مقالات

 

 

 

lمعرفی | اخبار| مطبوعات| تفسیر سیاسی |مقالات| احزاب| جامعه| زنان | کامپیوتر| کتابخانه | شنیــد نی| د یــد نــی |زبان دیگر| پیوند| تماس|

  اکنون عضو شوید

   

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



 
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
 
 
23.01.2006 19:47

درود بر خاطره سرخ رفیق چن چان چیائو

اطلاعیه  کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) به مناسبت در گذشت چن چا چیادو، رهبر برجسته پرولتاریای جهان 2005-1917

چن چان چیائو، یکی از رهبران برجسته حزب کمونیست و دولت چین سوسیالیستی (تا سال 1976) روز اول اردیبهشت 1384 درگذشت. مقام او در نهضت رهائی بخش طبقه کارگر جهانی دست کم در حد  رهبران کمون پاریس ( اولین دولت کارگری که  در سال 1871 بر پا شد) است. با این وجود مقام  تاریخی اش هنوز برای اکثریت کارگران و زحمتکشان جهان ناشناخته است.

    رفیق چن از سال  1976تا 1998 در زندان بسر می برد و در سال 1998 بدلایل پزشکی از زندان به خانه ای منتقل شده و تحت نظر مقامات امنیتی چین در انفراد کامل بسر می برد. چن چان چیائو از یاران نزدیک مائو و از دشمنان سرسخت رهبران کنونی چین بود زیرا اینان همواره کوشش می کردند چین سوسیالیستی را تبدیل به چین سرمایه داری کنند و بالاخره نیز در این امر موفق شدند. رفیق چن بهمراه دیگر رهبران مائوئیست مانند چیان چین (همسر مائو)، به مدت دهسال (1966 تا 1976) بدون وقفه کارگران و کمونیستهای چین را در مقابله با موج ارتجاعی بازگشت به عقب، رهبری کردند و از دولت دیکتاتوری پرولتاریا و خصلت سوسیالیستی چین حفاظت نمودند. این مبارزه دهساله در واقع یک "انقلاب در انقلاب" بود که در تاریخ به  انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی چین شهرت یافت. اما این " انقلاب در انقلاب" بزرگ برای تضمین پیروزی نهائی پرولتاریای چین کافی نبود. عاقبت کمونیستها از "رهروان سرمایه داری" در حزب کمونیست چین شکست خوردند. در سال  1976 بلافاصله پس از مرگ مائوتسه دون، آن دسته از رهبران چین که خواهان احیاء سرمایه داری بودند، با بدست گرفتن رهبری ارتش دست به یک کودتای نظامی زده  و چن چان چیائو  و دیگر رهبران برجسته مانند چیان چین (همسر مائو) را دستگیر کرده و دست به سرکوب خونین و گسترده  کارگران و کمونیستهای انقلابی که در مقابل این موج ارتجاعی ایستاده بودند، زدند. به این ترتیب دولت دیکتاتوری پرولتاریا سرنگون شد. با شکست دیکتاتوری پرولتاریا، سرمایه داری بسرعت احیاء شد و چین تبدیل به بزرگترین اردوگاه کار ارزان جهان  و کارگاه بزرگ تولید سودهای افسانه ای برای سرمایه داری جهانی شد.

     با نگاهی به گذشته می توان دریافت که  با شکست کمونیستها و تبدیل چین سوسیالیستی به چین سرمایه داری، در واقع  موج اول انقلابات پرولتری که از کمون پاریس آغاز شده و در انقلاب کبیر اکتبر روسیه و انقلاب اکتبر چین و انقلاب فرهنگی پرولتاریائی چین، به قله های بالاتر و بالاتری رسیده بود، تمام شد. شکست کمونیستهای چین در واقع  پایان یک دوره تاریخی انقلابات پرولتری و آغاز دوران نوین را رقم زد. رفیق چن چان چیائو و یارانش آخرین رهبران آن موج بزرگ و تکان دهنده بودند.  نقش آنان در صعود انقلاب رهائی بخش پرولتاریا به قله های نوین، همانقدر تکان دهنده و در همان مقیاس،  بهت آور است.

     امروز هیچ کشور سوسیالیستی در جهان موجود نیست اما انقلابات سوسیالیستی قرن بیستم، بخصوص انقلاب سوسیالیستی در چین،  گنجینه  شگفت انگیزی  از تجارب و دانستنی ها را برای  پرولتاریای انقلابی به ارث گذاشته اند که به یاری آن می تواند با افقی صد چندان روشن تر برای تحقق جامعه کمونیستی برزمد. سهم رفیق چن چان چیائو در ترسیم هر چه روشن تر این افق، انکار ناپذیر است.

 

زمان سگ کشی فرا می رسد!

نامه ای رسیده از ایران در مورد انتخابات

همانطور كه حتما شنيديد هفته قبل صدا و سيما موضع شوراي نگهبان را در تائيد كدام كانديداهاي رياست جمهوري اعلام كرد. و كانديداي برخي دوم خرداي ها يعني معين رد صلاحيت شد. و همينطور يزدي كانديداي نهضت آزادي و افرادي از اين قبيل.اين موضوع پيامدهايي داشت و دارد. جلوي اينرا بايد ميگرفتند و سعي كردند بگيرند. وگرنه پتانسيل اين را داشت كه وقايعي شبيه 18 تير را بيافريند كه همه چيز از اعتراض جمعي اندك از دانشجويان در اعتراض به بسته شدن نشريه سلام شروع شد.

همانطور كه شنيديد، حداد عادل رئيس مجلس نامه اي براي خامنه اي روانه كرد و از او خواست كه او از شوراي نگهبان بخواهد صلاحيت برخي ها تائيد شود. خامنه اي هم به شوراي نگهبان گفت صلاحيت معين و مهر عليزاده (رئيس سازمان تربيت بدني) تائيد شود.

اين ماجرا يك بازي و مانور بود با چند هدف.

يكي ارزيابي از عكس العمل هاي محتمل در قبال رد صلاحيت ها و ميزان نارضايتي و پتانسيل موجود در اعتراضات.

دوم اينكه خامنه اي را مقداري در انظار و مشخصا جناح مقابل مقبول و محبوب جلوه دهند. مي خواستند او را نيرويي مافوق همه كه وقت بزنگاه بميان مي آيد و مصالح همه ملت (يعني مصالح كل نظم و نظام پوسیده و نمايندگانش از هر جناحي) را بيان ميكند معرفي كنند.

سوم نمايشي بود براي سنجش عكس العمل امپرياليستها و مشخصا آمريكا بعنوان يك صحنه گردان عمده.

اما اين بازي را باختند. چون هم به اختلافات درون هيئت حاكمه بيشتر دامن زد. بطوري كه اكنون جرياناتي مانند تحكيم وحدت انتخابات را تحريم كرده اند. درون جريان طرفدار معين (يعني مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشاركت) بحران تشديد يافته است.

مردم از اينكه بازي شان ميدهند عصباني تر شده اند. امپرياليستها هم دوباره برايشان شاخ و شانه كشيدند.سه نيرو در ميان است. اكثريت توده ها كه به اين بازيهاي كثيف با خشم نگاه ميكنند و موضعشان اينست: اين رژيم بايد برود. با تائيد صلاحيت يا رد صلاحيت فرقي نمي كند.

مردم احساس ميكنند زمان سك كشي دارد فرا ميرسد و از اينكه رژيم با بيشرمي برخي از جنايتكارترين و هرزه ترين عناصر را ميخواهد بعنوان رئيس جمهور آتي به آنها بقبولاند، عصباني هستند.

مردم سال گذشته وقتي لاريجاني فاشيست با آن افكار و اعمال مخوفش از رياست صدا و سيما بكنار رفت نفس راحتي كشيدند. امروز برايشان قبول اينكه اين فرد رياست قوه مجريه كشور را در دست داشته باشد تحمل ناپذير و توهين آميز تلقي مي شود.

مردم، رفسنجاني مكار و جاني را سالهاست كه مي شناسند. هشت سال رياست جمهوري او را ديده اند. مزه تلخ سياستهاي تعديل اقتصادي او را كه ثمره اش ويراني بيشتر اقتصاد و گسترش فقر و بينوايي و بزير خط فقر رفتن آحاد بزرگتري از جامعه بود را چشيده اند.

مردم، قاليباف اين فرمانده سابق نيروهاي انتظامي، عنصر سركوب گر جنبش دانشجويي و قاتل خلق كرد را مي شناسند. گيرم كه امروز براي كسب وجهه، فلان كارگردان پست و مرتجع سينما از او 500 ميليون تومان پول بگيرد و به حاج باقر ديروزي و دكتر قاليباف امروزي بياموزد كه چگونه بايد لبخند بزند و رنگ كت او به رنگ جورابش بيايد.

مردم، رضايي فرمانده سابق سپاه پاسداران، قاتل خلق كرد و تركمن، فردي كه در دستگيري و شكنجه و اعدام كمونيستها و ديگر مبارزين نقش كليدي داشته است را به ياد دارند. گيرم كه امروز چهره متفكر بخود بگيرد و مدرك دكتراي اقتصاد را يدك بكشد.

مردم، احمدي نژاد شهردار كنوني تهران را بعنوان يك آدم كش و عنصر بسيار خطرناك مي شناسند. او را در تبليغات انتخاباتي مامور عمليات برون مرزي در كركوك معرفي كردند. ميدانيم كه مامور برون مرزي در قاموس اين رژيم يعني قاتل و آدم كش. ميدانيم كه اين عنصر كثيف، هم در عمليات درون مرزي نقش داشته (ترور دكتر سامي) و هم مسئوليت يكي از تيمهاي ترور دكتر قاسملو رهبر حزب دمكرات كردستان ايران و دو تن از دوستانش را در وين بعهده داشته است.

مردم، كروبي رئيس مجلس ششم، اين دوم خردادي سنت گرا و مزور را مي شناسند. دروغهاي شاخدار او مبني بر اينكه اگر رئيس جمهور بشوم به همه آحاد ملت ماهي 50 هزار تومان ميدهم مايه مسخره همگان شده است. مردم را بياد وعده وعيدهاي رهبر همه اين جاني ها يعني خميني مي اندازد كه در روزهاي پيش از انقلاب وعده آب و برق مجاني ميداد.

مردم احساس ميكنند دوباره يك شيادي پيدا شده و به شعور جمعي آنها اهانت ميكند. او هرجا براي سخنراني رفت و اين اراجيف را بهم بافت با توفان استهزا و اعتراض روبرو شد.

خلاصه اينكه ماهيت اينان براي اغلب مردم ما پيشاپيش عريان شده است. ديگر نيازي به عكس برداري مخفيانه از اينان نيست. اما آناني كه كه رد صلاحيت شدند و سپس دوباره تائيد شدند يا نشدند دست كمي از اين يكي ها ندارند. از عنصري مانند ابراهيم يزدي دبير كل نهضت آزادي گرفته تا معين كانديداي حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي. وجه مشترك همه اينان اينست كه سالها براي حفظ اين نظام پس مانده و ارتجاعي از هيچ كوششي دريغ نكردند و تا زماني كه در قدرت سياسي دخيل يا سهيم بودند همان كردند كه مابقي انجام ميدادند.يك تصور عاميانه اينست كه اينها صرفا دعواي قدرت است. البته در اين تصور عناصري از حقيقت موجود است. اينكه برخي از اينان ميخواهند دم مرگ بعنوان رئيس جمهور شناخته شوند. حتا اگر بعنوان جاني و آدم كش معرفي شوند. اما اين همه ماجرا و يا اصل داستان نيست. براي همه بيشتر از هر چيزي حفظ اين نظام مطرح است. و دعواي قدرت بيشتر از اين ماهيت برخوردارست تا فقط جاه طلبي و امثالهم.

