سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست                        www.iranima.com                              آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com

تاثیرات آینده  شکست نظامی آمریکا در عراق ، مصاف جدید طبقه کارگر آن کشور با طبقه  سرمایه داران امپریالیستی می باشد – شیردل – 29 اسفند 1385  

صورت حساب 4 سال جنگ و تجاوز نظامی و کشتار مردم عراق سنگین و تلخ برای بوش و شرکای او می باشد. بیش از 3200 سرباز آمریکایی کشته و  24.000 نفر زخمی و بخشی  از ارقام آن صورت حساب را تشکیل میدهد. بوش مبلغ 500 میلیون دلار برابر با 380 میلیارد یورو برای جنگ عراق مصرف کرده است و برابر با 12 سال بودجه کل کشور ایران  می باشد و سرنوشت این جنگ برای منافع اقتصادی بخشی از سرمایه های انحصاری آمریکا زیان  آور و برای شرکتهای نفتی مانند " اکسون –مبیل " ، " شورون " و شرکتهای اسلحه سازی "جنرال الکتریک" ، " بوئینگ " ، " جنرال مکانیک " ، " لوک هید – مارتین " ، " نورس گرومن " و " ریسئون " بسیار سود آور بوده است.500 میلیارد دلار درآمدی است که به جیب شرکتهای اسلحه سازی و نیروهای ارتش خصوصی و بخشی برای اجرت آدمکشی به 130 هزار سرباز  پرداخت شده است. و هنوز بوش تلاش می نماید که از کنگره آمریکا مبلغ 100 میلیارد دلار برای " مخارج جنگ " گدایی کند .این جنگ مخارج زیادی را برای مردم آمریکا که باید از طریق نان شب خود و پائین آمدن دست مزد ها ، گرانی ، هزینه بالای مسکن به پردازند.  دزدیدن بودجه برای رفاه اجتماعی ، شامل : بیمه سلامتی، بهداشت، عمر ، ساختن مدارس ، استخدام معلمان و پرسنال بیمارستانها ، ایجاد محل کار ، ساختن مسکن رایگان و ارزان قیمت برای کارگران و زحمتکشان ، بودجه برای تعمیر مجدد شهر ها ی هاریکنزده ، به جیب ماشین جنگی امپریالیست آمریکا ریخته و مقدار دیگر به صورت مساعده و کمک به جیب شرکتهای انحصاری در کار صنایع نفت می باشند، جاری شده است . امروز تئوری پادگانی کردن آمریکا در داخل و رشد و کسترش پایگاه های نظامی در سرتاسر جهان برای منافع استعماری و رقابت با قدرتهای امپریالیستی اروپایی با شکست نظامی آمریکا در عراق درهم شکسته می شود و  هیچ دورنمای استعماری را برای منافع دراز مدت برای  امپریالیسم آمریکا تضمین نمی کند.  بسیاری از کلان اربابان سرمایه در آمریکا دچار نگرانی شده اند و خواهان باز سازی استراتژی جدید برای حفظ منافع دراز مدت می باشند . این نگرانی را در روزنامه های لیبرالی مانند نیویورک تایم به صورت روشنی می توان خواند.

جامعه آمریکا بنابر همان تحلیل روزنامه های بورژوازی شکاف عیقی برداشته و اقتصاد آن کشور دجار بحران عمیق گشته و اثرات آن در زندگی فلاکت بار اکثریت مردم  آمریکا دیده می شود و ترمیم و بهبود آن بیش از 20 سال زمان بدون استفاده از سیاست جنگ طلبانه  ، میلیتاریستی ، خش و جهان گشایی امکان پذیر بوده و باید سیاست  فروشان نئوکان را از صحنه سیاسی  حاظر به بیرون راند و برنامه " تعادل در دیپلماسی و خشونت " را به کار گرفت و آن را بر حسب نیازهای اجباری در سیاست خارجی به کار بند و تنها منافع یک گروه و یا بخشی از انحصارات عامل تعیین و تکلیف  برای ایجاد سیاست خارجی نباشد. این مطالب را امروز در بسیاری از روزنامه و هفته نامه آمریکایی و حتی انگلیسی زبان می توان خواند.

