سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

2007/05/20

اطلاعیه

بمباران وحشیانه فلسطین جنایت علیه بشریت است وآن را قویا محکوم میکنیم 

باردیگر دولت صهیونیستی و اشغالگر اسرائیل حملات هوایی راعلیه مردم بی دفاع فلسطین آغاز کرده است. این حملات فاشیستی بمنظور نابودی زیرساخت های اقتصادی و حیاتی مردم فلسطین، گرسنگی و تشنگی دادن یک ملت و تسلیم کامل آن در مقابل نیروی اشغالگر انجام میگیرد. تا کنون بیش از  بیست تن از مردم فلسطین اعم از زن و مرد و کودک و نوجوان  جان باختند وصد ها تن مجروج شدند. رسانه های بی وجدان امپریالیستی با گزارشات یکجانبه و دروغ و تحریف،  سازمان حماس را عامل اصلی جنگ داخلی از یک سوو مسبب دور جدید حملات هوایی اسرائیل از سوی دیگر معرفی میکنند و به خورد افکارعمومی میدهند. اکنون قتل و کشتار بیرحمانه مردم فلسطین بنام مبارزه با " تروریسم حماس"  بشدت ادامه دارد و" ریختن خون مسلمانان وحشی " حلال و مشروع جلوه داده میشود.

 مبارزه به حق مردم فلسطین  مبارزه برای حق تعیین سرنوشت یک ملت دربند است و پیوند  ناگسستنی با نبرد خلقهای لبنان، افغانستان و عراق علیه امپریالیسم و نیروهای استعماری درمنطقه دارد. دولت صهیونیستی اسرائیل هنوز از شکست مفتضحانه اش  درلبنان نیاموخته است و این بار نیز در مقابل ارده پولادین ملت فلسطین فرجامی جز شکست در انتظارش نخواهد بود.

حزب ما  بمباران وحشیانه فلسطین توسط دولت صهیونیستی را قویا محکوم میکند و از همه انسانهای آزاده و نیروهای انقلابی و ترقی خواه میخواهد به دفاع از مردم فلسطین برخیزند وجنایات دولت  متجاوز اسرائیل را محکوم کنند.

مرگ بر متجاوزین صهیونیست!

زنده باد پیکار ملت فلسطین برای استقلال و حق تعیین سرنوشت خویش! 

 حزب کارایران(توفان)

شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - 19 مه 2007

..................................................... 

در زیر مقاله تحلیلی حزب کارایران(توفان) درمورد اوضاع فلسطین وعلل بروز اختلافات جنبش فتح و حماس را که در شماره اخیر بولتن بین المللی احزاب برادر " اتحاد ومبارزه " به چند زبان انتشار یافته است، منتشر میکنیم به این امید که گامی کوچک در تنویر افکار برداشته باشیم.

...........................

