|سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی خواست ما است و برای آن در داخل و خارج از ایران مبارزه می کنیم           سایت ایرانی ما سایتی مستقل و به هیچ گره ،  سازمان و حزبی وابسته نیست

   

دیگر بار ریش ، تسبیح و انگشتر عقیق کارفرما ، پاسدار و بسیجی و " نماینده کارگری " با نوشتن نامه  نمی توان او را فریب داد و تهدید کرد - شیردل

 

امروز در میان جنگل تبلیغات جمهوری اسلامی عبور می کردم و بر طبق معمول سری به سایت خبرگزاری کار زدم و تا به بینیم که  این مبلغین جمهوری اسلامی با تکیه بر چه فرهنگ ارتجاعی ، میخواهند به فکر گرفتن سهم جیره خود باشند و در مقابل ، منافع کارگران و زحمتکشان را به معامله کاسب کارانه به پردازند؟

 گزارشی است که از یک نامه کارگران شرکت " کنف کار " گیلان است که در باره بلاتکلیف بودن وضعیت آینده آن " واحد صنعتی "  خبر می دهد.

" به گزارش خبرنگار " ایلنا" ، از مرکز رشت ، در نامه کارگران شرکت " کنف کار آمده است: 200 تن از کارگران این واحد که بیش از 60 درصد شان جانباز و از خانواده های معظم ایثارگران هستند، پس از دریافت 16 ماه مقرری  بیمه بیکاری از تیرماه سال جاری تا کنون حقوق و مزایا دریافت نکرده و هم اکنون در وضعیتی اسفناک بسر می برند، در حالی که امید به آینده شرکت وجود ندارد . در اين نامه كارگران مستاصل شركت "كنف كار" با اشاره به مكاتبات مكرر خود با مسؤلان براي روشن شدن وضعيت اين واحد تصريح كرده اند: با وجود پي گيري‌‏هاي به عمل آمده هيچ اقدامي در جهت احقاق حقوق كارگران و بازگشايي مجدد واحد به عمل نيامده است ."

ولی با دقتی زیاد به عمق نامه فرو می رویم ، 60% از کارگران جنانباز و یا از خانواده های ایثارگر می باشند و بقیه کارگران درجه دوم و در مقابل " جانباز " و فرزندان " ایثارگر " باید ابتدا صبر کنند تا اول حقوق 60 درصد امتیاز داده شده پرداخت شود و  دیگر کارگران بدون قید و شرط به دنبال به کاری خود در آینده روند و هیچگونه ادعای حقوقی و صنفی در مقابل مدیر عامل و یا بهتر بگوئیم سرمایه دار ندارند.

نوشتن اینگونه نامه ها خاک پا چیدن بر چشم کارگران می باشد. به آنان آموزش می دهد ، برای ادامه سیر کردن شکم خانواده و خود، دست به هر کار نامشروع "باید ! " زد!

چابلوسی و تفرقه میان کارگران صفت ممیز ه خادمین خانه کارگر و انجمن های اسلامی کار می باشد و این نامه ها از تراوش فکری آن " نمایندگان کارگری " خوش خدمت به منافع رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی به بیرون می آید.

حال باید سئوال کرد " جانبار " و " ایثارگر " کیست ؟ و چرا بر روی این واژه ها مردود و خاک گرفته تاکید می کنم ؟ اگر " جانباز " و " ایثارگر " مفاهیم پر ارزشی است، پس چرا آن 60% امروز  نام آنان بی ارزش گردیده است و حتی حق و حقوقی برای آنان هم قائل نیستند؟

پاسخ به این سئولات چندان مشکل نیست.

بنیادگرایی اسلامی فرهنگ شهید سازی ، شهید خواری فرهنگ سیاسی آنان است و به کشتن دادن مردم عوام و ناآگاه تحت نام " شهید " و وعده بهشت پس از مرگ ، چند گونه از ریختن خون آنان بهره برداری کردند.

در حقیقت روحانیون مرتجع و مفت خوار ، خود شخصا حاظر به دان جان عزیز برای یاوه های دینی نه یودند ، و لی نیاز ریختن خون بسیار برای  حیات و  بقای نظام داشته و با تبلیغات به  جمع آوری بردگان فرمانبر قشری پرداختند.

البته باید گفت فرهنگ سیاسی مذهبی  در میان مردم عام  تنها رشد نکرد، بلکه خوشه های فریب فرهنگ مذهبی در میان دانشجویان ریشه داوند و علی " شریعتی " یکی از آن واژه سازان بالای منبر با کت ، شلوار و کراوات بود به صورت آزادانه در زمان شاه فعالیت می کرد.

چندی پیش فرصتی بدست آمده بود ، از میان نشریات، روزنامه ها، و مجلات قدیمی که در یک کارتون در یک کتابفروشی ایرانی متعلق به یک اکثریتی خائن و جیره خوار در شهر برلن است ، نشریه ای را بیرون آورده  و بر حسب تصادف و با کنجکاوی آنرا ورق زد و خواندم .  