و نيروي ديگر كه با تمام قوا (حتا اگر امروز به پاي تحريم انتخابات رفته) اما مساله اش حفظ نظم كنوني است، جناح هايي از همين حاكميت است. آنها ميخواهند در قدرت شريك شوند تا مانع فروپاشي اين نظم بشوند. ميخواهند خود سر رشته تحولات مملكت را در دست بگيرند تا بخيال خود مانع هرج و مرج بزرگ شوند. ميخواهند خود در راس قدرت قرار گيرند، اسلامشان را حفظ كنند و جهان امپرياليستي آنها را مقبول بداند. اين نيرو در برگيرنده جناح هايي از دوم خردادي هاست و همينطور اپوزيسيون ضد انقلابی خارج از قدرت سياسي مانند نهضت آزادي.

نگاهي بيندازيم به بيانيه هاي اعتراضي نيروهايي كه ابتدا از سوي شوراي نگهبان  مغبون واقع شدند:

دفتر تحكيم وحدت (يعني مجري سركوب دانشجويان مبارز در سالهاي نخستين اين حكومت) ميگويد: هنوز بر اين عقيده ايم كه با حضور در قدرت امكان اصلاح آن فراهم مي باشد و در اعتراض به رد صلاحيت كانديد خودشان (معين) ميگويد: ديگر سكوت نخواهيم كرد.

ابراهيم يزدي در پي رد صلاحيت خود اعلام ميكند كه: اعلام چنين روندي خطرناك است و كشور را به نقطه انفجار مي رساند.اما اين انفجار منافع چه كسي را به خطر مي اندازد؟ كدام نظام را آماج قرار ميدهد؟ به دو گونه اين انفجار ميتواند صورت بگيرد. يكي از بالا. يعني توسط اقدامات امپرياليسم آمريكا كه صراحتا اعلام كرده ايران از تغيير و تحولات خاور ميانه اي و دلبخواه آنان مصون نخواهد بود. و ديگر انفجار از پائين. يعني برافروخته شدن خشم مردم كه تلخ ترين و تيره ترين سالها را زير سلطه اين حكومت تجربه كردند و امروز حاضر نيستند اينان را تحمل كنند.

اين انفجار از پائين، است كه امثال يزدي را به وحشت مي اندازد. وگرنه در مورد امپرياليسم آمريكا نگراني چنداني ندارند. اينان ميدانند كه آمريكا هر اقدامي هم بكند ممكن است آخر و عاقبت چيزي هم به اينها بماسد. همانطور كه به نيروهاي اپوزيسيون صدام حسين رسيد. پس اينان وقتي از انفجار صحبت ميكنند منظورشان انفجار از پائين است. انفجاري كه ميتواند در صورتي كه هدايت شده باشد، جهت دار باشد و سرنگوني قطعي يك سيستم ارتجاعي را در نظر داشته باشد طومار همه اينها را در هم بپيچد. بزدلي و زبوني اين جماعت به درجه ايست كه هنوز جرات تحريم انتخابات را ندارند. و بقول خودشان اگرچه ولايت فقيه را به اينصورت قبول ندارند اما به آن التزام دارند! اينان در نشست يا كنگره خود بمناسبت 44 امين سالگرد تاسيس نهضت آزادي اعلام ميكنند راي دادن حق طبيعي مردم است و ما آنرا تحريم نمي كنيم.

الهه كولايي (سخنگوي ستاد انتخاباتي معين) ميگويد: ايشان سه دوره خود در كابينه با مقام وزارت بوده اند و سه دوره سابقه نمايندگي از شهرهاي بزرگ را داشته اند (يعني بابا خودي هستيم). و بهزاد نبوي ميگويد: ايشان همواره معتقد به قانون اساسي و .... بوده اند. و معتقدند كه قانون اساسي اشكال اساسي ندارد بلكه اشكال بر سر ساختار واقعي قدرت است. اين حرف به زبان آدميزاد يعني اينكه بابا همه با هم بايد سهيم باشيم و عدالت يعني اين!

سعيد حجاريان به وسط ميآيد و صحبت از يقين به مشاركت 45 درصد از مشمولين حق راي ميكند. اين دروغ است و آدم را به ياد دستگاه تبليغاتي امپرياليستي و نظر سنجي هاي عوافريبانه آنها مي اندازد كه با ارائه آمار دروغين تلاش براي القا و حقنه كردن چيزي به افكار عمومي ميكنند.

گنجي مانيفست دوم خود را (در ادامه مانيفست اسارت بار اولي خود) ارائه ميدهد و فرياد واي جمهوريت از بين ميرود را سر ميدهد و مظلوم نمايي تهوع آور خاص جماعت شيعه و عاشورا طلب را نمايش ميدهد.

آيت الله منتظري از دخمه اش بيرون مي جهد و انتخابات را تحريم ميكند و از اقدامات آمريكا در عراق دفاع ميكند. فراموش نكنيد كه يكي ـ و فقط يكي ـ از اقدامات آمريكا در عراق و در همدستي با روحانيت شيعه و امثال آيت الله سيستاني تلاش براي اجباري كردن حجاب در عراق بوده است.

نيروي ديگر امپرياليست ها و مشخصا آمريكايي ها هستند. آنها به اين صحنه آرايي ها نگاه ميكنند و برنامه ميريزند كه چطور و با اتكا به كدام نيروها تغييرات دلبخواه خود را در اين كشور جلو ببرند. تهديد ميكنند. كنار مي آيند. نقشه هاي سياسي و نظامي خود را مرور ميكنند. آنها دلسوز مردم ما نيستند. و بي جهت نيست كه كليت اين رژيم خونخوار در پي اينست كه چطور و با دادن كدام امتيازات (اقتصادي و سياسي و اجتماعي) دل آنها را بدست آورد و اين گوشه جهان را به محيطي امن تر، مهياتر و بي درد سر تر  براي غارت و چپاول و سركردگي جهان امپرياليستي تبديل كند.

همه چيز حكايت از تغيير و تحولات بزرگ دارد. خيزش توده هاي ستمديده در اهواز و بسياري ديگر از شهرها و مناطق آن خطه، اوج گيري امواج مبارزه و مقاومت كارگران، نافرماني و سركشي جوانان و گسترش اعتراضات آنان به هر شكل و بر سر هر چيزي، و دهها مورد ديگر به اصطلاح ژورناليستي اش تازه نوك كوه يخ است كه پديدار شده است. آتش زير خاكستر است كه توفان تحولات آنرا اندكي پس زده است.

مساله اينست: كمونيست ها و نيروهاي انقلابي و عدالت جو كجاي اين ميدان قرار گرفته اند؟ صحنه بس درهم ريخته و پر آشوب است. اين رژيم تلاش كرد ريشه كمونيستها را از بين ببرد. با دستگيري و اعدام و تبعيد و غيره. اما يك چيز را نمي توانستند و نتوانستند از ميان ببرند. و آن تضاد عميق طبقاتي و خواست مردم ما براي رهايي و زندگي در جامعه اي انساني و دمكراتيك و آزاد بود. اين رژيم قادر نشد انديشه رهايي را از ميان مردم ما بزدايد. و خود يك عامل اصلي در تقويت اين انديشه بود. امروز يكبار ديگر اين كشور در آزمون خطرناكي قرار گرفته است. مردم عاصي و خشمگيند. همه عوامل و عناصر و دستگاه تبليغاتي نظام كهنه و عقب مانده جهاني و اسلامي بكار افتاده اند تا راه حل هاي اسارت بار خود را جلو بگذارند. توده ها را فريب بدهند و نظم كهنه را حفاظت كنند و استمرار بخشند. اين مملكت شايد براي زندگي مكان جالبي نباشد اما براي انقلاب كردن و بهم پاشيدن نظم كهنه و استقرار نظم نوين مكان مناسبي است. كمونيستهاي انقلابي و هر نيرو و فرد آزاديخواه و عدالت طلب بايد اين اوضاع را دريابد و خود را بر خواست و روحيه اكثريت مردم منطبق كند و طرحي ديگر در اندازد. زمان سگ كشي فرا رسيده است.

تکثیر از حزب کمونیست ایران ( م - ل - م ) خرداد 1384

 

 

 

 

   

