احزاب

 

کردستان همچنان می جنگد-حزب کار ایران (توفان)

یادآوری سالگرد یک جنایت هولناک ضد بشری-حزب کار ایران (توفان)

آنچه را در توفان 65 خواهید خواند  حزب کار ایران (توفان) مراد 1384

برنامه و اهداف سازمان و احزاب سیاسی

حزب کار ایران

حزب کمونیست ایران (م ل م)

سازمان فدائیان (اقلیت)

حزب کمونیست ایران

چریکهای فدایی خلق بدون برنامه!!!

اطلاعیه - به مناسبت قتل شوانه قادری در مهاباد- ننگ و نفرت بر جلادان جمهوری اسلامی باد ! -حزب کارایران توفان - سی تیر هشتاد و چهار

هیجده تیر، روز قیام با شکوه دانشجویان علیه استبداد و خفقان گرامی باد!  حزب کار ایران (توفان) شانزده تیر هشتاد و چهار

در پیرامون بیانیه سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) و اختلاف با حزب دمکرات کردستان ایران - حزب کار ایران (توفان) شانزده تیر هشتاد و چهار

بیانیه در مورد انتصاب محمود احمدی نژاد- گزینش بر سر چه بود؟ ریاست جمهوری یا مشروعیت رژیم- حزب کار ایران (توفان)

برگزاری موفقیت آمیز پلنوم کمیته مرکزی حزب کار ایران (توفان)

 پیرامون انفجار بمب در اهواز و تهران

 پیرامون طرد قانون اساسی امپریالیستی اتحادیه اروپا
کدام “دموکراسی“؟
“دموکراسی منتخب“، “دموکراسی قابل اعتماد“ و یا “دموکراسی همگانی

تبریکاز طرف حزب کار ایران (توفان)

 سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران

|معرفی  | اخبار |رسانه ها |  تفسیر سیاسی  |  مقا لات   احزاب  | جامعه  | زن | کامپیوتر  |  کتابخانه  | سوسیالیسم  |  پیوند   | زبان دیگر  |  

  اکنون عضو شوید

   

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



Archives
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
 
 
08.02.2006 22:36

 پيروزی انتخاباتی حماس، شکستی برای آزادی فلسطين 

جنبش مقاومت اسلامی یا حماس که نزدیک به ۲۰ سال پیش هم زمان با انتفاضه ی اول مردم فلسطین به تدریج پا به عرصه ی وجود گذاشت، روز ۲۵ ژانویه موفق شد با کسب ۷۶ کرسی از ۱۳۲ صندلی در مجلس قانونگذاری فلسطین اکثریت را از آن خود کند. در این انتخابات سازمان فتح که زمانی یاسر عرفات دبیر اولش بود ۴۳ نماینده و جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین که در دورانی جرج حبش دبیر اول آن بود ۳ نماینده و بقیه گروه هایی که عمدتاً سازمان آزادیبخش فلسطین را تشکیل می دهند یا بهتر است گفته شود می ‎‎‎‎ دادند هر یک ۲ کرسی به دست آوردند.
پیروزی حماس به عنوان یک تشکل بنیادگرای اسلامی در انتخابات اخیر پیش از آن که مرهون شرکت ۷۸ % حائزان حق رأی در سرزمین
‎‎ های اشغالی و تحت نظر اشغالگران اسرائیلی باشد، فرایندی ازدوواقعیت تاریخی و حال حاضر است.
واقعیت تاریخی آن است که امپریالیست
‎‎ ها و به ویژه امپریالیسم آمریکا و انگلستان چندین دهه است که در این منطقه از جهان برای مقابله با نیروهای مترقی و پیشرو و به ویژه کمونیست، دست ‎‎ کم در دوران جنگ سرد، همواره از تشکلات ارتجاعی اسلامی پشتیبانی کرده و می ‎‎ کنند. این چنین بود که وزارت امور خارجه انگلستان در سال ۱۹۲۸ در مصر از حسن البنا، پایه ‎‎ گذار اخوان المسلمین و پدرخوانده ‎‎ ی تمام بنیادگرایان اسلامی، از جمله روح ‎‎ الله خمینی، حمایت کرد، همین گونه بود که ایالات متحده ‎‎ ی آمریکا در کنفرانس گوادلوپ در سال ۱۹۷۹ از به قدرت رسیدن اسلام ‎‎ گریان در ایران و پیش ‎‎ گیری از رادیکالیزه شدن و برای به شکست کشاندن انقلاب مردم ایران پشتیبانی کرد. بدین سان بود که مجموعه ‎‎ ی قدرت ‎‎ های امپریالیستی از بنیادگرایان اسلامی افغان برای مقابله با شوروی سود جستند.
واقعیت کنونی پیروزی حماس اما تا حدود زیادی به شکستی برمی
‎‎‎ گردد که اتئلاف جنگی آمریکا – انگلستان چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ نظامی در عراق با آن روبه ‎‎‎ رو شده ‎‎‎‎ اند.
امروز حتا رسانه
‎‎‎ های بزرگ اعتراف می ‎‎‎ کنند که حماس نه فقط با حمایت ‎‎‎ های سرشار مالی حکومت ‎‎‎ های ارتجاعی منطقه همچون حکومت سلطنتی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد که دولت صهیونیست و نژادپرست اسرائیل نیز در تقویت آن نقشی انکارناشدنی داشته است. دولت اسرائیل از گسترش نفوذ حماس برای ایجاد خلل در صفوف جنبش رهایی ‎‎‎‎ بخش فلسطین و تشکل واحد آن که سازمان آزادیبخش فلسطین بود استفاده نمود. به دیگر سخن یک بار دیگر این واقعیت که امپریالیسم و بنیادگرایی دینی، چه از نوع اسلامی و چه از نوع صهیونیستی ‎‎‎ اش، دو روی یک سکه ‎‎‎ اند، به روشنی در صحنه ‎‎‎ ی سیاسی خاورمیانه خودنمایی می ‎‎‎ کند. اگر امپریالیسم آمریکا و دست راست منطقه ‎‎‎ ایش – حکومت نژادپرست اسرائیل – برای مقابله با نیروهای مترقی که زمانی در سازمان آزادیبخش فلسطین گرد آمده بودند، به بنیادگرایی اسلامی روی آوردند، بنیادگرایان اسلامی برای تحقق اهداف ارتجاعی اسلامی و پان ‎‎‎ اسلامیستی در منطقه، از سوی دیگری در همان راه گام نهادند.
در رابطه با واقعیت کنونی پیروزی حماس این نکته را باید افزود که این تشکل اسلام
‎‎‎‎ گرای افراطی در دوره پیشین انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین در سال ۱۹۹۶ شرکت نکرد و توافقات ۱۹۹۳ اسلو را بهانه کرد و گفت که به علت عدم پایبندی به آنها در انتخابات شرکت نمی ‎‎‎‎ کند. هر چند توافقات اسلو کماکان به قوت خویش باقی ‎‎‎‎ ست، با این حال حماس تصمیم گرفت در انتخابات اخیر وسیعاً شرکت نموده تا بتواند قدرت سیاسی را در حکومت خودگردان به دست گیرد. به نظر می ‎‎‎‎ رسد که پیروزی بنیادگرایان اسلامی در عراق در این تصمیم حماس که اساساً از لحاظ مالی و سیاسی وابسته به حکومت ‎‎‎‎ هایی همچون عربستان سعودی و جمهوری اسلامی در ایران است، بی ‎‎‎‎ تأثیر نبوده است. حماس با استفاده از تاکتیک شرکت در انتخابات و پیروزی در آن نه فقط عملاً به نقشه ‎‎‎‎ ی دیرینه ‎‎‎‎ ی اسرائیل برای پایان دادن به نقش سازمان آزادیبخش فلسطین و به ویژه فتح جامه ‎‎‎‎ ی عمل پوشاند و آنها را به حاشیه راند، بلکه توانست حتا خود را پایبند به دمکراسی جا بزند! نخستین کسانی هم که این پیروزی «دمکراتیک» را به حماس تبریک گفتند یک مجموعه ‎‎‎‎ ی کامل از تمام مرتجعان منطقه، از پرویز مشرف رئیس ‎‎‎‎ جمهور کودتاگر پاکستان گرفته تا شاه عربستان سعودی و طبعاً احمدی ‎‎‎‎ نژاد و افرادی همچون غلامعلی حداد عادل بودند.
بدیهی
‎‎ ست که پیروزی حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین نه فقط راهی به سوی حل بحران چند دهه ‎‎‎‎ ای این منطقه نمی ‎‎‎‎ گشاید بلکه با توجه به ماهیت عمیقاً ارتجاعی این جریان، وضعیت موجود را بدتر از گذشته می ‎‎‎‎ کند. حماس برای شرکت در انتخابات اخیر فهرستی را به نام «تغییر و اصلاح» و همچنین یک برنامه منتشر کرد. در این برنامه که در واقع خلاصه ‎‎‎‎ ای از میثاق ‎‎‎‎ نامه حماس است، این جریان پایبندی خود را به نظم اقتصادی سرمایه ‎‎‎‎ داری اعلام می ‎‎‎‎ کند. از استقرار شرع به عنوان قانون اساسی و اصلی سخن می ‎‎‎‎ گوید و حتا رهایی فلسطین را در این چارچوب می ‎‎‎‎ بیند که «فلسطین بخشی از امت اسلامی» است.
حماس تدارکات فراوانی برای پایمال نمودن حقوق اولیه زنان دیده است و مانند هر جریان اسلامی، زنان را نیمه
‎‎‎‎‎ انسان و برده در نظر می ‎‎‎‎ گیرد. در ماده دوازدهم میثاق ‎‎‎‎ نامه حماس ضمن این که میهن ‎‎‎‎‎‎‎‎ دوستی جزئی از عقیده دینی توصیف شده است، چنین آمده که زنان فقط در یک صورت حق دارند بدون اجازه شوهران به خارج خانه بروند و آن هم زمانی ‎‎‎‎‎ ست که قصد جنگ با دشمنان اسلام را داشته باشند و در ادامه تصریح شده است:«چنان که بردگان حق دارند بدون اجازه صاحبان خود چنین کنند»!
حماس برای آغاز اقدامات ارتجاعی خود منتظر پیروزی در انتخابات اخیر نشد. روز ۸ آوریل ۲۰۰۵، یک دختر جوان بیست ساله توسط «بسیج اخلاقی» وابسته به حماس در شمال نوار غزه به ضرب گلوله کشته شد، چرا که همراه نامزد خود در خیابان بود. روز ۱ ژوئیه ۲۰۰۵، رسانه
‎‎‎‎‎‎ ها گزارش دادند که شورای شهر خلیلیه که در اختیار حماس است یک جشنواره موسیقی را در این شهر ممنوع کرد. مریم فرحات که در لیست انتخاباتی حماس قرار گرفته بود، اعلام نموده است که در مجلس قانونگذاری مسئله حجاب اجباری زنان مطرح خواهد شد ...
برنامه
‎‎‎‎‎‎‎ ها و اقدامات حماس به روشنی نشان می ‎‎‎‎‎‎‎ دهد که این جریان بنیادگرای اسلامی نه فقط خواستار رهایی مردم فلسطین نیست، بلکه از موضعی ارتجاعی با یک ارتجاع دیگر که دولت نژادپرست اسرائیل است تضاد و کشمکش دارد. این برنامه ‎‎‎‎‎‎‎ ها و اقدامات همچنین به وضوح نشان می ‎‎‎‎‎‎‎ دهند که حماس با پایبندی عمیقی که به اصول اسلامی دارد در شرف سرکوب مردم فلسطین و به ویژه زنان است. با توجه به این نکات می ‎‎‎‎‎‎‎ توان گفت که پیروزی انتخاباتی حماس، شکستی بزرگ اما قطعاً موقتی برای فلسطین، مردم و به ويژه طبقه ‎‎‎‎‎‎‎ ی کارگر فلسطین است. این پیروزی و شکست توأمان یک بار دیگر ثابت کرد که کلید حل بحران در این منطقه از جهان فقط در دستان یک طبقه ‎‎‎‎‎‎‎ ی اجتماعی ‎‎‎‎‎‎‎ ست که آن هم طبقه ‎‎‎‎‎‎‎ ی کارگر فلسطین و اسرائیل است که می ‎‎‎‎‎‎‎ تواند با تشکیل دولتی واحد به چندین دهه اشغال، جنگ، کشتار و خون ‎‎‎‎‎‎‎ ریزی به بهانه ‎‎‎‎‎‎‎
ی دین، «سرزمین موعود» یا ملیت پایان دهد.

اطلاعیه شماره(2)از طرف حزب کار ایران (توفان)

پیوند تحریم انتخابات قلابی و سرنگونی رژیم اسلامی
با مبارزه ضد امپریا لیستی سیاستی اصولی وانقلابی است