نظر حزب کارایران (توفان) درمورد اوضاع  بحرانی فلسطین 

وقتی جنبش حماس جوانه زد سازمان آزادیبخش فلسطین در اوج قدرت خود بود. جنبش آزادیبخش فلسطین برای رهائی ملی فلسطین از چنگ قوای فاشیستی و اشغالگر صهیونیستها و متحدین آنها امپریالیستها مبارزه می کرد. اسرائیلیها با نیت تفرقه در جنبش فلسطین و جدا کردن مسلمانها از غیر مذهبی های “مسلمان و مسیحی“ و تبدیل جنبش ملی به جنبش اسلامی و ضد یهود و از این طریق توجیه موذیانه ای برای اقدامات جنایتکارانه خویش و ادامه اشغال سرزمین فلسطین، جنبش حماس را تقویت کردند. پیدایش جنبش حماس تحت عنوان مسلمانها که می خواهند منطقه را از وجود یهودیان پاک کنند عملا تخریب در نهضت ملی و متحد و یکپارچه جنبش فلسطین بود. در عمل جنبش اسلامی در مقابل جنبش ملی که در برگیرنده همه فلسطینی ها، مستقل از مذهب آنها بود قرار می گرفت. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در منطقه نیز بجای حمایت از جنبش ملی فلسطین به حمایت از جنبش اسلامی پرداخت. آنها به مصداق همان شعار خمینی که “دموکراتیک و ملی هر دو فریب خلق اند“ عملا در خدمت سیاست صهیونیستها به تخریب در نهضت ملی مردم فلسطین پرداختند. جنبش حماس و جهاد اسلامی در فلسطین سازمانهای متعصب مذهبی و نیروی ناچیزی بودند. تلاشهای اسرائیل در تقویت این جنبشها برای اینکه جهت مبارزه مردم فلسطین را منحرف کند با شکست روبرو شد. قدرت گیری سازمان حماس از آنجائی شروع شد که جنبش آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات پای قرارداد اسلو را امضاء کرد. قرارداد خائنانه ای که فلسطین را به مستعمره اسرائیل بدل می نمود و هویت فلسطینی را مورد پرسش قرار می داد. متن این قرار داد هرگز از جانب سازمان آزادیبخش فلسطین منتشر نشد. طرح متن اصلی آن از طریق ارتباطاتی که جمهوری اسلامی داشت در ایران منتشر شد.

تماسهای حزب ما با فعالین جنبش فلسطین در اروپا نشان می داد که آنها یا بطور کلی از وجود این متن بی خبرند و یا خودشان را بنا بر سیاست عمومی جنبش آزادیبخش فلسطین به بی خبری می زنند. پاره ای از فعالین با سابقه فلسطین حتی پرسشهای ما را متکی بر این “اسناد تقلبی“، نادرست می دانستند و مدعی بودند نظریات ما بکلی بی پایه است. سیر حوادث نشان داد که رویدادهای در فلسطین دقیقا منطبق بر آن نکاتی است که در طرح اسناد قرار داد اسلو بازتاب یافته و هدف از این قرار داد حذف کشور فلسطین است که امکان بقاء نداشته باشد. مخاطبین فلسطینی ما پس از چندی صحت نظریات ما را تائید کردند. آنها موفق نشده بودند از سازمان خویش متن قرارداد را به زبانها انگلیسی، فرانسه، آلمانی و یا حتی عربی دریافت نمایند و در اختیار ما قرار دهند و همین رویداد برای آنها شبهه انگیز بود.

این عقب نشینی سازمان آزادیبخش فلسطین از آمال مردم فلسطین ضربه کاری را به سازمان فتح که ستون اصلی این توافقات بود وارد کرد. سایر سازمانهای فلسطینی نظیر سازمان جرج حبش و نایف حواتمه(رهبران این سازمانها فلسطینیهای مسیحی هستند که مسئله ملی فلسطین نقش نخست را برای آنها ایفاء می کند-توفان)  این نظریات را نپذیرفتند. این تسلیم طلبی زمینه رشد حماس در فلسطین شد. مردم فلسطین می دیدند که این سازمان حماس است که از آمال آنها حمایت می کند و برای تحقق آنها مبارزه می نماید. پرچم رهبری بدست حماس افتاد.