نوشته: استيفن گاونز
برگردان: پوراندخت مجلسى

باشگاه پاريس كه متشكل از گروهى عمده از دولت هاى صادركننده سرمايه است، تحت فشار ايالات متحده، اواخر سال گذشته، موافقت كرد كه ۸۰ درصد از بدهى هاى عراقى را ببخشد. در ازاى اين بخشش، عراق بايد شرايط صندوق بين المللى پول IMF را بپذيرد. از سال ۲۰۰۰ كه پس از عزل «اسلوبودان ميلوشوويچ» اين باشگاه دو سوم بدهى يوگسلاوى را بخشيد، اين بزرگترين بدهى بود كه از آن صرف نظر كرده است. براساس تحريم اقتصادى عراق به وسيله واشنگتن سرمايه گذارى آمريكاييان در عراق ممنوع بود. بنابراين، بخشودگى وام هاى عراق براى آمريكاييان كه سرمايه گذارى عمده اى در عراق نداشتند، مشكلى ايجاد نمى كند. ولى براى فرانسه، آلمان و روسيه كه در زمان حكومت پيشين در اين كشور سرمايه گذارى هايى كرده بودند، تعهد به كاهش وام هاى عراق خوش آيند نيست. هر سه كشور در مقابل فشارهاى واشنگتن مقاومت مى كردند و به درستى - اگرچه تنها مشكل شان اين نبود - استدلال مى كردند كه چنين پيشنهادى از نظر كشورهاى ديگرى كه وام هايى حتى بزرگتر به آنها تحميل شده است و برخلاف عراق از نعمت منابع ثروت طبيعى برخوردار نيستند تا بتوانند آن را اساس پرداخت هاى آينده خود قرار دهند، غيرعادلانه است. («نيويورك تايمز» ۲۲ نوامبر ۲۰۰۴(
جذابيت غيرقابل انكار عراق به عنوان يك منبع ثروت عظيم نفتى، سبب شده است كه اين كشور در كانون طرح واشنگتن براى بخشودگى وام كشورهاى بدهكار قرار گيرد، به دليل همين جذابيت هم اين كشور به عنوان هدفى براى تهاجم آمريكا برگزيده شد.
وقتى از «پل وولفوويتس» كه در آن زمان، وزير دفاع آمريكا بود، پرسيده شد چرا عراق كه داراى سلاح هاى كشتار جمعى نبود مورد تهاجم قرار گرفت، درحالى كه كره شمالى كه اين سلاح ها را دارد (يا ادعا مى كند دارد) به سرنوشت عراق دچار نشد، او به ثروت نفتى عراق اشاره كرد: «بياييد خيلى ساده به اين امر بنگريم. مهم ترين اختلاف بين كره شمالى و عراق اين است كه ما از جهت اقتصادى انتخابى جز عراق نداشتيم. اين كشور در دريايى از نفت شناور است.» («گاردين» ۴ ژوئن (۲۰۰۳در واقع، همين طور است، ولى بدون بخشودگى بدهى هاى عراق، جذابيت سرمايه گذارى در نفت اين كشور كاهش مى يافت، چون ناچار بخش عظيمى از درآمد نفت آن بايد به پرداخت وام هايش اختصاص داده مى شد، نه براى سود سهام و منافع آتى سرمايه گذارى هاى آمريكا و انگليس در نفت آن كشور.
همين محاسبه در اتهام هاى اقامه شده عليه صدام حسين در دادگاه مورد حمايت آمريكا تعيين كننده بوده است. مقام هاى آمريكايى در مورد افزودن اتهام هاى صدام حسين تا جايى كه شامل جنگ ايران و عراق بشود، احتياط به خرج داده اند. چون در اين صورت، ايران مى تواند براساس آن، غرامت اين جنگ را مطالبه كند. (نيويورك تايمز ۶ ژوئن ۲۰۰۵) و درنتيجه، غرامت سنگين جنگ هم بر درآمدهاى نفتى عراق تحميل خواهد شد، همان طور كه بخش بخشوده نشده وام هاى فرانسه، آلمان و روسيه سهمى از اين درآمدها را به خود اختصاص خواهد داد و اين امر هم جذابيت ثروت ارزشمند عراق را براى سرمايه گذاران و سهامداران آمريكايى و انگليسى كاهش مى دهد.
بنابراين، مقام هاى آمريكايى كه قدرت هاى واقعى پشت دادگاه صدام هستند، در مورد دامنه دار شدن اتهام هاى عليه رئيس جمهور معزول، احتياط را از دست نمى دهند. حتى قرار است در صورت ظاهر اجراى عدالت، در محدوده منافع اقتصادى و سرمايه گذارى هاى قدرتهاى پيروز باشد.
توافق كاهش وام با باشگاه پاريس، دولت بغداد را ملزم مى كند مؤسسه هاى اقتصادى را كه در دولت پيش از تهاجم، ملى و در مالكيت دولت بود، برچينند. اين مؤسسه هاى زير حمايت هاى وسيع دولت بعثى عراق بودند و در مسيرى قرار گرفته بودند كه با درآمد حاصل از نفت، كار، غذا و سوخت ارزان براى مردم ايجاد كنند. («لوس آنجلس تايمز» ۶ ژوئن ۲۰۰۵). حكومت قبلى عراق با وجود دشنام هايى كه غربى ها و از جمله كسانى كه ادعاى ضدامپرياليست بودن داشتند، نثارش مى كردند، پيشرفت استقلال طلبانه اى را دنبال مى كرد كه تا حدى بر مردم عراق اتكا داشتند.
روزنامه لوس آنجلس تايمز شكايت دارد از اين كه دولت عراق يك مؤسسه بهزيستى عظيم بوده است كه با دردست داشتن يك صنعت ملى شده نفت، اقتصادى را پايه ريزى كرده بود كه وسيعاً به دولت اتكا داشت. در واقع، اين روزنامه از اين امر شكايت دارد كه چرا درآمدهاى نفتى به جاى اين كه به سرمايه گذاران خارجى واگذار شود، درجهت پيشرفت كشور هدايت مى شده است.
ولى اگر شورشيان، آمريكاييان را از عراق بيرون نرانند و دولت وابسته به آمريكا را ساقط نكنند، بزودى، اين امر اتفاق خواهد افتاد و منابع كشور در خدمت درشت تر كردن رقم پرداخت بهره ها و سود سهام سرمايه گذاران غايب انگليسى و آمريكايى درخواهد آمد، نه در خدمت مردم و ايجاد رفاه و تأمين اجتماعى و تهيه كالاهاى اساسى موردنياز آنان.
يك سخنگوى نخست وزير عراق مى گويد: بغداد در صدد است از صندوق بين المللى پول (IMF) براى برآورده كردن خواست هاى مردم، وام دريافت كند. در اين صورت، يارانه هاى برق و توليدات نفتى كاهش خواهد يافت (همان منبع) و ۱/۶ ميليون شغل دولتى حذف خواهد شد و اين بيكارشدگان هم به سيل بيكاران پيشين افزوده خواهد شد و نرخ ۳۰ درصدى بيكارى نيروى كار به ۵۰ درصد خواهد رسيد، مگر اينكه نگرانى از اين امر كه دنبال كردن چنين برنامه اى منجربه سوخت رساندن بيشترى به آتش خشم شورشيان شود، دولت را مجبور كند براى اجراى چنين برنامه اى، احتياط بيشترى به كار برد.
نرخ زياده از حد و غيرعادى ۳۰ درصد بيكارى به اين مفهوم است كه ۹ ميليون نفر از جمعيت ۲۶ ميليونى عراق زير خط فقر زندگى مى كنند. (لوس آنجلس تايمز ۶ ژوئن ۲۰۰۵) و ۴۰۰ هزار كودك زير ۵ سال از سوءتغذيه اى وخيم رنج مى برند، دو برابر پيش از اشغال عراق. (واشنگتن پست ۲۱ نوامبر ۲۰۰۴) اين امر دليلى است - اگر دليلى لازم باشد - بر اين كه نيروهاى اشغالگر انگليسى آمريكايى نتوانسته اند آن طور كه قول داده بودند، زندگى بهترى براى عراقيان فراهم كنند.
توجيه طرح صندوق بين المللى پول، كه به تشديد بدبختى عمومى عراق منجر خواهد شد، يك اصل ديرباز استعمارى است كه منابع كشورهاى وابسته نبايد در برآورده كردن نيازهاى مردم از طريق سياستها ى عمومى از جمله كاستن از ناامنى اقتصادى به وسيله ايجاد شغل، مورد استفاده قرار گيرند، بلكه اين ثروت بايد از كشور به بيرون فرستاده شود تا ترازنامه بانكها و شركتهاى بزرگ چندمليتى قدرتهاى پيروز را زينت دهد.
دولت قبلى عراق از عهده برآمده بود كه درآمد نفت را براى افزايش دستمزدها و كاهش بيكارى به كار ببرد؛ گناهى كه تاوانش را اكنون عراق بايد - طبق توصيه هاى صندوق بين المللى پول - با بيكار كردن شاغلين مؤسسه هاى دولتى و افزودن آنها به خيل بيكاران بپردازد (لوس آنجلس تايمز ۶ ژوئن ۲۰۰۵) و درآمد منابعش به نفع سودجويان شايسته تر آمريكايى - انگليسى و استعمارگران كوچكترى كه دنباله روى آنانند، تغيير جهت دهد.
براى كسانى كه مى گويند نيروهاى انلگيسى - آمريكايى نمى توانند اكنون عراق را ترك كنند، چون انجام اين كار، عراق را با وضع بدترى مواجه خواهد كرد، بايد روشن شود كه هرچه اشغال بيشتر طول بكشد، بدبختى هاى بيشتر و بهره كشى هاى بيشترى به مردم عراق تحميل خواهد شد و اشغالگران به اهداف نهايى شان نزديك تر مى شوند.
*
استيفن گاونز Stephen Gowans نويسنده و فعال سياسى كانادايى
**
آنچه اهميت زيادى دارد، اين است كه «پيونگ يانگ» متوجه شده است كه پذيرش خلع سلاح از طرف حكومت سابق عراق به سادگى تهاجم به اين كشور را تسهيل كرد و از اين جهت در كره شمالى گام هايى براى ساختن سلاح هاى هسته اى، به عنوان عاملى بازدارنده، برداشته شده است. در واقع، اين پرسش از «پل وولفوويتس» كه: «چرا به عراق حمله كرديد كه سلاح هاى كشتار جمعى نداشت، نه به كره شمالى كه از اين نوع سالح داشت و يا ادعا مى كرد دارد؟» خود پاسخى است به اين پرسش.  

گروه G8 و ترور در لندن  م. راد

كنفرانس كشورهای ‌صنعتی و ثروتمند غربی و ژاپن كه به اتفاق روسيه گروهG8 ( كشورهای آمريكا ، انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، كانادا ، ژاپن ، ايتاليا باضافه روسيه ) را تشكيل می دهند از روز پنجشنبه جلسات خود را در انگلستان آغاز كرده بودند كه با موج انفجارهای ‌مشكوك تروريستی در چند نقطه حساس لندن مواجه شدند كه نه تنها اين كنفرانس را تحت شعاع خود قرار داد بلكه شوك بی سابقه ای ‌درانگلستان و سراسر كشورهای غربی وارد آورد و سيستم امنيتی آنها را بالكل زير سئوال برد.

انگلستان در تمام سالهای گذشته با تدارك و هزينه و پرسنل بی سابقه ای‌ فكر ميكرد كه قادر است با شرايط ويژه ای كه اين كشور دارد  از جمله جزيره بودن و تجربه در جنگ چريكی با ايرلندی ها وبا يك سابقه طولانی جنگ و تجاوزبه بسياری از كشورهای‌ ديگر‌ در خارج ازكشور و هزينه سرسام آور بودجه نظامی  و سازمان امنيت  با كارمندان بسيار زبده و آموزش ديده كه در سراسر جهان فعال هستند قادر است جلو حمله از خارج را بگيرد دقيقا همان سياستی كه آمريكا تا پيش از 11 سپتامبر در تصور آن بود.

انفجارهای ‌پی در پی‌ و تدارك ديده شده كه همزمان درچند نقطه حساس شهر لندن رخ داد و سيستم مخابرات شهر را نيز مختل كرد در شرايطی اتفاق افتاد كه تونی ‌بلرنخست وزير انگلستان قصد داشت تا با مستمسك قرار دادن كمك به كشورهای آفريقايی وجهه از دست رفته اين كشوررا در جهان به آن باز گرداند.

تمامی ‌دست اندر كاران سياست  در مورد عدم موفقيت كنفرانس گروه هشت اتفاق نظر داشتند چون اين بار تضادهای ‌بين كشورهای غربی از يك طرف و فشار بيش از اندازه توده های مليونی از سراسر جهان و اتحاديه های‌ مختلف جهانی از جمله اتحاديه آفريقا و شانگهای‌ و حتی بر گزاری‌همزمان كنسرت های موسيقی در بيش از ده كشور جهان جهت پشتيبانی از كشورهای ‌فقير  كه با استقبال بيسابقه ده ها هزار جوان كشورهای مختلف مواجه شد و فشار به آمريكا برای‌ پيوستن به پروتكل محيط زيستی كيوتو و عدم موافقت آمريكا با آن نمی توانست حامل دست آوردی برای گروه  G8 باشد.

مضافا به اينكه اينبار ابتكار عمل از آن بر گزاركنندگان كنفرانس نبوده است ( نگاه كنيد به مقاله كنفرانس گروه G8 از نوسينده مقاله) كشورهای عضو اتحاديه شانگهای طی قطعنامه ای از آمريكا خواسته بودند كه نيروهايش را ازكشورهای آسيای ميانه خارج كند و كشورهای آفريقايی نيز درخواست عدم دخالت در امور داخلی ‌كشورهای‌آفريقايی و همزمان بخشودگی ‌بدهكاريهای خود از طرف بانكهای‌غربی ‌و ژاپن را كرده بودند كنفرانس اتحاديه آفريقا به اتفاق آرا خواهان  همكاری ‌تكنولوژيكی و مديريتی و رابطه تجاری‌عادلانه و برابر با كشورهای‌ گروه فوق شده بود.

در اين شرايط تنها توافقی ‌كه بعمل آمد امكان كمك  50 ميلياردی‌ به كشورهای ‌در حال توسعه تا سال 2010را دربر ميگيرد كه همانند همه قول و قرارهای ‌كشورهای صنعتی پا در هواست در قطعنامه پايانی اين كنفرانس كه تحت شعاع بمب ها قرار داشت پيش بينی شده است كه از مقدار فوق 25 ميليارد دلار به آفريقا تعلق خواهد گرفت و برای  ‌كشور فلسطين هم سه ميليارد دلاردر نظر گرفته شده است در مورد فلسطين چند سال پيش هم كشورهای ‌اروپايی كمك هايی را در نطر گرفته بودند كه اسرائيل تاسيساست ساخته شده توسط اين كشور ها را با همكاری‌آمريكا نابود كرده بود.

روزنامه های غربی طی‌ هقته گذشته اذعان كرده بودند كه كمك های‌ اين چنانی ‌تنها يك پز خالی ‌بيش نيست چون ‌قرار دادهای اجرايی و نظارتی بايد از طرف  كشورهای ‌در حال توسعه با كشورهای ‌كمك كننده منعقد شود بدين ترتيب  بيش از 90 % كمكهای ادعايی اساسا از كشورهای ‌كمك كننده غربی خارج نميشود مضافا به اينكه معادل مبلغ كمك در نظر گرفته شده بر بدهكاری‌ كشورهای جهان سوم افزوده ميشود كشورهای آفريقايی ‌بيش از 40 ميليارد دلار به كشورهای غربی ‌بدهكارند كه با احتساب بهره بانكی و تاخير در باز پرداخت وام دريافتی هرساله بر مقدار آن افزوده ميشود .

