سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

نه تحریم اقتصادی امپریالیستها و نه حمله نظامی امپریالیست آمریکا به ایران، بلکه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدست مردم ایران

 

یارانه های امپریالیستی به اپوزیسیون تقلبی ایران و نظر “توفان“ 

اخیرا  مجددا بازار چشم امید داشتن به سخاوتمندی امپریالیستها گرم شده است. بوی پول که می آید بازار استدلالهای گوناگون نیز گُل می کند. عده ای بجای محکوم کردن این سیاست امپریالیستی و محکوم کردن سازمانها و یا گروههائی که سرشان به آخور امپریالیستها و سازمانهای امنیتی غرب و وزارتخانه های خارجه و داخله آنها وصل است و برای سیر کردن شکم خود تئوری بافی “انقلابی“ می کنند تا زمینه اسارت خلقهای ایران را فراهم آورند، می گردند تا استدلالکی در تاریخ به سبک باستانشناسان پیدا کند تا یارانه های امپریالیستی را به استناد آن مشابهات تاریخی توجیه نمایند. این دریوزگان سیاسی که به زشتی اعمال خود واقفند، شرم دارند به مردم ایران بگویند که از امپریالیستها کمکهای “بلاعوض“ می گیرند. معلوم نیست اگر این وابستگی مالی امر خوب و پسندیده و منطقی است چرا آنها دریافت آنرا رسما و جسورانه اعلام نمی کنند و از آن به دفاع بر نمی خیزند تا سایرین نیز از این موقعیت خوب و مناسب که حتما “بنفع انقلاب ایران“ است استفاده کنند؟ حسادت نمی تواند جایز باشد زیرا کیسه امپریالیستها پر از پول است و برای همه این دریوزگان سیاسی کفایت می کند. واضح است امر پنهانکاری در مقابل خلق، و آشکاری و شفافیت در مقابل امپریالیستها، ناشی از ماهیت زشتی عمل است. این عده همان کسانی هستند که نمی فهمند برای خنثی کردن دسیسه های امپریالیسم باید با امپریالیسم و طرحهای وی به مقابله برخاست و آنها را افشاء کرد. عده ای حتی برای اینکه یارانه امپریالیستی را مطهر کنند پدیده امپریالیسم را “تئوری من در آوردی“ لنینیستها و “استالینیستها“ جلوه داده و از دولت آمریکا سخن می رانند. برای آنها جنگ در عراق و سرکوب نهضت فلسطین، تجاوز به ویتنام، کامبوج، لائوس، کره و یا کودتای خائنانه 28 مرداد و کودتای در اندونزی و شیلی و آرژانتین و گواتمالا و برزیل و یا همدستی با هیتلر و نازیها از طریق شرکت “جنرال موتور“، “اوپل“ و “فُرد“  و نظایر آنها همه ناشی از حضور روسای جمهور نامناسب آمریکا در قدرت و یا اشتباهات سیاسی آنها بوده است و نه ناشی از ماهیت تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا. وقتی امپریالیسمی به لباس دمکرات آراسته شد و نقاب آزادیخواهی و حقوق بشر به چهره زد و مدعی مبارزه با “اسلام سیاسی“ در سراسر جهان گردید، آنوقت اخاذی کردن از این هیولای متعفن نیز جرم نیست، خفت نیست، عوامفریبی نیست شرمساری بدنبال ندارد، زیرا حمایت از “جامعه باز“ است، عملی “انقلابی“ در “خدمت مردم“ است.

از وقتی که امپریالیسم آمریکا رسما اعلام کرده است که 85 میلیون دلار در اختیار اپوزیسیون تقلبی ایران می گذارد همه ایرانیهای خود فروخته و بیکاره براه افتاده اند تا امپریالیستها را که مار خورده افعی شده اند “سرکیسه“ کنند. البته واضح است که خیانت به ایران تحت نام تحقق “حقوق بشر“ و “حقوق اقلیتهای قومی“ و اجرا و استقرار “دموکراسی و آزادی“، مبارزه برای “تساوی حقوق زن و مرد“، و در یک کلام تحقق “خواستها و حقوق دموکراتیک در ایران“ صورت می گیرد. هیچ خائن و وطن فروشی حاضر نیست واقعیت خیانت خویش را آشکار کند. آنها از کمبودهای جامعه ایران که مسئولیت مستقیمش بر گردن رژیم مرتجع جمهوری اسلامی است، از حقوق مسلم مردم ایران که توسط رژیم ارتجاعی و ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی لگدمال می شود سود جسته آنرا بهانه کرده تا جیبهای خویش را پر کنند. امپریالیستها نیز که باین عده یارانه می دهند نامهای آنها را یادداشت می کنند و تصاویر و صدای آنها را ضبط می کنند تا در زمان مناسب با تحت فشار قرار دادن آنها و تهدید به انتشار اسناد غیر قابل انکار، آنها را به کارهای دیگر نیز وادارند. همه جاسوسان کا. گ. ب. در شوروی امروز نیز پس از فروپاشی امپراتوری شوروی جاسوسان کا. گ. ب. باقی مانده اند. سازمانهای امنیتی هرگز حاضر نیستند این خوراکهای لذیذ را براحتی رها سازند. تنها راه رهائی این افراد یا سازمانها آمدن بدامان مردم و اعتراف به گناهان خویش و طلب استغفار است تا برای همیشه از گزند دشمنان در امان بمانند و دسیسه های آنها را خنثی کنند. ما این نظر را روزی در مورد جاسوسان کا. گ. ب. در درون حزب توده ایران و سازمان فدائیان اکثریت بیان کردیم و امروز نیز آنرا در مورد سایر سازمانها بیان می کنیم. سازمانهای جاسوسی غرب نیز همان روش دستگاههای امنیتی شرق را بکار می برند و با هم از نظر ماهوی فرقی ندارند. این اپوزیسیون تقلبی ایران است که باید به عواقب کار خویش بیاندیشد و هشیار باشد که با کثافات این مراجع آلوده نشود.