در میان آن تعفن زباله فرهنگ شهید،  بر روی جلد نشریه ای  عکس " شهیدی "  را دیدم . من فکر می کنم آن کارتون توسط احشام پاسدار و یا بسیجی سفارت جمهوری اسلامی به کتابفروشی آورده ، تا به خورد آزاد اندیشان خارج از کشور داده شود.

تاریخ انتشار آن نشریه به سال 1357 می رسد. به دنبال اولین ماجرای شهادت رفتم و مقاله را در صفحه  4 آن ورق پاره پیدا کردم .  شخص مربوطه به صورت دقیق از بچه محل های احمدی نژاد در  نارمک بوده و سپس برای تحصیل عازم آمریکا و در واشینگتن شروع به تحصیل می کند. در تابستان سال 1357 برای دیدن خانواده به تهران آمده و عاشق آخوند و فلسفه شهید می شود. و پس مدتی تمام تفکرات پوسیده علی شریعتی را خوانده و به دنبال راه شهید میرود . ابتدا در خیابان دانشگاه به کمک اوباشان زهرا خانم میز کتاب نیرو های انقلابی را در مقابل دانشگاه واژگون کرده و کتابها را پاره و بر زیر پا لگد مال و گاهی به آتش می کشیده است . ولی از حاصل آن کار شهید نام آور ارضاع نگردیده  و چندی هم در کمیته نارمک کمیته چی و ژسه بدست بوده،  تا آن که " حقیقت شهادت به یکبار با دیدن اسب سفید و آمدن امامی با چهره پوشیده ، به او آب می دهد، به دست می آورد ". او از خواب غفلت بیدار می شود و به مادرش می گوید : " مادرجان " من میخواهم شهادتم به نویسم و اگر از من خبری نشد ، بدانید شهید شده ام و بعدا می توانید به کمیته  مسجد رفته و به  عمو حاج آقا رضوانی خبر را بدهید . " او نامه شهادت خود را زیر بالشت گذاشته و مادرش را ترک می کند. او در هنگام خروج از خانه لباس سیاه می پوشد و عازم شمیران و سپس خود را به سر بند رسانده و از آنجا خود را به نزدیکی چند متری  پناهگاه رسانده و در سمت راست در سطح ارتفاع پناهکاه در فاصله 400 متری محلی پیدا کرده برای روزه گرفتن آنجا می نشیند.  گرمای روز و سردی شب برای او قابل تحمل نبود ، ولی چون تصمیم بر شهید شدن گرفته بود ، روز دوم روزه را شروع می نماید، در حوالی ظهر شکم او به فریاد در می آید و شهید آینده ، پس از مدتی از حال می رود ، پا های او ست شده و  به خواب می رود . در اثر گرمای آفتاب ، تشنگی و سرگیجه و پائین آمدن فشار خون  ، برای بیرون آمدن از آن حالت کوشش می نماید بروی پای خود بلند شود. عاقبت موفق شده و لی گیج و منگ به جلو عقب تلو خورده و تعادل خود را از دست داده و از روی سخره به زیر واژگون شده و در اثر برخورد سر او بر سخره متلاشی شده و جسد او به ته دره سقوط می کند. " بعد از بی خبری چهار روز ه به خانه زنگ زده می شود  و خبر  مرگ فرزند شهید م را به من می دهند ."

در نارمک برای او حجله گذاشته و عکس او سرگذشتش و  حجله او در مجله چاپ میشود.  

این ایثارگران همان هم نوع های " مجید رضوانی " می باشند که کم نبودند. امیال شوم جنایتکارانه جمهوری اسلامی دامی برای افتادن   نوجوانان و جوانان بود و همچنان هست .

ولی هیچ آخوندی در جنگ ایران ، و عراق شهید نشد و به " بهشت " خود وعده داده شده نرفت . برگردن کودکان کلید در بهشت را انداختند تا بر روی مین ها رفته ، شهید شوند و خمینی جنایتکار عربده می کشید که تعفن بنیاد گرایی اسلامی را به عراق صادر ، عراق را گرفته و از راه کربلا قدس را فتح نماید. در این جنگ خمینی خواسته ، برکتی بود برای دوام رژیم ورشکسته جمهوری اسلامی  و جام زهر بود که در پایان آن نوشید .

فرهنگ ایثار گری و شهید خواری دکان تبلیغاتی گشت و از نام قربانیان شهید ساز کاخ ملایان سرمایه برپا گشت. غول های بزرگ اقتصادی با انباشت های کلان از درآمد فروش نفت ، منابع طبیعی و استثمار نیروی کار ارزان کارگران و زحمتکشان بیرون آمده و افراد سرشناسی از رهبران نظام میلیاردر  گردیدند .

مقام " معظم " ایثارگران پایه عظیم تشکیلات گسترده ای در نظام جمهوری اسلامی گشت و بنیاد های بسیاری تشکیل شد و هر ساله بر ریخت و پاچیدن  این سفره تبلیغاتی افزوده می شود. جانباز و ایثارگر نام کوچه، خیابان، میدان، بیمارستان، مسجد و حتی امروز  نام های توالت شهرداری دوران شهردار بودن احمدی نژاد در تهران می شود.