صهیونیستها سالهاست که سرزمین فلسطین را اشغال کرده اند و سه میلیون فلسطینی را از زادگاه خود رانده اند. آنها در عین این که مرتبا از صلح سخن می رانند بولدزرهای خویش را می فرستند تا خانه های فلسطینی ها را بر سرشان خراب کرده و برای اسرائیلیها در مناطق اشغالی خانه بسازند، آنها آب را بر روی ملت فلسطین می بندند تا از عطش در گرمای سوزان منطقه جان سپرند. آنها دنیا را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهند. وضعیت طوری است که سرزمینهای فلسطینی به دنیای خارج راهی ندارد و به زندان بزرگی در درون اسرائیل بدل شده است. بر طبق قرار داد اسلو سرزمینهای فلسطینی به مناطق تجزیه شده جدا از هم تبدیل می شد که یادآور “هوم لند“های سامانه نژادپرست افریقای جنوبی بود. آنها نه از طریق دریا و نه از طریق هوا و نه از طریق مرزهای خاکی به جائی راه نداشتند. آنها محصور اسرائیلیها بودند. همه امور تحت نظارت اسرائیلیها قرار می گرفت. گذرنامه ای بنام گذرنامه فلسطینی، یعنی هویت فلسطینی وجود نداشت و ندارد. و حتی امروز نیز مدارس فلسطینی یا تعطیل است و یا در تیر راس سربازان اشغالگر قرار دارد. دولت صهیونیستی اسرائیل هر لحظه اراده کند بر سر مردم فلسطین بمب می ریزد، رهبران آنها را ترور می کند و هیچکس در این دنیای نیست که به آنها اعتراضی کند. در شورای امنیت سازمان ملل نیز امپریالیسم آمریکا از محکومیت اسرائیل با حق وتو جلو می گیرد. امپریالیسم آمریکا این مدعی دموکراسی و آزادی خواهی تمام نقض قوانین برسمیت شناخته حقوقی و بشری جهانی را توسط اسرائیل تائید می کند. جنایت علیه بشریت در فلسطین مورد تائید امپریالیستها و صهیونیستهاست. دولت اسرائیل می خواهد کشور فلسطین و هویت فلسطینی را از روی نقشه جغرافیا پاک کند و کسی نیست که باین جنایت ضد بشری معترض باشد. رهبران سازشکار فتح حاضرند برخلاف میل ملت فلسطین برای اینکه چند صباحی زندگی “مرفه“ کنند به این ننگ بشری تن در دهند. قرارداد اسلو که حفظ ظاهر از راه حل تاسیس دولت فلسطینی در کنار اسرائیل سخن می راند بتدریج که باد تبلیغاتیش را از دست داد و به تاسیس دولت موقت فلسطینی یا چیزکی شبیه دولت تبدیل شد که باید باندازه کافی وقت داشته باشد تا در مورد موقعیت سیاسی جغرافیائی قدس و بازگشت سه میلیون فلسظینی فکر کند. به زبان دیگر آنها آنقدر زمان فکر کردن در اختیار دارند تا زیر پایشان علف سبز شود و سه میلیون فلسطینی آواره در ممالک محل سکونتشان تحلیل روند و مشکل فلسطینی ها از نظر بیولوژیک حل شود.

اخیرا جیمی کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا در کتاب جدید خود دست به افشاگری مهمی زده است و می نویسد که بعد از قرارداد اسلو تا به امروز اسرائیلیها هرگز تعهدات خود را حرمت ننهاده و بسیاری قراردادها را رسما نقض کرده اند.  کجای کشیدن دیواری به ده برابر بلندی دیوار برلن و طول هفتصد کیلومتر  در خدمت صلح و دموکراسی در منطقه و در راستای تحقق تعهدات اسرائیلیها نسبت به کشور مستقل فلسطینی است؟

این واقعیت سیاست صهیونیستها در اسرائیل بود که جنبش فتح متاسفانه از روی ضعف به زیر آن در اسلو امضاء گذارده بود.