فعالین این اپوزیسیونهای تقلبی که از بوی دلار مست شده اند برای شما استدلال می کنند که کمکهای امپریالیستی بدون غرض و مرض است و آنها استقلال خویش را در عمل حفظ می کنند. آنها این توهم را در اپوزیسیون ایران دامن می زنند که گویا امپریالیستها چشمداشتی به ایران و منابع عظیم نفت و گاز و مس و اورانیوم و.. آن ندارند و عاشق چشم و ابروی ایرانیها هستند. گویا امپریالیستها پول زیادی در انبانشان دارند و نمی دانند که این همه پول زیادی را چگونه خرج کنند، دست و دلبازی امپریالیستها ناشی از غلت خوردنشان در پول است. یارانه های امپریالیستی که در شکل کمک به رسانه های تصویری و صوتی، چاپ کتب، برگزاری نشستها، مسافرتهای دور و دراز، کمکهای فنی اینترنتی، دوره های آموزشی حرفه ای، رساندن اخبار دست اول به آنها از طریق شبکه های جاسوسی خودی، آموزش به خبرنگاران، کمک مالی به فعالین حقوق بشر و خانواده آنها و... صورت می گیرد برای آن است که ایرانیها در دامن “دموکراسی و آزادی“ پرورده شوند و زندگی مرفه ای داشته باشند. آنها ماهیت طبقاتی دموکراسی امپریالیستی را نفی می کنند، آنها از دشمنان مردم ایران چهره ی دوست می سازند و به چشم مردم ایران خاک می ریزند تا حقیرانه از کمکهای امپریالیستی برای گذران زندگی حقیرانه خویش در غرب سود بجویند. این عده تامین حقوق بازنشستگی حقیرانه خویش را به حساب خلق و طبقه کارگر ایران می نویسند. آنها در فکر انقلاب در ایران نیستند. در فکر کسب کمک مالی هستند. آنها این گونه کمکهای امپریالیستی را که از طریق وزارتخانه ها و یا سازمانهای امنیتی و سازمانهای رسمی سیاسی دولتی پرداخت می شود با کمکهای سازمانهای عمومی اجتماعی و یا فرهنگی که به خارجیان داده می شود مقایسه می کنند تا مرزهای روشن بین دو نوع پرداخت پول را مخدوش کنند و سر افکار عمومی را شیره بمالند. منطق آنها به مصداق “هوا تار است، تار آلت موسیقی است، پس هوا آلت موسیقی است“ این است که “کمک کمک است“، چه این پول از سازمان جاسوسی “سیا“ و وزارت امور خارجه ممالک امپریالیستی نظیر هلند گرفته شود و چه این پول جبران خدمات شغلی باشد که از نیاز حرفه ای سرچشمه گرفته است.