انتخابات اسلامی نهمین دوره ریاست جمهوری در بیست وهفتم خرداد ماه برگزار میگردد. نمایش مسخره ای که مهره هایش از پیش توسط شورای نگهبان تعیین شده وهمگی دستشان تامرفق به خون هزاران انسانهای پرامید و آزاده آغشته و اینک ماموریت یافته اند بنام جمهوری این ارابه چرک وخون را از سقوط نجات دهند.
زمامداران اسلامی از آنجا که تحت شرایط تاریخی خاصی مجبور به پذیرش نام جمهوری گردیدند اینک ناچارا هر چهار سال یک بار تن به این نمایش مسخره دهند در حالیکه " حکومت عدل الهی " مطلوب ترین نام و زیبنده این نظام عنکبوتی است.
تناقض اسلامیت و جمهوریت چنان عیان است که حاجت به بیان نیست. موجود ناقص الخلقه ای که ننگ تاریخ بشری است وتوده های رنج وکار ایران را بعد از بیش از دو دهه به این نتیجه گرانبها رسانده است که اسلام با آزادی و جمهوری نمی خواند و رژیم جمهوری اسلامی با ولایت فقیه اش، با شورای نگهبانش ، با مجمع تشخیص مصلحتش ، با مجلس خبرگانش، با سپاه پاسداران و انثار حزب الله و همه چماق داران ریز و درشتش و.... سد راه دموکراسی، پیشرفت و تکامل جامعه است باید گورش را گم کند.
حزب ما
دراولین بیانیه سیاسی خود به روشنی بر تحریم انتخابات تاکید ورزید و رهنمود داد تامردم در تحریم انتخابات فعالانه شرکت کنند و آنرا با سلطنت و رفراندمش، با نفی امپریالیسم و تهدید به تجاوزش و سرنگونی رژیم جمهوری اسلام پیوند زنند. تحریم انتخابات موجب تقویت قطب دموکراسی و تضعیف جبهه ارتجاع خواهد گشت.
نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی و به جلوراندن این سرکرده فاشیست و قاتل هزاران آزادیخواه و کمونیست و مبارز ایران، یکی از کارگردانان اصلی کشتار های بربرمنشانه سالهای 60 و قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان و شهریور 67، یکی از طراحان درجه اول سربه نیست کردن افراد اپوزیسیون درخارج کشور و قتل های زنجیره ای در داخل، عامل اصلی ادامه جنگ هشت ساله و مسبب شکاف های طبقاتی و گسترش فقر ، فحشا و بدبختی ملیونها مردم شریف و زحمتکش ایران و...... نشانه افلاس و درماندگی جمهوری اسلامی است که می خواهد با این کارت سوخته و منفور بر بحران داخلی و خارجی اش فائق آید.
از سویی رد صلاحیت دکتر مصطفی معین و سپس تجدید نظر براین امر چیزی نیست جز یک بازی بی مزه و مسخره انتخاباتی برای گرم کردن تنور انتخابات تا بلکه از این طریق توده ها را از کا نال مردگان حساب پس داده ای چون " اصلاح طلبان" حکومتی به میدان بکشانند و مشروعیتی برای این نظام پوسیده کسب نمایند.
مردم از خود می پرسند آیا کارنامه خاتمی در خلال هشت سال ریاست جمهوریش جز تلاش برای نجات نظام جابرانه اسلامی و هم پیمان با رهبرش علی خامنه ای در خفه کردن و به بند کشیدن آزادیخواهان بوده است؟ آیا دکتر مصطفی معین تافته جدا بافته ای از این دستگاه کثیف است و جز خاتمی عمل خواهد نمود؟ آیا انتظاری جزاین از دارو دسته های ارتجاعی و آد مخوارخواهد رفت؟
بنابراین عجب نخواهد بود که اکنون فضای عمومی جامعه ایران همانند دوره هشتم انتخابات ریاست جمهوری، مجلس هفتم شورای اسلامی و انتخابات شورا های شهر، فضای تحریم باشد. مردم کمترین تمایل و رغبتی به شرکت دراین مضحکه انتخاباتی ندارند. بسیاری از شخصیت ها، سازمانها ، محافل و جمعیت های قانونی و نیمه قانونی داخل کشور از تحریم سخن می گویند. درمیان سازمانها و احزاب سیاسی غیر قانونی منهای حزب توده ایران و همزادش راه توده که همچنان بدنبال اتحاد جبهه ای با جناحی از رژیم جنایتکار هستند و از مصطفی معین به دفاع برخاسته اند همه از تحریم انتخابات سخن می گویند.
لیکن بیان تحریم انتخابات و یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خود به خود به معنای انقلاب و تحول بسود توده های مردم نیست. عده ای تحت عنوان " وحدت کلمه و سیاست همه باهم " از مرز بندی با امپریالسم و نیروهای استعماری اجتناب می ورزند و به اشکال مختلف در چشم مردم خاک می ریزند. غافل از اینکه دوره وحدت کلمه خمینی و سیاست همه باهم بسر آمده و امروز هر آنکس به هر دلیلی بخواهد به بهانه مبارزه ضد رژیمی از ا فشا و مبارزه علیه امپریالیستها بویژه امپریالیست آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل سر باز زند و به این دشمنان قسم خورده مردم ایران و جهان چراغ سبز نشان دهد، درصف مبارزان مترقی و انقلابی جایی نخواهد داشت، دشمن مردم ایران است باید به افشای آن دست زد. حزب ما با همه سازمانها و احزاب و محافل دمکرات و آزادیخواه و انقلابی که علیه رژیم جمهوری اسلامی می رزمند و چنین مبارزه ای را با مبارزه علیه امپریالیسم و تجاوز به میهن ما پیوند می زنند صمیمانه همکاری میکند و پیکار مشترک درزمینه های مشخص نظیربرگزاری آکسیون و ا فشای انتخابات قلابی رژیم، دفاع ازحقوق دموکراتیک مردم ایران بویژه کارگران و زحمتکشان ، دفاع ازحقوق زنان، دفاع از زندانیان سیاسی و همه ستمدیدگان را مثبت و به سود توده های رنج و کار ارزیابی می نماید.
تنها با چنین سیاستی است که می توان با صف مستقل نیروهای انقلابی و ترقی خواه و ضد امپریالیستی به خلع سلاح نیروهای مدافع امپریالیسم پرداخت وبه تقویت مبارزه ضد رژیمی و قطب دموکراسی کمر همت بست.


سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
مرگ بر امپریالیسم جهانی و در راس آن امپریالیسم آمریکا!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)
شانزده خرداد هشتاد و چهار

www.toufan.org

تبریکاز طرف حزب کار ایران (توفان)  

تیم ملی فوتبال ایران و نه “تیم اسلامی فوتبال ایران“ در روز چهارشنبه مطابق 8 ژوئن با پیروزی بر تیم بحرین به مسابقات جهانی فوتبال که در سال آینده در آلمان فدرال برگزار میشود راه یافت.
مسابقه فوتبال در ایران بر خلاف همه کشورهای جهان به پاس حاکمیت عفریت جمهوری اسلامی صرفا یک پدیده ورزشی نیست یک اقدام آشکار سیاسی است. رقابتی آشکار میان توده مردم و حاکمیت متحجر اسلامی است. رقابتی میان ترقی و تحجر است. رقابت و مبارزه ای آشکار میان استبداد اسلامی و تلاش مردم برای تساوی حقوق زنان با مردان ایران است که آنها را حتی از شرکت در شادی پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در آوردگاه آزادی محروم میکنند، مبارزه ای گاه پنهان و گاه آشکار و بیرحمانه برای برسمیت شناختن تساوی حقوق همه خلقهای برادر ایران است که زندگی دموکراتیک را در سراسر این سرزمین تاریخی برای همه مقدور سازد، مبارزه ای آشکار و غرور آفرین است تا سرفرازانه بر استقلال میهن، تمامیت ارضی و غرور ملی که خاری بر چشم پان اسلامیسم ارتجاعی و متعفن، امپریالیسم و صهیونیسم و نوکران دیروز و امروز آنهاست، تکیه کند. برد و باخت این تیم هر دو موجب ترس رژیم و وسیله مبارزه مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی است. رژیم جمهوری اسلامی که قادر نشد و نبود این ورزش مورد علاقه مردم ایران را از تاریخ ورزش ایران حذف کند تصمیم دارد خود بر موج آن سوار شود و آنرا تحت نظارت و کنترل خود در آورد. خود را ایران دوست و ورزش دوست جا بزند.
مبارزه زنان قهرمان ایران تا حق شرکت در کنار مردان در استادیوم ورزشی را داشته باشند خود بیک انگیزه مبارزاتی بدل شده است که گریبان رژیم جمهوری اسلامی را با حضور روز افزون زنان در زندگی اجتماعی گرفته است. شایع کرده اند که رفسنجانی خواهان شرکت زنان در استادیوم های ورزشی در کنار مردان حتی بدون حجاب اسلامی است. حجاب اسلامی باید به قم و مشهد محدود شود و گویا فائزه خانم نخستین زن بی حجاب ایران خواهد بود که راهی آمریکا میشود. این اوضاع حاکی از سردرگمی رژیم و سر خویش را به سنگ واقعیت جامعه کوبیدن است. آن که میشکند سر متحجر است و نه سنگ خارا.
پیروزی تیم ملی فوتبال ایران با شادی و سرور مردم سراسر ایران روبرو بود. این پیروزی تنها احساس غرور ملی نیست، این پیروزی پیروزی ایران بر اسلام دولتی، بیان نفرت از جمهوری منفور اسلامی حاکم بر ایران است. این پیروزی فرصتی مناسب است تا میلیونها مردم ایران به خیابانها بریزند و با پای کوبی و شادمانی نشان دهند که رهنمود امام خمینی که همه را به گریه کردن و عزا گرفتن فرامیخواند تا به چه حد ارتجاعی و با طبیعت انسان آزاده، سالم و بی عقده در تناقض قرار دارد.
در شهرهای بزرگ ایران مردم به خیابانها ریختند حجاب کثیف اسلامی را که سمبل تحقیر زنان و در عین حال تلقین توحش مردان به انسانهای جامعه و تربیت آنها با این روحیه است با سرفرازی بدور انداختند و زن و مرد دست در دست هم به رقصیدن و آتشبازی با صدای بلند موسیقی مشغول شدند. مامورین مخفی و آشکار رژیم جمهوری اسلامی به دستور مقامات بالا از حمله به مردم خودداری کردند زیرا خطر طغیان عمومی در چنین شرایط بر ضد رژیم منفور جمهوری اسلامی منتفی نبود. اسلام در مقابل ایران شکست میخورد. متعصبین مذهبی که از قبرهای قرون وسطی برخاسته بودند کف بر لب از این همه پایکوبی و شادی آفرینی بر آسمان چشم دوختند که آیا غضب الهی نازل میشود و زمین و زمان را بهم میدوزد ولی انتظار آنها بیهوده بود. معلوم گشت خدای آنها نیز اسیر ابلیس است و در این شادمانی شرکت میکند. از آیات عظام و ائمه اطهار جمعه، شنبه و شکشنبه که اسلام را با سکوت خود لکه دار میکردند از ترس خبری نبود. آنها ترجیح میدادند این گناه کبیره را بخاطر مصالح قابل انعطاف بی حد و کشدار اسلام ناب محمدی و در خدمت مصالح اسلام که سکوت را از ترس مرگ به حضور در صحنه ترجیح داده بود خفقان بگیرند.
شهرها در دست مردم بود و امت حزب اﷲ به سوراخهای موش پناه برده بود.
بسیاری از خانواده نیروهای سرکوب قلبا از پیروزی تیم ملی ایران شادمان بودند و در این شادمانی شرکت داشتند و بسیج ارتجاع برای سرکوب شادمانی مردم میتوانست به عواقب وخیمی منجر شود این بود که رژیم نیروهای خویش را از صحنه بیرون کشید و در پشت پرده در حالیکه بخود میلرزید و دعای پیشگیری از زلزله را زیر لب زمزمه میکرد و با تسبیح استخاره میکرد آماده تجاوز بود.
در چند روز قبل از مسابقه فوتبال غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس فرمایشی جمهوری اسلامی در تالار رودکی در مراسمی که برای تجلیل از “ایثارگران مسیحی، زردتشتی و یهودی“ بر پا شده بود در قبال خواست مردم که “سرود ای ایران“ بجای سرود مسخره جمهوری اسلامی نواخته شود از کوره در رفت و در حالیکه مردم به احترام سرود ای ایران برخاسته و با خواندن آن سرود، دشمنی خویش را با رژیم جمهوری اسلامی به نمایش میگذاشتند نعره میزد که این سرود مسخره را قطع کنید. در روز مسابقه فوتبال این سرود ای ایران بود که از بلندگوهای استادیوم فوتبال بگوش میرسید و مردم برخاسته و یکصدا آنرا میخواندند. این سرود به مظهر دشمنی مردم ایران با جمهوری اسلامی ایران بدل شده است و آنوقت جا داشت که به قیافه های مسخره غلامعلی حداد عادل، خامنه ای، قالیباف و احمدی نژاد قاتل دکتر سامی و زننده تیر خلاص در اوین که آنرا تیر برکت مینامید، کروبی، معین، شاهرودی، علیزاده، جنتی، مصباح و شرکای آنها حزب توده و راه توده ... نگاه میکردید.
این پیروزی نکات آموزنده فراوانی برای جنبش مردم ایران دارد.
- وقتی نیروی مردم به خیابان آید قوای ارتجاع در مقابل آن پشه ای بیش نیست. نیروی خلق قدرتمندترین نیروهاست. توده ها سازندگان واقعی تاریخند و تاریخ همواره تاریخ مبارزات صبقات اجتماعی است. این است راز قدرت توده ای و قویترین نیروها.
رژیم جمهوری اسلامی علیرغم همه دستگاههای سرکوب و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتیش از توده مردم میترسد و در نخستین یورش عمومی مردم درهم شکسته خواهد شد. ترس رژیم از این توان بالقوه مردم است که میتواند سازمان یابد و به تیر خلاص بر ضد رژیم بدل شود.
- برای غلبه بر رژیم کافی نیست که آنها نتوانند حکومت کنند و مردم نیز نخواهند به این حکومت تن در دهند، در عین حال وجود یک وضع انقلابی و شور و شوق توده ای انقلابی که همه مردم را به خیابانها آورد و دستگاه امنیت رژیم را درهم شکند ضروری است. وضعیتی که در مواقع هیجان عمومی بروز میکند برای تضعیف دشمن و آموزش مردم در کمترین مدت از شرایط لازم است.
- مبارزه مردم ایران زمانی به پیروزی میرسد که حزب طبقه کارگر ایران قادر باشد این جنبش مردمی را با سازمان خویش رهبری کند و رهنمودهای بموقع و شعارهای متناسب با رشد جنبش را در زمان مناسب برای کسب ابتکار عمل طرح نمود و سطح جنبش را در راستای آزادی و استقلال و استقرار سوسیالسم در ایران ارتقاء دهد. برای این کار به سازمان و حزب نیاز هست و این آن راز موفقیت کمونیستها میباشد که رژیم با تمام قدرت چه مستقیم و چه غیر مستقیم توسط خرده بورژوازی واهمه زده در سرکوب “حزبیت“ چه در عرصه نظری و چه در عرصه عملی میکوشد.
- جنبش عظیم سراسری مردم ایران از اردبیل و تبریز و ارومیه تا زاهدان و چاه بهار و حتی بم ویرانه و از آبادان و اهواز تا مشهد و قوچان و بیرجند در این پایکوبی ملی شرکت کرد. در آذربایجان و کردستان علیرغم کوری چشم ناسیونال شونیستهای مرتجع و جدائی طلب و نوکر آمریکا و اسرائیل، علیرغم تبلیغات کور و کوبیدن بر طبل “نفرت ملی“ و تسلیح فکری مشتی متعصب وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم جهانی تا شمشیرهای زنگار گرفته خویش را برای “فارس کشی“ از رو ببندند، مردم رزمنده ایران به میدان آمدند و در عین تکیه بر وحدت ملی ایران، بر اتحاد خلقهای ایران متکی شدند و دشمن مشترک این مردم یعنی جمهوری حاکم اسلامی را هدف تیرهای مصمم خود قرار دادند. مردم نشان دادند که دشمن عمده ما “فارس ها“ نیستند جمهوری اسلامی است که باید با “فارس ها“ بر علیه حاکمیت آنها رزمید. برای آنها مهم نبود که رهبران جمهوری اسلامی از جمله خامنه ای، اردبیلی، خلخالی، مشکینی، ملا حسنی، موسوی تبریزی و... از اهالی آذربایجان اند. آنها میدیدند که کاپیتان تیم ملی ایران نیز آذربایجانی است. سلطه طبقات حاکم بر ایران مرز قومی نمیشناسد و نباید تفرقه ملی را سدی در مقابل وحدت طبقاتی زحمتکشان و طبقه کارگر قهرمان ایران کرد. این خواست طبقه حاکمه ایران است تا با ایجاد تفرقه ملی از سرنگونی خویش جلوگیرد، با تبلیغ تجزیه طلبی مردم را از طغیان عمومی از ترس پاشیدگی ایران بهراساند. و باید با این تبلیغات و دیدگاههای ارتجاعی و موذیانه مبارزه آشکار کرد و آنها را بدون واهمه افشاء نمود. این حس غرور ملی و همبستگی سراسری شالوده نظامی را در ایران میریزد که سرمنشاء احترام متقابل، اعتماد متقابل، دوستی متقابل است و حقوق دموکراتیک عادلانه همه خلقهای ایران در آن برسمیت شناخته میشود و آنها میتوانند بطور دموکراتیک با حقوق برابر، برادرانه در کنار هم زندگی کنند و سدی محکم در قبال دسیسه های دشمنان ایران در عصر جهانی شدن سرمایه که تجزیه ملل، تضعیف آنها و سلطه کامل بر تک تک آنها را بطور جداگانه در پیش پای خود دارد بوجود آورند. دشمنانی که در ایران از ملیتهای مختلف در حکومت ایران نقش دارند. شکوه حضور مردم در جشن بزرگ پیروزی فوتبال، بشارت دهنده این وضع است که مردم میهن ما اعم از آذری، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و فارس از آن برای وحدت خلقهای ایران الهام میگیرند و این همبستگی ملی را عزیز میدارند. مردم فریب تجزیه طلبان مزدور ترکیه، آذربایجان روسیه سابق، اسرائیل و آمریکا را نخواهند خورد و از تمامیت ارضی ایران، از دوستی و برادری میان خلقهای ایران حمایت خواهند کرد. مردم ایران این امر را در نفرت خویش در تجاوز خمینی به کردستان ایران نشان دادند و از آن حمایت کردند و سپس آنرا در بسیج عمومی و داوطلبانه خود برای یاری به زلزله زدگان بم به نمایش گذاردند و امروز در یکپارچگی خویش در شادی از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران آنرا به نمایش میگذارند.
- باید از هم اکنون مبارزه تبلیغاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی را در آلمان در هنگام بازیهای فوتبال در عین حمایت از تیم ملی قوتبال ایران سازمان داد و در مقابل دوربینهای خبرنگاران جهان نقش جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی را بر ملا نمود. باید با تئوری شکست طلبان که آرزوی شکست تیم ملی فوتبال ایران را میکنند و آنرا ترجمان “پابرجائی“ خویش در “مبارزه“ ضد جمهوری اسلامی جا میزنند مبارزه کرد و آنرا افشاء نمود. این تئوری شکست طلبانه، ایران را در پای کینه توزی کور به جمهوری اسلامی قربانی میکند و میخواهد به صرف وجود حکومت اسلامی در ایران کشور ما به قعر عصر حجر سوق داده شود، بزعم آنها چه بهتر که دانشگاهها بسته شود، کسی تحصیل نکند، آزمایشها و رقابتها و پیشرفتهای علمی متوقف شود، ایران از نظر وابستگی به مصرف انرژی از غنی سازی اورانیوم دست بکشد و میله های سوخت اتمی را از روسیه، اسرائیل و آمریکا و یا اروپا به بهای کلان و استعماری بخرد “قرارداد دارسی“ را تجدید حیات بخشد. هرچه وضع ایران و مردمش بدتر شود و ایران به قعر تاریخ رود دل آنها بیشتر خنک میشود. تئوری آنها عملا تئوری دشمنی با مردم ایران و با کشور ایران است تا ادعای دشمنی با حاکمیت کنونی ایران. با منطق آنها چون زورمان به رژیم نمیرسد چه بهتر که سر بر تن مردم ایران نباشد، چه بهتر که ایران ویران شود. آنها از این زاویه برای امپریالیستها جاسوسی میکنند و مایلند که بر علیه تیم ملی فوتبال ایران به نمایشات مسخره دست بزنند. بنظر آنها سربلندی و پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در آوردگاههای جهان “بنفع“ جمهوری اسلامی است، پس باید در خدمت سیاست آمریکا و اسرائیل عمل کرد و خواهان شکست تیم ملی ایران بود. هموطنان ما نباید بدام این خائنین بیفتند که از خزانه “سیا“ و “موساد“ ارتزاق میکنند.
حزب کار ایران(توفان) از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران شادمان است و آن را به همه ملتهای ایران و به تیم ملی فوتبال ایران تبریک میگوید.