حال چنین دولت وحشی و بربری خواهان مذاکرات صلح است. حماس بدرستی هرگونه مذاکره را با اسرائیل تا زمانیکه سرزمینهای فلسطینی در اشغال بسر می برند رد می کند. این منطق قابل فهم است. مذاکره صلح در شرایط اشغال و حضور قوای بیگانه در کشور مفروض معنای دیگری جز امضاء قرار داد تسلیم بی قید و شرط ندارد. تصور کنید 70 در صد ایران توسط حامد کرزای بیاری امپریالیسم آمریکا اشغال شود. و آقای حامد کرزای خود را مبشر صلح معرفی کرده و خواهان مذاکره در راه صلح باشد. آیا ما ایرانیها نباید از خودمان بپرسیم که اگر این آقا هوادار صلح است چرا به کشور ما تجاوز کرده و سرزمین ما را اشغال کرده است؟ آیا کسی که خواهان صلح است نباید با خروج خویش از سرزمینهای اشغالی نشان دهد که حسن نیت دارد و برای حسن همجواری مسالمت آمیز و مناسبات دوستانه تلاش می کند؟ بهانه ترس بکلی بی پایه است زیرا اسرائیل حتی پس از خروجش از سرزمینهای اشغالی از نظر نیروی نظامی و مالی و پشتوانه بین المللی دارای این امکان هست که هر وقت اراده کند خاک فلسطین را مجددا اشغال کند، پس این همه انکار و ابرام برای باقی ماندن در سرزمین فلسطین برای چیست؟ واقعیت می گوید اسرائیل نمی خواهد خاک فلسطین را ترک کند. پیشنهاد صلح آنها پیشنهاد تسلیم فلسطینیها است. آنها می خواهند با مردم فلسطین قراردادی امضاء کنند که حضور دائمی آنها را در فلسطین تائید کنند. آنها می خواهند اراده فلسطینی را درهم شکنند و آنها را از نظر روانی خلع سلاح کنند. راز موفقیت جنبش حماس در این نیست که یک شبکه ی کمک رسانی به مردم فلسطین تاسیس کرده و یا اینکه رهبران فتح همه رشوه خوار و دزد بوده اند و یا اینکه بود و نبود آنها به کمکهای خارجی از جمله کمک مالی جمهوری اسلامی ایران و سوریه وابسته است. کمکهای مالی امپریالیستهای آمریکائی و اروپائی و ممالک مرتجع عربی به محمود عباس ده ها برابر بیش از کمکهائی است که به جنبش حماس می شود، هم اکنون رژیم صهیونیستی اسرائیل وعده پرداخت 100 میلیون دلار را به محمود عباس چنانچه در مبارزه با حماس پیروز شود داده است. البته این وعده، وعده سرخرمن است ولی از نظر تبلیغاتی و تحمیق افکار فلسطینیها که در اشتیاق یک زندگی بی خطر و عاری از گرسنگی و تشنگی می سوزند اهمیت دارد. حال باید پرسید: پس چرا وی موفق نمی شود رهبری بی چون و چرای خویش را بر جنبش فلسطین حاکم کند؟. راز موفقیت جنبش حماس حمایت از خواست مردم فلسطین است و این خواست تنها خواست مسلمانها نیست، خواست مسیحیان فلسطینی نیز می باشد. راز موفقیت آنها در عادلانه بودن خواست آنهاست. و هر نیروی متمدن، دموکرات و انقلابی باید از این خواست محقانه حمایت کند. ملاک ایدئولوژیک نباید حاکم بر روابط دولتها برای تعیین مرزها و حق حیات قرار گیرد. این یک ابزار اسارت امپریالیستی است که با تئوری ارتجاعی “سناریوی سیاه و سفید“ منصور حکمت و پیروانش توجیه می شود. این یک ابزار امپریالیستی است که دست امپریالیسم و صهیونیسم را در سراسر جهان برای تجاوز و به اسارت گرفتن خلقها باز می گذارد و حتی حقوق برسمیت شناخته شده بورژوائی را لگدمال می کند. این ابزار حتی با لیبرالیسم بورژوائی خویشاوندی ندارد ارتجاع محض و بربرمنشی کامل است. مارکس بدرستی سرمایه داری را با بربریت مقایسه کرده است. 