هر پناهنده سیاسی در غرب می داند، که پرداخت تقریبا 40 یورو پول توجیبی ماهانه دولتی به پناهندگان سیاسی، برای رفع نیازهای روزانه آنهاست و نه برای جاسوس پروری آنها. این کمک به ملیت و مذهب و نژاد و سن و چهره و... ربطی ندارد. کمکی به رسمیت شناخته شده و قانونی برای همه است. این “همه“ حق دارند قانونا از این کمک برخوردار شوند. این حقی است که قانون برای آنها برسمیت شناخته است. ولی حتی 10 یورو کمک ماهانه یک سازمان امنیتی یک کشور خارجی به یک تبعه خارجی از جمله ایرانی که نه جنبه عمومی دارد و نه شکل قانونی دارد و معمولا در خفا صورت می گیرد و قانونا حق این ایرانی نیست و در مقابل خدماتی پرداخت می شود که چه بسا نباید انتشار بیرونی پیدا کند، برای جاسوس پروری است و میان این دو “کمک“ تفاوت از زمین تا آسمان است. فرق است میان کمکی که یک سازمان امنیتی بیک گروه ایرانی، عرب، ترک، افریقائی و یا آمریکای لاتینی می دهد و یا کمکی که یک مرجع رسمی فرهنگی متعلق به شهرداری برای ترویج فرهنگ رسما بر اساس قانون به یک گروه فرهنگی خارجی و در این مورد ایرانی بکند. کمک نوع دوم کمکی است که قانون آنرا معین کرده و شامل حال همه خارجیان و گروههای فرهنگی صرفنظر از مذهب، نظریات سیاسی، جنسیت، نژاد آنها می شود و همه گروههای فرهنگی دارای این حقوق قانونی هستند تا چنانچه شرایط دریافت این کمک را دارا باشند از این یارانه ها استفاده کنند. کمک نوع اول ولی کمکی نیست که هرکس بتواند آنرا بگیرد. چنین حقی را  قانون برای ایرانی ها معین نکرده است. این سازمان امنیت و یا وزارت امور خارجه و یا سایر مراجع ذینفع دولت امپریالیستی و یا ارتجاعی هستند که تعیین می کنند به چه کسی یا موسسه ای این یارانه را بدهند یا ندهند. در اینجا ریش و قیچی در دست آنهاست. شما اگر دارای حقوقی باشید که از لحاظ فرهنگی، کمکهای مراجع شهرداری و یا دولتی به شما تعلق گیرد و شهرداری و یا دولت از دادن این کمکها به شما خودسرانه امتناع ورزند، قانون این حق را به شما می دهد که از شهرداری و یا دولت به مراجع قضائی شکایت کنید و حق خود را که ضایع شده است مطالبه نمائید ولی کدام نیروئی را می شناسید که بتوانید از دست وزارت امور خارجه و یا سازمانهای امنیتی شکایت کند که چرا در پرداخت کمکهای “بلاعوض“ به نیروهای سیاسی خود فروخته، نیروی سیاسی آنها را مد نظر قرار نداده  و بدنبال رقیب رفته اند و تبعیض قایل شده اند؟ این شکایت مستند بر چه اسناد قضائی است؟ مراجع از ما بهتران موظف نیستند و هیچ قانونی آنها را موظف نمی کند که این کمکها را بیک سازمان کمونیستی و یا انقلابی بدهند. برعکس دست آنها در دادن این کمکها باز است و بر اساس توافق با سازمان مفروض و با عزیز دردانه های خود و ارزیابی از مواضع غیر انقلابی و یا آشفته و یا روشنِ ضد انقلابی آنها صورت می گیرد. این سازمانها باید در طی دوره ای اعتماد این مراجع امنیتی را جلب کرده باشند. باید اطمینان خاطر به آنها داده باشند. سفیهانه است اگر چنانچه جنایتکارانه نباشد که ما ماهیت این دو نوع یارانه ها را مخلوط کنیم. آنچه در نوع دوم یارانه است در نوع اول بهای خیانت نام دارد و امپریالیستها جائی نمی خوابند که آب زیرشان رود. البته آنها نیز که این یارانه ها را می گیرند بخوبی واقفند که دستمزد خیانت خویش را دریافت می کنند. ولی برای توجیه خیانت به این استدلالات بند تنبانی که گویا “کمک کمک است“ متوسل می گردند. ما می پرسیم عقل سالم چه حکم می کند؟ آیا کمکی که شما از روی خلوص وجدان و نیت پاک بیک گدا که از گرسنگی در مرکز شهر به گدائی مشغول است می کنید تا از بی خانمای و بی غذائی نمیرد با کمکی که امپریالیسم آمریکا به مقدار 85 میلیون دلار برای دادن به اپوزیسیون ایران و وزارت خارجه هلند با 15 میلیون یورو برای مصرف هزینه های اپوزیسیون خود فروخته ایران تعیین کرده است یکی است؟ آیا این کمک همان “کمک“ است. آیا باید “تئوریسین“ بود تا این تفاوت را نفهمید؟   

عده ای برای توجیه دریافت یارانه های امپریالیستی پای شغل و کار حرفه ای را به میان می کشند. آنها مدعی می شوند که یک ایرانی که راننده تاکسی است به علت شغل خویش نمی تواند میان مسافرین انقلابی و یا ضد انقلابی انتخاب به عمل آورد و راننده تاکسی حق ندارد از مسافر قبل از رساندن وی به مقصد نخست اعتقاد ایدئولوژیک و یا نوع حرفه وی را بپرسد تا در باره نقل و انتقال وی تصمیم بگیرد. قانون وی را موظف کرده است که هر مسافری را که طالب نقل و انتقال با تاکسی است، راننده وی را به مقصد مورد تقاضایش برساند. آنوقت پیروزمندانه می پرسند آیا حال اگر راننده تاکسی ای یک نماینده بزرگ امپریالیست را سوار کرد و وی را به مقصد رساند و کرایه خویش را همراه با انعام از وی سترد آیا وی نوکر و جاسوس امپریالیست است؟ آنها می پرسند اگر یک مهندس معمار شرکتی باز کرد و از وی خواستند که ویلائی برای یک مرتجع بسازد آیا وی موظف است به علت مرتجع بودن مشتری از دادن طرح ویلا سرباز زند؟ پرولتاریا که طرح ویلا نمی خواهد؟ همه آنها که خانه می خواهند بسازند، یا ادارات دولتی و وزارتخانه ها و نظایر آنها که به محل و جا نیاز دارند کسانی هستند که دستشان به دهانشان می رسد و باین جهت به شرکت معماری و یا مهندسی برق و یا ماشین آلات و مکانیک و... مراجعه می کنند تا کارشان را راه بیاندازند. مقتضیات شغلی ایجاب می کند که مهندس و یا کارمند و کارگر مربوطه بدون توجه به ماهیت سفارش دهند کار حرفه ای خویش را انجام دهد. در غیر این صورت از گرسنگی می میرد. آنها حتی با خوشحالی از این نوع استدلال کوبنده و همه فهم خویش گامی بزرگتر بر می دارند و می گویند ما در دنیائی زندگی می کنیم که تمام نظم آن بر اساس بهره کشی استوار است، آیا باید هر فعالیتی را به این بهانه که گویا بنحوی در جهت تقویت مجموعه نظام استثماری و استعماری است تقبیح کنیم؟ اینکه پیشنهاد گرسنگی و تشنگی دادن و رفتن به عهد حجر است!. آنها سپس رویشان را به سمت شما برگردانده و می گویند حالا چی می گید؟