 

 

 

 

 

 

   

دیوار جدایی را ویران و تیغ سانسور را به شکنیم

بنا بر آن چه ما در ایران شاهد هستیم ،  تمام سایت های احزاب دموکراتیک، چپ و کمونیست  در زیر سانسور رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند. فیلتر گزاری کاری جنایتکارانه و کوشش برای خفه نمودن صدای آزادی و برابر طلبی اجتماعی مردم  است. سانسور وسیله ای قرون وسطایی می باشد. سانسور یعنی بریدن زبان نمایندگان مردم . ما در نقاط بسیاری از شهرهای  ایران به آزمایشهای بسیار دست زده  و  به این نتیجه رسیدیم که تمام سایت های اپوزیسیون انقلابی قابل روئیت نیستند. مردم علاقمند به مسائل سیاسی نمی توانند به حقایق پشت پرده و در سانسور نگاه داشته شده توسط جمهوری اسلامی دست یابند. آنتی فیلترها هم آن چنان در دست مردم نیست و آگاهی چندانی از استفاده از آن ندارند. نویسندگان وبلاگها با جرایم نقدی بسیار تحت پیگرد قرار می گیرند و افراد مبارز روانه زندان می شوند. نام های بسیار هر روز در مطبوعات خارج از کشور چاپ  می شود ولی ما از آن مطلع نمی شویم . تمام نشریات دانشجویی و صد ها هفته نامه  اززیر تیغ سانسور عبور داده اند. حتی سایت سخن پراکندی ملایان به به نام آیت الله بی بی سی معروف شده  را نمی توان روئیت کرد.

برای این که بتوان این سانسور را دور زده  یک راه حل موجود است و همانا عمل کرد کار چند ساله ما  که ازشهریور 1378 تاکنون برای مخفی کاری در کار تشکل انجام گرفته است. انتقال مطالب لازم و حتی کلیت سایت به محلهای مجانی و موقت و حتی به وبلاک های  جدید می باشد و راه دیگر رمز بندی نام سایت برای نام های جدید و قرار دادن کد های آن به دست خواندگان می است که همان سایت را با نام دیگر و در جای دیگر پیدا  نماید. جدیدا یک فیلتر شکن روسی وارد شده و نام آنcproxy است و می توانید آنرا تهیه کنید. در ایران  100 ها خبرگزاری ، وبلاک و سایت های سیاسی تبلیغاتی رژیم ملایان وجود دارد، ولی کمتر کسی به این سایت ها توجه می کند.

مسئولین سازمانها و احزاب انقلابی باید دیوار سانسور را شکسته   و اخبار و مبارزات مردم را  به دست آنان  به رسانند. با بسیاری از دوستان در شهرستانها به گفتگو پرداختیم و اکثریت وسیعی از سئوال شدگان به ما پاسخ دادند که هیچ گونه خبری از مبارزات کارگران شرکت واحد ندارند و نمی دانند که رهبر آن اتحادیه دستگیر شده است و باید با کمال تاسف بگوئیم آن همه انرژی برای انتشار روزنامه ها و نشریات و همچنین فعالیت سیاسی برای محدود از مهاجرین خارج از کشور به صورت اجبار مصرف می گردد. رفقای مسئول باید در فعالیت سیاسی  در داخل کشور نقش برجسته و تعین کننده ای داشته باشند و تنها در فعالیت در داخل کشور می توان اخبار را به صورت شبنامه پخش نمود و بدست مردم داد. شرکت مستقیم و مخفیانه برای تشکل مردم و دعوت به مبارزه  همان اتصال اورگانیک با توده ها است. باید به شیوه زندگی سیاسی خارج از کشور نشینی پایان داد و از تجربه کار مخفی و علنی و تلفیق آن با هم استفاده کرد  -  از انقلاب اکتبر و انقلاب چین و جنبشهای آزادی بخش بیاموزیم. استالین، مائو،  انورخوجه، هوشی مین، فیدل کاسترو، چگووارا و دیگر انقلابیون  به صورت مستقیم در مبارزه طبقاتی در کشور خود شرکت داشتند و حتی لنین رهبر انقلاب اکتبر بدون وجود رفیق استالین نمی توانست کار انقلاب را سامان دهد. تشکل کمونیستهای روسیه و ایجاد تمام اعتصابات کارگری و تظاهرات مردم در دست  استالین استاد تشکل بود .    

قطعنامه کنگره سوم حزب کار ایران (توفان) پیرامون برخورد حزب ما به مسئله ملی در ایران

از نظر تاریخی لزوم طرح مسئله ملی به انقلابات بورژوائی و تکامل شیوه تولید سرمایه داری و گسترش تولید کالائی بر میگردد. دوره ایکه حکومتهای مطلقه فئودالی پاشیده شده، توده های مردم بصورت انبوه به سیاست و به آزادیهای بازرگانی، اقتصادی و سیاسی عمومی روی آورده و در پی تشکیل دولتهای ملی برای شکستن موانع راه تحولات اقتصادی برآمده اند. در این دوره، دوره بیداری توده عظیم دهقانان و کشیده شدن آنان به جنبشهای دموکراتیک است که مسئله ارضی را در مرکز حل مسئله ملی قرار میدهد.