كنفرانس گروه هفت بعلاوه يك نتوانست بر سر يك برنامه مشخص در رابطه با آلودگی هوا همانطور كه پيش بينی ميشد به توا فق برسد اگر چه اينبار كشورهای ‌برزيل ، هندوستان ، مكزيك ، چين و آفريقای جنوبی‌ كه بعنوان ناظر در كنفرانس شركت داشتند مشتركا در اولين روز بر گزاری كنفرانس طی قطعنامه ای از آمريكا و كشورهای غربی خواسته بودند بعنوان بزرگترين آلوده كنندگان محيط زيست مسئوليت بيشتری ‌در اين رابطه بعهده بگيرند و بطور مشخص از آمريكا درخواست شده بود به پروتكل كيوتو بپيوندد كه آمريكا همچنان با آن مخالفت ميكند.

  با توجه به مسائل فوق بايد گفت كه اين كنفرانس نه تنها موفقيتی در بر نداشته است بلكه تضادهای‌ موجود بين كشورهای‌ قدرتمند و ثروتمند را كه خواهان هژمونی و سهم بيشتربر جهانند افزايش داده و قطب گرايی را بيشتر نمايان كرده است ضمن آنكه فاصله كشورهای در حال توسعه و قدرت های ‌تازه را با هفت كشور صنعتی‌ غرب و ژاپن بيشتر كرده است.

در رابطه با عمليات تروريستی  در لندن كه منجر به كشته و زخمی شدن صدها نفر شده است وحيثيت امنيتی انگلستان و غرب  را بر باد داده است  هنوز اخبار و اطلاعات موثقی به بيرون درز نكرده است با تبليغات گسترده و همزمان رسانه های‌غربی در اين رابطه همانند  عمليات تروريستی در نيويورك بنظر ميرسد برنامه تازه ای در دستور كار قرار گرفته است كه بايد بدقت مورد مطالعه قرار گيردانگلستان كوشش كرده است تا با استفاده از اين واقعه و كنفرانس گروه هشت يك بار ديگر تلاش كند تا كشورهای ‌پاره پاره اروپايی را كه خود درپاشيدگی  آن نقش مستقيمی‌ بازی كرده است بهم وصله زند و رابطه گسسته اروپا و آمريكا را مجددا بر قرار كند تا شايد اعتماد لازم دوباره ايجاد گردد.

 از آنجا كه ريشه تروردر خود سيستم های ناعادلانه كشورها ی‌امپرياليستی و تضادهای ‌حل نشده و رو به گسترش در اثر رقابت های جهانی برای تقسيم مجدد جهان نهفته است بررسی جداگانه ای را طلب ميكند كه من در مقاله چهار چالش قرن بيست و يكم [امپرياليسم ، تروريسم ، فاناتيسم و جدايی طلبی مذهبی ( سپاراتيسم مذهبی ) ] مفصلا در اين مورد بحث كرده ام كه مجددا در زير همين مقاله جهت مرور درج شده است

چهار چالش قرن بيست و يكم

امپرياليسم ، تروريسم ، فاناتيسم و سپاراتيسم مذهبی ( جدايی طلبی مذهبی‌) بدون هيچ ترديدی در ديد توده هایر جهان چالشهای ‌بزرگ و تعيين كننده در قرن پيش روی ماست در قرن گذشته حاكميت غالب سيستم فئودالی برای هميشه از صحنه كره خاكی محو ونابود شدولی همزمان با نابودی طبقات فئودال طبقات ديگری پا به عرصه وجود گذاشتند كه به منابع طبيعی و امكانات داخلی‌خود قانع نبوده و در صدد گسترش سرزمين خود و حاكميت بر ديگران بر آمدند اين طبقات بقاء خود را در قدرت نظامی و تجاوز و اشغال سرزمينهای ‌ديگر ديده كه علاوه بر مقاومت توده های‌ جهان و كشورهای زير سلطه در بين خود اين قدرت مندان نيز جنگ و جدل بيشماری در گرفته است كه هنوز پايانی برآن متصور نيست .

اشكال مقاومت كه در ابتدابرای‌ استقلال پيش ميرفت شكل تكاملی بهتری بخود گرفته و ملتهای كشورهای مختلف برای دفاع از منافع خود احزاب و سازمانها را تدارك ديدند كه تا ثيرسرنوشت سازی در پيشبرد مبارزه برای‌استقلال و در پی آن برای اصلاحات دمكراتيك داشته است و اين تكامل هنوز ادامه دارد و در سراسرجهان به اشكال مختلف خود را با توجه به شرايط كشورها عرضه ميكند ولی در مقابل آن چهارنيروی مخرب فوق به مقاومت مرگ و زندگی دست زده و با تمام توان خود در صدد تخريب اين روند تكاملی هستند و فكر ميكنند كه ميتواننداين خواستها را سركوب كرده و شرايط خود را به توده های جهان تحميل كنند.

امپرياليسم :

بزرگترين نيروی تخريبی در عرصه جهانی امپرياليسم است امپرياليسم بزبان عاميانه يعنی كشوری كه قصد داردبا گسترش خوداز طريق نظامی بيك امپراتوری تبديل شودو خود را اگر بتواند بر جهان و اگر نه در گوشه ای از جهان تحميل كنداين هدف در ابتدااشغال كشورها را در بر ميگيرد و بعداز آن از بين بردن تمامی ‌خصوصيات فرهنگی و آداب و سنت و زبان و اقتصاد و زيز بنا و در مجموع هويت های ملی را هدف قرار ميدهد در دوقرن گذشته آمريكا كه فقط كرانه شرقی  قاره آمريكای‌ شمالی را دربر ميگرفت به سرزمين با وسعت وجمعيت امروزی تبديل شده است و علاوه بر نابودی سرخ پوستان از فرهنگ و تمدن آنها چيزی باقی نگذاشته است و مناطق جنوب كشور را كه متعلق به مكزيك با آن فرهنگ غنی بود را ضميمه خاك خود كرده است .

اين شكل كشور گشايی قبلا از طريق كشورهای ديگر اروپايی تجربه شده بودانگلستان ، اسپانيا ، پرتقال ، فرانسه، بلژيك ، آلمان و روسيه و ساير كشورهای‌اروپايی نيز با توجه به توان نظامی و اقتصادی خود كوشش هايی در اين زمينه بعمل آوردند ولی در اثر رقابت با همد يگر و مقاومت توده ها ی جهان هم خودشان از صحنه خارج شدند و هم كشورهای زير سلطه به استقلال مرزی ‌رسيدند.

در قرن گذشته تعريف علمی تری از اين پديده توسط لنين ارائه شد تمام مراحل فوق را روسيه تزاری هم طی كرده بود كه امروزه اين وسعت را پيدا كرده است بنا به تعريف  لنين امپرياليسم آخرين مرحله سرمايه داری‌است كه شكل آن تغيير كرده و بصورت انحصارات بزرگ خود را به جهان تحميل خواهد كرد اگر سرمايه داری در بطن سيستم فئودالی به رشد خود ادامه داد و پتانسيل بزرگی از خود بروز داد براساس تز لنين در اثر رقابت افسار گسيخته و فشارنظامی به پاشيدگی خودبيشتر دامن زتده و شرايطی را ايجاد خواهد كرد كه توده هاابتكار عمل را بدست گيرند واز اين لحظه ديگر اين سيستم شروع به مقاومت بيهوده كرده و علاوه بر تخريب در سطح جهان به تلاشی خود نيز كمك خواهد كرد.

روند تاريخی قرن گذشته نشان ميدهد كه بعداز انقلاب اكتبرامپرياليسم همان نقش فئودالها را در برابر سيستم سرمايه داری‌ در رابطه با روند مالكيت اجتماعی‌ كه در جهت پيشرفت و تكامل است بعهده گرفته است و عملا نه اينكه نميتواند كوچكترين مسائل جهانی را حل كند بلكه بر پيچيدگی و بحرانی كردن آن می افزايد نگاهی به عملكرد چهارده سال گذشته اين سيستم در جهان نشان ميدهد كه دنيا هرگز تا اين اندازه بی ‌ثبات و پر از بحران نبوده است هرگز در هيچ دوره تاريخی در جهان اينهمه خسارت بر مردم و اقتصاد جهان وارد نيامده است سه جنگ بزرگ بر عليه يوگسلاوی‌، افغانستان و عراق گوشه ای از اين عملكرد را نشان ميدهد.

اگر در جنگ جهانی دوم دو مليون تن بمب بر روی كره خاكی ريخته شد در جنگ جنوب شرقی آسيا بر عليه ويتنام ، كامبوج و لائوس بيش از سيصد برابر و در جنگ عراق حتی‌ از بمب های ده تنی  كه قدرت تخريبی يك بمب اتمی را دارد نيز بهره گرفته شده است  در عراق مقدار استفاده شده از سلاحهای ‌مختلف و هزينه جنگ قابل مقايسه با جنگ جنوب شرقی آسيا نيست و يا در يوگسلاوی ‌تنها آمريكا با از دست دادن يك هواپيما يك ميليارد دار خسارت ديده است  كه خود نشاندهنده قدرت تخريبی اين هيولای ‌قرن است.

مقايسه قدرت تخريبی امپرياليستی بوضوح نشان ميدهد كه اين نيرو فقط نقش تخريبی داشته و بزرگترين خطر برای جهان متمدن و بشريت امروزی است اين نيرو قصد دارد بهر قيمت و در حد توان خود به تخريب زير بنای اقتصادی كشورها پراداخته تا بخيال خود مدت عمر خود را طولانی تر كند بنابراين عقب افتاده ترين و مرتجع ترين و مخوف ترين سيستم موجود در جهان همين سيستم امپرياليستی است .

خطر بزرگ ديگری كه جهان را تهديد ميكند قدرت خريد مزدوران توسط اين سيستم است تمامی ‌كسانی كه بهر دليل در پی اين سيستم روان هستند كاملا و آگاهانه از آن پشتيبانی كرده و منافع خود را بدرستی تشخيص داده اند لژيون های ‌فرانسوی كه زنده مانده اند هنوز حاضرند در صورت در خواست دولت از آنها بعنوان سرباز حرفه ای به جنگ فرستاده شونداين نيروی تخريبی بزرگترين مانع بر سر راه پيشرفت و تكامل جوامع بشری ‌بوده و بهمين دليل بزرگترين مقاومت را در جهان برعليه خود بر انگيخته است و طبعا تا شكست كامل خود در جهان آنچه در توان دارد بكار خواهد بست تا خود را حفظ كند ولی تاريخ نشان داده است تا تجاوز هست مقاومت هم هست تجربه مبارزاتی مردم عراق نشان داده است بتدريج كمر اين سيستم شكسته ميشود تمامی‌ قدرت های‌ بزرگ همانند انگلستان و آلمان و روسيه وژاپن و ديگر كشورها اين مسير را طی كرده اند حتی ‌اگر همه اين كشورها باهم متحد شوند باز هم در برابر مقاومت مردم جهانی‌ محكوم به شكست هستند بنابراين شكست امپرياليسم حتمی‌است اين نيروی ارتجاعی ‌و مخرب و بازدارنده كه متعلق به گذشته است و به افسا نقاط جهان تهاجم كرده تا با نشان دادن قدرت نظامی خودايجاد رعب و وحشت كند راهی‌ جز شكست و سرافكندگی در پيش ندارد.

تروريسم :

هر چقدر شدت بربريت سيستم امپرياليستی بيشتر شود اين امكان را به كشورهای رقيب خواهد داد تا با هر وسيله ممكن و موجود پيروزی طرف مقابل را ناممكن سازد يكی از ابزارهای اين مقاومت اقدامات ترورريستی است توجيه آنها بسيار ساده است شما ما را با بمبهای خود از طريق هوا و دريا و زمين ميكشيد و ادعا ميكنيد كه قوانين جهانی را زير پا نگذاشته ايد ولی ‌شما بيشترين تلفات را به مردم عادی‌ وارد ميكنيد بنابراين ماهم همين كار را بر عليه شما ميكنيم .