ما بدون اینکه جا بخوریم می گوئیم در مقابل حرف منطقی ما حرفی نداریم. ما نیز با شما در این زمینه ها هم عقیده ایم. ما فقط نمی فهمیم که به چه مناسبت در این بحثها پای بدیهیات برای بغرنج کردن مسایل به میان می آید.

ما می گوئیم چرا تلاش می شود که عقل سالم اجاره داده شود. ما می گوئیم کلاه و عقل خود را قاضی کنیم. ما می گوئیم خردمندی را به جای جارزدن و شعار دادن بگذاریم. آیا یک مهندس برق، مهندس مکانیک، پزشک اطفال، مهندس معمار، راننده تاکسی، کارگر نانوا، زن خانه دار می تواند به بهانه مقتضیات شغلی از سازمانهای امنیتی پنهان و آشکار کمک دریافت کند؟ آیا اگر به آن مهندس معمار که کار معمولی خویش را طبیعتا می کند پیشنهادی دادند که به ایران نقب بزند تا جاسوسان امپریالیستها بتوانند از طریق نقب ایشان به ایران روند و در ازای آن مزد خوبی دریافت کند آیا اجباری دارد که این پیشنهاد را بپذیرد و در خدمت این پیشنهاد درآید؟ مگر حق انتخاب با مهندس معمار نیست؟ مگر پیشنهاد به وی، یک پیشنهاد روشن همدستی با امپریالیستها و مرتجعین نیست، مگر مهندس معمار مغز خر خورده که نمی فهمد منظور از این طرح چه می باشد؟ اگر این مهندس معمار این پیشنهاد را پذیرفت و اجرت گزافش را هم گرفت می تواند خود را به کوچه علی چپ بزند که من کار حرفه ای خودم را می کردم. شتر دیدی ندیدی!. اگر بیک پزشک که سوگند خورده بیماران را درمان کرده به کار معمولی خویش بپردازد و به آنها صرفنظر از همه مواردی که ذکر شده است یاری رساند پیشنهاد کردند برای انجام “عمل مقدس قصاص“ چشم سالم یک نفر را از کاسه بدر آورد حق دارد این پزشک این کار را که مغایر نفس حرفه پزشکی است با استناد به توانائیهای حرفه ای خود به انجام برساند و در فردای انقلاب کارش را به استناد مسئولیتهای حرفه ایش توجیه کند؟. در اینجا نیز حق انتخاب با پزشک است و نه با شکنجه گر. این پزشک است که باید با عقل سالم تصمیم بگیرد. اگر بیک مهندس مکانیک پیشنهاد شد طرح شلاقی را بریزد که نرم و انعطاف پذیر بوده و خاصیت فنری داشته باشد و ده برابر درد نسبت به شرایط عادی تولید کند و موجب خونریزی نشود آیا این مکانیک می تواند به بهانه کار حرفه ای ساختن آلات و ادوات شکنجه را توجیه کند؟. آیا این مهندس مکانیک محق است به استناد به توانائی های شغلی این سفارش را بپذیرد؟ فرق است میان سفارشاتی که عمومی است و سفارشاتی که خصوصی است و انتخاب آن تنها با شما نیست با طرف مقابل هم هست. شما اگر روزنامه نگارید نمی توانید به بهانه مقتضات شغلی دروغگوئی کنید، در تائید تجاوز به عراق و کشتار وحشیانه امپریالیسم آمریکا در منطقه بنویسید و مردم را فریب دهید. آنوقت شما روزنامه نگار نیستید مزدور وزارت جنگ آمریکا و یا وزارت خارجه و یا وزارت امنیت ملی آمریکا هستید نظیر کیهان لندن سلطنت طلب. از این گذشته شغل داریم تا شغل. مشاغلی هستند که بلاواسطه با قدرت سیاسی و مراکز قدرت در تماسند و بنحوی خود مشاغل سیاسی هستند. مشاغلی هستند که با افکار و افکار عمومی سر و کار دارند و بر نظریه مردم مستقیما تاثیر می گذارند مانند نویسندگی، روزنامه نگاری، تعلق به جامعه ادبی و یا هنری و شاید بشود گفت حِرِفی که با مسایل روبنائی جامعه سر و کار دارند و در مقوله “معنویات“ می گنجند. در این عرصه ها رنگ و بوی جانبداری طبقاتی، احساس مسئولیت اجتماعی سریعا متجلی می شود و درکش نیز سریعتر صورت می گیرد تا نصب یک کلید برق توسط یک مهندس برق. کلیدی که بخودی خود “طبقاتی“ نیست و برای اعمال “قدرت سیاسی“ و یا “سرکوب و توطئه“ به کار نمی رود. دامنه تاثیر اجتماعی یک کلید برق، نصب ترانسفرماتور و یا ساختن یک آچار پیچ گوشتی پنج پر بجای چهارپر و یا نقل یک مسافر مرتجع به نزدیکترین فاحشه خانه محل از کوتاه ترین راه را نمی شود با عمق تاثیر یک مقاله سیاسی و افشاء گرانه در مورد حاکمیت ایران و یا ماهیت امپریالیسم و یا در دفاع موذیانه از امپریالیسم و تجاوز آن به ایران یکسان گرفت. این مقایسه، قیاس نادرستی است و مانند قیاس میان فیل و فنجان است. وقتی در حرفه روزنامه نگاری در مورد حوادث روز و یا وقایع ورزشی بنویسید می توانید به “بی طرفی“ فعالیتهای خویش تکیه کنید ولی زمانیکه بوئی از سیاست از مقالات شما برخاست آنوقت یک انتخاب اجتماعی میان نظریات سیاسی و مالا طبقاتی کرده اید. زیرا که سیاست بیان متمرکز اقتصاد است. سیاست در مرکز مسایل قرار می گیرد. بیان قدرت است. بیان نیروی اجتماعی است. کلید برق و آچار پیچ گوشتی نیست.         