در این دوره حل مسئله ارضی در جنبش ضد فئودالی با سرنوشت رشد سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی پیوند خورده است و مبارزه ملی بمفهوم تلاش برای برپائی دول مستقل سیاسی و اقتصادی و حل مسئله ارضی به نفع نظام سرمایه داری در مرکز توجه قرار میگیرد. در این مرحله دهقانان و کارگران در یک کلام جمیع طبقات جامعه نیروی ذخیره طبقه بورژوازی هستند. در این دوره نخست که مرحله تشکیل دول ملی و واحدهای مستقل اقتصادی و سیاسی است طرح مسئله ملی ماهیتا با طرح مسئله ملی در دوره بعدی یعنی در دوره ایکه بازرگانی جهانی شده، مرزهای ملی در زیر فشار سرمایه های جهانی در هم شکسته و امپریالیسم جهانخوار به صحنه آمده و به اختلاط ملل کمک کرده و تضاد کار و سرمایه را با تبدیل به تضاد اساسی جهان در مرکز توجه قرار داده است متفاوت است. صفت مشخصه این دوران پیدایش جنبشهای کارگری و ضد استثماری و مبارزه ارتش کار در مقابل سرمایه است. نگاه کمونیستها در حل مسئله ملی بر خلاف ناسیونال شونیستها معطوف به تفاوت ماهوی این دو مرحله است و نظر به مشخصه دوران نوین دارند. ناسیونال شونیست از نظر تاریخی به قهقرا میرود و میخواهد چرخ تاریخ را به عقب برگرداند و در این راه از حمایت همه نیروهای عقبگرای تاریخی نظیر امپریالیسم و صهیونیسم برخوردار است. بهمین جهت حرکات ناسیونال شونیستی نه تنها از نظر تاریخی بلکه از نظر عملی و سیاست روز نیز ارتجاعی است. برخورد کمونیستها ایران به مسئله ملی در ایران باید از نظر تاریخی مشخص باشد.
حل مسئله ملی ملیتها یکی از وظایفی است که در پیش پای کمونیستهای ایران قرار دارد. حل مسئله ملی نخست باین مفهوم است که موجودیت کثیرالمله بودن جامعه ایران را در این مشخصه دوران دوم تکامل جهان بپذیریم. حزب کار ایران(توفان) براین نظر است که میهن ما ایران از ملیتهای گوناگون در شرایط جدید جهانی تشکیل شده است که قرنها در این سرزمین در کنار هم با مسالمت زیسته و درغم و شادی یکدیگر شریک بوده اند. این ملتها دارای سنن، فرهنگ، اقتصاد و تاریخ مشترکی هستند که در طی این مدت طولانی بتدریج پدید آمده، شکل و قوام گرفته است و نظام حاکم سرمایه داری در ایران همه آنها را بهم پیوند زده است. رشته های بسیار نیرومندی این ملتها را چه از نظر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی و روان اجتماعی بیکدیگر پیوند میزند. احساس „نفرت ملی“ در سرزمین ایران جائی ندارد. تاریخ ایران کشتاری را با ماهیت قومی آنگونه که امروزه شاهد آن در ممالک دیگر هستیم بیاد نمیآورد. حل مسئله ملی در ایران و مفهوم مشخص ملل در ایران فقط باید در متن شرایط نوین تاریخی جهان از آغاز قرن بیستم به بعد و با توجه به تاریخ تکامل این ملل در درون جغرافیای ایران مورد مطالعه و در خدمت ترقی تاریخی بشریت مورد نظر قرار گیرد. ناسیونال شونیستهای ایرانی به عمد به گذشته میچسبند، از روی مراحل تاریخی تحول میجهند و وضعیت مسئله ملی در ایران را بطور انتزاعی همچو امری ابدی و لایتغیر طرح کرده و آنرا به صورت میکانیکی با روسیه تزاری که ملل غیر روس را به اسارت گرفته بود مقایسه میکنند. تو گوئی شباهتی میان آنچه بر آذریها، قزاقها، تاتارها، تاجیکها، ترکمنها، ازبکها و... در روسیه تزاری فئودال امپریالیستی میگذشت با آنچه در ایران امروز و حتی دیروز میگذشت و میگذرد وجود دارد.
ملتهای ایران مشترکا تاریخ پر تلاطم و درخشانی را ساخته اند. مشترکا بر علیه فئودالیسم مبارزه کرده و برای استقلال ملی رزمیده اند. این ملتها مشترکا انقلاب بزرگ مشروطیت را در ایران برپا کردند، جنبش جنگل و جمهوری گیلان را ایجاد کردند، نهضت دموکراتیک آذربایجان و کردستان را آفریدند، در راه ملی کردن صنعت نفت ایران کمر استعمار انگلستان را شکستند و در سی تیر 1331 ماهیت دربار این کانون دسیسه های ضد ملی را بر ملا ساختند. در 25 مرداد مجسمه های خاندان ننگین سلطنت را در میادین سراسر ایران بزیر کشیدند و در کودتای خائنانه 28 مرداد 1332 خونشان مشترکا در نهر آزادی ایران جاری شد. فرزندان این ملتها مشترکا در بیغولهای خارک و فلک و الافلاک و قزل قلعه و لشگر دو زرهی و تبعیدگاه برزجان شب را در زیر شکنجه های ددمنشانه به روز آوردند و در پای چوبه های اعدام جان دادند. در 16 آذر، دوم بهمن، 15 خرداد، در انقلاب شکوهمند بهمن، در 18 تیر در کنار هم قرار داشتند و مشترکا در مقابل تجاوز عراق به ایران مقاومت نمودند. پیوندهای تاریخی و استحکام این پیوندها محصول دوره های طولانی تاریخی است که در ارزیابیهای علمی نمیتواند از نظر بیفتد.
چهره های درخشان تاریخ ایران نظیر ستارخان، باقر خان، حیدر عمواغلی، تقی ارانی، امیرخیزی، فریدون ابراهیمی، قاضی محمد، شریف زاده، معینی، فواد سلطانی، دکتر مصدق، حسین فاطمی، سیامک، مبشری، مختاری، وزیریان، انوشه، کوچک شوشتری، وارطان سالاخانیان و نظایر آنها فرزندان مشترک این آب و خاک و مورد احترام و افتخار هر یک از احاد مردم ایران هستند. آنها الهام بخش مبارزات انقلابی مردم ایران بوده و خواهند بود.
موجودیت همین پیوندهای قدرتمند ومشترک است که جائی برای “نفرت ملی“ در ایران باقی نگذارده است. تعلق به ملیتهای غیر فارس در ایران بقدری طبیعی و بدیهی است که کسی به ذهن خود حتی نمیتواند خطور دهد که یک غیر فارس در ایران یک غیر ایرانی محسوب شود. بهمین جهت میلیونها افراد ملتهای دیگر در اقصی نقاط ایران پراکنده اند و دست به تشکیل خانواده زده اند بدون اینکه به احساس غربت گرفتار آمده باشند. این است واقعیت همسرنوشتی همه ملتهای ایران که آنرا با زور هیچ دروغ و قیاسهای ضد علمی و فاقد مبنای تاریخی نمیتوان کتمان کرد. نمیتوان برای تئوریهای من در آوردی افسانه سرائی کرد و مغرضانه بر حقایق تاریخی چشم پوشید.
اعلام جهاد برای کشتار فارسها از جانب ناسیونال شونیستهای ملل اقلیت آن پرچم ایدئولوژیک و فرسوده ای است که باید جای خالی دشمنی ملی و توجیه تجزیه طلبی را با خونریزی و برادر کشی در شرایط کنونی جهان پر کند. این ایدئولوژی را امپریالیستها برای آمادگی کشتار جمعی آفریده اند. ایدئولوژی دامن زدن به „نفرت ملی“ اسلحه فرهنگی و ایدئولوژیک امپریالیستها و صهیونیستها در منطقه است تا با ایجاد دشمنی کاذب ملتهای ایران را و نه تنها ملتهای ایران را بر ضد یکدیگر شورانیده و ممالک منطقه را در خدمت سیاست جهانی کردن سرمایه به تجزیه بکشانند. زیرا از قدیم گفته اند که سیاست تفرقه افکنی در خدمت استحکام حکومت است. ناسیونال شونیستهای آریائی نیز به بهانه “وحدت ملی ایران“ نه تنها مبارزات دموکراتیک خلقهای آذربایجان و کردستان ایران را تحریف و تخطئه میکنند بلکه از تحقیر پاره ای ملتهای ایران و تقویت روحیه ضد عرب و ضد ترک و حتی افغانی های مقیم ایران ابا ندارند. حزب کار ایران(توفان) با این اندیشه های ارتجاعی و ضد بشری نیروهای دست راستی ملل گوناگون ایران که در صدد یوگسلاویزه کردن ایران در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم هستند مبارزه میکند.
اوضاع سیاسی جهان نشان میدهد که سیاست جهانی کردن سرمایه با شکستن مرزهای ملی و درهم شکستن مقاومت ملل در قبال هجوم سرمایه های امپریالیستی تسهیل و ممکن میشود. هر آنقدر کشورهای جهان از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیفتر باشند، امکان مقاومتشان در مقابل تهاجم سرمایه امپریالیستی کمتر است و خطر به اسارت در آمدن این ملتهای کوچک و جداگانه افزایش مییابد. امپریالیستها بر چاههای نفت کویت، قطر، جمهوری آذربایجان و... براحتی میتوانند دست بیاندازند تا بر چاههای نفت ایران، ونزوئلا، الجزایر و یا عراق. زیرا سلطه سیاسی، سلطه اقتصادی را بدنبال دارد و تامین این سلطه سیاسی در ممالک کوچک براحتی مقدور است. شعار انتزاعی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش بدون روشن کردن مرز آنها با امپریالیستها و صهیونیستها بدون توجه به دوران تاریخی معاصر برخلاف تصور رایج شعاری در خدمت آزادی نبوده بلکه در خدمت اسارت همه خلقهای منطقه است. در کنارامپریالیستها و صهیونیستها، بورژوازی پان ترکیست ترکیه و آذربایجان سابق شوروی و پان عربیستهای جنوب ایران و ناسیونال شونیستهای کرد همدست آمریکا در عراق که حق تعیین سرنوشت خلقهای عراق را از آنها سلب کرده اند و از سرکوب خلق فلسطین اظهار شادمانی میکنند، در دامن زدن به جدائی طلبی و دشمنی ملی نقش مهمی بازی میکنند. بورژواهای متعلق به همسایگان ایران نمیتوانند شاهد یک ایران دموکراتیک، متحد و قدرتمند از نظر اقتصادی و سیاسی در منطقه باشند و با حیله گری در پی سیاست تفرقه انداز و حکومت کن برآمده اند. حاکمیتهای پاکستان و ممالک عربی و افغانستان همگی با ایرانی علیل و رنجور بیشتر دمخورند تا با ایرانی متحد، انقلابی، دموکراتیک و قدرتمند در منطقه که میتواند متحد بالقوه نیروهای انقلابی درممالک همجوار باشد.
با الهام از این ارزیابی است که ما بر آنیم: “مسئله حقوق ملل یک موضوع منفرد و مستقلی نبوده بلکه جزئی است از مسئله کل انقلاب پرولتاریا و این جزء مطیع کل بوده و از نقطه نظر کل باید به آن نگاه کرد“(ژوزف استالین). بهمین جهت است که ما کمونیستها به مسئله ملی از جنبه عدالت تجریدی یا احساسات انساندوستانه نگریسته از جهت رهائی پرولتاریای و منافع آتی آن مینگریم.
در ایران خلقهای گوناگونی زندگی میکنند که صرفنظر از اشتراک منافع و همسرنوشتی با سایر خلقهای ایران، صرفنظر از وجوه و آرمانهای مشترک، از ویژه گیهای قومی خویش نیز برخوردارند. این تفاوتها نه اینکه موجب نفاق نیستند و نباید باشند، بلکه نشان غنای فرهنگی ایران، نشان پختگی مردم ایران است که به این بلوغ سیاسی و فرهنگی در طی تاریخ چند هزار ساله خویش رسیده اند که در کنار هم، در احترام بهم، زندگی کنند و مرزهای این آب و خاک را در مقابل تجاوز دشمنان پاسداری نمایند. همین احترام باطنی بود که برخلاف تبلیغات ناسیونال شونیستهای مرتجع فارس، بر خلاف تاریخ دروغی که این پهلویستها مینویسند مردم سراسر ایران از ملتهای گوناگون در نهضت دموکراتیک جنگل فعالانه شرکت کردند و کرد و ترک و فارس برای استقرار ایرانی متحد و دموکراتیک رزمیدند، از نهضت دموکراتیک آذربایجان وکردستان ایران در 1325 و از جنبش مقاومت کردستان ایران در بعد از انقلاب شکوهمند بهمن حمایت نمودند و از هیچ مساعدتی نسبت به هموطنان آذری و کرد خود کوتاهی نکردند. خون سرخ جانباختگان فارس، آذری، کرد، ترکمن، عرب و بلوچ در نهر واحد آزادی ایران جاری شد.
نباید این ویژه گی جامعه ایران را فراموش کرد که سرکوب حقوق دموکراتیک مردم، سرکوب نداهای آزادیخواهانه در ایران فقط به ملل اقلیت این آب و خاک محدود نمیشود. همه ملتهای ایران از سرکوب و خفقان حاکم در ایران در رنج اند و از حقوق دموکراتیک و طبیعی محرومند. خیل زندانیان سیاسی در ایران محدود به ملیت معینی نیست همه آزادیخواهان ایران صرفنظر از تعلقات ملی در بیغولهای رژیم جمهوری اسلامی بیک نحو سرکوب میشوند. ملاک سرکوب طبقه حاکمه در ایران تعلقات ملی و قومی نیست، مخالفت با سلطه طبقه حاکمه است. ایران زندان ملتهای غیر فارس نیست زندان همه ملل ایران است که در اداره این زندان نمایندگان ارتجاعی همه ملل ایران کم و بیش شرکت دارند. زیرا طبقه حاکمه در ایران یکدست و از ملیت واحدی نیست. طبقه حاکمه در ایران برای حفظ قدرت سیاسی خود تفاوتی در سرکوب مخالفین بر اساس ملیتها نمیگذارند، بویژه مرتجعین آذری چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه سیاسی در ایران در سرکوب نهضتهای دموکراتیک قرنها فعالانه شرکت داشته و دارند. تقسیم بندی کاذبی که ملت فارس را سرکوبگر دموکراسی و ناقض حقوق دموکراتیک و سایر ملل ایران را سرکوب شده و فاقد حقوق دموکراتیک جلوه میدهد بیان واقعیت جامعه ایران و ترکیب طبقاتی هیات حاکمه ایران نیست و نبوده است، افسانه سرائی برای پیاده کردن تئوری امپریالیستی “نفرت ملی“ است. تئوری ارتجاعی “گرگهای خاکستری“ است.
ایدئولوژی ارتجاعی ناسیونال شونیستهای ملل غیر فارس چنین مینمایاند که دست آنها در سرکوب سایر خلقهای ایران پاک است. تقسیم بندی سیاسی آنها نه بر اساس تفکر و منافع ارتجاعی و یا مترقی، بلکه تنها بر اساس تعلقات ملی است. از نظر آنها کرد و آذری و یا عرب مرتجع وجود ندارد تنها فارس مرتجع وجود دارد. برای آنها یک هم ولایتی جنایتکار و مرتجع به مراتب ارجحتر و قابل پذیرش تر از یک غیر هم ولایتی انقلابی، دموکرات و مترقی است. آنها بر علیه حاکمیت کنونی پان اسلامیستی نمیرزمند بر علیه حاکمیت فارسها“ میرزمند و باین جهت در پیچها و مانورهای سیاسی هیات حاکمه ایران علیرغم پرخاشها و نعره های پر سر و صدا، علیرغم تبلیغ „نفرت ملی“، عملا برای کسب امتیازات پوچ و واهی و وعده های سرخرمن متحد بالقوه رژیم ایران خواهند بود و نه یار و رفیق سایر خلقهای ایران. این است که حاکمیت کنونی از هر ملیت و یا از ترکیب هر مللی که باشد دشمن مشترک همه خلقهای ایران است و راه پایان دادن به سرکوب و خفقان و کسب آزادیهای دموکراتیک در مبارزه مشترک همه خلقهای ایران با رژیم حاکم اسلامی ایران است.
ولی برای آنکه این پیوندهای مشترک ملتهای ایران استوار بماند شرطش آن است که حقوق دموکراتیک خلقهای ایران بیکسان برسمیت شناخته شود و خلقی بر خلق دیگر برتری نداشته باشد. احترام یکجانبه احترام قلبی، پابرجا و محکمی نیست. اتحاد خلقهای ایران باید بر شالوده شناسائی تساوی حقوق همه خلقهای ایران حتی تا سرحد جدائی و تشکیل دولت مستقل خود استوار شود. احترام به حقوق مساوی یک جاده یک طرفه نیست. هیچ خلقی را نمیتوان مجبور کرد تا از آموزش رسمی زبان مادری خویش دست بردارد. فرهنگ هیچ ملتی را نمیتوان برتر از سایر ملل ایران شمرد. آنکس که نخواهد این واقعیتها را ببیند و برای تغییر آنها در خدمت وحدت مردم ایران گام بردارد دموکرات نیست، یک ناسیونال شونیست به تمام معناست که جوهرش در خدمت تفرقه ملی و تجزیه ایران است. نمونه این ناسیونال شونیستها پهلویستهایند که آریائیسم و پان ایرانیسم را تبلیغ میکنند.
مارکسیست لنینیستها پیوسته حق ملتها را در تعیین سرنوشت خویش تا سرحد جدائی محترم داشته و برسمیت شناخته اند. یعنی هر ملتی از ملتهای ایران حق دارد خودش تصمیم بگیرد که با سایر ملتها در داخل دولت واحد بسر برد و یا دولت جداگانه خویش را داشته باشد. انکار این حق به وحدت امروزی ملتهای ایران در مبارزه با جمهوری اسلامی و امپریالیسم و صهیونیسم ضربه شکننده وارد میآورد و امکان وحدت دموکراتیک آنها را در دولت واحد در فردای انقلاب منتفی میسازد. انکار این حق تنها از ناسیونالیسم بورژوازی و از تفکرات خرده بورژوازی سرچشمه میگیرد. اما بدیهی است که حق جدا شدن“ به معنای “جدا شدن“ نیست. مارکسیست لنینیستها برای هر ملتی “حق جدا شدن“ را برسمیت میشناسند ولی در عین حال فقط آنگاه به استفاده از چنین حقی رای میدهند که مصالح انقلاب پرولتاریائی اقتضاء کند. مارکسیست لنینیستها هوادار وحدت طبقه کارگرند. منافع واحد طبقه کارگر هرگز بر اساس تعلقات ملی تجزیه بردار نیست. این همان اساس برادری جهانی طبقه کارگر است. باین جهت کمونیستها متعلق بهر ملتی که باشند تکیه را بر وحدت طبقه کارگر این ملتها میگذارند و با روحیه تجزیه طلبی و نفاق میان طبقه کارگر که با سیاست دامن زدن به “نفرت ملی“ و ناسیونال شونیسم صورت میگیرد مبارزه میکنند.
رفیق لنین با تکیه بر وحدت سوسیالیستی بشریت امر جدائی ملتها را تنها به منزله یک دوران انتقالی در نظر میگیرد و می نویسد: “هدف سوسیالیسم تنها از بین بردن پراکندگی بشریت به صورت کشورهای کوچک و از بین بردن هرگونه جدائی ملتها از یکدیگر و نزدیک نمودن آنان بیکدیگر نبوده، بلکه آمیختن آنها با یکدیگر نیز هست. همانگونه که بشر فقط پس از دوران انتقالی دیکتاتوری طبقه ستمکش میتواند به از بین رفتن طبقات نایل آید، بهمانگونه نیز فقط با طی دوران انتقالی رهائی کامل تمام ملتها یعنی پس از اینکه ملتها آزادی جدائی بدست آوردند بشر میتواند به آمیختگی ناگزیر ملتها نایل آید(جلد 19 کلیات لنین ص 4).
اساس این تفکر لنینی اولویت دادن به هدف سوسیالیسم است و اگر دوره انتقالی نیز ضرورت پیدا کند باید هدف از آن تسهیل گذار به وحدت ملتها باشد و نه برعکس. نمیتوان بطور مصنوعی دوران انتقالی ایجاد کرد. هدف کمونیستها و مبارزه آنها باید با چشم انداز کمونیستی و در خدمت تقویت سوسیالیسم صورت گیرد. این حکم صحیح لنین ماهیت کمونیست نماهای ناسیونال شونیست را برملا میسازد.
ستم ملی که در کشور ما نسبت به ملتهای اقلیت اعمال میشود در عین وجوه مشترک از جمله در مسئله تدریس رسمی زبان مادری، نسبت بهمه خلقهای ایران یکسان نیست. ستمی که به خلق عرب وارد میشود به مراتب شدیدتر از ستمی است که مثلا به خلق آذربایجان وارد میشود که نه تنها بازار اقتصادی ایران را در دست دارد، نه تنها در قدرت سیاسی وسیعا شرکت دارد، نه تنها در دستگاههای سرکوب حتی در رده های بالا به شدت و داوطلبانه فعال است، بلکه نمایندگانی از آنها در سرکوب عمومی مردم ایران چه در قبل و چه در بعد از انقلاب شرکت فعال داشته و دارند و در قدرت سیاسی شریک جرم پان اسلامیستها و شونیستهای فارسند. آنها در سرکوب خلق کرد و عرب و ترکمن همانقدر شریکند که شونیستهای فارس در آن سهیمند. این یکی از ویژه گیهای مسئله ملی در ایران است. دامن زدن به „نفرت ملی“ در ایران تنها دامن فارسها را نمیگیرد. از هم اکنون ناسیونال شونیستهای ملتهای کرد و ترک در پی تدارک برادر کشی آتی هستند و دارند آذوقه این شبیخونها را فراهم میآورند. طرحهای کردستان بزرگ و آذربایجان بزرگ نطفه های جنگهای برادر کشی در منطقه در پرده بعدی این نمایش است.
همه خلقهای ایران از ستم واحد سیاسی طبقات حاکمه در رنج اند و برای رفع این ستم که از سرنگونی این رژیم میگذرد باید مبارزه کنند. شکل عمده ستم ملی بر خلقهای اقلیت در تظاهر آن در اعمال فشار بر زبان ملی است که زائیده حکومتهای شاهنشاهی و جمهوری اسلامی بوده است. یگانه راه برانداختن ستم ملی وحدت کلیه طبقات و قشرهای مترقی همه این ملیتها، مبارزه متشکل و متحد همه آنها برای سرنگونی حکومت حاضر و استقرار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ایران است. در این راه باید بر روحیه برادری و همبستگی بین المللی میان خلقها و بویژه زحمتکشان این خلقها تکیه کرد. تبلیغات نفرت انگیز کینه و „نفرت ملی“، تئوری ارتجاعی “ملیت پرستی“ پرچم مبارزه با روحیه انترناسیونالیستی زحمتکشان این ملل در خدمت تفرقه ملی و دامن زدن به “اختلافات ترک و فارس“، “ترک و کرد“ و... برای جلوگیری از پایان استثمار بدست طبقات ستمگر متعلق بهر کدام از ملل جداگانه ایران است. نباید اجازه داد که جبهه مشترک کارگران فارس و ترک و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ با اسلحه زهرآگین و مسموم ناسیونال شونیسم شکاف بر دارد.
بر این اساس حزب ما بر آن است که همه کمونیستها باید حل مسئله ملی را از نقطه نظر منافع عمومی مبارزه انقلابی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی مورد بررسی قرار دهند. هر جنبش ملی گرایانه که بخواهد حل مسئله ملی را جدا از مبارزه عمومی انقلابی و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و جدا از این متن عمومی مبارزه پرولتاریائی بصورت انتزاعی طرح کند جنبشی ارتجاعی و همدست امپریالیسم است و باید با آن مبارزه کرده و آنرا افشاء نمود. کمونیستها هرگز برای بورژواهای ستمگر ملیتهای تحت ستم تا دستشان به بهانه ملی گرائی در چپاول زحمتکشان ملت خودی باز باشد چک سفید صادر نمیکنند. آنها تمایل دارند در زیر پوشش تبلیغات „نفرت ملی“ و دامن زدن به کینه توزی ملی ماهیت بهره کشانه خویش را بپوشانند و زحمتکشان ملل اقلیت را با شستشوی مغزی برتری طلبی ملی بگمراه ببرند. آنها تلاش میکنند مضمون طبقاتی عمومی مسئله ملی را در دوران امپریالیسم و جهانی شدن سرمایه از آن بگیرند و بدشمنی کور میان بورژوازی ترک و فارس یا ترک و کرد و یا فارس و عرب و نظایر آن بدل کنند. ملتی که بخواهد در همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم تدارک قتل عام ملت دیگری را ببیند و به „نفرت ملی“ دامن زند نه تنها خودش آزاد نیست بلکه در جبهه ای قرار گرفته است که آزادی خود وی را نیز به آینده ای دور و نه اگر نامعلوم موکول میکند.
کمونیستهای ایران باید مسئله مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی را با حل مسئله ملی و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی پیوند زنند. کمونیستها باید در عین برسمیت شناختن حق هر ملتی برای تعیین سرنوشت خویش حتی تا سر حد جدائی روشن کنند که خودشان هوادار وحدت ملل و همبستگی طبقه کارگر این ملل در مقابل دشمن مشترک اند و تبلیغ آنرا در دستور کار خود قرار میدهند. تبلیغ این سیاست وظیفه فقط کمونیستهای فارس نیست. همه کمونیستهای غیر فارس نیز باید این سیاست را از هم اکنون تبلیغ کنند و مرعوب ناسیونال شونیستهای ملت خودی نشوند. در غیر اینصورت خود آنها در درجه نخست قربانیان این ناسیونال شونیستها و “گرگهای خاکستری“ خواهند بود. آنها که به این سیاست گردن نمینهند علیرغم “کمونیست“ نمائی، دشمنان خطرناک طبقه کارگرند، زیرا “نمای“ کمونیسم را پرده استتاری برای ناسیونال شونیسم خویش کرده اند تا در سربزنگاه رنگ عوض کنند. مبارزه با ناسیونال شونیستهای این ملل در خدمت حل پرولتری و دموکراتیک مسئله ملی است. باید روشن کنند که امر جدائی در شرایط کنونی کشور ما هرگز به صلاح نیست و حزب ما از این دریچه به امر مسئله ملی در ایران می نگرد. حق ملل در تعیین سرنوشت خویش اساسا یک حق دموکراتیک است، برخورد کمونیستها به این حق نیز مستثنی از برخورد عمومی کمونیستها نسبت به سایر حقوق دموکراتیک و مسئله کل دموکراسی نمیتواند باشد. حقوق دموکراتیک تابعی از مصالح مبارزه طبقاتی بوده و خواهد بود و باید تنها از دریچه نابودی بهره کشی انسان از انسان و رهائی بشریت در مجموع خود از چنگال بربریت سرمایه داری مورد نظر قرار گیرد. این حق برای ناسیونال شونیستها “مقدس و ابدی“ است حال آنکه کمونیستها به این اصول “لایتغیر“، “ابدی“ و “آفریده شده“ که ماهیت مذهبی می یابند هرگز اعتقادی نداشته و نخواهند داشت. کسب آنچنان “حق دموکراتیکی“ که مبنای نابودی دموکراسی پیگیر و بالنده بطور کلی باشد ابزاری برای سرکوب دموکراسی بطور کلی است. این است که این حق ملی را نمیتوان به بهای سرکوب ملت دیگری کسب کرد .