جرج دبلیو بوش تبلیغات فراوانی را برای کشتار خلقهای افغان و عراق انجام و  گفت : " ما در جنگ با تروریسم می باشیم "  . شعار " مبارزه بر علیه تروریسم  " یا  " مبارزه جهانی بر علیه تروریسم " هر هفته در سخنرانی های بوش شنیده می شد . ولی برنامه جنگ با شرارت کشورهای " بنیادگرای اسلامی " و دیگر کشورها  که درهای بازار خود را برای حراج قرار دادن ثروت طبیعی و غارت آن توسط امپریالیستها  ،  استثمار نیروی کار ارزان  و ورود کالا ها باز نکرده و بنا بر دستور  صندوق بین المللی پول  هنوز به دنبال نظم جدید در خصوصی کردن تمام   موسسات و کارخانه های دولتی نبوده  و به راه خود ادامه می دهند ، با شکست روبرو شد و وعده های جرج بوش برای کنترل تمام بازار ها  و  به خط کردن تمام کشورها برای برنامه نظم نوین با شکست روبرو گشت. جرج بوش برای فروش سیاست جهانخواری امپریالیسم همان تکرارهای خسته کننده  روضه خوانهای های پاپ ها در کلیسای مسیحی در قرون وسطی برای دهقانان در جنگ صلیبی صد ساله بود که با شکست جنگ در عراق عمر آن به پایان رسید  و دیگر کسی به یاوه سرایی بوش در آمریکا تحت نام " جنگ با تروریستهای بنیادگرا " گوش فرا نمی دهد . ولی هنوز مزدوران امپریالیست آمریکا که به زبان فارسی قلم زده و سخن می گویند ، مانند : سازمان مجاهدین خلق و حزب " کمونیست " کارگری  و سلطنت طلبان به تبلیغ آن می پردازند. امروز در آمریکا بوش  را  به مسخره کشیده می شود . اما  وظیفه ما است که پندارها و انگیزهای سیا را در پس فریاد های جنگ صلیبی حمید پخمایی ، رجوی ماکیاوالیست  و سگ هار سلطنت رضا پهلوی افشاء نمود و نشان داد که دست در جیب سازمان سیا داشته و  سازمان سیا مخارج عظیم تبلیغاتی آنان را تامین و حتی کشور هلند هم در این کارزار سازمان سیا شعبه دیگر از میان صد ها شعبه به بخشی از اپوزسیون و یا اپوزسیون  مزدور ایران پول می پردازد.

در ده شست تقویم مسیحی ، درماندگی امپریالیسم آمریکا در ویتنام به یک بحران وسیع سیاسی در جامعه آن کشور تبدیل شد و سخنرانی های نیکسون که شعار تحمل و استقامت بود ، امروز توسط بوش تکرار می شود. و مردم  آمریکا تجربه جنگ ویتنام را پشت سر دارند  و آنان شرایط کنونی را با دوران آخرین ماه های شکست ارتش امریکا در ویتنام مقایسه می کند. روزنامه های لیبرالی طبقه حاکمه آمریکا در مجموعه تحلیل های خود ، بر این باور  تحریر می کنند که : ضربات حاصل از شکست ارتش آمریکا در عراق در عرصه سیاست خارجی فراوان است . دیروز  شکست در مقابل " جهان کمونیسم " بود ، اما  امروز " شکست و ورشکستگی و ویران شدن کلیت سیستم سرمایه داری در جهان و بودن و نه بودن آن را در پی خواهد داشت  .
دموکراتها  هم  که حامی صهیونیستها می باشند ، در ترس و وحشت به سر برده  و از شکست نیروهای نظامی آمریکا در عراق نگران می باشند. " المورت " و " هیلاری کلینگتون "  با یک زبان و یک نظر صحبت می کنند : نبودن ارتش آمریکا در منطقه ، چه اثرات وحشتناکی برای " اسرائیل " دارد.  دموکراتها تلاش نمودند که خواست فوری و ضروری مردم آمریکا در تظاهرات 17 مارس برای اخراج فوری ارتش اشغالگر امریکا است ، جلوگیری نمایند و سناتور  صهیونیست هیلاری کلینگتون می گوید " اخراج فوری نیروهای نظامی  برای منافع آمریکا در خاورمیانه خطرناک است. و باعث رشد نیروهای رادیکال ضد آمریکایی خواهد شد"

