|
سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست www.iranima.com آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com |
![]() |
|
2007/10/08 |
|
شنیده های من از الیوت واین برگر روزنامه نگار در آمریکا **من شنيدم -ژنرال جی گارنر می گويد: ما بايد به آينه نگاه کنيم،افتخار کنيم، سينه امان را جلو بدهيم، شکم مان راتو بکشيم و بگوئيم:" جانمی ، ما آمريکاييم." **من شنيدم ريچارد پرل می گويد:" سال ديگر در اين زمان ، به نظر من تجارت گسترده ای در منطقه به راه خواهد افتاد، و فکر می کنم ما شاهد توسعه سريع خواهيم بود. ويک سال ديگر برای من بسيار تعجب برانگيز خواهد بود اگر ميدان های بزرگ بغداد به نام پرزيدنت بوش نام گذاری نشده باشد." **من شنيدم ايالات متحده در حال ساختن 14 "پايگاه دايمی " است که می تواند 110000 سرباز را در خود جای دهد، من شنيدم بريگادير ژنرال مارک کيميت آن ها را " مدل نمونه برای شيوه عمليات ما در خاورميانه " خواند. من شنيدم ايالات متحده در عراق درحال ساختمان بزرگ ترين سفارت خانه خود در جهان است . **من شنيدم کلنل نيروی دريايی می گويد:" ما آن پل ها را با ناپالم زديم. متاسفانه مردم آن جا بودند. اين شيوه خوبی برای مردن نيست." من شنيدم پنتاگون تکذيب می کند از ناپالم استفاده کرده است، می گويد بمب های آتش زايشان از چيزی ساخته شده است که مارک 77 خوانده می شود، و من شنيدم متخصصان می گويند مارک 77 نام ديگر ناپالم است. ** من شنيدم بازداشتی های شماره 27 و 30 و 31 را لخت کردند، عريان دست هايشان رابه هم بستند، و آن ها را مجبور کردند روی هم قرار بگيرند ودر حالی که دوربين فيلم برداری می کرد وانمود کنند که با هم سکس دارند. بازداشتی شماره 8،غذايش را در توالت ريختند و بعد به او دستور دادند آن را بردارد بخورد. بازداشتی شماره 7 دستور دادند مثل يک سگ عو عو کند و در همان که حال پليس نظامی روی او تف می کرد و می شاشيد، به او با يک باتون پليس در حاليکه دو پليس نظامی زن صحنه را نظاره می کردند،از پشت تجاوز کردند. بازداشتی شماره 3، يک پليس زن نظامی با دسته جارو به او از پشت تجاوز کرد. زندانی شماره 15 را در حاليکه روی سر و صورتش را با کلاه پوشانده بودند و سيم ها ی الکتريکی را به دست ها و آلت تناسلی اش وصل ، کرده بودند، روی جعبه ای گذاشته و از او عکس گرفتند. بازداشت شدگان شماره 1 24 ، و 26 را روی هم مثل يک پشته چيده و به آن ها دستور دادند ، 16،17،18، 23 در حاليکه دوربين فيلم برداری در کار بود ماسترباسيون کنند. يک بازداشتی که هويتش ناشناخته مانده است در حالی عکس برداری شد که روی صورتش را با گه پوشانده بودند و يک موز در پشتش فرو کرده بودند. بازداشتی شماره 5 وادار شد به صحنه ای نگاه کند که در آن يک غير نظامی به يک پسر 15 ساله که هويتش مشخص نشده تجاوز می کند و در همان حال از آن ها فيلم برداری می شد. بازداشتی های شماره 5 و 7 را عريان کردند و آن ها را مجبور کردند شورت زنانه را روی سرشان بکشند. بازداشتی شماره 28 ، که دست هايش از پشت بسته بود در دوش قرار داشت، وقتی پليس نظامی کيسه را از سر او برداشت و نبض او را چک کرد، او را مرده اعلام کرد. **من شنيدم مدير بيمارستان بغداد می گويد:" تمام بيمارستان