|
|
|
|
استالین
|
افسانه " استالینیسم " (7) از نفی استالین تا نفی مارکس - دو سند از توفان |
|
|
|
|
![]() |
|
|بازگشت | استــــا لیــــن | آثار استــالیــــن | تاریخ حزب بلشویک | شرح حال بزرگان مارکسیست | سوسیالیسم در شوروی ، چین و آلبانی | پیوند | زبان دیگر | |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
افسانه " استالینیسم " ( 7 ) از نفی استالین تا نفی مارکس دوسند از توفان تاریخچه تکامل ضد کمونیست ها بسیار آموزنده است . آنها چه ایرانی باشند چه آلمان ، انگلیسی و یا فرانسوی صرفنظر از ملیت خود ویژه گی های مشترکی دارند . نخستین ویژه گی آنها بند بازی سیاسی است . آنها به بسیاری سازمانهای سیاسی سر می کشند ، هر بار موضع صد در صدی دارند و هر بار نیز با لگد به گذشته خودشان مدعی " تکامل " اند و بر علیه گذشته خود قیام می کنند . گروه می سازند ، مرید جمع می کنند تا در مرکز نظر قرار گیرند و مانع شوند که کار مبارزه بدرستی پیش رود . آنها ناشران مشوب کردن افکارند .
دیگر انیکه این عده هیچوقت و هیچگاه اعتقادی به نظرات گذشته خود نداشته اند و در بهترین حالت ، مد روز آنها را به مبارزه کشانده بوده است . آنها از همان روز نخست عامل و حامل افکار بورژوازی بوده اند و لباس کمونیسم بتن می کردند .این خرده بورژواها در دشمنی با کمونیسم همیشه از حمله به استالین آغاز می کردند و این یکی دیگر از وجوه مشترک آنهاست .
وی را در مقابل ترتسکی دلقک که هیچوقت بلشویک نبود قرار می دادند ، دامن زدن به اختلافات استالین و تروتسکی دستوری بود که از بالا می آمد و اندیشمندان بورژوازی آنرا بهمه مامورین خود توصیه می کردند ، حتی در ایران بخشی از ساواک شاه به این وظیفه عمل می کرد و برای پرداختنش اسناد و مدارک تهیه می دیدند تا در صفوف مبارزان تشتت ایدئولوژیک ایجاد کند . مبارزه ای علیه کمونیسم در کلیه زمینه ها . وقتی از این راه در " دفاع " از مارکسیسم طرفی نبردند و نتوانستند با ظاهر انقلابی و در لباس تروتسکیسم نقط نظرات صحیح استالین را تحریف کنند، استالین را مقابل لنین قرار می دادند و می گفتند استالین لنینیسم را نفهمیده بود . اگر لنین زنده بود چنین و چنان می کرد و کار به اینجا نمی رسید . وصیت نامه لنین را بنفع خود جعل می کردند تا حربه ای از ترتسکی و لنین علیه استالین بیابند . " توفان " از همان روز نخست تنها زبان مارکسیستها لنینیستهای ایران بود که میگفت حمله به استالین ، حمله به لنینیسم و حمله به لنین ، حمله به مارکسیسم و حمله به سوسیالیسم است . سوسیالیسم بدون دوران پر عظمت پیروزی های شوروی استالینی قابل تصور نیست . تاریخ بلشویسم تاریخ زندگی لنین و استالین است .
زمان سپری شد و پرده ها بکناری افتادند و از حمله به استالین و دفاع از دلقکی بنان تروتسکی و تقابل لنین با استالین سرانجام دشمنی با لنین آشکار گشت . آنها که در لباس وکیل مدافع لنین از استالین دیو ساختند ، بیکباره دادستان لنین از کار درآمده و ماموریت جدیدی بعهده گرفتند . دیکر استالین در مرکز حمله نبود . این بار آنها به تائید حرف مارکسیست لنینیستها پرداختند که می گفتند استالین لنینیسم را در شوروی پیاده کرده و نماینده واقعی لنینیسم بوده است . ولی آنها که تا دیروز در دشمنی با کمونیسم این حقیقت را نفی می کردند حال با قبول آن اضافه می کنند که اساس اشتباهات در همان افکار لنین و لنینیسم است که مارکس را درست نفهمید و بصورت اراده گرایانه انقلاب را به طبقه کارگر حقنه کرده است . استالین به نظر آنها بیکباره به مجری نطریات لنین بدل شده است و آنها بیکباره و مطقاً به هوادار خاندان " رومانف ها " تغییر شکل داده اند . این بار مبارزه با کمونیسم در زیر لوای دفاع از مارکس علیه لنین صورت می گیرد . حال باید این ضد کمونیست های بورژوا که هیچوقت به کمونیسم ایمان نداشته اند این بار از طریق حمله به لنین وظیفه نا پاک خود را انجام دهند . حمله به لنین و انقلاب اکتبر طبیعتاً حمایت از سلطنت تزار هاست زیرا این شوراها بمثابه اکثریت عظیم خلق روسیه اعمم از کارگران ، دهقانان ، سربازان بودند که تحت لوای بلشویک ها ، اعمال بلاواسطه دموکراسی را آزمایش می کردند و به جنگ خانمانسوز امپریالیستی جهانی خاتمه داده و قراردادهای تحمیلی و استعماری تزارها را در تمام جهان باطل اعلام نمودند ، حق تعیین سرنوشت خلق ها را برسمیت شناختند و نقطه پایانی بر شیوه استعمار کهن امپریالیستی باقی گذاردند . انقلاب اکتبر چهره جهان را از بنیاد تغییر داد . و این امر در زیر رهبری خردمندانه حزب کمونیست بلشویک شوروی انجام مپذیرفت . همان حزب لنینی- استالینی .