چقدر یک تشکل باید بی چشم و رو باشد که خودفروشی و درآغوشی با امپریالیستهای سبیل از بناگوش در رفته را “استقلال سیاسی“ جا بزند. به سرنوشت “حزب کمونیست کارگری ایران“ که با “استقلال سیاسی“ هم سیاستهای امپریالیستها و صهیونیستها را در اقصی نقاط جهان مورد تائید قرار می دهد نگاه کنید تا به ماهیت این خودفروشیها پی ببرید.

در قدیم “کمونیستهای نوین“ ایرانی تباری در اروپا پیدا شده بودند که از فروشگاههای بزرگ دزدی می کردند. برای توجیه این عمل نکوهیده خویش می گفتند که ما با امپریالیسم مبارزه می کنیم. این کالاهائی که ما می ربائیم بخشی از نفت خودمان است که در حال پس گرفتن آنها هستیم. آنها برای توجیه راهزنی خویش به مصادرهای انقلابی گروههای چریکی استناد می کردند که برای انقلاب به پول نیاز داشتند و به بانکهای ایران دستبرد می زدند. فرق ماهوی این دو عمل گرچه از نظر نتیجه عینی یکی بنظر می رسد، در آن است که یکی این کار را برای منافع شخصی و دیگری این کار را برای منافع عمومی انجام می داد. یکی جانش را قهرمانانه می گذارد تا سایرین در رفاه و آسایش و با حیثیت زندگی کنند و دیگری برای جانش و جان جانانش بهر بی حیثیتی برای پر کردن جیب پولش تن در می داد و بی شرمانه از شرافت دیگران مایه می گذارد. این “کمونیستهای نوین“ مرتبا در حال مبارزه با “امپریالیسم“ بودند.

ما امروز نیز با این وضعیت روبرو هستیم. عده ای هستند که از “لنینیسم“ سه چیز آموخته اند. شرکت در اتحادیه های زرد و ارتجاعی، شرکت در پارلمانهای بورژوائی، مصالحه با دشمن و مبارزه با بیماری کودکی چپروی.  هر وقت شما می خواهید مچ آنها را بگیرید فورا به لنین که همواره علیه اش مبارزه کرده اند متوسل می شوند.