امپریالیستها و صهیونیستها تبلیغ می کردند که در فلسطین انتخابات آزاد در بین نیست و رهبران کنونی فلسطینیها نماینده خلق فلسطین نیستند. آنها بدروغ مدعی بودند که تردیدشان در مورد توافقات صلح از ماهیت غیر دموکراتیک حکومتهای فلسطینی که زیر بار دموکراسی و انتخابات آزاد نمی روند نشات می گیرد. آنها کارزاری گسترده در جهان علیه فلسطینیها براه انداختند که باید به انتخابات آزاد تن در دهند و تحول مدرن و محتوم را درک نمایند. در این فضای تبلیغاتی انتخابات دموکراتیکی با همه آن معیارهائی که امپریالیستها برای آن قایل هستند در فلسطین صورت پذیرفت. در این انتخابات دموکراتیک جنبش حماس به دلایل برشمرده با اکثریت شکننده ای پیروز شد. انتخاب مردم فلسطین علیرغم تبلیغات گوشخراش و حمایتهای مالی امپریالیستها و صهیونیستها و تهدیدات آنها اقدامی آگاهانه بود. دولت حماس دولت منتخب مردم فلسطین است که سیاست درستی در عرصه صلح برای آزادی ملی مردم فلسطین مطرح می کند. حماس نمی تواند و نباید حقوق یک دولت متجاوز صهیونیستی را برسمیت بشناسد. چنین خیانتی پایان کار مبارزه ملی مردم فلسطین حداقل بطور موقت در مرحله کنونی و یک پیروزی بزرگ برای صهیونیستهاست. در اینجا نوع حکومتی که در فلسطین بر سرکار خواهد آمد جنبه ثانوی داشته و مسئله داخلی فلسطین محسوب می شود. نوع حکومت آتی به انکشاف جامعه و سطح رشد مبارزه طبقاتی وابسته خواهد بود که خارج از زمان ومکان نمی توان آنرا ابداع کرد. مبارزه مردم فلسطین در درجه نخست یک مبارزه ملی برای رهائی ملی آنها برای حق تعیین سرنوشت بدست خویش است و ما موظفیم به عنوان دموکرات و کمونیست از این خواست عادلانه آنها حمایت کنیم.

امپریالیستها که در آستانه انتخابات فلسطین از دموکراسی برای خاور میانه بزرگ سخن می راندند و دکترین آقای جرج دبلیو بوش را که جنبه راهبردی در منطقه دارد تبلیغ می کردند در فلسطین ناگهان سرشان به سنگ خورد و شروع به جر زدن کردند. آنها که تا دیروز از دموکراسی دم می زدند حاضر نشدند انتخابات دموکراتیک فلسطین را برسمیت بشناسند. زیرا همانگونه که ما بارها گفته و نوشته ایم دموکراسی ناب وجود خارجی ندارد و دموکراسی همواره طبقاتی بوده و خواهد بود. امپریالیستها تا آن زمان رای اکثریت را قبول دارند که منافع آنها مورد تهدید قرار نگیرد در غیر اینصورت برای دموکراسی و آزادی و حقوق بشر تره هم خورد نمی کنند.