دشمنی ضد کمونیست ها که زمانی البسه ملی بتن کرده روزی عینک تروتسکیستی به چشم زده ، روز دیکر لباسهای بی یقه مائوئی می پوشید به این جا ختم نمی شود . لاشه کائوتسکی مرتد را از زیر خاک بدر می آورند که با حمایت خلف سوسیال دموکراسی آلمان یعنی نیاکان همین آقایان " شارپینگ " ، " شرودر" ، " لافونتن " و امثالهم ، جان امپریالیسم آلمان را از چنگ انقلاب نجات دادند و فاجعه روی کار آمدن هیتلر را علیه بلشویسم تدارک دیدند . تئوریهای پوسیده کائوتسکی که با تحریف آشکار مارکسیسم همراه است در دو جنگ جهانی نادرستی خود را باثبات رسانید و میلیاردها توده فقیر جهان ، شهیدان زنده نظام مورد توجه وی بوده اند . البته توسل به کائوتسکی که در زمان حیاتش به مارکسیسم پشت کرد و به جعل وکتمان نظریات مارکس پرداخت ظاهراً برای حمله به لنین ، موجود " مناسبی " است که به میدان آمده ولی ضد کمونیست ها و نه فقط در ایران بلکه در جهان- زیرا این حرکت همه جائی است و باید منبع واحدی داشته باشد- هدفشان مبارزه با مارکسیسم است و طولی نخواهد کشید که ناچارند اعتراف کنند که این لنین بود که نظریات مارکس و انگلس را تبلیغ کرده و در شوروی پیاده کرد . آنگاه کار حمله به مارکس و یا بی ضرر کردن وی ، و یا تفسیرهای خود سرانه و ضد انقلابی نظریات وی که گویا مارکس خودش نیز مخالف انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریا بوده و دولت را آنطورها نیز که می گویند طبقاتی طبقاتی نیز قبول نداشته و .... شروع می گردد . ما هنوز در آستانه این راه هستیم . حمله به استالین در زیر لوای حمایت از " کمونیسم واقعی " در تکامل خود به دشمنی کینه توزانه به مارکس رسیده و فرداست که این روشنفکران ضد کمونیست ، پرچمهای حمایت از سرمایه داری را بدون خجالت بر دست گیرند و از مترقی بودن آن در دوران امپریالیسم صحبت کنند ، بمنزله یک دستآورد ابدی بشری از آن یاد کرده و آنرا در بر سر هر گذر حلوا حلوا نمایند . نفی استالین ، نفی لنین و نفی مارکس و سوسیالیسم است . برخی بی خردان هنوز نمی خواهند تا به آخر بنگرند و دارند سرسرکی و شرمگینانه به نفی لنین و بویژه به نفی مارکس و انگلس نزدیک می شوند . این روشنفکران مانند همه روشنفکران خرده بورژوا فکر می کنند که آنها اندیشمندان نکته سنج و مکتثفینی هستند که کریستف کلمب وار به کشفیات جدیدی در مارکسیسم نایل شده اند . آنچه که از دیده دهها هزار کمونیست انقلابی و دانشمندان مارکسیسم در دانشگاههای مارکسیستی جهان در دوران سوسیالیسم لنینی استالینی پنهان مانده است !؟ آنها کشف کرده اند . این بی خبران پر مدعا غافلند که جنبش کمونیستی یکبار این بحث ها را پخته ، تجربه کرده و در زباله دان تاریخ بگور سپرده است . این بحث ها تازه گی ندارد همان کالاهای بنجلی است که مشتی تازه بدوران رسیده جدید آنرا حمل بر تازه گی کرده اند . تازه گی این بحث ها فقط در برخی چهره های تازه ی مدعیان آن است . خوانندگان " توفان " و دوستداران سوسیالیسم بزودی به این پیشگوئی ما پی می برند . چون دشمنان مارکسیسم ناچاراً بر سر بحث راجع به وجود طبقات ، مبارزه اجتناب ناپذیر آنها با یکدیگر ، ماهیت طبقاتی دولت ، مبارزه آشتی ناپذیر طبقاتی ، ماهیت هر مبارزه سیاسی ، کسب قهر آمیز قدرت سیاسی ، دیکتاتوری پرولتاریا ، ضرورت حزب طبقه کارگر ، ماهیت استثمار و ارزش اضافی و ... دست خود را رو کنند . سراشیب سقوط بسیار تند است .