مبالغ هنگفت برای تهیه تبلیغات می پردازند. استودیو های فیلم برداری برای فیلم و استودیو های دیگر برای تهیه انیمشن کامپیوتری به کار می افتد.برنامه  رسانه های رژیم از بنجل های تبلیغاتی پر می شود. شهید و ایثارگر مرکز نادانی و استثمار مغزی مردم ایران تبدیل می شود. بیش از 200 میلیون تومان به استودیوی شهید خواران " هویزه " پرداخته می شود و در اثر پارتی بازی عاقبت آن شرکت ورقه امضائ شده مناقصه را در جیب خود می گذارد.

گروه تلویزیونی شاهد، لانه رسمی بسیجی ها  و پاسداران گردیده و هر ساله چند میلیارد تومان هزینه مخارج آن شده و باید مردم آنرا با گرانی و تورم به پردازند. این شرکت برروی صدا و سیمای رژیم جمهوری شهید ساز ، سایه انداخته است.

بودجه کلان بنیاد شهید و ایثارگران سالیانه بر حجم تبلیغات خود می افزاید. برای مداحان نظام ، برای شهید کشان شعر و آهنگ ساز و تنظیم نمایش و اجرا ، تهیه فیلم ، چاپ کتاب ، روزنامه و مجلات استخدام و مزدهای کلانی پرداخت می شود و جیره خوران رژیم در یک مرکزیت جمع می شوند.

در اینجا در باره حجم تحمیق فکری مردم ایران با فلسفه شهید خواری عنوان مطالبی را به صورت طنز و تیتر وار بیان می کنیم. این لیست کوچکی از بخشی از تبلیغات جمهوری اسلامی در باره فرهنگ شهید خواری است.

1-     مستند سازی از اتفاقات دروغین و واقع نشده با مخارج تبلیغات طلبکارانه گروه تلویزیونی سایه

2-      سند های ساختگی ایثارگران یا ترور های فرهنگی و زهر آگین بنیادگرایی اسلامی

3-      شطرنج حقه بازی ملایان با ماشین فریب " امامت " ، " شهادت " و  " قیامت "

4-      بسیج آدمخوار امروزی در جستجوی " متوسلیان " پاسدار در لبنان می باشد!

5-      وصیّت نامه های شهید می تواند ، انگیزه خوبی برای آدمکش های ارسالی پاسدار در عراق باشد

6-      قصه های شهید برای " خواب کردن !" کودکان

7-      معاون رئیس جمهور با دختران شهید وصال بستر کرد

8-      همایش بسیج ، ایثار گر ، پاسدار برای مقابله با خطر کمونیسم در دانشگاه

9-      مسابقه دو طولانی برای قرآن خوانی

10-  شعر خوانی کودکان شهیدان برای شهدای ایرانی و ارسالی  در عراق!

11-  پدر آسمانی منتظر شهید شدن فرزند زمینی خود – داستانی برای کودکان

12-  سریال دینی " من نه منم ، بلکه آدمکش کوک شده بسیجی " آماده پخش است

13-  شب شعر " پیغمبری در کنار قلیان تریاک "

14-  ارکستر سمنونی خود دامان " امام " رضا برای زنان فاحشه آخوند ها که چادر را پشترو بر سرکرده اند  

15-  پخش دوربین های مجانی و گران قیمت و لاپ توپها برای عکاسان و خبرنگاران بسیجی  

16-  چاپ کارت پستال ریق رحمت کشیدن شهید

17-   مسابقه مقاله نویسی تحت نام " نامه نوشتن به خدا "

18-  ساختن موزه از فرهنگ عمامه ، مناره و آفتابه

19-  فیلمی به نام " با چشمان سوره که سینمایی که کوره " به کارگردانی علی وزیریان بر روی پرده می آید!

پس از آن همه تبلیغات جمهوری اسلامی ، نام جانباز ، و با نام ایثارگر  و یا نام خانواده  شهید نمی توان ، حتی از توالت شهرداری احمدنژاد مجانی استفاده کرد.  نام شهید پشیزی بیشتر ارزش ندارد، همه کارکنان آن تشکیلات  "عظیم " برای پول و کرنش و چاکری برای مرتجعین  بنیادگرای اسلامی است .

 پول و پول ، استثمار و بهره کشی از کارگران و زحمتکشان واقعیت آشکار شده برای مردم ایران است.

کارگران شرکت " کنف کار " گیلان ، همانند تمام کارگران ایران، دشمن طبقاتی خود را که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است می شناسند.

در این راه 27 سال تجربه جمع کرده اند. با نوشتن اینگونه نامه های بی ارزش و کوشش مذبوحانه دارو دسته خانه کارگر و انجمن اسلامی کار،  نمی توان جلوی اعتراضات  و در ادامه آن جلوی رشد آگاهی طبقاتی کارگر ایران را گرفت  .اعتراضات آنان رنگ و مضمون سیاسی به خود گرفته و دیگر بار ریش ، تسبیح و انگشتر عقیق کارفرما ، پاسدار و بسیجی و " نماینده کارگری " با نوشتن نامه  نمی توان او را فریب داد و تهدید کرد.