تروريست بينش و عملكرد يك گروه و يا يك سازمان و يا يك دولت است كه ميخواهد با ترور و ايجاد رعب ووحشت به اميال خود دست يابد برای‌اين گروه همانند امپرياليسم هر امكانی ‌برای پيشبرد اهداف قابل استفاده است با اين تفاوت كه از منابع مالی و نظامی‌امپرياليسم بر خوردار نيست معمولا تروريست ها در كشورهايی كه رقابت بر سر تقسيم قدرت بشدت جريان دارد زمينه خوبی ‌برای فعاليت دارند ديد اين شيوه تخريبی در آن است كه حاكمين را كه بيشتر به مال و منال خود چسبيده اند بوحشت انداخته و تضاد داخلی‌آنها را افزايش ميدهد.

برای تروريستها كه عملكرد آنها در واقع روی ‌ديگر اقدامات امپرياليسم است استفاده از هر امكانی ‌مجاز است و هر هدفی را كه بشود مورد حمله قرار داد و بخصوص مكانهای عمومی غير قابل دفاع را در نظردارد در تمام جنگها ی كشورهای بزرگ بر عليه يكديگر يكی از شيوه های ‌رايج اقدامات تروريستی بوده است مثلا خود آمريكا در آمريكای لاتين برای نابودی نيروهای ‌مقاومت از همين شيوه بصورت گسترده استفاده كرده است و هنوز هم ميكند بجرات ميتوان گفت آبشخور تروريسم سيستم های امپرياليستی هستند نمونه های‌آن استفاده از اين شيوه در هرسه جنگ كشورهای غربی‌ برعليه كشورهای  يوگسلاوی وافغانستان و عراق است  سازمانهای ‌تروريستی يك ويژگی ديگر هم دارند آنها به راه حلهای‌عجولانه اعتقاد داشته و بيشتر اقدامات آنها ضربه زدن به طرف مقابل است و نه كسب قدرت و بمحض محروم شدن از حمايت دست از اقدامات خود بر ميدارند.

ترورسيم دولتی لغت جا افتاده ای است كه ساليان سال است ورد زبانهاست از سال 1948يعنی از بدو پيدايش اسرائيل تا به امروز اين رژيم همواره از شيوه ترور دولتی برای ‌پيشبرد مقاصد خود بهمراه آمريكا و انگلستان در سراسر دنيا استفاده كرده است اين شيوه جهت سركوب مخالفان در انگلستان بر عليه ايرلندی ها و در اسپانيا بر عليه باسك ها و در يونان و پرتقال و ديگر كشورها همانند تركيه از طرف ماموران امنيتی حكومتی ‌بكار برده ميشود تا از تشكل گروه ها ی مخالف و بخصوص نيروهای ‌مترقی جلوگيری شود.

فاناتيسم :

اين پديده مخرب با اين عملكرد امروزی خود چندان سابقه طولانی نداردفاناتيسم در واقع پافشاری بر روی‌ايده ها و عقايد گذشته و دفاع از آن بدون كوچكترين امكان تجديد نظردر آن است اين تفكرهرگونه بحث و مجادله را در اين مورد رد كرده و هيچ گروه ونظر ديگری رابر حق نميداند فاناتيكرها كه در كار سياسی فعال هستند تماما ريشه مذهبی دارند و حتی آن بخشی هم كه از نيروهای چپ منشعب شده اند و اين طرز تفكر‌ را بعنوان راه حل پذيرفته اند نيز جزوفاناتيكر ها بحساب می آيند.

اين گروه ها تكامل و تجارب ديگران را قبول نداشته و بيشتر مبدا ء رادرمد نظر دارند و عموم ابوسيله يك فرد اداره و يا هدايت ميشوندفاناتيسم طرفداران خود را بطور كلی‌ كور و كر كرده و آنچنان تبليغ ميكنند كه تنها انسان دانا و عاقل فقط رهبر آنهاست و از آنجا كه در حاكميت نيستند و شانس آنرا ندارند در عمل عقايد بغايت خطرناك خود راتجربه كنند بيشتر خود را منفرد كرده و حتی ‌در مواردی ‌دست به خودكشی دسته جمعی ‌ميزنند فاناتيسم بيشتر شامل گروهای ‌مذهبی ‌ميشود كه اگر اين تفكر را با سياست قاطی كنند آنوقت بيك جريان غير قابل كنترل و خطرناك تبديل ميشوند گروهای غير مذهبی ديگر هم اگر اين شيوه تفكر را بر گزينند مرام و ايده خود را به يك مذهب تبديل كرده اند.

در شرايط فعلی ‌سه گروه فاناتيكر بسيار خطرناك در مقابل هم قرار گرفته اند يكی  فاناتيسم مذهب مسيحی است كه در تعدادی از كشورهای‌ غربی‌از جمله درآمريكا در حاكميت هستند و تقريبا تمامی ‌جناحهای محافظه كار را پشت سر خود جمع كرده اند و حتی ‌تئوری ‌جنگ تمدن ها كه منظور آن نابودی تمامی‌ مذاهب و تمدنهای‌ ديگر است را تحت عنوان ما بر تريم را تئوريزه كرده اند و آنرا آقای‌هانتينگتون يكی از همكاران هميشگی و مشاور امور امنيتی آمريكا تحت عنوان جنگ تمدنها انتشار بيرونی داده است .

اين تز نيات بسيار خطرناك اين نوع فاناتيزم را نشان ميدهداين جريان با توجه به امكانات  نظامی و مالی ‌و پشتيبانی نيروهای محافظه كار جهانی و كشورهای‌ محور آمريكا با توجه به تندنس فاشيستی بسيار خطرناك بوده و عملا طی‌ چهارده سال گذشته سه جنگ بزرگ را تدارك ديده است جنگ يوگسلاوی ‌برای‌ قطع نفوذ مذهب ارتدوكس روسی و جدا كردن بخش كاتوليك آن از روسيه

جنگ افغانستان بر عليه فاناتيكر های  طالبان در واقع بر عليه مذهب سنی نوع وهابی‌  كه تضاد بين نيروهای مذهبی ‌سنی با مذهب مسيحيت نوع آمريكايی را بشدت افزايش داده است و احتمال باز سازی آن نميرود و جنگ عراق كه بخش بزرگی از نيروهای ‌شيعه را عليرغم همكاری ‌رژيم ايرن با غرب در مبارزه با مذهب سنی بر عليه فاناتيسم غرب بسيج كرده است در جنگ عراق و افغانستان فاناتيكرهای‌ هرسه طرف بطور داوطلب راهی‌ صحنه جنگ شده اند حتی‌ بيشتر سربازان آمريكا ومتحدان آن از جمله كره جنوبی از مسحيان فاناتيكر هستند.

ورود نيروهای متجاوز به عراق و افغانستان زمينه مساعدی برای نيروهای فاناتيكر اسلامی برای بسيج توده های ‌مذهبی ‌بوجود آورده است آنها دقيقا همان كار افراطيون مسيحی آمريكا و يهوديان اسرائيل رادر پيش گرفته اند.

در هرسه جنگ كشورهای‌غربی‌ مشخص شده است بدون بسيج مذهبيون مسيحی افراطی امكان تجاوز و ادامه آن ميسر نبوده است اقدامات دوسال اخير جنگ در عراق و افغانستان بهترين گواه اين مسئله است و بنظر ميررسد افراطيون دوطرف بر عمليات خود بيافزايند و آنرادر سطح منطقه و جهان گسترش دهنداقدامات گروه های افراطی كه در كنار مقاومت توده ای در عراق فعال هستندو كوشش دارندهمانند آمريكا برای ‌خود وجهه ای دست و پا كنند تاكتيك طرف آمريكايی را با شكست مواجه كرده است .

فاناتيكرهای  آمريكايی دو اشتباه تاكتيكی و استراتژيكی كرده اند يكی اعلام استفاده از حمله پيشگيرانه است كه بهمه نيروها و كشورها اين مشروعيت را ميدهد تا با تمام ابزار و امكانات خودرا مسلح كنندو به مقابله بپردازند و بتوانند به بسيج تود ها بپردازند كه در اين مورد هم موفق بوده اند .

اشتباه دوم آمريكا در تحليل اوضاع اين بود كه پس از 11 سپتامبر برای سروسامان دادن به اوضاع امنيتی ‌داخل كشور ترجيح داد به تجاوز خارجی ‌دست بزند اين اقدامات نه اينكه مسئله امنيتی داخل آمريكا را حل نكرد بلكه بر شدن نا امنی در تمام كشورهای‌غربی ‌و ژاپن افزوده شد و آنها را مجبور كرد بودجه سرسام آوری ‌بدين منظور در نظر بگيرند.

نيروی سوم در جهان فاناتيكر های ‌يهودی‌هستند كه پس از تشكيل دولت مذهبی يهودی در اسرائيل تمام پيوند های ‌منطقه ای را از بين بردند اين نيرو بعلت كمی ‌جمعيت و امكانات مالی‌  محدود قادر نشد سياست افراطيون مسيحی رادر منطقه خاور ميانه پيش ببرد ولی ‌در داخل و بخصوص در جناح محافظه كار آمريكا و غرب از نفوذ قابل ملاحظه ای بر خوردار است و تا به امروز موفق شده است تفكرات افراطی خود را با افراطيون آمريكا هم آهنگ كنداسرائيل بيك جنگ بی ‌پايان با اعراب دست زده است و ميشود گفت اسرائيل بهمراه آمريكا دو كشور بسيار خطرناكی هستند كه ساليان سال است توسط افراطيون فاناتيك اداره ميشوند.

سپاراتيسم مذهبی     

 دونيروی افراطی ‌مسيحی و يهودی برای‌اولين بار در جهان عامل مذهب رابرای جدايی گروهی همانند اسرائيل از يك كشور مورد استفاده قرار داده اند و چالش ديگری يعنی جدايی طلبی مذهبی ‌را وارد بحرانهای ‌جهانی ‌كرده اند در يوگسلاوی ‌ضرب های ‌مسلمان يك ملت خطاب ميشوند و آنرا بعنوان يك كشور برسميت ميشناسند و در اسرائيل نيز مليون ها انسان را كه با زور و دگنك به اسرائيل آورده اند كه تنها وجه اشتراك آنها مذهب يهودی است ملت جا ميزنند و در عراق پيشنهاد ميكنند كه به سه كشور كرد و شيعه و سنی تقسيم شود و بدين ترتيب برای تضمين منافع خود دست بهر اقدامی ميزنند تا عراق را بعنوان دوكشور سنی و شيعه وارد معادلات جهانی‌ كنند.
اين سياست نيروهای‌افراطی باعث تنش فراوان در مناسبات جهانی شده است چهار چالش اشاره شده مسائل و مشكلات اساسی قرن حاضر خواهد بود كه تمامی نيروهای مترقی و متمدن بايد هشيارانه با آن بر خورد كنند و با اين سياست ها به مقابله بر خيزند.

 m.rad@gmx.net
 
م . ر ا د  22.09.2004)

واقعه دوروز پيش لندن زنگ خطری است برای تمامی ‌نيروهای‌ مردمی‌ كه اوضاع را بدقت مورد مطالعه و تفحص قرار دهند تا وارد بازی های‌ نيروهای ارتجاعی نشوند جنگ تمدنها بمعنی ‌جنگی ‌بی پايان و كشتار و ويرانی‌ و ايجاد نفرت در بين تود های ‌جهان است حادثه لندن و مادريد و عراق و افغانستان نشان ميدهد جنگ و تجاوز بيك كشور تحت هرنامی ‌و هر عنوانی معنايی‌ بجز سود بردن نيروهای فوق از اوضاع نخواهد داشت نيروهايی كه بشدت در تلاشند گهواره تمدن بشری را از حركت باز دارند چرا كه پاشنه در بنا بميل آنها نميچرخد هرچقدر حضور نظاميان متجاوز آمريكا و كشورهای هم پيمان در عراق و افغانستان و يوگسلاوی‌ادامه پيدا كند بهمان اندازه بر شدت نا امنی ‌در جهان افزوده خواهد شد ديگر دوران جنگهای‌ تجاوزكارانه به پايان رسيده است و اين مردم كشورهای‌ جهان هستند كه بايد تصميم بگيرند شيوه حكومتی خود را انتخاب بكنند و نه از طريق تحميل از طرف كشورهای‌ متجاوز و قدرت های بزرگ  به نيروهای ‌مترقی‌ و ضد جنگ و تجاوز بپيونديم و نگزاريم كه بيش از اين زحمتكشان جهان قربانی  جنايتكاران  و فاناتيكرها و متجاوزان شوند .