زنده باد جمهوریهای شوروی سوسیالیستی ایران!

حزب کارایران(توفان)
www.toufan.org

 

کردستان همچنان می جنگد-حزب کار ایران (توفان)

یادآوری سالگرد یک جنایت هولناک ضد بشری-حزب کار ایران (توفان)

درسهائی از مبارزات درخشان مردم کردستان-حزب کارایران(توفان) هیجده مرداد هشتادوچهار

اورانیوم خوب بی خطر و اورانیوم شرّ پر خطر حزب کارایران(توفان) نوزده مرداد هشتادوچهار

اصولیت انقلابی و انقلابی نمایی غیر اصولی- حزب کار ایران (توفان)

«غیرخودی ها» در ستایش گنجی و گنجی در ستایش « خودی ها»- حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست- مائو ئیست)

آنچه را در توفان 65 خواهید خواند  حزب کار ایران (توفان) مراد 1384

 گزینش بر سر چه بود؟ ریاست جمهوری یا مشروعیت رژیم

دست پنهان خامنه ای در تقلبات انتخاباتی آشکار است

مماشات با دشمن خلقهای ایران جایز نیست

ابزارهای ایدئولوژیک و اقتصادی اعمال نفوذ امپریالیستی در رقابت و تبانی با یکدیگر بر ضد طبقه کارگر و خلق های جهان و دول مستقل

ماهیت سلاح های کشتار جمعی ایدئو لوژیک بورژوازی

پیام همبستگی حزب کارگران دانمارک به کنگره سوم حزب

پیام همبستگی سازمان انقلابی م -  ل نروژ به کنگره سوم حزب

پیام همبستگی رفقای برادر هندوستان به کنگره حزب

پیام همبستگی حزب کار ترگیه (EMEP ) به کنگره سوم حزب

اطلاعیه - به مناسبت قتل شوانه قادری در مهاباد- ننگ و نفرت بر جلادان جمهوری اسلامی باد ! -حزب کارایران توفان - سی تیر هشتاد و چهار

سوانه قادری جوان پر شور و جسور مهابادی که در کارزار افشاگری علیه انتخابات کذایی ریاست جمهوری  دماغ مزدوران و کاربدستان رژیم شده بود، در هیجده تیر ماه، سالگرد قیام دانشجویان دستگیر و در زیر شکنجه های وحشیانه  به قتل رسید و بدین رو جنایتی دیگر بر دفتر سیاه جمهوری اسلامی افزوده گشت...برای ادامه خواندن کلیک کنید

هیجده تیر، روز قیام با شکوه دانشجویان علیه استبداد و خفقان گرامی باد!  حزب کار ایران (توفان) شانزده تیر هشتاد و چهار

هیجده تیر ماه 78 همانند شانزده آذر 32 در تاریخ مبارزات ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی جنبش دانشجویی ایران یک رخداد مهم و فراموش ناشدتی است... برای ادامه خواندن کلیک کنید.

در پیرامون بیانیه سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) و اختلاف با حزب دمکرات کردستان ایران - حزب کار ایران (توفان) شانزده تیر هشتاد و چهار

در تاریخ 9 تیرماه 1384 مطابق با 30 ژوئن 3005 کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران - راه کارگر بیانیه ای مسئولانه ای منتشر  که جا دارد همه نیروهای انقلابی ایران در قبال آن به اظهار نظر مبادرت ورزند..برای ادامه خواندن لطفا کلیک کنید

بیانیه در مورد انتصاب محمود احمدی نژاد- گزینش بر سر چه بود؟ ریاست جمهوری یا مشروعیت رژیم- حزب کار ایران (توفان)

دست پنهان و لایت فقیه و مهارت هر چه تمامتر و با برنامه حسابشده شهردار خرب الهی تهران، پاسدار سابق، مرید و نوکر وفادار خویش را با تقلب آشکار در خدمت منافع و مصالح اسلام بر سرکار آورد. در اینجا صلاحیت واقعی نامزدها مطرح نیست، درجه وفاداری آنها مطرح است...برای ادامه  خواندن آن اینجا کلیک کنید.

برگزاری موفقیت آمیز پلنوم کمیته مرکزی حزب کار ایران (توفان)

نخستین نشست پلنوم کمیته مرکزی پس از کنگره سوم در اواخر ماه اردیبهشت در فضایی سرشار از علاقه و اعتقاد و آمادگی غلبه بر مشکلات برگذار شد و پس از بحث و تبادل نظر رفقای حزبی با موفقیت به کار خویش پایان داد. موضوع بحث این نشست در عرصه ای به مشکلات فنی کار حزب و چگونگی  راه غلبه بر آن ها محدود می شد. برای ادامه  خواندن آن اینجا کلیک کنید.

اطلاعیه از طرف حزب کار ایران (توفان)

 پیرامون انفجار بمب در اهواز و تهران

در شرایطی که اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در روزهای  اخیر موجی از حمایتهای داخلی و بین المللی را موجب گشته است. در شرایطی که امروز یکشنبه زنان مبارز ایران در مقابل دانشگاه تهران علیه تبعیض و دستگاه جبار و زن ستیز اسلامی بی باکانه رژیم را به چالش طلبیدند، در شرایطی که مبارزه کارگران ایران برای کسب حقوق حقه خود علیه رژیم حامی سرمایه داران شدت می یابد، در شرایط که پیکار دانشجویان علیه رژیم علم ستیز در اشکال مختلف روبه رشد است و در شرایطی که فضای عمومی جامعه از تحریم کوبنده علیه انتخابات فرمایشی حکایت دارد، در چنین شرایطی عملیات تروریستی در اهواز و تهران که منجر به کشته شدن حد اقل ده تن و مجروح  گشتن نزدیک به صد نفر گشته است جز دشمنی با مردم جان به لب رسیده ایران و به انحراف بردن مبارزات عادلانه آنها معنا نخواهد داشت. رژیم اسلامی که این روز ها از هر طرف خود را محاصره می بیند از این اقدام کور تروریستی سود خواهد جست و برای «حفظ امنیت کشور» بر شدت ترور و اختناق و سرکوب خواهد افزود و جنبش دموکراتیک و روبه رشد مردم یران را به انفعال خواهد کشانید. نتایج مترتب بر انفجارات بمب در اهواز و تهران جز تقویت رژیم جمهوری اسلامی و تضعیف جنبش اجتماعی و سیاسی نخواهد بود و از این رو حزب ما اقدامات کور و تروریستی را از جانب هر گروه و جریانی که باشد به شدت مجکوم می کند و آن را توطئه ای علیه مبارزات آزادیخواهانه توده های مردم ایران ارزیابی می نماید.

زنده باد پیکار عادلانه کارگران، زنان، دانشجویان و همه خلقهای ایران علیه ارتجاع و امپریالیسم

حزب کار ایران (توفان)   یکشنبه 22 خرداد 134

برای چاپ می توانید  اینجا با کلیک کردن مراجعه کنید

آدرس حزب کار ایران (توفان) - http://www.toufan.org

 پیرامون طرد قانون اساسی امپریالیستی اتحادیه اروپا
کدام “دموکراسی“؟
“دموکراسی منتخب“، “دموکراسی قابل اعتماد“ و یا “دموکراسی همگانی“ 