جالب این است که امپریالیستها نه تنها این تصمیم ملت فلسطین را برسمیت نشناختند علیه آن نیز به دسیسه نشستند. مرزها را بر روی فلسطینی ها بستند. آنها را برخلاف همه مقررات و قوانین جهانی بدون توجیه حقوقی نظیر گذراندن مصوبه شورای امنیت سازمان ملل، محاصره اقتصادی کردند و ملتی را به مرگ محکوم نمودند. از پرداخت مالیات گمرکات به دولت قانونی فلسطین که در دست حماس بود سرباز زدند. پول مردم فلسطین را بخود آنها ندادند. این دزدی و راهزنی جهانی را در خدمت “تحقق دموکراسی“ در فلسطین جا زدند. آنها تا حد تهوع آوری به دخالت آشکار و بی شرمانه در امور داخلی فلسطین برخاستند. حکومت منتخب و قانونی فلسطین را برسمیت نشناختند. نخست وزیر انگلستان تونی بلر بی شرمانه خواهان یک دولت جدید فلسطینی شد و عملا مدعی شد تا دولت مورد نظر ما بر سرکار نیاید این دموکراسی قبول نیست!؟. مردم فلسطین را به گرسنگی محکوم کردند و به نظاره نشستند تا کی آنها جان به جان آفرین تسلیم می کنند. آنها را تهدید کردند که باید از رای آزادانه خویش بگذرند و رائی دهند که مورد نظر امپریالیستها و صهیونیستها باشد. مانع شدند ک دولت حقوق کارمندان را بپردازد. کمکهای مالی اتحادیه اروپا را که تا کنون در اختیار محمود عباس قرار می گرفت قطع کردند تا آنها نتوانند حقوق 150 هزار کارمندان خویش را بپردازند. با بحران آفرینی و ترور و تجاوز این حضرات “دموکرات“ و “متمدن“ برای تحقق “سناریوی سفید“ خواستند که ملت فلسطین را برای انتخاب آزادش برای بیان اراده آزادش مجازات کنند. دولتمردان فلسطینی را راهزنانه دزدیدند و به زندانهای اسرائیل منتقل کردند تا دولت فلسطین را ساقط کنند. چندین بار قصد جان آنها را کردند که با شکست روبرو شد. آنها حتی دولت وحدت ملی را که از جانب حماس پیشنهاد شد نپذیرفتند و در کارش اخلال کردند. آقای محمود عباس بجای اینکه نظر مردم فلسطین را بپذیرد برای فشار به دولتی که باید بنام وحدت ملی بوجود آید ادعا کرد ما “خواهان دولتی هستیم که جهان با آن تعامل کند“. منظور وی از جهان همان امپریالیستهای آمریکا و اروپا و صهیونیستهای اسرائیل هستند. دولتی که برخلاف رای فلسطینیها از جانب آنها برسمیت شناخته شود دولت فلسطینی نیست، دولت دست نشانده است و برای هر خیانت و سازشی آماده می باشد. ولی این دولت فلسطینی که باید جهان با آن تعامل کند چیست؟  خانم آنجلا مرکل صدراعظم آلمان که دارای همسر یهودی و از حامیان اسرائیل است مانند آقای شین ماک کورماک  سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در تعریف دولت فلسطینی گفت که آنها باید سه شرط را بپذیرند 1-انصراف از توسل به قهر 2- برسمیت شناختن اسرائیل 3- احترام گذاردن به تعهدات قبلی مورد توافق. به سخن دیگر جنبش فلسطین در شرایط اشغال کشورش باید نیروی اشغالگر را به رسمیت بشناسد، از مقاومت در مقابل تجاوز دست بردارد و جنبش ملی را تعطیل کند و به تمام تعهدات ارتجاعی گذشته که دست پخت سازشکاران است و حتی اسرائیل به آن هم راضی نبوده و اجراء نکرده است تن در دهند. فقط خیانتکاران به زیر این سند تسلیم را امضاء می کنند.