م. ر ا د.(09.07.2005

دست پنهان خامنه ای در تقلبات انتخاباتی آشکار است بیانیه هیات مرکزی حزب کار ایران (توفان) در مورد انتخابات ریاست جمهوری در ایران

انتخاب بر سر مشروعیت رژیم

شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بر خلاف آنچه که توده ایها و ملی مذهبیها بیان میکنند انتخاب میان نامزدهای غربال شده شورای نگهبان جمهوری اسلامی نیست. شرکت در این انتخابات هرگز به مفهوم قطع اختیارات ولی فقیه و توسعه دموکراسی در ایران نیست. سخن بر سر انتخاب صالح نیست، سخن بر سر مشروعیت بخشیدن به رژیم جمهوری اسلامی است. توده ایها که خود این رژیم را مورد تائید قرار داده و رهبرشان کیانوریِ جاسوس تا لب گور مدافع این رژیم ضد مردمی بود راه دیگری ندارند که تا لب گور از این رژیم ضد مردمی و دادن وجاهت مطلوب و مشروع به آنها فعالیت کنند. ملی مذهبیهای که محلل روی کار آمدن ملاها بودند با مشروعیت دادن به این رژیم از همان فردای انقلاب زمینه استقرار اختناق را در ایران فراهم کرده و تا به امروز نیز در تائید این نظام میکوشند. وقتی نامزد مطلوب آنها مورد تائید تاکتیکی خامنه ای با حکم مستبدانه حکومتی قرار گرفت بیکباره ماهیت این انتخابات دموکراتیک شد و از مردم خواستند که در آن شرکت کنند و وقتی که نامزد آنها را با فضاحت بدور افکندند بیکباره انتخابات غیر دموکراتیک از کار درآمد. صرفنظر از اینکه مخالفین وموافقین چه ادعاهائی دارند شرکت در انتخاب نهمین دوره ریاست جمهوری دادن رای به مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی به رهبری ولی فقیه بود و این ننگ را با هیچ رنگی نمیتوان پوشانید. مردم ایران این خیانتها را هرگز فراموش نمیکنند. هر خسارتی که این ملاها در این دوره جدید به مردم ایران بزنند با موافقت کامل احزاب و گروههای شرکت کننده در این انتخابات بوده است و به پای آنها نیز نوشته خواهد شد.
شرکت در انتخابات مشروعیت بخشیدن به رژیم جمهوری اسلامی است. شرکت در انتخابات تائید آن است که حق تعیین سرنوشت خویش را بدست ملاها بدهیم و اجازه بدهیم که آنها برای ما تعیین تکلیف کنند و تصمیم بگیرند. اساس برسمیت شناختن انتخابات استصوابی، دادن امتیاز به ملاها و پذیرش صغیر بودن واجدین شرایط انتخاباتی است. شرکت در انتخابات پاسخ نادرست به سیاست راهبردی رژیم است که میکوشد مردم را در تنگنای انتخاب میان بد و بدتر قرار دهد.
فراخواندن به شرکت و عدم تحریم انتخابات تنها نوکری برای طبقات حاکمه و پیشنهاد برای همکاری و بادمجان دور قابچینی و کسب اعتماد نزد آنها و خود فروشی و اعلام وفاداری نسبت به آنها نیست. فراخواندن برای حضور در انتخابات یعنی دادن ابتکار عمل بدست طبقه حاکمه تا با تکیه بر مشروعیت ناحقی که در اثر حضور مردم پیدا خواهد کرد تقسیم پشت پرده آراء را بر اساس تناسب نیرو و مصالح طبقاتی بنفع خود تقسیم کند و هر کس را که مایل بود از صندوق معجزه انتخاباتی بدر آورد و ایران را برای هر سازش خائنانه با امپریالیستها بر ضد منافع ملی آماده سازد. شرکت در انتخابات یعنی دادن چک سفید به آخوندها برای قربانی کردن ایران. شرکت در انتخابات یعنی حمایت از دست پنهان که در پشت نظام جمهوری اسلامی است.
پاسخ درست همان تحریم فعال انتخابات است. ایجاد جنبشی است که مردم را به عدم شرکت در انتخابات تشویق کند. درگیری در بحث، پخش شبنامه، شعارنویسی، آکسیونهای وسیع تلفنی و دادن رهنمود که مردم را از شرکت در انتخابات برحذر دارد از جمله فعالیتهائی است که میتوان به آن توسل جست.

نامزدهای اصلح

انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران با افتضاحی که شایسته این رژیم است بدور دوم گذر کرد. از صندوقهای معجزه اسلامی دو نفر سر درآوردند که بقول آقای کروبی یکی از نامزدهای ریاست جمهوری که صلاحیتشان را شورای نگهبان بارها مورد تائید قرار داده است فاقد حداقل آراء لازم بوده اند. این عنصر تقلبی فعلا شهردار تهران است.
به سخن دیگر در نظام “مردمسالاری اسلامی“ تقلب در انتخابات مجاز است، تقلب است که مشروعیت میبخشد. این اخلاق آلوده با ماهیت دوگانه همیشه وصف حال دربارهای مذهبی بوده است. این فعل مجاز میتواند با چاشنی دروغ و دغل و جعل سند نیز همراه باشد. تقلب، ریاکاری، سند سازی، دروغگوئی تا زمانیکه بنا بر تصمیم ولی فقیه و مرجع تشخیص مصلحت نظام به صلاح نظام باشد مجاز است و مانعی در انجام این فعل نیست. انتخابات ایران شبیه انتخابات آمریکا شده است و خامنه ای با جرج بوش به رقابت برخاسته است.
رفسنجانی را همه میشناسند. وی یک پرووکاتور ضد کمونیست، رابط با مک فارلین، ادامه دهنده جنگ تجاوزکارانه به عراق و مسئول شهادت صدها هزار جوانان میهن ما است. در شبنامه هائیکه جناحهای مخالف اش علیه وی منتشر کرده اند از ثروت افسانه ای وی سخن میرود. همه میدانند که پدر رفسنجانی رضا خان میرپنج نبود که حتی نتواند حقوق ماهیانه خویش را از ژنرال آیرون ساید سرموقع دریافت کند که از گرسنگی به مرگ طبیعی نمیرد، وی رضا خان نبود که ارث ومیراثی برای ورثه خود باقی نگذارد که امروزه از بی کس و کاری و فقر در لس آنجلس به گدائی سازمان “سیا“ بروند. رفسنجانی از پدرش اسلام ناب محمدی را ارث برد که تا بحال گنج بی پایانی بوده است. وی با اجرای سیاست خصوصی سازی صنایع با دست انداختن به چاههای ملی شده صنعت نفت ایران آنها را به مالکیت خصوصی خویش مانند شیوخ عربستان سعودی و امارات و کویت در آورده و بیکی از سلاطین نفت جهان بدل شده است. باغهای پسته وی و صادرات بی رقیب آن همراه با سرمایه گذاریهای این سلسله در اروپا و آمریکا و کانادا از وی یک چهره سرشناس بین المللی ساخته است. بسیاری از صنایع و شرکتهای سود آور در زیر نفوذ خانواده رفسنجانی است. رفسنجانی آمر قتلهای زنجیره ای همان عالیجناب سرخپوشی است که بجرم همدستی با تروریسم جهانی توسط پلیس بین الملل تحت تعقیب جنائی است. وی دستش به خون جوانان و مبارزان میهن ما رنگین است. در حالیکه اکبر گنجی یکی از منتقدین سرسخت وی در زندان چوب افشاءگریهای خویش در مورد رفسنجانی این عالیجناب سرخپوش و فلاحیان این عالیجناب خاکستری و رهبر هر دوی آنها خامنه ای را میخورد، این کوسه مرد قاتل برای جهیدن بر مسند ریاست جمهوری دور خیز کرده است. در کنار وی احمدی نژاد بیاری سه میلیون شناسنامه اموات با شگرد تمدید زمان اخذ رای موفق شد بعنوان کریه ترین نامزدهای مورد تائید آقا، با سرعت برق به نفر دوم ارتقاء یابد و کروبی و معین و قالیباف و سایرین را پشت سر بگذارد. در توصیف این چهره کریه مردم ایران داستانهای چندش آوری میگویند. وی بعنوان معاون آخوند محسنی اژه ای در کشتار زندانیان سیاسی شرکت داشته و باعتراف خودش هزار نفر را کشته است. وی در حالیکه به تیرباران شدگان تیر خلاص میزده است آنرا تیر برکت مینامیده است. پس از اینکه شهردار تهران شد آهنگ آن کرد که همه میادین شهر تهران را به گورستان شهدا بدل کند و دستور داد در تهران از مالیات مردم صدها سقاخانه بسازند که به آبریزگاههای عمومی بدل شده است. این موجود استثنائی که وی را از گور تاریک به جهان قرن بیست و یکم پرت کرده اند میخواست از جماران بزرگراهی برای روز ورود امام زمان بکشد تا امام زمان بتواند بدون مانع و سریع رفت و آمد کند. بیچاره نمیداند که امام زمانی که وی باید در انتظار وی باشد سوار بر اسب سفید و نه سوار بر کادیلاک میآید و اسب سفید نیازی به بزرگراه ندارد. اگر تصور میکنید که این آدم متحجر است و تعصب مذهبی دیدگان بصیرت وی را کور کرده است سخت در اشتباهید زیرا کسیکه از “آتش جهنم“ هراسی ندارد و در انتخابات تقلب میکند و به مردم آشکارا دروغ میگوید و شناسنامه اموات را با آموزش از برادرِ جرج دبلیو بوش در فلوریدا برای شادی روان مرده ها بکار میگیرد نمیتواند حتی مسلمان متعصب و معتقدی باشد. وی فاقد وجدان است. چشمان بصیرت وی بر زندگی دنیوی و فانی دوخته است و نه بر دنیای باقی و نسیه، وی یک متظاهر مذهبی به تمام معنا و شعبده باز سیاسی است.
در کنار این دو موجودیکه بهترین نمایندگان واقعی رژیم جمهوری اسلامی هستند باید از آقای دکتر مصطفی معین نامزد بی بو و خاصیت اصلاح طلبان و حزب توده و ابراهیم یزدی نام برد. این موجود ذلیل پس از اینکه مانند قابدستمالی برای فریب عمومی مورد استفاده همه جانبه ولی فقیه مستبد و احمدی نژادهای نوچه رهبر قرار گرفت و کوشید برای این نظام تولید مشروعیت لازم را نماید و با داغ کردن تنور انتخابات بر تعداد شرکت کنندگان در انتخابات بیافزاید و انتخابات تقلبی را عین دموکراسی واقعا موجود جا بزند در نهایت سرافکندگی پس از اینکه موجبات طهارت رهبری را فراهم کرد به سطل زباله افکنده شد. این موجود بیچاره برگ آخر خیانت گروه موسوم به اصلاح طلبان بود که بازی شد و نقش فریب مردم را بعهده گرفت.
برای رژیم جمهوری اسلامی که از همان لحظه نخست بدنبال یک رئیس جمهور معتقد به نظام بود و همه آنها را ازصافی شورای نگهبان رد کرده بود مهم آن بود که در دور اول انتخابات جمعیت انبوهی در این انتخابات شرکت کند و بازار انتخاباتی داغ گردد تا آنها بتوانند مشروعیت نظام اسلامی را به رخ مردم ایران و دول ممالک اروپا و آمریکا بکشند. شرکت در انتخابات صحه بر مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی بود. پس از اینکه بازیگران این نقش مشروعیت نظام را تائید کردند حال باید این پرده نمایش را تا به آخر بازی نمایند. دیگر نمیشود وسط کار دبه در آورد و مدعی شد که من چون انتخاب نشده ام مشروعیت این نظام مورد پرسش قرار میگیرد. مصطفی معین و جناح موسوم به اصلاح طلبان این نقش را بخوبی بازی کردند.