آری لنین همیشه از شرکت کارگران و فعالین کمونیست در اتحادیه های زرد کارگری دفاع می کرد. ولی هرگز از این شرکت این را نمی فهمید که باید با رهبران مرتجع و خود فروخته اتحادیه های کارگری علیه طبقه کارگر به بند و بست نشست و طبقه کارگر را به بیراهه برد. لنین معتقد بود که اتحادیه های کارگری مرکز تجمع توده های طبقه کارگر است که هنوز به این اتحادیه های زرد ایمان دارند. بدنبال رهبران این اتحادیه ها راه می افتند و هنوز نتوانسته اند به منافع طبقاتی خویش آگاه شوند. این وضعیت واقعی است و با آرزو قابل تغییر نیست. لنینیسم به ما می آموزد که باید در جائی که اکثریت توده کارگران حضور دارند و امکان تماس ما با آنها فراهم است شرکت کنیم با این هدف که طبقه کارگر را با طرح شعارهای درست و فعالیت صمیمانه خویش از زیر نفوذ رهبران فاسد اتحادیه های کارگری زرد بدر آوریم و به سوی سوسیالیسم بکشانیم. تاکتیک لنین یک تاکتیک انقلابی برای نزدیکی طبقه کارگر به سوسیالیسم و تدارک سرنگونی سرمایه داری است. هدف لنینیستها این بود و هست که از واقعیت اتحادیه کارگری برای آموزش پرولتاریا و افشاء گری دشمنان این طبقه با تجربه روزانه خود توده طبقه کارگر استفاده کنند و نه  اینکه با رهبران فاسد این اتحادیه ها کنار آیند. این فرق همان فرق میان افشاءگری و همدستی و زد و بند است. شرکت در اتحادیه های کارگری، یک کار تشریفاتی و بی هدف نیست این شرکت برای انجام هدفی انقلابی صورت می گیرد. وقتی هدف افشاءگرانه را بردارید و کنار بگذارید صرف شرکت برای گاوبندی با ارتجاع  است. این همان کاری است که مزدوران اپوزیسیون تقلبی در ایران می کنند. وقتی شما مدعی اجرای حقوق بشر در ایران شدید ولی سرکوب حقوق بشر در آمریکا و عراق و افغانستان و لبنان و بویژه فلسطین را زیر سبیلی در کردید روشن است که شما در خدمت منافع امپریالیستها گام بر می دارید. شما مدافع حقوق بشر نیستید. شما آلت دست امپریالیستها هستید که قصد دارند از حقوق بشر ابزار اسارت سیاسی بسازند. وقتی شما مانند “حزب دموکرات کردستان“ ایران تجاوز به عراق را تائید کردید و مدعی شدید که خلق کرد در عراق به حقوق خویش دست پیدا کرده است و باید برای ما سرمشق باشد آنوقت شما مالا خواهان حمله به ایران می شوید و می گوئید برای استقرار “دموکراسی و نحقق حقوق بشر و خواستهای خلقهای ایران“ حمله ارتش “آزادیبخش آمریکا“ به ایران واجب است.

همین استدلال را دشمنان لنینیسم با شرکت در پارلمانهای بورژوائی می کنند. لنینیستها بر این نظرند که در شرایطی که جنبش طبقه کارگر از اعتلاء برخوردار نیست و در افق مبارزه امیدی به آن نمی رود که ما با اوج این مبارزه روبرو شویم، به سخن دیگر زمانیکه جنبش کارگری در حال عقب نشینی و دشمن در اوج قدرت است شرکت در پارلمان بورژوازی مغایرتی با کسب قدرت سیاسی و سرنگونی رژیم بورژوائی ندارد، زیرا این شرکت به ما فرصتهای مناسب تبلیغاتی می دهد. سکوی خطابه جدیدی برای تبلیغات در اختیار ما می گذارد، تا سیاست خویش را به پیش ببریم و کارگران و تمام خلق را نسبت به مسایل بغرنجی که طرح می شود آگاه گردانیم و دستهای مرتجعین را رو کنیم. این استفاده از امکانات قانونی است که دموکراسی بورژوائی در اختیار ما می گذارد. می توان از این کرسی خطابه برای تحمیق افکار، برای تاخیر انقلاب، برای ایجاد سردرگمی و یاس پروری استفاده کرد و یا می توان این کرسی خطابه را در خدمت افشاءگری، آموزش دادن، بسیج مردم در خارج پارلمان مورد بهره برداری قرار داد. در شرایطی که همه شرایط عینی و ذهنی برای تحول انقلابی فراهم نشده است کمونیستها باید بتوانند از تریبون پارلمان نیز برای کار افشاء  گرانه  و بسیج طبقه کارگر و آموزش وی استفاده کنند. نمایندگان در پارلمان، نمایندگان حزب هستند و فراکسیون حزب در پارلمان تابع تصمیات حزبی است. شرکت در پارلمان بورژوازی گامی در خدمت سرنگونی رژیم بورژوائی در شرایط فروکش جنبش کارگری است. کسی که این هدف را در مقابل خود نداشته باشد، کسی که به حزبیت و تابعیت فراکسیون حزبی از تصمیمات حزب اعتقادی نداشته باشد آن کس فقط برای همدستی با ارتجاع و فریب طبقه کارگر و ایجاد توهم در طبقه کارگر در پارلمان شرکت می کند. شرکت در پارلمان این عده، برای سازشکاری و کنار آمدن با دشمن طبقاتی و ایجاد توهم به پارلمانتاریسم بورژوائی است. این از ریشه با لنینیسم مغایرت دارد. اگر قرار باشد در پارلمان نمایندگان انقلاب به زیر نظریات ضد انقلاب امضاء بگذارند و ماهیت طبقاتی رویدادها را بر ملا نکنند، آنوقت ناچارند یا بدام مبارزه بر ضد “اسلامگرایان“ بیفتند، بر تجاوز امپریالیستها به افغانستان، عراق، لبنان، سومالی صحه بگذارند و هم تروریسم صهیونیسم را بپذیرند و جنبش مقاومت فلسطین را تخطئه کنند. این نمایندگان تنها به اظهار نظرات ژورنالیستی می پردازند که برای کسی قابل فهم نباشد و اسلحه مبارزه طبقاتی نگردد. سیاستشان فرار از موضعگیری روشن و رهنمودهای قاطع است. سیاست آنها سیاست نه سیخ بسوزد و نه کباب است. هم هوادار سرنگونی جمهوری اسلامی اند و هم مخالف امپریالیسها که می خواهند بیایند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. مواضع آنها همواره پا در هواست و راه فرار را از در عقب برای خود باز می گذارند. ولی در عمل راه حلی به توده ها ارائه نمی دهند. شعارهای آنها جنبه تشریفاتی دارد. امپریالیستهای با تجربه که حافظه تاریخی قدرتمندی دارند و از شمامه تیزی برخوردارند، مزایا و حقوق آنها را که به سیاستهای امپریالیستی خدمت می کنند مد نظر قرار می دهند. طبیعتا شرکت در پارلمانهای بورژوائی از نظر کمونیستها هم آوازی با نمایندگان بورژوازی و نظریات آنها نیست.