“قانون در خلوص عالیجنابانه اش بزیر پل خوابیدن را برای فقرا و اغنیاء به یکسان ممنوع اعلام کرده است“.
آناتول فرانس
یک آن به مسئله پول واحد اروپا توجه کنیم. نخست میگفتند که چنانچه یک کشور اروپائی به آن رای ندهد و یا وارد اتحادیه اروپا نشود کار تمام است و اتحادیه اروپا برهم میخورد. دانمارک نه تنها نپذیرفت سوئد را هم بدنبال خویش کشید. در دانمارک بزور غیر دموکراتیک مجددا رای گیری کردند ولی بازهم با اراده مصمم مردم با شکست روبرو شد. بورژوازی اروپا که خودش قربانی تظاهر به دموکراسی بورژوائی میشود و کاردش دیگر برائی ندارد حال قصد دارد تاکتیک عوامفریبانه پارلمان را بکار گیرد و مسئله پیوستن به اروپا را به عهده نمایندگان “منتخب“ مردم قرار دهد و از مراجعه به آراء عمومی و یا همه پرسی صرفنظر کند. زیرا مراجعه به آراء عمومی یعنی پیروی از نظریه مستقیم مردم صرف نظر از اینکه این اکثریت محق باشد و یا نباشد و آنها از این مراجعه مستقیم به نظریه مردم واهمه دارند. بورژوازی در اینجا با اسلحه خودش مورد سوء قصد قرار میگیرد. بورژوازی عوامفریب با همان سلاح “اکثریت“ مورد یورش قرار گرفته است. در اینجا پارلمانتاریسم بورژوائی تمامی البسه عوامفریبانه خود را بدور افکنده و عریان شده است و ماهیت پارلمانتاریسم بورژوائی را که مورد ستایش خود فروختگان “چپ“ است به نمایش گذارده است.
در سوئد میخواهند قانون “همه پرسی“ را از طریق همان نمایندگان “منتخب“ مردم تغییر دهند و راه اتحاد بورژوازی اروپا برای سرکوب نهضت کارگری را فراهم آورند. ولی مردم اروپا شاهدند که وضع مردم در سوئد، دانمارک و انگلستان که واحد پول اروپا را نپذیرفتند به مراتب بهتر از منطقه تحت نفوذ یورو است. در این ممالک قدرت خرید مردم به نصف تنزل نکرده و گرانی بیداد نمیکند و دامنه فقر محدود است. آنها میبینند که تعویض ارزهای ملی به ارز واحد اروپائی تنها سودهای افسانه ای برای کنسرنهای اروپائی خلق کرده است که بی توجه باینکه چند صد میلیون نفر انسان زیر دست و پای آنها له میشوند به جلو میتازند و اشتهای سیری ناپذیر خویش را تسکین میدهند. در سوئد، دانمارک و انگلستان طبقه حاکمه و دولت دست در دست هم کوشیدند که وحدت اقتصادی با سایر ممالک اروپائی را تامین کنند که با شکست کامل روبرو شد. فعلا در ممالک زیر سلطه یورو طبقات حاکمه موفق شده اند با این شگرد موذیانه سطح دستمزدها را بدون تغییر ظاهری آن به نصف برسانند و از اعتراض کارگران و کارمندان و خرده بورژوازی جز جلو بگیرند.
در هلند وضع بر همین منوال است. همه احزاب “منتخب“ با قبول قانون اساسی اروپای متحد که به مراتب عقب مانده تر، ضد دموکراتیکتر از قانون اساسی کنونی هلند است و گامی بزرگ به عقب محسوب میشود موافقند، حال آنکه اکثریت مردم هلند با آن مخالفند ولی مکانیسم تحمیق حاکم در هلند در پی آن است که مردم را با تهدید، تشویق، تمجید، ارعاب، تشویش، و جنگ فسایشی و در یک کلام جنگ روانی به موضع موافقت بکشاند.
در هلند راه تائید قانون اساسی اروپا را از طریق پارلمان بعنوان عبور از “دموکراسی منتخب“ باز گذارده اند تا رای منفی مردم هلند به قانون اساسی اروپا را با این شگرد تغییر دهند. آنها باور نمیکردند که بیش از 60 در صد مردم در انتخابات شرکت کنند و بیش از 60 در صد مردم به قانون اساسی ارتجاعی اروپا رای منفی دهند. بورژوازی هلند در مقابل این فشار مردم، شگفت زده ناچار به عقب نشینی شد. این نشانه پیروزی دموکراسی بورژوازی آنگونه که بازندگان انتخابات تبلیغ میکنند نیست. این نشانه شکست پذیری محتوم این مانورهاست در زمانیکه نیروی مردمی که خود دموکراسی مستقیم است به میدان آید. در اینجا دموکراسی واقعی در یک شرایط تبلیغاتی نامساوی ریاکارانه، در مصاف با دموکراسی صوری ریاکار پیروز شده است. بورژوازی امپریالیستی هم در هلند، هم در فرانسه و هم در سایر ممالک امپریالیستی نظیر آلمان میکوشد در یک کارزار تبلیغ ایدئولوژیک از این شکست مفتضحانه بنفع خود یک پیروزی ایدئولوژیک در خدمت استحکام نظام سرمایه داری ایجاد کند. باین جهت در اهمیت و حقانیت نظام دموکراسی بورژوائی داد سخن میدهد در عین اینکه نمیتواند خشم خویش را از تو دهنی مردم به حاکمیت پنهان کند. امپریالیست آلمان از همه خشمگین تر است و میخواهد قانون اساسی مردود اروپا را علیرغم نفی آن توسط مردم، با تکبر خارج از وصفی به همه زورچپان کند. آنها با قلدری و خودپرستی حیرت انگیزی چنین وانمود میسازند که هیچ اتفاقی نیافتاده و “نهضت ادامه دارد“؟!. گور پدر مردم، ما کار خود را به پیش میبریم تا چشم شما کور شود. ریش و قیچی در دست ماست. از مردم هیچ غلطی ساخته نیست. ناگفته نماند که آنکه چشمش کور میشود، آنکه برای رای مردم احترام قایل نیست، آنکه به حیثیت و غرور انسانها وحشیانه تجاوز میکند و خود را قیم مردم جا میزند و به ولی فقیه بدل میشود، آنکه مردم را گوسفند میشمارد و به آنها توهین کرده تحقیر روا داشته و مردم را خوار و خفیف میکند، امپریالیست آلمان است.
در سایر ممالک اروپائی بورژوازی “فطرتا دموکرات“ از ترس مردم حاضر نشد نه واحد کردن پول اروپا را بنام “یورو“ و نه نظریه پیوستن به اتحادیه اروپا را که با سرنوشت مردم مربوط است به رای مردم بگذارد. زیرا آنها میدانند که اکثریت مردم اروپا با آن مخالفند، آنها میدانند که خیمه شب بازی “دموکراسی نهادینه“ و “فرهنگ دموکراسی“ در این عرصه برائی ندارد و در خدمت منافع آنها نیست. در اینجا بیاری کمونیستها و دموکراتهای واقعی دموکراسی مردمی در مقابل دموکراسی بورژوائی قرار گرفته است. در اینجا دیگر سخنی از تجاوز به “فرهنگ دموکراسی“ در میان نیست، بورژوازی امپریالیستی پرچم “دموکراسی منتخب نمایندگان مجلس“ را که همان “پارلمانتاریسم معروف بورژوائی“ است بدست گرفته است و مدعی است نوع “دموکراسی منتخب“ نوع بهتر دموکراسی است. آنها “دموکراسی منتخب“ را به “دموکراسی همگانی و مستقیم“ ترجیح میدهند. علت این نوع استدلال روشن است زیرا یک “دموکراسی منتخب“ منافع آنها را بهتر تامین میکند و از صافی “مجمع تشخیص مصلحت نظام“ سرمایه داری در طی ده ها سال کنترل مستقیم ایدئولوژیک و سیاسی نمایندگان بی بو و خاصیت گذشته است و در واقع “دموکراسی قابل اعتماد“ است. آنها ولی این حقیقت را آنطور که واقعیت دارد به مردم نمیگویند. آنها طبق معمول با زبان دیگری حرف میزنند. استدلال آنها ولی این است که مردم “عادی“ که از آنها با تحقیر و درهم کشیدن چهره یاد میکنند توانائی درک پیچیدگیهای اجتماعی را ندارند و این میتواند به مشکلات و تصمیمات اشتباه توس مردم منجر شود، حال آنکه “برگزیدگان“ از خطا مصون اند و گویا باید نام آنها را نیز به فهرست چهارده معصوم شیعیان اضافه کرد. این است که “دموکراسی قابل اعتماد“ این مسئولیت خطیر را بعهده میگیرد که بجای آنها فکر کند و باید به جای آنها فکر کند. “برگزیده“ به “عادی“ مرجح است. لیکن همین “نمایندگان منتخب“ مردم که حاضرند قانون اساسی کشور خودشان را که به آن سوگند وفاداری یاد کرده اند یکشبه به سلطل خاکروبه بیاندازند و در مقابلش از قانون اساسی اروپا حمایت کنند، حتی زحمت آنرا نکشیده اند که حتی از جنبه اخلاقی و وجدانی این قانون اساسی را حتی یکباره هم شده بخوانند و در موردش به بحث بپردازند. افتضاح این دموکراسی زمانی برملا شد که این نمایندگان “منتخب“ مردم که در تدارک ترور فکری و ترور دستآوردهای دموکراتیک آنها بودند نتوانستند به پرسشهای خبرنگاران در مورد مضمون قانون اساسی اروپا و محسنات آن توضیح دهند. روشن شد که آنها قانون اساسی اروپا را اساسا مطالعه نکرده اند!!؟. این امر فقط مربوط به سوئد نیست در فرانسه نیز وضع به همین منوال است. در آلمان نیز وضع به این منوال است. در آلمان نمایندگان “منتخب“ مردم بدون ناراحتی وجدان قانون اساسی آلمان را که قانون اساسی دموکراتیکی بود و پدران این قانون اساسی آنرا بعد از جنگ جهانی دوم بر اساس تجارب تاریخ پرتلاطم آلمان تنظیم کرده بودند از کار انداختند و قانون اساسی ناخوانده اروپا را علیرغم مخالفت شکننده و آشکار مردم آلمان در حالیکه خودشان نیز آنرا نخوانده بودند تصویب کردند. شگفتا بر این دموکراسی معجزه گر.
این عمل از نظر آنها عین دموکراسی است. نظر مردم “عادی“ بی ارزش است. آنچه فرانسویها و هلندیها و دانمارکیها و سوئدیها فهمیده اند نباید به جامعه “برتر“ آلمانی سرایت کند. روشن است که این توهین مستقیم به مردم آلمان است که سطح فکر آنها را نازلتر از سایر ملل اروپا قرار میدهد. ولی حاکمیت آلمان نماینده واقعی مردم آلمان نیست. آنها نماینده کنسرنها و سرمایه های مالی و بانکی و صنعتی آلمان هستند. “دموکراسی قابل اعتماد“ و “مجمع تشخیص مصلحت نظام“ بجای آنها قانون اساسی را تدوین کرده و خوانده بود و فرمان تصویبش را به آنها داده بود. آنها به تصویب بی سرو صدای قانون اساسی اروپا، بدون گرد و خاک و هیاهو که مبادا خفتگان را از خواب بیدار کند نیاز داشتند. سیاست آهسته برو آهسته بیا تا گربه شاخت نزند سیاست آنها بود.
آنها این کار را “نهادینه“ شدن دموکراسی و “فرهنگ دموکراسی“ جا میزنند. اعمال این نمایندگان “منتخب“ حاکی از این واقعیت است که آنها در شبکه ای از اتخاذ تصمیماتی گرفتارند که اعضای اصلی “مجمع تشخیص مصلحت نظام“ در مورد آنها تصمیم میگیرند و سپس به این نمایندگان بی بو و خاصیت که از منافع مردم حمایت نمیکنند ابلاغ مینمایند و آنها نیز گوسفندوار در مجلس، بدون بحث، بدون مغز و تنها با دخالت دست به آن رای میدهند. این نمایندگان راه دیگری جز اینکه مقلد “مجمع تشخیص مصلحت نظام“ باشند، ندارند. زیرا در غیر این صورت اگر سرشان را در یک تصادف طبیعی یا آسمانی به زیر آب نکنند در نوبت بعدی بمنزله افراد غیر قابل اعتماد در فهرست نامزدهای انتخاباتی احزاب رسمی ظاهر نمیشوند و باید خانه نشین گردند. ولی این توام با خسارت فراوان است. خانه نشینی به مفهوم صرفنظر کردن از حقوقهای کلان نمایندگی، انصراف از دریافت پولهای کلان به آنها پس از خاتمه خدمت متناسب با دوران نمایندگی آنها و دریافت حقوقهای کلان بازنشستگی است. و تازه این خسارات در کنار خساراتی که در صورت نماینده نبودن به آنها تحمیل میشود و برایشان محرومیت از مزایای نمایندگی در نزد بانکها و بیمه ها و کارخانجات و... فراهم میآورد مبلغ ناچیزی خواهد بود. این “نمایندگان منتخب دموکرات“ که خرشان برای چهار سال از پل گذشته است ترجیح میدهند به تصمیمات “مرجع تشخیص مصلحت نظام“ تمکین کنند که هم فال است و هم تماشا.
مردم حس میکنند که تغییر قانون اساسی اروپا توطئه است و به ضرر زحمتکشان اروپا و فقط در خدمت کنسرنها و قطبهای عظیم مالی است. مردم اروپا یکپارچه در مقابل بورژوازی اروپا ایستاده اند و دموکراسی خویش را در مقابل دموکراسی آنها قرار میدهند. این مبارزه چنانچه رهبری کمونیستی توسط حزب کمونیست مارکسیست لنینیستی نداشته باشد که نماینده استمرار مبارزه و تبادل تجربه نسلهای انقلابی است در طی زمان با پیروزی پایدار همراه نخواهد بود.
هم اکنون مسئله تصویب قانون اساسی اروپا در سایر ممالک نیز طرح است. نخستین کشوری که با تقلب در امر انتخاباتی به عنوان نخستین کشور اروپائی به آن رای مثبت داد اسپانیای سوسیال دموکرات بود. هم اکنون نغمه های اعتراضی در اسپانیا بلند شده است که چگونه برای فریب مردم و تاثیر نتایج این انتخابات بر سایر انتخابات اروپائی که در پیش است در نتایج این انتخابات دست برده اند.
در فرانسه که یکی از 6 بنیانگذاران اتحادیه اروپا و تدوین کننده قانون اساسی اروپاست اکثریت مردم علیرغم ساخت و پاخت پاره ای چپنما با حاکمیت بورژوازی، با تصویب قانون اساسی اروپا مخالفند. این قانون اساسی در448 بند، 4 بخش و 191 صفحه همراه با ضمائم و مقدمه منتشر شده است تا نمای دموکراسی بورژوائی حفظ شود. طبیعتا یک فرد عادی وقت خواندن دقیق این سند قطور را ندارد تا بفهمد در فاصله میان خطوط بر علیه مردم چه هنر قضائی و حقوقی بکار گرفته شده است. سالها حقوقدانان بورژوا و اندیشمندان آنها انجمنها برپا کرده اند تا قانونهای دموکراتیک بورژوائی اروپا را که در رقابت با قوانین دموکراتیک شوروی سوسیالیستی لنینی-استالینی در مورد حقوق کارگران، زنان، کودکان، ملیتها، قوانین کار و... در تحت تاثیر آنها تدوین شده بود با شرایط امروزی جهانی شدن سرمایه و سیاست بیرحمانه خصوصی سازیها و نئولیبرالی غارتگرانه و متجاوز افسارگسیخته منطبق کنند. اصولی را که مادر سایر قوانین اجرائی است و میشود در چند صفحه بیان کرد تا برای همه قابل فهم باشد به چند صد صفحه کشدار کشانده اند تا راه هر تفسیری را باز بگذارد. ماهیت این تغییرات در آن است که حقوق مردم و بویژه کارگران را به حداقل برسانند، دستآوردهای آنها را از آنها باز پس بگیرند و روش برده داری مدرن را این بار بر مبنای قانون مستقر سازند و هر مخالفی را بنام “تروریست“ و ضد قانون اساسی، بنام نامی قانون و ملت سر به نیست نمایند. راه ورود مذهب به دولت را از در عقب باز کنند. مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را جاودانی گردانند، از حقوق بشر ابزار تجاوز و سرکوب سیاسی بسازند، تجاوز به ممالک مستقل جهان و بهره کشی ملل جهان را قانونا حق خود و سنت خود جلوه دهند. دستآوردهای انقلاب فرانسه را به گور بسپارند، استعمار را مجددا با توجیه قانونی ملبس کنند. در یک کلام چهره زشت نظام سرمایه داری را که در این ممالک نهادینه بود با محتوی این نظام منطبق گردانند.
این قانون اساسی فقط مصرف کننده و تولید کننده میشناسد، شهروندان مکلف و محق در آن جای کوچکی را اشغال میکنند. شهروند اروپا تنها نیروی کار است که با تاریخ مصرف معین بدنیا میآید و پس از پایان تاریخ مصرف معینش به خاکروبه تاریخ سپرده میشود.