برگزاری انتخابات به نوع افغانی – عراقی

کسانیکه دور نخست انتخابات را از طریق صدا و سیمای رژیم جمهوری اسلامی تعقیب کردند متفق القولند که 60 در صد مردم در انتخابات شرکت داشته اند. ولی کسانیکه این سختی را تحمل کرده و در شهرها بمنزله شاهد عینی گشته تا از میزان واقعی مشارکت مردم با خبر شوند بر این نظرند که تنها 30 در صد از مردم در این انتخابات شرکت کرده اند و در حوزه ها اکثرا تعداد معدودی حضور داشته اند. از این سی درصد فقط ده درصد حامیان محکم و یا متزلزل و مصلحت اندیش رژیم اند. تصاویر رسانه های گروهی رژیم جمهوری اسلامی یا مونتاژ انتخابات دوره خاتمی بوده و یا از مناطقی فیلمبرداری شده که با صحنه سازی رژیم و آوردن افراد با اتوبوس از شهرهای اطراف تهران به کمک شهرداری باید ازدحام جمعیت را برخ جرج بوش و اروپا میکشیده است. مانند حسینیه ارشاد و پاره ای مساجد. باید مردم شهرستانها متقاعد میشدند که تهرانیها بطور انبوه در انتخابات شرکت کرده اند. برای رژیم در درجه اول تظاهر به مشروعیت و هوچیگری و تبلیغات و عوامفریبی نقش اساسی را بازی میکرده و مطرح بوده است. اگر کسی نداند خود مسئولین امر بخوبی واقفند و یا حداقل پس از شمارش و خواندن آرای به صندوق ریخته شده روشن شده اند که فقط بیست در صد مردم و بویژه جوانان با سنین کم آنهم برای دریافت مُهر شرکت در انتخابات در شناسنامه خویش تا در آینده مشمول تضییقات جمهوری اسلامی نگردند در این انتخابات همراه با ده درصد حامیان رژیم مشارکت داشته اند. این اقدام نظام “مردمسالار اسلامی“ یک نوع تفتیش عقاید و ترور فکری و در واقع نوعی “دموکراسی اجباری“ است. پس به جرات میتوان گفت حداقل بخشی از این بیست در صد از آراء مردم را رژیم با فشار و تهدید و شانتاژ به کف آورده است. از روی تعداد آراء باطله و ممتنع که هرگز تعداد واقعیش اعلام نمیشود میتوان بدقت تعداد کسانی را که در اثر فشار و تهدید رژیم به پای صندوقهای رای رفته اند تخمین زد. جالب این است که رژیم از هولش بریده فیلمهای انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری را در رسانه های گروهی نشان داده و فراموش کرده بود نوشته های روی صندوقهای رای را سیاه کند. از این گذشته در ساعت ده صبح، ساعت محلهای اخذ رای ساعت پنج بعد از ظهر را نشان میداده است و این دلیل مضاعفی بر غیر واقعی بودن مشارکت عظیم مردم در انتخابات بوده و نشانه جعل سند و استفاده از فیلمهای انتخابات دوره های گذشته بوده است. حقیقتا قانون نسبیت اینشتین در انتخابات ایران در بیان رابطه سرعت و زمان بار دیگر صحت خویش را و این بار بهتر از هر بار دیگر نشان داده است. آش بقدری شور است که صدای رقبا و حامیان نظام را نیز در آورده است. سرهم بندی انتخابات و تعیین تعداد آراء که مملو از تناقض است آبروی نظام دروغگوی جمهوری اسلامی را برده است. انتخابات ایران بهمان اندازه ای دموکراتیک و آزاد بود که انتخابات افغانستان و عراق آزاد بودند. از این جنبه هرگز نمیتوان ماهیت ضد دموکراتیک انتخابات ایران را به نقد کشید.

عوامل مشدد شرکت بیست درصد از مخالفین در انتخابات تقلبی کدامند؟

ما یکی از این عوامل را که شرکت اجباری در انتخابات برای ثبت مهر در شناسنامه مردم است بر شمردیم. این عامل بویژه برای جوانان که آینده را هنوز در پیش پای دارند نقش مهمی بازی میکرد. ولی در این زمینه میتوان به عوامل دیگری نیز اشاره کرد.
عوامل دیگری که موجب شده است تا مردم حتی در حد بیست درصد در انتخابات شرکت کنند یکی تجاوز امپریالیستها به افغانستان و عراق است، آنها شاهد بلای خانمانسوزی هستند که امپریالیستها در عراق و افغانستان بر سر این مردم نازل کرده اند، آنها میهراسند که مبادا بی تفاوتی آنها نسبت به انتخابات موجب ترغیب امپریالیستها برای حمله به ایران شود. نظام جمهوری اسلامی نیز اتفاقا به این امر مهم تکیه میکند و از خطرناک بودن اوضاع منطقه و خطر تجاوز به ایران چنانچه مشروعیت نظام بزیر سئوال رود سخن میراند. وزير اطلاعات رژيم جنايتکاران می گويد: "در شرايط فوق العاده حساسی قرار داريم که بطور کامل سرنوشت و مقدرات کشور به انتخابات گره خورده است. هيچ انتخاباتی تا اين درجه مقدرات کشور را به دست نگرفته است". حقیقتا که مقدرات جمهوری اسلامی به این امر گره خورده است که تا چه حد قادر است نفرت عمومی مردم از این رژیم را با مشروعیت بخشیدن به رژیم جبران کند.
در تمام زمان انتخابات صدا و سیمای جمهوری اسلامی سرود ای ایران را پخش میکرد و به احساسات میهن پرستانه مردم تکیه مینمود. امپریالیست آمریکا در زندانهای بکرام و کابل و ابوغریب به اجرای کامل رعایت حقوق بشر نوع آمریکائی مشغول است و با این کارنامه ننگین رژیم جمهوری اسلامی را متهم به نقض حقوق بشر میکند، مردم نمیتوانند به صمیمیت امپریالیست آمریکا پس از این همه جنایت در جهان و تجربه تلخ کودتای خائنانه بیست و هشت مرداد 1332 بدیده سوء ظن ننگرند. مردم شاهدند که امپریالیستها و صهیونیستها مانع از آنند تا میهن ما ایران بتواند به فنآوری اتمی دست یابد و از حق طبیعی و قانونی خویش بهره مند شود و این در حالی است که آنها از رژیمهای اسرائیل با 200 کلاهک اتمی که خلقهای منطقه را تهدید میکند حمایت کرده و از رژیم پاکستان صاحب بمب اتمی در همسایگی ایران که آدمخواران طالبان را در دامن خویش پرورش داده است جانبداری میکنند. مردم میهن ما برای دستیابی به علم و دانش مدرن امروزی مبارزه میکنند و آن را به عنوان آرمان ملی هر ایرانی مینگرند. آنها موافق رفتن به قهقرا نیستند و این است که تبلیغات و لحن آمرانه و تهدید آمیز امپریالیستهای ضد بشر بر افکار عمومی مردم ایران تاثیرات معکوس میگذارد و بنفع رژیم جمهوری اسلامی تمام میشود. تبلیغات امپریالیستها موجب نفرت عمومی مردم ایران میشود. این دلسوزی امپریالیستی باعث میشود که مردم از ترس مار امپریالیستی به عقرب غاشیه جمهوری اسلامی پناه برند. مردم در عین حال شاهدند که تلویزیونهای ماهواره ای ضد انقلاب لس آنجلسی با نقاب های “چپ“ و راست که دریوزگان متعفن و وابسته به امپریالیستها و صهیونیستها هستند چگونه تلاش میکنند خود را بعنوان بدیل رژیم جمهوری اسلامی مطرح کنند و مردم را به تحریم انتخابات فرا میخوانند. نفرت از این دارودسته و ترس از آنها مردم را بیشتر به سوی رژیم جمهوری اسلامی سوق میدهد. شرکت این دارودسته های “هخائی“ در کنار تجزیه طلبان وابسته به بیگانه که در شیپور تجزیه طلبی و تبلیغ نفرت ملی و “فارس کشی“ میدمند عواملی هستند که فقط به نفع رژیم جمهوری اسلامی کار کرده و زمینه را برای بهره برداری این رژیم مهیا میسازند، اینها از جمله عوامل بازدارنده ای هستند که مانع از آن شده اند تا فقط ده در صد و چه بسا کمتر از آن در انتخابات شرکت کنند. حتی در میان آن ده در صد بعدی که پایگاه رژیم را تشکیل میدهند از “مومنان“ واقعی کمتر میتوان سراغ گرفت. زیرا این افراد مسلما تمایلی به ادامه حکومت مشتی عوامفریب و شارلاتان سیاسی تحت لوای مذهب ندارند تا با شرکت خود در انتخابات به آنها مشروعیت مذهبی بدهند. در بین این ده درصد بخش بزرگ از آن کسانی است که از پول باد آورده نفت ارتزاق میکنند. آنها بپای صندوقهای رای میروند زیرا آینده آنها به این فساد بی انتها وابسته است. آنها لشگر مفت خوران و چپاولگران هستند. بنیادهای اسلامی رژیم از بنیاد مستضعفان گرفته تا بنیاد شهید و یا بنیاد 15 خرداد و انواع و اقسام کمیته های امام و نظایر آنها با کنترل سرمایه های ملی و بکار انداختن آنها برای بذل و بخشش و توزیع رشوه و تطمیع مردمِِ نیازمند و یا وابسته به نظام جمهوری اسلامی نقش مهمی در بسیج اینگونه مردم بازی میکنند و آسان تر میتوانند آنها را با ترتیب دادن امکانات مسافرت و سازماندهی به پای صندوقهای رای بیاورند.

نقش امپریالیستها

در این میان امپریالیستهای اروپائی از هول حلیم در دیگ افتادند و مشارکت مردم در انتخابات را نخست تا 70 در صد و سپس تا 60 و سرانجام تا 55 در صد اعلام نموده با رژیم جمهوری اسلامی هم آوا گشتند. زیرا آنها نیز در رقابت با امپریالیست آمریکا میفهمند که دکترای مشروعیت به رژیم جمهوری اسلامی بخشیدن چوبی است که آنها لای چرخ سیاست خارجی جرج واکر بوش در مورد ایران میگذارند. آنها نیز مایلند مانند رژیم جمهوری اسلامی این انتخابات تقلبی را به عنوان مظهر دموکراسی جا زنند. البته در یک مورد نمیتوان به آنها ایراد گرفت. اگر انتخابات افغانستان و عراق و کویت و عربستان سعودی و پاکستان و مصر و اردن و... دموکراتیک به حساب آید آنوقت نامردی است انتخابات تقلبی ایران را غیر دموکراتیک نمایاند. امپریالیستهای اروپائی در جعل سند اصولیتر رفتار میکنند تا امپریالیست آمریکا و انگلیس.
این بازی اروپائیها با جفتک انداختن کروبی که دست اندرکاران انتخابات و تقلبات آنها را در نامه خود به رهبر رو کرد با مشکلات روبرو شد وموجب گشت که خامنه ای با لحن تهدید آمیز و مملو از اتهام به کروبی بتازد و وی را به جای خود بنشاند. امپریالیستهای اروپا حیران مانده اند که دروغهای ابتدائی خویش را در مورد شرکت عظیم مردم در انتخابات ریاست جمهوری چگونه ترمیم کنند. آنها همین روش خائنانه را در مورد انتخبات قلابی افغانستان و عراق به کار بردند.