امپریالیستها و صهیونیستها سیاست راهبردی روشن دارند. مخالفت با تصمیم دموکراتیک خلق فلسطین، گرسنگی دادن به مردم فلسطین، محاصره اقتصادی و سیاسی آنها، ترور رهبران آنها، بکار بردن حداکثر بربرمنشی و خشونت، تهدیدهای بی وقفه و طرح نیات پلیدشان بطور علنی تا مردم فلسطین از تصمیم خود در گذرند و جناح محمود عباس در سازمان فتح را برای حکومت بپذیرند. آنها خواهان جریحه دار کردن غرور ملی فلسطینیها هستند. آنها این نقض دموکراسی و دخالت بی شرمانه در امور داخلی فلسطینیها را همچون امر بدیهی و از موضع “محقانه“ مطرح می کنند. آنها تبلیغ می کنند که تنها حکومتهائی در جهان حق حکومت دارند که ما با ایدئولوژی آنها موافق باشیم. برای حفظ ظاهر باید انتخابات مجددی با برچسب “دموکراتیک“ در تحت فشار روانی و شکنجه جسمی و روحی مردم فلسطین بوجود آید. آنها روی این حساب باز کرده اند که مردم فلسطین به نان و آب برای خویش و فرزندان خویش محتاجند، حق مسافرت نداشته از حداقل امکانات ابتدائی زندگی انسانی محروم شده اند. آنها می خواهند این فشارهای غیر انسانی را به حداکثر برسانند و به مردم فلسطین تفهیم کنند که اگر یاران محمود عباس  و جناح سازشکار را انتخاب می کردند هم به آنها آب می دادند و هم نان و هم حق مسافرت و هم فرزندانشان حق تحصیل داشتند و هم بیمارستانهای آنها دارای دوا و دکتر بود و... این آدمخواران “دموکرات“خواهان برگزاری یک انتخابات تقلبی برای مصارف تبلیغاتی خویش هستند و می خواهند اراده مردم فلسطین را درهم شکنند. به محمود عباس اسلحه دادند تا در مقابل حماس از “خودش“ دفاع کند. معلوم شد به فلسطینیها نیز می شود اگر مصالح اسرائیل ایجاب کرد علیرغم محاصره دریائی، هوائی، زمینی اسلحه رسانید. به جناح محمود عباس در فتح گفتند که اگر آنها بر سرکار باشند پول فراوانی است که سرازیر فلسطین می شود. اسرائیلیها با فلسطینیها همان کار را می کنند که نازیها با یهودیان کردند. حال به آخرین حربه متوسل شده اند و با تکیه به سازشکاری محمود عباس و ایجاد اختلاف در بین فلسطینیها قصد دارند با جلب میانه روها و بورژوازی مرفه فلسطین با کودتا و ایجاد جنگ داخلی به امیال خویش دست پیدا کنند. محمود عباس که تسلیم اسرائیلیها شده بود با طرح مسئله برگزاری رفراندم، انتخابات دموکراتیک مردم فلسطین را بی اعتبار اعلام کرد و عملا به یک کودتای اسرائیلی دست زد. امپریالیستها و صهیونیستها با ایجاد جنگ داخلی توسط عوامل خود که آنها را بدرون فلسطین می فرستند و به علت عرب بودن آنها تشخیصشان آسان نیست می خواهند با استفاده از جو نارضایتی مردم تفرقه بیاندازند و حکومت کنند. آنها با تیراندازی، آدمکشی، تحریکات و ایجاد فضای متشنج در منطقه بسیار فعالند، جوخه های مرگ اسرائیلی از جنایتکاریشان در عراق تجربه فراوانی برای ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی گرد آورده اند تا جنگ داخلی میان فلسطینیها ایجاد کنند. آنها به جناح فتح پول و اسلحه می دهند تا علیه دولت منتخب رسمی و قانونی فلسطین بجنگد تا دولت فلسطین را بزانو در آورد. می خواهند جان مردم فلسطین را به لبشان برسانند تا از این مرگ به تب فرار کنند. می خواهند کاری کنند که مردم رای خویش را عوض کنند و شکل ظاهری “دموکراسی“ امپریالیستی حفظ شود. سیر حوادث نشان می دهد که مردم فلسطین از اراده قدرتمندی برخوردارند و هنوز محاصره صهیونیستها و امپریالیستها و تحریکات فتح و جاسوسان صهیونیستها و امپریالیستها نتوانسته در اراده آنها خللی وارد آورد. حتی کارشناسان بر این نظرند که تحریکات صهیونیستها در فلسطین به نتایج عکس منجر شده و یک انتخابات مجدد به پیروزی حماس با اختلاف فاحشتری نسبت به گذشته منجر خواهد شد. بسیاری از هواداران فتح رفتار صهیونیستها و امپریالیستها را که بیک مجازات عمومی نسبت به همه فلسطینیها دست زده اند، مجازات آزادی بیان عقیده تلقی کرده و آنرا غیر عادلانه می دانند. جامعه فلسطینی از نفرت نسبت باین بی عدالتی بی شرمانه و گستاخانه سرشار است و با سازمان حماس احساس همبستگی می کند. این یک احساس عمومی جهانی است. مردم جهان نمی توانند با وجدان آسوده ناظر قلدری و آدمکشی و توجیهات بی شرمانه به بهانه مسلمان بودن جنبش حماس باشند. آنها این توجیهات بی شرمانه جرج بوش، تونی بلر ایهود اولمرت و خانم مرکل و ژاک شیراک را توهین به شعور عمومی مردم جهان تلقی می کنند و انزجار خویش را از آنها اعلام می نمایند. در ایران ما سلطنت طلبان و دارو دسته های پیروان منصور حکمت از این سیاست اسرائیلی حمایت می کنند و سنگ صلح طلبی نوع اسرائیل را همدهان با ایهود اولمرت به سینه می زنند. آنها با قتل عام مردم فلسطین موافقتند فقط رویشان نمی شود آنرا بر زبان آورند زیرا منکر هلوکاستی هستند که صهیونیستها در فلسطین برپا کرده اند. اپوزیسیون هوادار اسرائیل در ایران “سیاست به من چه ولش کن“ را اتخاذ کرده است.