اتهام کشور عراق به داشتن سلاح  های اتمی و شمیایی هرگز ثابت نگشت و بر پایه این اتهام بوش برای دست یابی به چاه های نفت عراق و نفوذ بیشتر در خاورمیانه با ایجاد پایگاه های نظامی  ، آن کشور را اشغال کرد. حال پس از شکست نظامی بوش د ر عراق ، نئو محافظه کاران اجبارا  اعتراف می کنند و رامسفلد اولین قربانی سیاست  نئوکان ها می باشد . او مجری سیاست آنان بود و  برنامه حمله نظامی آمریکا توسط رامسفلد  به اجرا در آمد  و پس از شکست نیروهای نظامی آمریکا در عراق رامسفلد می بایست صندلی وزارت جنگ را خالی نماید.

در هنگام حمله نظامی به عراق مجموعه تعداد نیروهای نظامی آمریکا ، انگلستان و متحد ین او 170.000 سرباز رسید. این نیروها و قدرت نظامی آمریکا و متحدین او توانستند سریع حکومت صدام را از 21 مارس تا 9 آپریل 2003 سرنگون کنند. ولی در همان سال نشان داد که نیروهای نظامی طرفدار حکومت بعث عراق ، تبدیل به یک ارتش چریکی بزرگ و سرتاسری در تمام خاک عراق گشته اند و بخش بزرگی از ضربات حاصله توسط چریک های طرفدار صدام حسین دیکتاتور بر پیکر ارتش آمریکا و متحدین او انجام گرفته و همچنان ادامه می یابد.

دولت آمریکا پس از اشغال نظامی عراق می بایست علت حمله نظامی را توجیح نماید . زیرا مردم جهان از خود سئوال می کردند  که چگونه می توان کشوری ، کشور دیگر را اشغال نماید و حکومت آن کشور را سرنگون کند ؟ امپریالیست آمریکا حکومت صدام حسین را متهم کرد که دارای سلاح های اتمی و شمیایی می باشد. و تمام تحقیقات گروه اعزامی سازمان ملل چه  تحت هدایت هانس بلکس و کسان دیگر ،چه  قبل از جنگ و بعد از آن به هزاران صفحه رسید و اعلام نمودند : که رژیم صدام حسین نه دارای سلاح اتمی و نه دارای سلاح شیمایی می باشد. بخشی از این گزارش مفصل قبل از حمله نظامی آمریکا در مجمع سازمان ملل پخش ، مطالعه ، ارزیابی و مورد قبول واقع شد.
 آوردن دموکراسی به عراق و ایجاد برج نورانی دموکراسی برای مردم کشورهای خاورمیانه  فریبی دیگر بود که ابتدا در افغانستان و سپس برای مردم خاورمیانه و مردم آسیای مرکزی بارها توسط بوش در کنفرانس مطبوعاتی  به قصه سرایی در باره " سراب آمریکایی " که " دموکراسی و آزادی است "  بیان شد.
ولی جنایات نازی های آمریکایی در فلوچه و در زندان ابوغریب به مردم جهان و مردم کشورهای خاورمیانه نشان داد که رفتار آنان بربرمنشانه ، ضد انسانی و مورد نفرت مردم عراق می باشد و کمتر کسی را در آن کشور می توان پیدا نمود که طرفدار جنایات امریکا در عراق و از بودن ارتش اشغالگر آمریکایی خوشحال می باشند.  مردم جهان بعد از کشتار مردم افغانستان دریافتند ، سیاست کشور گشایی امپریالیست آمریکا  مستعمره نمودن افغانستان ، عراق ، ایجاد پایگاه نظامی ، غارت نفت ، حمله به ایران  و اشغال نظامی   کشور ما  و سوریه و سرکوبی جنبش به حق خلق فلسطین برای آزادی سرزمین های خود  از دست صهیونیستهای " اسرائیلی " و دخالت بر علیه  تعیین و تکلیف سرنوشت خلق لبنان  توسط رژیم صهیونیست های " اسرائیل " و امپریالیست هامی باشد.