گزینش میان بد و بدتر

پاره ای از مفسرین بر این نظرند که از همان روز نخست قرار بر این بوده است که هاشمی رفسنجانی بریاست جمهوری برسد زیرا این امر نه تنها دهن کجی به مردمی است که وی و خانواده اش را حتی به مجلس ششم نیز راه ندادند بلکه حمایت از جنایتهای جهانی این قاتل تحت تعقیب بین المللی است. تائید بر قتلهای زنجیره ای است. آنها بر آنند که قراردادن موجود کریه ای بنام احمدی نژاد در مقابل وی با همین انگیزه صورت گرفته ا ست تا در دور بعدی انتخابات نیز مردم از وحشت روی کار آمدن احمدی نژاد به هاشمی رفسنجانی رای دهند. تضاد میان رقبا و اختلافات روسا بیشتر از آن است که ترسیم چنین صحنه ای را میسر سازد. ولی مسلما کسانی در میان هیات حاکمه و هوادران نظام از جمله حزب توده ایران پیدا میشوند که مجددا مردم را به شرکت در انتخابات فرا بخوانند و آنها را به انتخاب میان بد و بدتر تشویق کنند. چنین سیاستی دعوت مردم به انصراف از به کف آوردن ابتکار عمل و اندیشه مستقل و سازمایابی مستقل است تا روزی بتوانند بعنوان بدیل این جانوران به میدان آیند. این دشمنان مردم ایران، مردم ایران را با روحیه سازش و بی اراده گی پرورش میدهند و آنها را به تسلیم در برابر قضا و قدر فرا میخوانند. حال آنکه باید از مردم خواست که پرچم جنبش تحریم را بلندتر برافرازند و با نرفتن به خیابانها وماندن در خانه پاسخ دندان شکنی به رژیم بدهند. این شکست نه تنها روحیه رژیم و دست اندرکاران حکومت را درهم میشکند، بلکه فشار جهانی را بر آنها افزایش داده و روزنه های فراوانی برای اعتراض مردمی میگشاید. مردم جسورتر شده و جبهه مقاومت ضد رژیم تقویت میگردد. این امر به تشدید تضادهای حاکمیت منجر گشته و خانه آنها را مانند مقوا مانند همان خانه های مقوائی دودمان پهلوی برهم میریزد.

حامیان گزینش میان بد و بدتر دشمنان مردم ایران و خائنین به میهن ما ایران هستند.
پیش به سوی تحریم همه جانبه و فعالانه انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری تقلبی.



حزب کار ایران(توفان)
سی خرداد هزار وسیصد و هشتاد وچهار
www.toufan.org

تحریم انتخابات و نه عدم شرکتمقاله  از  توفان 63 ارگان حزب کارایران

هنوز بر سر نامزد ریاست جمهوری در ایران میان دستبدیها و محافل قدرت حاکمیت توافقی صورت نگرفته است. هروز نامی مطرح و سپس حذف میشود و مورد توافق اکثریت «خودیها» قرار نمی گیرد. جنگ محافل قدرت برای  یکدست کردن حاکمیت هنوز به پایان نرسیده است. نظام به شکلی از حکومت نیاز دارد که در عرصه فعالیتها داخلی و جهانی آینده دستش باز باشد. بتواند بهتر و آزادانه تر مانور کند، بتواند در مسئله غنی سازی اورانیوم و یا سازش با آمریکا با پشت گرمی حرکت کند، بتواند خویش را بر واقعیت تحولات چند سال اخیر منطبق کند. آنچه در این تناقضات به چشم می خورد بی رنگی جناح موسوم به اصلاح طلب است که دوران مصرفشان به سر رسیده و به شدت مورد نفرت عمومی قرار دارد. در حقیقت کنفرانس برلنیها که مردم فریب بودند با بازی آخرین کارت خویش فمار حاکمیت را باختند و به گوشه غزلت رفته اند و به نظام جمهوری اسلامی جان تازه ای دمیدند.ادامه آن...

گزارش سیاسی  هیات مرکزی حزب کار ایران (توفان) به سومین کنگره حزب (4)  از  توفان 63 ارگان حزب کارایران

ابزارهای ایدئولوژیک و اقتصادی اعمال نفوذ امپریالیستی در رقابت و تبانی با یکدیگر برضد طبقه کارگر و خلقهای جهان و دول مستقل

زبان مستعار امپریالیسم

نزاع میان امپریالیستها طبعتا با همان زبانی صورت نمی گیرد که ما کمو نیستها به افشاء آن مشغولیم. آنها باید این نزاع را طوری به پیس ببرند که مردم و طبقه کارگر جهان به ماهیت تضاد ها و روشهای حل آنها پی نبرند. آنها باید از کلمات دیگری  در لفافه استفاده کنند. اکر امپر یا لیستها این کار را نمی کردند نه جاییی برای مبارزه  ایدئولوژیک باقی میماند و نه نیازی به درس و آموزش  سیا سی بود. طبیعتاٌ کسیکه ماهیتاٌ دزد و جانی و ضد بشر باشد و خود را به همین نام معرفی کند نیازی به افشاء جداکانه نیست. مردم خودشان خدمت این عفریته خواهند رسید. ادامه آن...

هنوز هم دولت تركيه از اشعار ناظم حكمت وحشت دارد!

بهرام رحماني

هفته گذشته¬* در شهر «آقلا»، در دبیرستان آناطولى، شب شعرى توسط يكى از دبيرستان‌هان برگزار شده بود كه شاگردان رشته ادبيات، اشعارى را كه از قبل مديريت دبيرستان تعيين كرده بود، ديكلمه مى‌كردند. يكى از شاگردان به نام «چ‌.‌ج»، پس‏ از ديكلمه شعرى، گفت: «اشعار ما فقط همين‌ها نيستند، ما را سانسور كرده‌اند، از اين‌رو من مى‌خواهم شعر ديگرى براى شما ديكلمه كنم. نام اين شعر «خائن به وطن»، از ناظم حكمت، شاعر سرشناس‏مان است.»
هنگامى كه او، اين شعر را ديكلمه كرد، اكثريت حضار به پا خواستند و به مدت طولانى دست زدند. اما دورماز، مدير مدرسه، با اين بهانه كه اين شعر جزو برنامه نبود عكس‏العمل نشان داد.
بخشدار موقلا هم كه در اين مراسم حضور داشت، به محافظين خود دستور داد، دانش‏آموز ياد شده را به اداره امنيت ببرند. سپس‏ «ج» را در مقابل چشمان حضار دستگير و به اداره امنيت بردند.
سه وكيل به نام‌هاى لونت آنيل، محمد توكات و شاكر اوزدمير، به اداره امنيت رفتند و داوطلبانه وكالت «ج» را عهده‌دار شدند. مامورين امنيتى، پس‏ از سه ساعت بازجويى، به دليل اين كه شعر ياد شده ممنوع نيست، اجبارا «ج» را آزاد كردند. اما حلوسى اردوغان، بخشدار موقلا، گفته است كه اين شعر سياسى است و ممنوع مى‌باشد، بنابراين اقدامات قانونى در اين مورد ادامه دارد.
اين فقط نمونه است از سانسور و اخنتاق و سركوب دولت‌هايى نظير تركيه است كه دهه‌هاى طولانى ناسيوناليست‌ها و ژنرال‌ها و اكنون نيز حزب اسلامى در حاكميت است، به اين زودى‌ها ريشه‌كن نخواهد شد.
ناظم حكمت، در سال 1902 متولد شد و تا هنگام مرگش‏ به مبارزه انقلابى و كمونيستى و آزادى‌خواهانه و رهايى‌بخش‏ خود ادامه داد و تمام عمر خود را در زندان و تبعيد و مخفى‌گاه‌ها گذراند اما هر گز در مقابل سركوبگران و استثمارگران سر فرود نياورد. در واقع به صراحت مى‌توان گفت كه ناظم حكمت، فرياد همه ستم‌ديدگان و استثمارشدگان جهان بود
ناظم، با شاعران و نويسندگان و هنرمندان سرشناس‏ و مبارز جهان چون «آراگون»، «پابلو نرودا»، «نيكلاس‏ گيلين» و «سارتر» آشنا و هم‌صحبت بود.
آثار او، به بيش‏ از سى زبان مختلف ترجمه و منتشر شده است. اما تا روزى كه ناظم زنده بود دولت‌هاى فاشيستى و نظامى و ناسيوناليستى تركيه اجازه ندادند آثار او در اين كشور چاپ و انتشار پيدا كند.
ناظم حكمت، در سحرگاه روز سوم ژوئيه 1963 در مسكو، براى هميشه چشم از جهان فرو بست. مرگ او همه كسانى كه او را از نزديك مى‌شناختند و يا با آثارش‏ آشنا بودند، بسى اندوهگين ساخت.
در سوگ مرگ ناظم، شاعران و نويسندگان زيادى در چهار گوشه جهان شعرهايى سروده‌اند و يا به ياد او مطالبى را نگاشته‌اند. از جمله نديم گورسل، شاعر و منقعد معروف تركيه، در سال 1974 در ويژه‌نامه مجله «اروپ» كه به مناسبت دهمين سالگرد مرگ ناظم حكمت منتشر شد، چنين نوشت: «به رغم همه فشارها و به رغم كينه دشمنان انديشه، كه زجر دادن به مردم ترك، مردم من، و شكنجه دادن به جوانان اين سرزمين ادامه مى‌دادند، ناظم لحظه‌اى از آواز خواندن باز نايستاد. او ترانه انسان را خواند و ترانه اميد خويشتن را به روزهاى آينده و باور خود را به انقلاب و همان‌طور كه خودش‏ در سال 1949 در زندان بورسا نوشت: «مانند گلوله‌اى از خلال ده سال زندان گذشت» و همه خلق‌هايى كه در اطراف و اكناف دنيا براى نان، براى آزادى و براى سوسياليسم مى‌جنگيدند، صداى او را از خلال ديوارهاى سلول‌هايشان و در خلوت تبعيدگاه‌شان شنيدند...»

خائن به وطن

«نظم حكمت هنوز خيانت به وطن را ادامه مى‌دهد.
حكمت مى‌گويد، ما نيمه مستعمره امپرياليسم آمريكا هستيم.
ناظم حكمت هنوز خيانت به وطن را ادامه مى‌دهد.»

اين‌ها در يكى از روزنامه‌هاى آنكارا چاپ شد،
در سه ستون با زمينه سياه،
با حروف درشت جنجالى
در يكى از روزنامه‌هاى آنكارا، در كنار عكس‏ ژنرال ويليام سون
در شصت و شش‏ سانتى‌متر مربع
ژنرال آمريكايى مى‌خندد، نيشش‏ تا بنا گوش‏ باز است
آمريكا صد و بيست ميليون ليره به بودجه ما كمك كرد. صد و بيست ميليون ليره،

«حكمت مى‌گويد، ما نيمه مستعمره امپرياليسم آمريكا هستيم.
ناظم حكمت هنوز خيانت به وطن را ادامه مى‌دهد.»

آرى، من خائن به وطن هستم، شما وطن پرستيد، شما ميهن دوستيد.
من خائن به وطنم، من خائن به ميهنم،

اگر وطن مزارع شما باشد
اگر وطن آن چيزى باشد كه در گاو صندوق‌ها و دسته چك‌هاى شماست،
اگر وطن مردن از گرسنگى در كنار جاده باشد،
اگر وطن در زمستان مثل سگ لرزيدن و در تابستان از تب به خود پيچيدن باشد،

اگر وطن مكيدن خون سرخ دست‌هاى ما در كارخانه‌هايتان باشد،
اگر وطن چنگال ارباب‌هايتان باشد،
اگر وطن حكومت باتون پليس‏ و چماق باشد،
اگر وطن پايگاه‌هاى آمريكايى، بمب‌هاى آمريكايى و توپ‌هاى ناوكان آمريكايى باشد.
اگر وطن نجات نيافتن از ظلمت گنديده شما باشد،
من خائن به وطن هستم
بنويسيد، در سه ستون، با , زمینه درشت سياه و جنجالى:
«ناظم حكمت خيانت به وطن را هنوز ادامه مى‌دهد.»

 

 

 

 

 

 

 

 


 

این ساید متعلق به هیچ سازمانی یست و قلم آن در خدمت منافع مردم  و کار ما با حمایت شما خوانندگان انجام و مخصوصاٌ با ارسال مقالات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری ، علمی و غیره ساید ما غنی تر خواهد شد.

تحریم انتخابات