لنین می گفت اگر راهزنی گریبان شما را گرفت و خواست شما را به قتل برساند ولی از شما برای انصراف از تصمیمش تقاضای باج کرد و در عوض شما را به حال خودتان رها کرد آنوقت باید با راهزن مصالحه کنید. در اینجا سخن بر سر شرایطی است که شما از نیروی ضعیفی در مقایسه با ارتجاع روبرو هستید و امکان مقابله با وی را ندارید. شما در شرایطی هستید که به خریدن زمان و تنفس بیشتر نیاز دارید تا خود را برای رهائی قطعی از دست همه راهزنان آماده کنید. سفیهانه است اگر گردن کلفتی کنید و جان خود را ازدست بدهید بدون آنکه چیزی بدست آورده باشید. در اینجا مصالحه به شما تحمیل شده است. لنین هرگز نگفته است بدون احساس نیاز به خفت تن در دهید و با سازمانهای امنیتی و وزارتخانه های خارجه “مصالحه انقلابی“ کنید. سخن بر سر شرایطی است که بود و نبود شما به این مصالحه وابسته است. مصالحه بدون نیاز به آن خیانت است. ممکن است وضعیتی به وجود آید که شما برای اینکه خطر بالفعل بزرگتری را دفع کنید با نیروهای ارتجاعی و دشمنان طبقاتی مصالحه کنید. این کاری بود که همه احزاب کمونیست در جنگ جهانی دوم انجام دادند و برای دفع تجاوز نازیها و فاشیستها با همه نیروهای غیر پرولتری از جمله بورژواهائی که خواهان اخراج اشغالگران بودند ولی همه آنها هوادار استثمار کارگران بودند بر اساس جبهه واحدی به توافق رسیدند. همه نهضتهای ضد فاشیستی بر این اساس تشکیل شد. در سطوح بالاتر می توان از مصالحه “مائو“ و “چانکایچک“ و یا قرار داد “مولوتف“، “ریبن تروپ“ سخن راند. البته هیچکدام از این مصالحه ها با روح تسلیم طلبی و نفی مبارزه طبقاتی نبود. روح انقلابی بر همه این سازش ها سایه انداخته بود زیرا که کمونیستها با استفاده از این تاکتیک دشمن عمده را تضعیف کردند و گامهای بزرگی در جهت پیروزی پرولتاریا برداشتند. در تمام این مصالحه های تاریخی منافع دراز مدت و انقلابی طبقه کارگر مد نظر بوده است.