دبیر جدید حقوق بشر در فرانسه در یک مصاحبه رادیوئی اظهار داشت: “گویا این نخستین بار است که یک قانون اساسی، از قضا بدون تشکیل قبلی مجلس موسسان، یعنی بدون حضور نمایندگان منتخب مردم از طرف عده ای دیپلمات حرفه ای تهیه و تدوین میگردد“. وی حق دارد که چنین حرفی بزند، زیرا در ایران اسلامی حتی در زیر نفوذ خمینی برای تدوین قانون اساسی صورت ظاهر را حفظ کردند و مجلس خبرگان(بجای مجلس موسسان) برپا داشتند تا قانون اساسی را تدوین کند. حتی در ایران اسلامی مجلس تدوین قانون اساسی مجلسی جداگانه از مجلس سیاستمداران حرفه ای بود که برای چهار سال انتخاب میشوند. اتحادیه اروپا حتی جسارت آخوندی خمینی را نیز نداشت.
لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی در ژانویه 2004 تحت عنوان “اروپا در جا میزند، قانون اساسی برای تکریم قانون بازار“ میآورد:
“این پیمان که به آن قانون اساسی نام نهاده اند، هیچکدام از مشخصه های یک قانون اساسی را ندارد(تکیه از توفان): بویژه در مورد روند شکل گیری دموکراتیک (که انتخاب یک مجلس مؤسسان را ضروری میسازد) و خصوصا این که در آن امکان تناوب پیش بینی نشده است. حقه بازی بزرگ در واقع مربوط به قسمت سوم این سند است که مجموعه سیاست های اتحادیه اروپا را همراه با ارائه پیش فرض های ایدئولوژیکی نویسندگانش، یک جا گرد آورده است.
معمولا یک قانون اساسی چارچوب اداری تعیین می کند که انتخاب میان سیاست های گوناگون و گاهی متضاد را ممکن سازد. در ارتباط با بحث ما ظرف و مظروف به صورت یکسان و نمادین “با قانون اساسی مطابقت“ داده شده است.
اولویت “رقابت آزاد و تحریف نشده“ بر همه معیار های دیگر، وابستگی خدمات دولتی (که در زبان اتحادیه “منافع مشترک“ خوانده می شود) به مقررات آن، تأیید این که مبادله آزاد کالا “منافع مشترک“ را تأمین میکند، ممنوعیت هر گونه محدودیت نقل و انتقال سرمایه، استقلال بانک مرکزی اروپا (ای. سی. بی) و غیره .... همه اینها به عنوان نظریاتی طرح نمیشوند که می شود (یا نه) با آنها موافق بود، بلکه به عنوان هدف نظام نامه ای که دارای بار ارزشی ای همسان با جستجوی صلح یا ارتقاء پیشرفت های علمی و فنی است.
اگر قرار باشد یکی از تأکیدات مورد تردید واقع شود، می بایست که ابتدا پیمان را مورد تجدید نظر قرار داد. حال آن که بر پایهء ماده 7 – فصل 5 مواد اصلاحی احتمالی باید “پس از این که توسط تمام دولت های عضو به امضاء رسید، در انطباق با مقررات قوانین اساسی آن دولت ها قاطعیت پیدا کند.“ این به این معنی است که از برخی لحاظ فلسفه لیبرالی افراطی این لایحه بر سنگ حک شده است: یعنی یکی از دولت های ٢٥ گانه می تواند مانع از تغییر در این قرارداد ها گردد. برای احزاب سیاسی که این فلسفه(لیبرالی افراطی) را تأیید می کنند، میتوان تصور کرد که این یک موضع گیری سلطه جویانه است. اما لحن سرمستانه مسئولین دیگر احزاب سیاسی کمتر قابل درک است. برای مثال می توان از وزیر سابق سوسیالیست، خانم الیزابت گیگو نام برد که پس از مسخره کردن “آن هائی که اطوار در می آورند“ اظهار می دارد: “باید قانون اساسی اروپائی را نجات داد. حتی این امر برای سوسیالیست ها و سوسیال دموکرات های اروپائی، یک وظیفه تاریخی و سیاسی است.““
طبیعی است که تصویب چنین سندی دیگر قابل تغییر نیست. هرگز امکان ندارد مجددا همه ممالک اتحادیه را به موافقت با بندها ترمیمی و یا تکمیلی و یا تغییر بندهای موجود فراخواند. کافی است کشور “استونی“ و یا جزیره “مالت“ مخالفت کند تا همین قانون اساسی بر مبنای خود باقی بماند. هنر تدوین کنندگان نیز در عین حال در این است که مکانیسمی خلق کرده اند که مردم با رای به آن تصدیق میکنند که در آینده فاقد رای باشند. درست مانند اینکه کسی به ولایت فقیه رای دهد و اندیشیدن را اساسا و یک بار برای همیشه به وی واگذار کند.
پرسش این است که بچه سبب بورژوازی فرانسه و آلمان و سایر ممالک اروپائی بخود اجازه میدهند چنین لکه ننگی را به دامان ملتهایشان بچسبانند. این طبقه از چه موجوداتی تشکیل شده اند؟ مگر اندیشمندان و روشنفکران بورژوا و بویژه چپنماهای توبه کار و پیروان کارل پوپرها به ما نمیگفتند که این حضرات محترم دروس دموکراسی را خوب آموخته و در افکارشان نهادینه شده و با فرهنگ دموکراسی بزرگ شده و سینه چاک جوامع باز هستند و جنسشان شیشه خورده ای ندارند؟ پس چرا این حقه بازیها را اساسا به مغز خود راه میدهند، از چه چیز واهمه دارند؟ پس آیا همه این ادعاها یکشبه دروغ از کار درآمد؟
حزب ما یعنی حزب کار ایران (توفان) در اطلاعیه مشترکی که با احزاب برادر خویش و سایر سازمانها امضاء کرد اشاره کرد که “حزب ما به تشکیل ارتش اروپائی پاسخ منفی میدهد، حزب ما به قانون اساسی اروپا که تنها بر اساس منافع انحصارات بزرگ تنظیم شده است پاسخ منفی میدهد، حزب ما به قانون ارتجاعی اروپا که بر علیه خلقهای اروپا، ملل وابسته و خلقهای سراسر جهان است پاسخ منفی میدهد، حزب ما خواستار همه پرسی برای خلقهای اروپا در مورد قانون اساسی اروپا میباشد، پاسخ ما به این قانون، همبستگی جهانی و مبارزه طبقاتی جهانی است. ما برای جهانی عاری از جنگهای امپریالیستی میرزمیم، ما از تمامی کارگران و تمامی اقشار دیگر میطلبیم تا به این قانون روشن و واضح پاسخ منفی بگویند“.
حزب کمونیست آلمان در تحلیل خود از مواد این قانون اساسی در نشریه “شفق سرخ“ مورخ ماه مه 2004 مینویسد که: “این قانون اساسی ارتجاعی است زیرا اصل حاکمیت ملی ملل اروپا را نقض میکند و حقوق دموکراتیک شهروندان را بشدت محدود مینماید، این قانون اساسی ارتجاعی است زیرا که به اوامر سرمایه داری باصطلاح نئو لیبرالی و اوامر انحصارات بزرگ گروههای مالی گردن مینهد و مقدماتی با مضمون قانونی می آفریند که شرایط زندگی و کار طبقه کارگر، بیکاران، جمعیت روستائی، جوانان کارآموز و دانشجو و زنان و سالمندان را بشدت طاقت فرسا میکند و در اهدافش علیه خلقهای اروپا، مردم ممالک وابسته و خلقهای ممالک جهان است“.
در این قانون اساسی بروشنی مطرح میشود که این قانون نسبت به قوانین اساسی ملی ارجحیت دارد و باید در تدوین سایر قوانین تبعی این ارجحیت را منظور نظر داشت. در عمل در یک کودتای نئولیبرالهای اروپائی همه ممالک اروپا ابطال قوانین اساسی خویش را بی سر و صدا از ترس مردم پذیرفته ولی نتایج عملی این تصمیم را ریاکارانه از مردم کشورشان پنهان میکنند. این قانون اساسی یک اصل اقتصادی نئو لیبرالی را تا حد بند قانون اساسی ارتقاء میدهد و میآورد که فعالیت دول عضو و اتحادیه اروپا در برگیرنده تعهد به پذیرش یک سیاست اقتصادی است که مبتنی بر اصل اقتصاد بازار آزاد همراه رقابت آزاد است. این اصل به آن مفهوم است که مخالفت با این سیاست خانمان برانداز نئولیبرالی در اقتصاد که ما شاهد فجایعش در جهان هستیم، یک اقدام علیه نظام حاکم به حساب آمده و اقدامی براندازنده و در خور تعقیب جنائی است. حتی حمایت از یک اقتصاد سرمایه داری دولتی و یا اقتصاد سرمایه داری تحت نظارت دولت که در گذشته آلمان بنام “اقتصاد دولت اجتماعی“ وجود داشت جرم به حساب میآید و مجرم باید تحت تعقیب قضائی قرار گیرد. کار از این نیز بدتر است. وقتی اساس اقتصاد افشارگسیخته نئولیبرالی بمثابه یک اصل قانون اساسی برسمیت شناخته شد پیآمدهای آن این است که حقوق کارگران کاهش مییابد، اخراج کارگران تسهیل میگردد، هزینه های بیمه های درمانی و ایمنی و حقوق بازنشستگی حذف میگردد، حق اعتصاب از بین میرود، قراردادهای دستجمعی کارگران با قراردادهای محلی جایگزین میگردد، اشتغال دائمی با همه حقوق قانونی مترتب بر آن، به اشتغال موقت زمانی تبدیل میگردد. در یک کلام فقدان حقوق و امنیت حقوق بگیران اعم از کارگر و یا کارمند با ساعت کار نا محدود به سطح یک بند نامرئی قانون اساسی ارتقاء مییابد. مزد کارگران به رقابت گذارده میشود، مالیات کنسرنها به حداقل میرسد تا توانائی رقابت آنها افزایش یابد. برده داری مدرن و متمدنانه مجلسی میگردد. مرزهای ملی برای بازارهای ملی و تردد آزاد سرمایه و کالا و نیروی کار برداشته میگردد و مهاجرت آزاد، نقل و انتقال کالا و سرمایه آزاد عملی میگردد. فقر، آزادانه به همه ممالک اروپائی نقل مکان میکند و آزادانه در حال تردد است. اروپا بیک اردوگاه بزرگ آزاد کار برای فقرا بدل میگردد. گدائی چهره های آرایش شده ممالک متروپل را زینت میبخشد و شهرها را از چهره یکنواخت و خسته کننده رفاه وآسایش عمومی و تساوی طلبی و برابری خواهی و عدالت اجتماعی بدر میآورد.
در قانون اساسی اروپا به صراحت میاید که دول عضو موظفند توانائیهای نظامی خویش را گام به گام بهبود بخشند. یک اداره اروپائی برای تسلیحات، پژوهشها و توانائیهای نظامی تاسیس میگردد. معلوم نیست که تاسیس یک موسسه نظامی چه ربطی به قانون اساسی دارد. مگر افزایش تسلیحات و تولید وسایل کشتار جمعی از مرتبه ای باین بزرگی برخوردار است که باید تا سطح بندی از قانون اساسی ارتقاء یابد. این بند قانون اساسی شامل وظایفی میشوند که در خدمت پیشگیری از بحرانها، حفظ صلح و شرکت در عملیات دفع بحران را در برمیگیرد. با تمام این ماموریتها میتوان به مبارزه علیه “تروریسم“ کمک کرد و در عین حال توسط مساعدت یک کشور ثالث میتوان در منطقه حاکمیت آنها به نابودی تروریسم یاری رسانید. آنها از این هم پیشتر رفته میاوردند چنانچه اوضاع جهانی لزوم عملیات نظامی اتحادیه اروپا را بطلبد شورای وزیران اتحادیه با مصوبات خویش(یعنی مجلسهای ملی نقشی ندارند-توفان) در این مورد تصمیم میگیرد. در یک کلام این قانون قانون اساسی نیست شالوده ریزی یک کشور امپریالیستی بزرگ با همه موسسات سرکوب آن در عرصه داخلی و خارجی آن است و مبانی اقتصادی و حقوقی آن میباشد تا بتواند با سایر امپریالیستها رقابت خونین نموده و در غارت دنیا سهیم شود و سهم خود را بطلبد. این قانون اساسی حتی برای جزئیات و چگونگی کارکرد بنیادها میخواهد از مردم رای بگیرد تا برای هر تجاوزی دست آزاد و بالا و توجیه حقوقی مناسب را از هم اکنون و تا “ابدیت“ داشته باشد. سخن بر سر صدور چک سفید است.
در مقدمه این قانون اساسی خواست دربار واتیکان را در نظر گرفته و با الهام از پرفسور هانتیگتون آمریکائی میآورند: “با الهام از میراث فرهنگی، مذهبی و بشردوستانه اروپا بمثابه بانی تحولات و ارزشهای عام بشری...آزادی و دموکراسی و برابری...“. هر فرد مطلعی میداند که دستآوردهای ملل اروپا و بویژه فرانسه در تدوین حقوق بشر و انقلاب کبیر این کشور و رهبری دوران روشنگری در تناقض آشکار با میراث مسیحیت یعنی همان ارثیه مذهبی قرار داشته و دارد. منشور حقوق بشر که انسان را در مرکز توجه خویش قرار میداد در مبارزه ای بی امان با کلیسای کاتولیک که برای انسانها حقی قایل نبود پدید آمد. حقوق بشر و میراث مذهبی وحدت چهارگوش مدور است، همانگونه متناقض است که جمهوری با اسلام در تناقض قرار دارد. این منشاء الهام پیشنهادی، اصل پذیرش جامعه عرفی را بزیر سئوال میبرد و راه نفوذ کلیسای مسیحی را از در عقب برای اعمال نفوذ در امور دولتی باز میکند و برای عقیده کلیسا در اتحادیه اروپا حق ویژه قایل میگردد. این منبع الهام بند قانون اساسی نیست، روح قانون اساسی است و لذا سایر بندهای قانون اساسی و یا قوانین تبعی نباید در تناقض با آن قرار گیرند. این اصل یک گام روشن به عقب و توسل به اسلحه دین برای فریب مردم است. از هم اکنون شاهدیم که چگونه کلیسای کاتولیک در مسیر تصمیمگیریهای دولتی اعمال نفوذ میکند و هر روز نقش مخرب تری در نقض آزادی انسانها ایفاء مینماید. وقتی از میراث مذهبی سخن میرود مذهب اسلام در آلبانی، در بخشهائی از صربستان و یا کشور روی کاغذ بوسنی هرزه گوین منظور نظر نیست. منظور دربار واتیکان در درجه اول است. تصور نمیرود برای درک این مطلب نیاز به استدلال فراوان باشد.
در بخش دوم این قانون اساسی از شان و منزلت انسانها سخن میرود و در بند 61 مربوط به آن بر روی کاغذ صبور مینویسد “برده داری و کار اجباری ممنوع است“ ولی حق اخراج کارگران تحت عنوان “بیکاری موجه“ برای کارفرما برسمیت شناخته میشود. کارگران از حق کار محرومند ولی حق اخراج آنها تا حد یک بند قانون اساسی ارتقاء مییابد، تا در اثر بیکاری که نام مورد دلخواه کارفرما را نیز بر آن گذارده اند و “موجه“ جلوه اش داده اند بهر بردگی و کار اجباری بدون استفاده از قهر غیر اقتصادی تن در دهد. آنها از این حد نیز تجاوز کرده اصل برابری و حقوق دموکراتیک را چنین تفسیر میکنند که نمیتوان حق اعتصاب را از کارفرمایان دریغ داشت. کارگر و کارفرما هر دو دارای حقوق مساویند و لاجرم هر دو از حق اعتصاب برخوردارند. بقول آناتول فرانس این ریاکاری بورژوازی و تدوین قوانین بی محتوی و صوریش را میتوان چنین تلخیص کرد. “قانون در خلوص عالیجنابانه اش بزیر پل خوابیدن را برای فقرا و اغنیاء بیکسان ممنوع اعلام کرده است“. پذیرش پناهنده و فراری سیاسی نیز که در شان این ممالک نیست از مسئولیت کشوری به مسئولیت اروپائی برای ماستمالی کردن بدل میشود.
پرسش این است که چنین بندهای خطرناکی را چگونه و با چه جسارت و وقاحتی بورژوازی اروپا بدون اطلاع مردم و شتابزده میخواهد بدون بحث عمومی به تصویب برساند. مردم اروپا باید از هم اکنون این تجاوز به قوانین اساسی خویش را محکوم کرده و خواستار محاکمه رهبران سیاسی کشور خویش شوند که در این دسیسه سهیم اند. زیرا آنها در یک کلاهبرداری و گرد و خاک کردن عمومی بعنوان ایجاد اروپای بزرگ در پی فریب آشکار مردمند و میخواهند یک کالای تقلبی را در روز روشن به آنها بفروشند. حداقل 90 درصد مردم این کشورها از ماهیت این قانون اساسی بی اطلاع هستند. علیرغم این مجالس فرمایشی و بقول آنها “دمکراسیهای منتخب“ با بی شرمی به این قانون اساسی رای مثبت میدهند. آیا نفس این اقدام بی احترامی و توهین به مردم، بی اعتقادی این سیاستمداران به مردم و کارگزاری آنها برای غولهای مالی نیست؟