به عقل رجوع کنیم نه به ا نبا ن اتهام در قاموس امپریالیست ها و نوکرانشان جان انسانها ارزشی ندارد . آنها حاضرند برای اثبات دروغهایشان از جان مردم نیز مایه بگذارند . یکی از این نمونه ها ، کار مزدوران قلمبدستی است که برای خوش آمد اربابشان و دریافت مزد بیشتر هر روز و هر شب به رقم " جنایات استالین " می افزایند . برای آنها چه ارزشی دارد که از بیست نفر یا بیست میلیون نفر صحبت کنند . آنجا که پای اتهام مطرح است از روش گوبلز وزیر تبلیغات نازی سود می جویند که می گفت دروغ هر چه بزرگتر امکان باورش بیشتر . ما با یکی از این نمونه ها در کیهان اشرف پهلوی خواهر بدکاره شاه در لندن روبرو هستیم . البته این نویسنده لندنی اولین کسی نیست که به این دروغ ها دامن می زند، سراپای نشریات بدون سانسور بورژوازی مملو از این اکاذیب است . ولی ستونهای محدود" توفان" اجازه نمی دهد که ما بخش بسیاری از این نقل قولها را یاد کنیم . لذا فقط بذکر دو نمونه بسنده می کنیم . حال به نقل قول توجه کنید . " ممکن نبود هنرمندی قلم بر کاغذ ، قلم مو بر بوم یا انگشت بر شصتی پیانو بگذارد و آن هیولای فرهنگی پاسدار " رئالیسم سوسیالیستی " را در برابر نبیند . هر کس که ،به هر سببی ، خلاف رای " پاپ فرهنگی " اثری می آفرید ، ناگزیر می شد طلب استغفار کند و اگر بخت با وی یار بود ، توبه اش پذیرفته ، و گرنه در شمار آن بیست میلیونی در می آمد که در متن تصفیه های استالینی از قلم آمار جمعیت افتادند . " ( تکیه از " توفان " ) - نقل از کیهان لندنی شماره 672 مورخ 12 شهریور 1376 .
نویسنده ای در یکی دیگر از نشریات خارج از کشور تحت عنوان " افسانه خدعه آمیز تهاجم فرهنگی غرب " در اتهام به استالین می آورد : " استالین بی خداست و در اندیشه ی پرداخت یک " جامعه بی طبقات و مرفه حتی معنوی " ... می بینیم که همه ظاهراً در راه تعالی " مردم " گام برمی دارند ... و برای تحقق همین سربلندی است که آن یک ، ظرف کمتر از بیست سال ، 20 میلیون انسان را " بجرم " پای بندی به نظام طبقاتی سر به نیست می کند . " ( نشریه نیمروز مورخ شهریور ماه 1376 ) ولی حقیقت کدام است و چرا مردم شوروی استالین کبیر را علیرغم اتهامات اربابان کیهان لندنی که خود چیزی نیستند ، می پرستیدند و می پرستند و در هر تظاهرات و نمایشی با عکس وی ظاهر می گردند ؟ آیا مردم شوروی در اشتباه بسر می برند و از قتل عام بیست میلیون مردم شوروی توسط استالین بی خبرند ؟ مگر بیست میلیون نفر انسان رقم کمی است که بشود آنرا پنهان کرد ؟ مگر این بیست میلیون ، نباید حداقل شصت میلیون خویشاوند داشته باشند ؟ پس چرا ملت شوروی " فراموشکار " شده است ؟ پس چرا مردم ایران جنایات چند ده هزار نفری خاندان پهلوی را فراموش نمی کنند و جنایات چند صد هزار نفری آخوندها را نیز فراموش نخواهند کرد ؟ حقیقتاً چه سری در کار است و چه معمائی ناگشوده مانده است ؟ و یا شاید اینکه تبلیغات گوش خراش و چندش آور امپریالیست ها و جیره و مواجب گیران آنها هنوز باندازه کافی از برائی و دروغپراکنی برخوردار نیست ؟ .
ما نه به اسناد حزب کمونیست استالینی شوروی دست داریم و نه به منابع جاسوسی امپریالیستی ، ما نه همدست رویزیونیستها هستیم که هر روز برای توجیه گذار شوروی به سرمایه داری واقعاً موجود ، سندی جعلی علیه استالین منتشر کنند و نه همدست بورژوا ها و دشمنان سوسیالیسم که با نشر اکاذیب کینه حیوانی و خبث طینت طبقاتی شان را با حمله به استالین به نمایش بگذارند ، ولی ما کمونیستیم ، ما صابون جعلیات و دروغ های امپریالیست ها و نوکرانشان را از زمان مارکس به تنمان حس کرده ایم ، همانطور که به تن همه انقلابیون تاریخ جهان ، صابون متعفن ارتجاع سیاه خورده است . ما با خرد خود می اندیشیم ، ما تلاشگریم و تلاش می کنیم از لابلای کوهی از لجن و اتهام با روش علمی واقعیات را یافته و جع& | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||