|سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی خواست ما است و برای آن در داخل و خارج از ایران مبارزه می کنیم           سایت ایرانی ما سایتی مستقل و به هیچ گره ،  سازمان و حزبی وابسته نیست

   

گزارشي از کار کودکان؛ ممنوعيت كار كودك را بپذيريم يا ...، مردان وزناني كه خيلي زود نان آور خانواده شده اند!!

تهران- كودكان كار يكي از پديده هاي زشت اجتماع ما هستند و در حالي كه قانون كار بر ممنوعيت كار كودك تاكيد دارد‌‏, هر روز در كوچه و معابر و خيابان ها شاهد حضور ا ين افراد هستيم و متاسفانه اين روند همچنان در حال گسترش است .

محمدرضا 12 ساله چهارم ابتدايي است و حالا دستفروشي مي‌‏كند , محمدرضا مي گويد : روزي 3 - 4 هزار تومان در آمد دارم او اضافه مي كند , پدرم ناخوش احوال است و زمين گير شده و من براي آنكه دو برادر و خواهر كوچكترم راحت زندگي كنند، كار مي كنم مي گويم : در آمد ديگري داريد ؟ و او مي گويد : خير با همين دستفروشي فعلا زندگي مي كنيم !
ابراهيم 11 ساله كه در ميدان افسريه گل مي فروشد.
" ابراهيم" مي گويد : پدرم مرده و مجبورم كار كنم ,
ابراهيم در آمد ماهانه اش را 90 هزار تومان اعلام مي كند , مي گويد 80 هزار تومان اجازه خانه مي دهيم؛ مي پرسم منزلتان كجاست و او آدرس مشيريه را مي دهد.
از مادر و خانواده اش مي پرسم , ابراهيم مي گويد : خواهرانم آن طرف اتوبان گل مي فروشند و مادرم آنجا نشسته !
مي گويم : ابراهيم درس هم مي‌‏خواني ! و او مي گويد : خانواده ام را سير كنم , هنر كرده ام !
عباس 7 ساله كه ساكن ورامين است و دستفروشي مي كند، مي گويد : نمي دانم روزي چقدر كاسبم , هر چه مي فروشم , تحويل مادرم مي دهم او مدرسه نمي رود و با زبان كودكانه اش مي گويد : مادرم گفته هر وقت پول دار شديم , مدرسه مي روي .
"زهرا" 9 ساله داخل مترو آدامس مي فروشد ! مي گويم چرا كار مي كني, مي گويد پدرم تصادف كرده و خانه نشين است.
زهرا مي گويد : مادرم نيز در واگن بعدي دستفروشي مي كند؛ مي پرسم : روزي چقدر در آمد داري , مي گويد : هزارتومان ! مي پرسم پدرت چه كاره بود و او مي گويد : پيك موتوري كار مي كرد .
زهرا مي گويد : بايد كار كنيم تا از گرسنگي نميريم , آخر هيچ كس به فكر مانيست بايد خودمان موظف خودمان باشيم .
و علي 7 ساله كه پدرش در كارگاه و مادرش سبزي براي همسايه ها پاك مي كند , مي گويد : مادرم گفته سال آينده مي فرستم بري مدرسه , آن وقت حتما پول خواهيم داشت .
مي گويم : چه آرزويي داري و او مي گويد : يك شب همه دور هم جمع باشيم و مادربزرگم با ما زندگي كند .
گزارش: كشور اكبري