یکی از شرایط واقعی مصالحه این است که نیروی مترقی یک جنبش اجتماعی باشد در میان توده ها ریشه دوانده باشد و از حمایت توده ای برخوردار باشد تا در عرصه مصالحه بتواند برگ برنده ای در دست بدارد و به اتکاء این حمایت مردمی امکان مانور و دیکته شرایط مصالحه را داشته باشد. در عمل ما می بینیم که چه در جنبش فلسطین، در ویتنام، کامبوج، لائوس، چین و شوروی و یا در اسپانیا، فرانسه و ایتالیا و یونان و یوگسلاوی و بلژیک و هلند و.. در جنگ جهانی دوم نظایر آنها این زمینه فراهم بوده است. ولی اگر کسی این شرایط را نداشته باشد و با یک صفحه اینترنت و افتتاح یک دکان سیاسی در حالیکه تعداد اعضایش از انگشتان دست تجاوز نمی کند و فاقد نفوذ و وجهه میان مردم بوده و متکی به خویش نباشد، با دست و پشت خالی به خدمت اربابان رود، آنوقت دستی را که برای گدائی دراز کرده است حتی دست مصالحه نمی توان نامید. کارش دریافت اجرت جاسوسی است و در آمدن در خدمت نیروی امپریالیستی است. مسخره است که افراد و گروهای ناچیز و بی چیز در اطاقهای انتظار سازمانهای جاسوسی و وزارتخانه های بیگانه صف بکشند تا نوبتشان برای پول گرفتن برسد و آنوقت این عمل شنیع را کاری انقلابی جلوه داده و به آنرا به “لنینیسم“ منتسب کنند. این “نوکریسم“ است نه لنینیسم. دوم اینکه بود و نبود این نیروها نباید وابسته به این همکاریها و از جمله کسب کمکهای مالی باشد. هر جنبشی باید اساسا بر نیروی خود متکی باشد و حیاتش با قطع این کمکها به خطر نیفتد. سوم اینکه نیروئی که به مصالحه دست می زند و یا یارانه می گیرد نباید آنرا و شرایط دریافت آنرا از مردم کتمان کند زیرا هر لحظه می تواند مورد شانتاژ “یاری دهنده“ قرار گیرد و تحت فشار به هر خیانتی تن در دهد. مراجع دست و دلباز “یاری دهنده“ خود با دیدگان باز ناظر این “پنهانکاری“ هستند و سبب آنرا خوب درک می کنند. نیروئی که کمک می گیرد باید هر لحظه بتواند بطور مستدل در مقابل توده ها ظاهر شود و بدون شرمساری و پرده پوشی در محتوی مصالحه خویش صحبت کند، دلایل دریافت این کمکها و ضرورت آنرا و چگونگی مصرف آنرا توضیح دهد. چهارم این است که اصولیت انقلابی و اصولیت سیاسی حفظ شود. نمی شود از اسرائیل کمک مالی گرفت و پذیرفت که اسرائیل دیگر صهیونیست، تروریست و نژاد پرست نیست و در باره ماهیت اسرائیل بیکدفعه سکوت کرد. نمی شود از امپریالیسم آمریکا و آلمان کمک مالی گرفت و پذیرفت که آمریکا و آلمان دیگر امپریالیست نیستند و نباید علیه آنها به مبارزه ضد امپریالیستی دست زد. چنین نقض اصول حتی هویت و علت وجودی مورد کمک را به زیر پرسش می برد و این پرسش را مطرح می کند که این گروه و یا سازمان برای چه اساسا مبارزه می کند؟ برای اینکه از امپریالیستها حقوق بگیرد؟ اگر صرف کمک مالی گرفتن به هدف تبدیل شود و اهداف انقلابی را تحت الشعاع قرار دهد آنوقت می توان حتی از جمهوری اسلامی نیز تقاضای کمک مالی نمود. آنوقت تئوری “کمک کمک است“ ماهیت زرد و ارتجاعی خویش را بخوبی نشان می دهد.

اگر نیروهائی فاقد این حداقل شرایط هستند هرگونه مصالحه آنها با ارتجاع و دشمن طبقاتی خیانت ملی و طبقاتی است. وقتی “حزب کمونیست کارگری ایران“ در مصوبات خود مدعی می شود که یک طرف مذاکره با دولتها و کسب کمکهای مالی است انسان را بی اختیار بیاد آن ضرب المثل فارسی که می گوید “مورچه چیه که کله پاچه اش باشد“ می اندازد که می خواهد برود با “ببر کاغذی“ و “شیطان بزرگ“ با حقوق مساوی مذاکره و مصالحه کند. موشی در مقابل پلنگ، خرگوشی در مقابل گرگ. در واقع این استنادات “تئوریک“ موجب خنده و تمسخر می گردد که برای فریب اعضاء حزب و تامین مالی کادرهای درجه یک و طایفه حاکم است. این در حقیقت نمای خیانت و خود فروشی و نوکر صفتی است. نمی شود با سازمان امنیت ممالک امپریالیست صهیونیستی مذاکره کرد و با قول و قرار از آنها کمک مالی گرفت.       

امپریالیستها در مورد ایران طبیعتا برنامه ای دارند که مشغول تحقق آن هستند. آنها برای تحقق این برنامه از همه امکانات خویش و متحدانشان استفاده می کنند. وظیفه یک نیروی سیاسی مسئول باید تحلیل این سیاست راهبردی امپریالیستها در مورد ایران باشد. باید جنبه های گوناگون این فعالیتها را بشناسد و بدل آنها را بیابد و در شعارهای تاکتیکی خود بازتاب دهد. تا دست امپریالیستها را در همه جا رو کند. نیروئی که چنین نکند، نیروئی که حاضر نباشد رسما کمک گرفتن از امپریالیستها و مرتجعین را محکوم کند و آنرا خیانت ملی و طبقاتی بنامد طبیعتا سرش بجائی بند است و در صف نوبت ایستاده است.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  84  اسفند ماه  1385  ارگان مرکزی حزب کارایران

 www.toufan.org

 toufan@toufan.org

 

بازگشت