آمدم كه تهران پول پارو كنم و حالا به جاي پول آشغال جاروب مي كنم تا زندگي
لعنتي بچرخد

يكي از
اين زحمتكشان كه روزانه 10 تا 12 ساعت كار مي كند , مي گويد : هيچ وقت
متناسب با سختي كار و شرايط كار دستمزد نميگيريم و هميشه شرمنده اهل و
عيال و خانواده ايم .
كارگري كه نزديك به 50 سال سن دارد, مي گويد: كار ما دائم با سختي و
بيماريهاست و هر لحظه در معرض انواع خطرات هستيم .
"عباس" آقا كه اهل آذربايجان است، مي گويد : 3 تا بچه دارم , دو تاي آنها
نظري و راهنمايي هستند و سومي ابتدايي مي خواند.
او مي گويد : مستاجرم و ماهي حدود 100 هزار تومان كرايه مي دهم و آن چه
براي من و خانواده ام در ماه مي ماند خدا رو شاهد مي گيريم حدود 150 هزار
تومان است كه بايد خرجهاي گران زندگي را عهده دار شوم .
اين زحمتكش شهرداري مي گويد : بالاي سر ما پيمانكاراني هستند كه فقط به
منافع خود مي انديشند و بس !
"عباس" آقا مي گويد : ما خورد و خوراك خوب و تفريح و گردش را فراموش كرده
ايم و خانواده گناهكار من بايد پاسوزم شوند!
كارگري هم كه جوي آب خيابان وليعصر را تميز مي كند، مي گويد: در سرما و
گرما صبح تا شب كار مي كنم تا لقمه ناني براي خانواده ببرم اما هميشه جيب
امان خالي است و عرق شرم بر پيشاني ام .
او كه 33 سال سن دارد، مي گويد: اهل لرستانم آنجا كار نبود و آمدم كه
تهران پول پارو كنم و حالا به جاي پول آشغال جاروب مي كنم تا زندگي لعنتي
بچرخد .
عبداله كه مادر بيمارش را نگهداري مي كند، مي گويد: 2 اتاق نمور در جنوب
شهر تهران حوالي بهشت زهرا كرايه كردهام و ماهانه 120 هزار تومان اجاره
مي دهم و كل دريافتيام 250 هزار تومان است؛ آيا با اين دستمزدها مي توان
زندگي خوب را تجربه كرد!
"عبداله" كه ديپلمه است، مي گويد : هرجا رفتم سراغ كار جواب سر بالا دادند
بخاطر حفظ آبرو و اينكه دزدي و پي كارهاي خلاف نروم , قبول كردم كه در
شهرداري كار كنم .
او مي گويد : مشكل اصلي من و امثال من بيمه و اين جور مسايل نيست , مشكل
كمي دستمزدها در قبال هزينه هاي كمرشكن است .
عبدالله ادامه مي دهد , گرچه پيمانكاران هم با كارگران خوب تا نمي كنند و
جرات اعتراض نداريم, اما مشكل وضعيت جامعه است كه همه را به كارهاي خلاف وا
مي دارد و من اگر روزي احساس كنم كه نمي توانم حداقل خواسته ها خانواده را
تامين كنم, مطمئن باشيد كه سراغ كارهاي خلاف خواهم رفت.
بهمن 30 ساله ديپلمه كه در فضاي سبز شاغل است ،ميگويد : پيمانكار اذيت مي
كند و حقوق ما را به موقع پرداخت نمي كند مي پرسم كه آيا از خود خانه داري
واو مي گويد : خونه و زندگي چيه , خيلي هنر كنم با اين حقوق , آبروداري كنم
و سراغ دزدي و خلاف نروم!
بهمن مي گويد : مشكل بيمه نداريم , اما آيا تمام مشكلات زندگي با بيمه و
دفترچه درمان حل مي شود من الان مي خواهم زندگي آبرومندانه داشته باشم وآن
وقت شما از بازنشستگي و مزاياي آن موقع مي پرسيد؟!
48 ساله است ,3 فرزند دارد و ماهانه 200 هزار تومان حداقل دستمزدش
ميباشد, مي گويد : قرارداد 6 ماهه مي بندند و بيمه امان هم كردند اما تا
كي بايد منتظر سرماه باشيم و با حقوق بخور نميري يك خانواده پنج نفري را
اداره كنم.
حسين تكه كلامش همانندديگر همكارانش است: هميشه شرمنده خانواده ام ! با
اين دستمزدها فقط بايد به فكر اين باشيم كه زنده ايم زندگي پيشكش !
احمد 26 ساله , داراي مدرك سيكل , جاروكشي مي كند و مي گويد : از ناچاري
سراغ اين كار آمدم و مطمئن هستم كه آينده اي ندارم اما چه كنم , بايد ببينم
كه كاري پيدا مي شود كه بروم يا نه !
كارگري كه 24 ساله در شهرداري شاغل است, مي گويد : 10 ساله كه بيمه هستم
, اما3 ماه است حقوق نگرفته ام , 4 تا بچه دارم و نمي دانم كه چه خاكي بر
سرم بريزم , بخواهم سراغ كار ديگري بروم , با اين سن و سال هيچ جا كار نمي
دهند و آخر و عاقبت يا بايد سراغ كارهاي خلاف بروم و يا اينكه گدايي كنم !
و كارگري كه 24 سال سن دارد , مي گويد : مي خواهم از دواج كنم اما پولي در
بساط نيست, در اين سن و سال بايد از تمامي خوشيها بگذرم و خوب پوشيدن و
خوب خوردن و تفريح و جواني رافراموش كنم؛ چون كارگر شهرداري ام !
و كارگري مي گويد : خواسته امان اينها هستند؛ بيمه كند و حقوق مكفي بدهند
تا يك زندگي آبرومندانه داشته باشيم و پيش دوست و دشمن دست گدايي دراز
نكنيم!