نشریه انترناسیونال ۱۵۸ در “قطعنامه در مورد جدال قدرت میان قطبهای تروریستی در خاورمیانه و مساله فلسطین“ مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران مورخ ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶، ۲۹ شهریور ۱۳۸۵ همین نظریه ارتجاعی را این چنین موذیانه بیان می کند: “... مذاکرات صلح علیرغم خصلت مافوق مردمی اش ازآنجا که میتواند به کاهش مشقات مردم فلسطین و قطع کشتار مردم غیر نظامی در هر دو طرف و ایجاد کشور مستقل فلسطینی کمک کند، باید از سر گرفته شود“. چنین صلحی در شرایط اشغال، صلح صهیونیستی است، چنین صلحی که معلوم نمی کند مسئولیت ایجاد این “مشقات“ مافوق مردمی اشت!؟ و جنایات به عهده کیست صلح منصور حکمتی است. برای این عمال ایرانی اسرائیل مبارزه رهائی بخش مردم فلسطین “جدال قدرت میان “قطبهای تروریستی“ است. آنها به ماهیت مبارزه ایکه در گرفته است کاری ندارند و همه را به یک چوب می رانند.

برای آنها طرف عادلانه ای در جنبش فلسطین وجود ندارد. همانگونه که در لبنان وجود نداشت و یا در ایران وجود ندارد. نزاع در فلسطین نزاع میان تمدن اسرائیلی و توحش اسلامی است. بزعم آنها باید با هر دو طرف جنگید. بزعم آنها نزاع آنها به ما مربوط نیست و ما نباید در آن دخالت کنیم. بزعم آنها هر دو طرف ارتجاعی هستند. بزعم آنها فرقی میان تجاوزگر و قربانی تجاوز وجود ندارد. این سیاست سیاستی است که حامی اسرائیل و امپریالیسم است فقط خجالت می کشد آنرا بر زبان آورد. این سیاست در عراق خواهان خروج بی قید و شرط نیروهای متجاوز امپریالیستی از عراق نیست بلکه حامی ادامه اشغال عراق به بهانه ترس از “تروریستهاست“. آنها حرفهای جرج بوش و ایهود اولمرت را بی شرمانه تکرار می کنند.

در اینجا سخن بر سر سازمان حماس نیست سخن بر سر آمال ملت فلسطین است. شکست حماس که اکثریت مردم فلسطین را بدنبال دارد شکست موقت خواستهای ملی -سیاسی مردم فلسطین است که در شرایط کنونی بزور جلوی تحقق آنرا می گیرند. امپریالیستها و صهیونیستها می خواهند به کودتای خود و جنایتی که بدست فتح به انجام می رسانند رنگ “دموکراتیک“ دهند. نیروهای انقلابی با نفی حماس هرگز موفق نخواهند شد به جلب نظر مردم فلسطین بپردازند. نیروهای انقلابی باید سعی کنند که خود پرچم مبارزه ملی را به کف آورند و در روند مبارزه ملی و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی آنرا با رنگ دموکراتیک و غیر مذهبی صیقل دهند و آنرا عمیقانه به پیش برند. این سیاست جبهه عظیمی از حمایت جهانی ایجاد خواهد کرد و دست امپریالیستها و صهیونیستها را در تبلیغات عوامفریبانه شان در پوست گردو قرار می دهد. راه دیگری در فلسطین به چشم نمی خورد.

        حزب کارایران(توفان)

         فوریه 2007

www.toufan.org     

   toufan@toufan.org   

بازگشت