی آن که رفيق خروشچف بر راس آن قرار دارد احترام می گذارد و عقيده دارد که حفظ احترام و اعتبار این حزب و پيشيبانی از مبارزات عادلانه آن وظيفه مقدس کليه کمونيستهای جهان است. حزب ما پيوسته در این جهت کوشيده و در آینده نيز در این جهت خواهد کشيد". شخص رادمنش که صدر دائمی حزب توده ایران بود اگر افتضاح همکاریش با عباس شهریاری این جاسوس ساواک رو نمی شد و عمرش کفاف می داد شاید امروز هم بر خلاف موازین خروشچفی سازمانی بر سر قدرت باقی بود و حاضر نبود به این تجویزات "دموکراتيک" خروشچف تن در دهد. حزب توده در جهت رهنمودهای رادمنش کوشيد و به صف ضد انقلاب پيوست و به ستون پنجم سوسيال امپریاليسم شوروی در ایران بدل شد و ما شاهد تاثيرات مخربش در انقلاب ایران بودیم. رفيق ما احمد قاسمی نخستين عضو کميته مرکزی حزب توده ایران بود که این خط مشی را نپذیرفت، چهره رویزیونيستها را شناخت و در مقابل آن یک تنه قد بلند کرد. این جسارت انقلابی و احساس مسئوليت کمونيستی بتدریج سایر کمونيستهای حزب توده را نيز به سمت وی کشانيد. امروز صحت نظر این رفيق در مورد ماهيت رویزیونيسم و تکامل آن به مرحله امپریاليسم و فروپاشی آن چون خورشيد تابان می درخشد. ادامه دارد ****************
|
|
| بازگشت |