تمام تلاشهای بوش برای نظم نوین جهان که  " امپریالیسم آمریکا یگانه ابرقدرت جهان باید باشد! "  برباد رفت و تضادهای رو به رشد با گرایشات آشتی ناپذیر میان امپریالیستهای اروپایی و امپریالیست آمریکا در کنفرانس ناتو در آغاز سال مسیحی در شهر مونیخ (گزارش مفصل آنرا در سایت ایرانی ما آوردیم ) به صورت روشنی تبلور پیدا نمود.
خواست استقرار موشکها در جمهوری چک و لهستان باعث خشم کشورهای اروپایی قرار گرفت و تصمیم جداگانه آمریکا در خارج از تصمیم  پیمان ناتو که آمریکا عضو آن می باشد ، باعث تنش های زیاد گشت و مسافرت مرکل صدرالعظم آلمان به لهستان برای متقاعد کردن آن کشور باعث خشم بوش و کندلیزا رایس شد. حال جدال سختی در میان احزاب بورژواز- امپریالیستی آلمان برای انتخاب روش  آغاز شده است.

فدراسیون روسیه که پوتین دیکتاتور در راس حکومت آن قرار دارد ، منافع انحصارات روس را نمایند ه  و حاظر نخواهد بود که کشور های عضو  فدراسیون عضویت خود را لغو نمایند  و از آن بیرون روند  و بعدا  به عضویت ناتو به پیوندد و از اکنون مبارزه سختی بر علیه سیاست تجزیه طلبی امپریالیست  آمریکا در برنامه کار سیاست خارجه روسیه توسط " سرگئی لاوروف "  قرار دارد.
روسیه به اروپای غربی  بر پایه تامین  گاز و نفت که  بخشی از نیازهای انرژی اروپا است انرژی صادر می نماید. نزدیکی روسیه به کشورهای بزرگ اروپای غربی ، رقابت سختی را میان امپریالستهای اروپایی با آمریکا و همچنین رقابت دیگری میان امپریالیست تازه جان روس و امریکا در گرفته است . گاز و نفت روسیه و باز بودن بازارهای کشورهای فدراسیون روسیه بر روی کالا های کشورهای اروپای غربی و سرمایه گزاری کلان  در روسیه علت آن نزدیکی است.
روسیه آمریکا را به مصاف کشانده و در زمینه تسلیحاتی به رقابت با آمریکا برخاسته است. و این آغاز جنگ سردی  است که در کنفرانس مونیخ در باره آن صحبت شد و مجموعه اروپا غربی حتی اجبارا در آینده کشور انگلستان به این کمپ باید به پیوندد و همگی  برعلیه آمریکا وارد جدال سختی خواهند شد. هرچه رقابت میان امپریالیستهای اروپایی با امپریالیست آمریکا شدت گیرد به نفع خلق ها ی جهان و  جنبش کمونیستی در تمام کشورها تمام خواهد شد. غروب اقتدار سیاسی و اقتصادی آمریکا ، به رشد احزاب کمونیست و آلترناتیو شدن آن احزاب در مقابل جنبش های ارتجاعی اسلامی خواهد بود.  

خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق بخشی از روند رو به تکامل فروپاچی جهان سرمایه که مرکزیت اقتصادی و سیاسی  آن  در آمریکا است و کشور چین و دیگر کشورهای سرمایه داری در آسیای شرقی را بسوی  بحران و  ورشکستگی کامل خواهد کشاند. بخش بزرگی از سرمایه ها در  آن کشورها ، سرمایه های منتقل شده از بانکهای آمریکایی و بخش بزرگی از صنایع مدرن در دست سهامداران آمریکایی می باشد. علت بحران اقتصادی سال 1998 در آسیای شرقی : در ژاپن، تایوان ، مالزی، کره جنوبی به خاطر بیرون آوردن سرمایه های عظیم از بانکهای ژاپن بود. حال بحران اقتصادی و مالی در آمریکا به خاطر بی ارزش شدن تدریجی دلار و تورم که هفته پیش در بازار های بورس باعث "توربولنسهای " شدید و تکان دهنده ای از خود شد و ارزش واحد های بلوک سهام به ناگهان سقوط داد.
دیگر بحران  - که اقتصاد آمریکا را فرا گرفته از دست دادن بازارهای فروش خودرو ها  می باشد و شرکتهای اتومبیل سازی  فورد و  دیلما– کریسلر  تعداد زیادی از واحد های تولیدی خود را در آمریکا و اروپا تعطیل کردند. صد ها کارخانه تولید وسایل و قطعات اتومبیل سازی در آمریکا و اروپا ، همراه با چند کارخانه تولید صنایع پولاد ورشکسته شده اند.
تظاهرات وسیع ضد جنگ  در 17 مارس در ایالت کالیفرنیا در لوس آنجلس ، نشان از خواستهای کارگران برای ایجاد محل کار و بالا بردن دستمزد ها می باشد. طبقه کارگر آمریکا به مصاف با سرمایه داری انحصاری آن کشور آمده و خواهان گرفتن قدرت است . او دارای قدرت کبیر می باشد و نهفته در میان کارگران و زحمتکشان است. شناخت از موقعیت و مقام طبقه کارگر آمریکا به خاطر  شکست امپریالیست آن کشور در عراق مهم و بزودی شاهد پای در میدان نهادن سیاسی طبقه کارگر آمریکا در  نبرد طبقاتی خواهیم بود .

جنبش پراکنده و تکه پاره شده ، ترتسکیستی ، مائوئیستی ، رویزیونیستی سمهای خطرناک بر علیه متشکل کردن طبقه کارگر آمریکا در حزب واحد و یگانه خود می باشد . تجربه تلخ آن را در میان صف پراکنده جنبش کارگری ایران و احزاب قد و نیم قد و فرقه گرا ی آن می بینیم. ننگ و رسوائی بر تئوری سازان امپریالیستی حکمت و حکمتیسم و دیگر فرقه های کمپ دموکراسی بورژوایی شورایی . تنها حزب لنینی می تواند ، تمام زباله های تفکرات خورده بورژوازی را جارو نماید و همراه با رهبران آنان : چون حمید پخمایی ، شالگونی ، رحمانی، توکل به زباله دانان آپولوگهای بورژوازی – امپریالیستی ریخته و در آنرا برای همیشه بست و در این نبرد پیروزی در قدرت استدلال لنینی برای کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر در زیر پرچم یگانه حزب آن است. همان حرب بلشویک و ادامه راه لنین که استالین با درایت و با قدرت یگانه پرولتاریای کشور اتحاد جماهیر شوروی به پیش برد. 

 حال نیاز به حزب واقعی لنینی طبقه کارگر است ، تا راه انقلاب سوسیالیستی را در آمریکا با تشکل کارگران و زحمتکشان سفید و رنگین پوست فراهم آورد. ما باید  در ارتباط با نماینده  بخش آگاه پرولتاریا آمریکا قرار گرفته و وظیفه اینترناسیونالیست پرولتاریایی را در کمک در  تشکل کارگران آن کشور شروع  نمائیم  ! هرچند این تماس ها موجود است!         

                 

بازگشت