يک اتاق اورژانس شده است. جراحت هااز نوع بسيار سخت است ? بدنی بدون سر، ديگر شکمش پاره و گشوده مانده است." **من در باره هاشم شنيدم، يک پسر بچه تپل 15 ساله که "بدطوری خجالتی" بود، و دوست داشت ساعت ها با قفس پرنده اش کنار رودخانه بنشيند، لشگر 4 پياده نظام در حمله به يک روستا به او شليک کرد و او را کشت. وقتی در مورد مرگ پسر از فرمانده لشگر پرسيدند گفت:" آن شخص احتمالا در زمان نامناسب در جای نامناسب بود." ** من شنيدم پير مرد- بعد از اين که يک تانک، مينی بوس آن ها را منفجر کرد و 11 عضو خانواده اش ? فرزندان و نوه هايش ? در انفجار کشته شدند- می گويد:" خانه مان خالی است. ما که باقی مانده ايم مثل حيوانات وحشی هستيم. تمام کاری که از ما بر می آيد فرياد زدن است." **من شنيدم EPW 10 برای درهم شکستن / يک ملوان در کمپ وايتهورس می گويد:" تکنيک 50 ها آسان ميکرد تا از آن ها HET ها مورد استفاده قرار می گرفت و کار را برای 10 اين بود که زندانی ده ساعت هر ساعت 50 دقيقه با / اقرار بگيرند." تکنيک 50 enemy " ها دشمن جنگی زندانی EPW . کلاه خود روی سر در گرما می ايستاد human ها تيم های خدماتی انسانی HET بودند و of war prisoners و exploitation teams **من شنيدم يک نگهبان ملی از فلوريدا می گويد:" ما يک پتک آهنی داشتيم که با آن به ديوارها می کوبيديم و اين يک صدای اکوی وحشتناکی ايجاد می کرد شبيه انفجار که همه آن ها از وحشت در جای شان خشک می شدند. اگر اين اثر نداشت آنوقت يک هفت تير 9 ميلی متری را پر می کرديم و وانمود می کرديم داريم سر آن ها را نشانه می رويم و می خواهيم به آن ها شليک کنيم . وقتی که اين کار را می کرديم هرچی که می خواستی می کردند. آن طور که ما آن ها را تهديد می کرديم حتی يک سرباز هم به زحمت می توانست تحمل کند، بخصوص وقتی فهميديم اين ها " جنگجو" نيستند، بلکه بيشترشان چوپان اند." **من شنيدم سرباز جسيکا لينچ می گويد:"آن ها از من استفاده کردند تااز اين چيزها سمبول درست کنند. اين دردناک است که مردم داستان هايی بسازند که هيچ حقيقتی در آن وجود نداشته باشد" . من شنيدم در مورد داستان هايی از اين قبيل که او دليرانه با به اسارت گيرندگانش جنگيد، او می گويد:" من نمی خواهم به خاطر کارهايی که نکرده ام مورد تقدير قرار گيرم. من شنيدم در مورد " داستان حماسی نجاتش" او می گويد " من فکر نمی کنم مساله به آن صورت اتفاق افتاد." **من شنيدم 7 در صد کليه کشته های نظاميان آمريکا درعراق خودکشی بوده است، 10 درصد سربازانی که از ارتش به بيمارستان لاندستول آلمان انتقال داده شده اند "از بيماری های روانی و آسيب های رفتاری رنج می بردند" وانتظار می رود 20 درصد نظاميان از استرس های روانی بعد از تراما شوند. **من شنيدم اين اولين رئيس جمهور آمريکاست که در دوره جنگ هرگز در مراسم تدفين يک سرباز کشته شده شرکت نکرد. من شنيدم عکس تابوت های پيچيده درپرچم آمريکا که به کشور برگردانده می شوند ممنوع شده است. من شنيدم پنتاگون نام " کيسه اجساد "را به " لوله های انتقال " تغيير داده است. **من شنيدم مادر پرزيدنت می گويد :" چرا بايد درباره "کيسه های اجساد" و مرگ حرف بزنيم؟ چرا بايد ذهن زيبايم را به خطر چيزهايی مثل آن ها خراب کنم؟"
|
| بازگشت |