پرسش این است که در پس این شتابزدگی چه چیزی پنهان است؟
پاسخ این است که جنس تقلبی را باید زود آب کرد و بی سرو صدا آب کرد تا کسی متوجه محتوی آن نشود. پاسخ آن است که این “دموکراسیهای قابل اعتماد“ از مردم و طبقه کارگر، از آرمان کمونیسم هراس دارند. آنها شتابزده اند که وحدت بورژوازی اروپا را برای رقابت با آمریکا و ژاپن قبل از وحدت طبقه کارگر این کشورها عملی سازند. آنها در پی سازماندهی دقیق جبهه ارتجاع اروپا هستند. و ما میگوئیم درهم شکستن این جبهه ارتجاعی به نفع مردم جهان است. هر اردوگاه ارتجاع، هر دژ و باروی امپریالیسم که فرو ریزد در خدمت تضعیف ارتجاع و بهتر شدن شرایط برای نیروهای انقلابی و رشد مبارزه طبقاتی است. بهمین جهت حزب ما نه تنها از فروپاشی دژ سوسیال امپریالیسم شوروی شاد شد از درهم شکستن دژ امپریالیسم اروپائی نیز شاد میشود و آنرا پیروزی طبقه کارگر به حساب میآورد. آنها که زانوی غم بغل کرده و از اینکه امپریالیست آمریکا بی رقیب شده است و دنیای یک قطبی بر جای خود باقی است، عملا نه در جبهه خلقها مقابل امپریالیستها، بلکه در جبهه امپریالیستها بر ضد یکدیگر میرزمند. آنها با این تئوری همیشه نیروی ذخیره امپریالیسم باقی خواهند ماند و از جبهه “بدتر“ به جبهه “بد“ پرواز میکنند. آنها همواره آلت دست سیاستهای امپریالیسم خواهند بود و تفکر مستقل آزادیخواهی نخواهند داشت. هرگز قادر نیستند اردوگاه کار را در مقابل اردوگاه ضد انقلاب برپا دارند. مرز قطبها را روشن کنند. قطب کار و قطب سرمایه، قطب خلقهای ستمدیده و قطب امپریالیسم.
اکثریت عظیم 55 در صد مردم فرانسه با این قانون اساسی مخالفند و بورژوازی فرانسه و اروپا با تمام تلاش خود برای فریب مردم و استفاده بی امان از رسانه های گروهی و دروغگوئی و فریبکاری در این امر موفقیتی کسب نکرده است. آلمان دموکرات از ترسش حاضر نیست به همه پرسی رجوع کند و در این امر همه جناحهای بورژوازی همصدا هستند و این در حالی است که بیش از هفتاد در صد مردم آلمان مخالف تغییر قانون اساسی آلمان هستند. این است آن “فرهنگ دموکراسی“ که گویا در “جامعه باز“ اروپا “نهادینه“ شده است بیکباره دستش رومیشود. کسانیکه شناختی از دشمن طبقاتی ندارند طبیعتا نمیتوانند از قدرت آتش وی با خبر باشند، تمایلی نیز ندارند از این قدرت آتش با خبر باشند. آنها مامورند که به چشم مردم بطور کلی و طبقه کارگر بطور ویژه خاک بپاشند.
در مبارزه برای رد قانون اساسی اروپا که قانون اساسی نئولیبرالی شرکتهای فراملیتی است مبارزه نا مساوی و سختی میان مردم و حکومت فرانسه در گرفت. همه قدرتهای مالی، ارتباطات جهانی، امکانات دیپلماتیک، رسانه های گروهی رسمی و مطبوعات و دستگاههای دروغپراکنی در یک طرف و مردم دست خالی در طرف دیگر قرار گرفتند. و این مردم بودند که سیلی محکمی به رئیس جمهورهای فرانسه، آلمان و لهستان و اسپانیا زدند که زیر بغل ژاک شیراک را گرفته بودند تا نیافتد. ولی ژاک شیراک همراه با قانون اساسی کنسرنها افتادند و مردم فراسه پیروز شدند. این پیروزی پیروزی همه مردم جهان است. و باین جهت این حزب ما بمثابه نخستین حزب خارجی بود که به ملت فرانسه به حزب برادر مارکسیست لنینیست فرانسه تبریک گفت.
بورژوازی فرانسه فورا کارزار تبلیغاتی فراوان و گسترده ای را در سراسر اروپا آغاز کرد. نخست کاسه کوزه ها را بر سر ترکها شکاندند که میخواهند به اتحادیه اروپا بپیوندد و گویا سکنه اروپا از ترکها واهمه دارند که اروپا را تسخیر کرده و امپراتوری عثمانی را در آنجا برقرار کنند. گویا انگیزه انتقامجویانه از شکست عثمانی در پای دیوار وین با شبیخون به پاریس و غلبه بر اروپا در پس این تمایل پیوست به اروپا موجود است. پس باید اروپای مسیحی را از ترکان مسلمان برحذر داشت. وقتی این دلیل را کافی ندیدند مدعی شدند که آنها در کار اتحاد اروپا تعجیل کرده اند ومردم از این شتابزدگی ترسیده اند. حال باید ترمزها را کمی کشید و از سرعت اتحاد اروپا کاست. وقتی دیدند این دلیل نیز کافی نیست مدعی شدند که مردم قانون اساسی اروپا را نخوانده بودند و از مزایای آن بی خبر بودند. وقتی دیدند این ادعا خطر آن را دارد تا مردم خود را بیشتر با این قانون اساسی مشغول کنند و به ماهیت آن پی ببرند، مدعی شدند رای مردم علیه نخست وزیر فرانسه بوده و نفی آنها صرفا جنبه محلی دارد. وقتی این کار را نیز بیفایده دیدند مدعی شدند که رئیس جمهور فرانسه بحد کافی در این زمینه تبلیغ نکرده است وگرنه مردم فرانسه علیه اروپا نیستند. میگویند دموکراسی انتخابی مورد هجوم دموکراسی عمومی قرار گرفته باید ازدموکراسی منتخب به حمایت برخاست. این آغاز محو دموکراسی است.
آنها که برای کتمان دلیل واقعی در پی سند سازی اند با بی شرمی اعلام کردند کار تصویب قانون اساسی را ادامه میدهند. حال آنکه رد قانون اساسی اروپا حتی توسط یک کشور چه برسد به کشوری که خود هم بنیانگذار اتحادیه اروپا بوده و هم تدوین کننده قانون اساسی اروپا این قانون را از اعتبار میاندازد. این قانون دیگر از وجاهت عمومی برخوردار نیست. این قانون دیگر سند معتبری نیست. هدف آنها از این استراتژی آن است که این قانون اساسی را در همه ممالک اروپائی بیاری “نمایندگان منتخب“ مجلس به تصویب رسانده و سپس با دست پر و فشار به افکار عمومی مردم فرانسه و هلند و انگلستان و سوئد و دانمارک و لوکزامبورگ خواهان رای گیری مجدد شوند، آنها راه گزینش جنگ فرسایشی را در پیش گرفته اند. آنها میخواهند رای گیری مجدد را آنقدر ادامه دهند تا مردم از رای منفی خویش بگذرند. آنها برای رای مردم ارزشی قایل نیستند. درست مانند سلطنت طلبان ایرانی که رای انقلابی مردم ایران برای انقراض سلسله پهلوی را قبول نداشته به جر زدن متوسل شده و میگویند باید آنقدر رای گیری را ادامه داد تا رژیم ایران مجددا پادشاهی شود. آخر این حضرات همه از یک خانواده واحد هستند.
افتضاح این تاکتیک رای گیری تا حد تهوع، موجب اعتراض جمهوری چک و لهستان شده است زیرا بورژوازی قدرتمند آلمان و فرانسه میخواهند از آنها بعنوان قابدستمال استفاده کنند. آنها میگویند بچه دلیل ما باید در مورد قانونی که رد شده است و از درجه اعتبار ساقط است مجددا رای گیری کنیم و این مخارج سنگین را به مردم کشور خویش تحمیل نمائیم. شکست بورژوازی اروپا آنها را سراسیمه ساخته است زیرا صدای پرولتاریای اروپا روز به روز در اعتراض به این قانون اساسی رساتر میگردد. مردم بتدریج متوجه میشوند که قانون اساسی جدید اروپا قانون اساسی ارتجاعی نئولیبرالی برای غارت مردم و تشدید درجه استثمار طبقه کارگر و تعمیق دره میان فقر و ثروت است. این را مردم با گوشت و پوست خود حس کرده اند. آنها باین جهت به این قانون رای منفی دادند که مدافع منافع کنسرنهاست و جیب آنها را پر میکند. از روزی که یورو به واحد مشترک پولی اتحادیه اروپا بدل شد قدرت خرید مردم به نصف کاهش یافت و در عوض سودهای قطبها و غولهای مالی و صنعتی به چند برابرافزایش یافت. در حالیکه میلیونها مردم اروپا بیکار شده اند، سهام بورسها در حال افزایش است و سودهای کلان شرکتها سر به آسمان میکشد. از هم اکنون زمزمه تغییر واحد پول اروپا نیز به گوش میرسد و باید از این حرکت حمایت کرد. اروپای متحد سرمایه داری یک مجمع ارتجاعی است. تنها اروپای متحد سوسیالیستی پاسخگوی مشکلات کنونی است.
این نمونه های آموزنده برای آنها که قصدشان آموزش است نشان میدهد که ماهیت “دموکراسی نهادینه“ شده و یا آن “فرهنگ معروف دموکراسی“ چیست. مکانیسم دموکراسی بورژوائی تا آن زمان و تا آن حدی کارآئی دارد که منافع طبقاتی بورژوازی تامین شود. اگر پا از این حد مجاز “دموکراسی“ بیرون گذارده شود و به منافع بورژوازی و نظام سرمایه داری تجاوز شود هر وسیله تحمیق و تقلب و سرکوبی مجاز است. هر متجاوز گستاخی که به ساحت پاک نظام “دموکرات سرمایه داری“ اهانت کرده است تروریست و دشمن بشریت به حساب میآید و ماشین عظیم دروغپردازی رسانه های گروهی امپریالیستی به کار میافتند تا وی و یا آنها را بی ضرر کنند و با جعلیات و دروغپردازی “دموکراتیک“ منفرد نمایند. زیرا اگر حزب کمونیستی در کار نباشد که رهبری مبارزه مردم را در دست گیرد و آلترناتیو حکومت باشد و با این جعلیات به مقابله برخیزد و اعتماد مردم را به کف آورد آنگاه ارتجاع امپریالیستی با سلاحهای کشتار جمعی ایدئولوژیک خویش پیروز میگردد.
این نمونه های آموزنده نشان میدهد که بحث در مورد دروغهائی بنام “آزادی های بی قید و شرط“، “دموکراسی نهادینه“، “فرهنگ دموکراسی“، “سناریوی سیاه و سفید“ یک سلاح مبارزه ایدئولوژیک بورژوائی است. بورژواها اگر در اهداف خویش شکست بخورند و در فریب مردم موفقیت نداشته باشند هرگز به خواست مردم تمکین نمیکنند. در گذشته اگر میتوانستند این نمای دموکراسی را حفظ کنند از پاس وضعیت اقتصادی این ممالک بود که دوران بحرانی حاد سرمایه داری را سپری نمیکردند و بورژواها امکان مانور فراوان داشتند. حال آن ممه را لولو برده است. امپریالیستهای آمریکا و ژاپن پشت در ایستاده اند و چین سرمایه داری سر بلند میکند و به بازارهای آسیا چنگ انداخته دسته بندیهای جدید سیاسی به وجود میاورد. بحرانی عمیق جوامع سرمایه داری پیشرفته را در برگرفته است و جائی برای بازی عوامفریبانه دموکراسی پلورالیستی نمیگذارد. حال خنجرها هستند که از آستینها بیرون میآیند و سخنگو شده اند. پرولتاریا به رهبری احزاب کمونیست باید خود را برای چنین روزهائی آماده کند و نشان دهد که نه تنها در مبارزه ایدئولوژیک برنده است در مبارزه سیاسی نیز کار را به روز قطعی جدال میکشاند. تحولات جهانی بسیار سریع پیش میرود و تدارک انقلاب نیز باید سریع باشد. شرط پیروزی آن وجود حزب طبقه کارگر است که بتواند رهبری جنبش را به سرعت کسب کند. حزب است که میتواند با انضباط خویش با کادرهای خویش بر دسیسه های بورژوازی پی ببرد و مردم را در مبارزه برای زدن ضربه کاری به نقاط ضعف دشمن رهبری کند. این کار از دست افراد و گروهها بر نمیآید. این است که تروتسکیستها و کائوتسکیستها فقط میتوانند در این عرصه مانند همیشه نقش خرابکار و ستون پنجم دشمن را ایفاء کنند، زیرا قدرت آنها نه در سازندگی و ارائه برنامه برای کسب قدرت سیاسی و حفظ آن بلکه در تخریب و در حفظ وضعیت فعلی و پیشگیری از رادیکال شدن جنبش و حمله به کمونیستها خواهد بود. زیرا آنها هیچگاه پلاتفرمی نداشته اند و نخواهند داشت. تئوری “استالینیسم“ آنها سلاح میکروبی کشتار جمعی بورژوازی در کنار سایر سلاحها یعنی همان “آزادیهای بی قید و شرط“، “نهادینه شدن دموکراسی“ و یا “دموکراسی ناب“ و “فرهنگ دموکراسی“، “سناریوی سفید و سیاه“، “آمریکا و اسرائیل متمدن و عراقی و افغانی وحشی“ است. حزب کار ایران(توفان) از رفقای خود در فرانسه خواسته است که در کنار حزب برادر خویش در پیکار بر ضد نقض حقوق مردم و کودتای کنسرنها فعالیت کند و مانع شود که دستآوردهای طبقه کارگر فرانسه به این راحتی نابود گردد. رد قانون اساسی اروپا گام بزرگی در مبارزه با دسیسه های بورژوازی و حمایت از خواسته های اکثریت مردم است. این آن دموکراسی است که ما خواهان آن هستیم. دموکراسی بر علیه سرمایه و بورژوازی. این دموکراسی است که باید در ایران ما نهادینه شود و به فرهنگ عمومی بدل شود.
شکست اتحادیه اروپا از نظر سیاسی مشکلات اتحاد اقتصادی را نیز بدنبال دارد. ممالکی در جهان که ذخایر ارزی خویش را قسما به یورو تبدیل میکردند حال میاندیشند که مجددا به دلار روی آورند. این ضربه بزرگی به امپریالیسم اروپاست که به مصاف امپریالیسم آمریکا و ژاپن رفته بود. از هم اکنون صدای مردم در اعتراض به گرانی زندگی از بدو تبدیل ارزهای ملی به یورو بلند شده است و آنها خواهان آنند که ممالکشان از یورو چشم بپوشند. شکست حقوقی و سیاسی اروپا اختلافاتی را که تا کنون تحت الشعاع وحدت اروپا قرار داشت آشکار میسازد و از نفوذ سیاسی اروپا که در مسایل جهانی خود را یک پای دعوا به حساب میآورد بشدت میکاهد. “انقلابهای“ تمام رنگی مخملین نظیر حوادث اوکرائین که با دورنمای تکیه و پیوستن به اروپا از روسیه جدا شده بود در دوری باطل سرگردان میشود و کشش جدائی طلبانه در روسیه کاهش خواهد یافت. ممالک بالتیک ناچارند بیشتر به دامان آمریکا پناه برند و متحد خویش را در انگلستان و آمریکا بجویند. جمهوری چک در آستانه اتخاذ تصمیم در باره قانون اساسی اروپا میخواهد روش مستقل خویش را برگزیند و از انجام انتخابات صرفنظر کند ولی بشدت تحت فشار آلمان است. آرایش سیاسی در اروپا برهم ریخته است. دولی که میخواستند ممالک کوچک خویش را به کام امپریالیستهای بزرگ اروپا بیفکنند نظیر مجارستان، رومانی، بلغارستان و... حیرت زده در مانده اند که دورنمای کار اروپا به کجا میکشد. شکست اتحادیه اروپا که با خصلت جهانی شدن سرمایه در تناقض قرار دارد مبارزه طبقاتی را تشدید میکند و بورژوازی امپریالیستی اروپا را وامیدارد که تعارف و رعایت ادب را بدور افکند و با زبان گستاخانه سخن بگوید. این شکست شکست مثبتی است و باید از آن برای بسیج مردم و ارتقاء سطح آگاهی آنها استفاده نمود و دسیسه های کنسرنها و قطبهای مالی را که در پی یک مرکز غیر قابل کنترل مالی در اروپا بودند برهم زد.
حزب کار ایران (توفان)

 

 

 

 

 


این ساید متعلق به هیچ سازمانی یست و قلم آن در خدمت منافع مردم  و کار ما با حمایت شما خوانندگان انجام و مخصوصاٌ با ارسال مقالات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری ، علمی و غیره ساید ما غنی تر خواهد شد.