تحصیلات در خارج از کشور

 

اتریش


آلمان


انگلستان


فرانسه


کانادا


 

 

|معرفی  | تحصیل  در خارج از کشور |صدای دانشجو|کنفدراسیوننشریات | مصاحبه |جنبش دانشجویی در داخل|                             سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

  اکنون عضو شوید
Register Member Services

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



 
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
 
 
12.07.2005 19:04

 کنفدراسيون جهاني دانشجويان و مشق دمکراسي

گفتگوي پيام يزديان با محمود رفيع

• به جرات مي توان گفت که اتحاديه ملي محصلين و دانشجويان ايراني، مشهور به کنفدراسيون جهاني، تنها تشکيلات منسجمي بود که به برقراري "عدالت اجتماعي"  در ايران مي انديشيد. و اين نهاد دانشجويي توانسته بود با رعايت اصول دموکراسي، اتحاد عمل و يکپارچگي خاصي را در ميان طبقات مختلف دانشجويان، با  گرايشات مختلف سياسي و ايدئولوژيک بوجود آورد

• کنفدراسيون توانست در دهه  ۶٠ يک رابطه ارگانيگ با دانشجويان ايران برقرار کند.

پيام يزديان

شنبه ٢٨ خرداد 1384 – ١٨ ژوئن 2005

به جرات مي توان گفت که اتحاديه ملي محصلين و دانشجويان ايراني، مشهور به کنفدراسيون جهاني، تنها تشکيلات منسجمي بود که به برقراري "عدالت اجتماعي"  در ايران مي انديشيد. و اين نهاد دانشجويي توانسته بود با رعايت اصول دموکراسي، اتحاد عمل و يکپارچگي خاصي را در ميان طبقات مختلف دانشجويان،  با  گرايشات مختلف سياسي و ايدئولوژيک بوجود آورد و در راستاي مبارزه با ديکتاتوري، و نقض حقوق بشر و احقاق حقوق زنان، و افشاي مصائب و مشکلات جامعه ايران در سطح جهاني به طور منسجم عمل نمايد. بدين منظور با آقاي محمود رفيع عضو هيئت دبيران کنفدراسيون، و مسئول فدراسيون دانشجويان برلين، و دبير فعلي جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، به گفتگو نشستيم،  تا يادي باشد بر جاي خالي جنبشي از جنس  "آگاهي و همکاري" که در تاريخ روشنفکري  ايران برگ زريني ست...

•  آقاي محمود رفيع، به عنوان يکي از اعضاي هيئت دبيران کنفدراسيون دانشجويان در دوره ي نهم شهر کلن  در سال 1374، و به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، جنبش هاي دانشجويي ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

به عنوان مسئول جامعه دفاع از حقوق بشر، خارج از مسائلي که در جنبش دانشجويان چه قبل و چه بعد از انقلاب به وقوع پيوسته است، يک نظر مشخص دارم و آن اين است که جنبش دانشجويان را در ايران به عنوان يک جنبش پيشرفته و جنبشي که خارج از متن جامعه نيست ارزيابي مي کنم، جا دارد اشاره کنم که بعد از انقلاب ۵۷ ، جنبش دانشجويي که به درستي در مسايل سياسي شرکت داشت، مبدل شد به جنبشي داراي ايدئولوژي، و من به عنوان عضوي از جامعه دفاع از حقوق بشر، با وجود دفاع از اين جنبش، اين رويه را مورد سئوال قرار مي دهم. براي اين که  گفته ام ملموس شود، اشاره مي کنم به حرکتي که جنبش دانشجويان بعد از انقلاب،  به عنوان دانشجويان خط امام کرد وبا  اشغال سفارت آمريکا، رويه ديگري پيش گرفت که ما نمي توانستيم موافقت کنيم و در واقع اين عمل را محکوم مي کرديم، براي اين که مي دانستيم اين جنبشي است که داراي ايدئولوژي خاصي است و سازمان هاي دانشجويي که در دانشگاه تشکيل شدند، بعد از انقلاب توانستند با يک پسوند اسلامي در خدمت رژيم اسلامي در دانشگاه مشغول شوند. 

• ولي جنبش دانشجويي در مسير حرکت خودش به ايدئولوژي سوق پيدا کرد، مثلأ مصطفي چمران کسي بود که در کنفدراسيون فعال بود و مبارزه مسلحانه را برگزيد و عده اي در کنفدراسيون اين زمينه را براي خودشان بوجود آورده بودند.

اين شيوه مبارزه از زمان اعلام آن، هيچ وقت مورد پذيرش کنفدراسيون قرار نگرفت، اما اگر بخواهيم به آن برگرديم، من مسئله را نوع ديگري مي بينم تا زماني که شما به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر از من پاسخ مي خواهيد، بايد بگويم در جوامعي که ديکتاتوري ست و سيستم توتاليتر حاکم است، فعاليت احزاب و سازمان ها و سنديکاها ممنوع است. و هميشه قشر روشنفکر که اکثرأ در  دانشگاه ها هستند به جاي اين که کار سياسي کنند، کار ايدئولوژيک مي کنند، و در واقع جايگزين احزاب مي شوند، نمونه هاي مختلفي مي توان مثال زد، اگر نگاه کنيد، اوايل انقلاب در طرفداري از انقلاب و سرکوب دانشجويان در آنجا، اگر احزاب در دانشگاه شعبه هاي خودشان را مي داشتند کار بدانجا نمي کشيد  و من به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر مي گويم که وظيفه  احزاب نيست که در دانشگاه‌ها شعبه داشته باشند. ديگر اينکه چون دانشجو پايگاه اجتماعي ندارد و هنوز در اجتماع وارد نشده است به خاطر همان دانشجو بودن خودش و مسايل پيرامون زندگي دانشجويي که در اجتماع خودش مي گذرد حساس است. روي همين اصل در مسايل سياسي خارج از چارچوب کار دانشجويي خودش دخالت مي کند. به عنوان مثال نگاه کنيد به حرکت دانشجويي که چند سال پيش به علت بسته شدن" روزنامه سلام"، باعث  به حرکت در  آمدن جنبشي اعتراضي شد، حال اگر احزاب وجود مي داشت اين حرکت مي بايد از طرف آنان  شکل مي گرفت و نه اينکه با ممنوعيت فعاليت آن احزاب، اين درخواست و اعتراض را از زبان دانشجويان مطرح کنند  و آنان را به عنوان ابزار کار استفاده کنند  و به ميدان بفرستند. و ما هم در نشريه دفاع از حقوق بشر در دفاع از حقوق پايمال گشته ي دانشجويان نوشتيم که بيش چند هزار دانشجو دستگير شد برخورد کرديم و به جوامع بين المللي نوشتيم و اعتراضات خودمان را در اين رابطه اعلام کرديم. 

• آقاي رفيع از چگونگي شکل گيري کنفدراسيون جهاني دانشجويان  خارج از کشور و روند فعاليت آن بگوييد و آيا از آغاز تاسيس با اين کنفدراسيون همراه بوديد؟

هم بله و هم نه، از نظر زماني من جنبش دانشجويي خارج از کشور را به سه دوران تقسيم کردم. دوران اول يعني سال هاي ١۹۵٠ است که جنبش دانشجويي بود ولي هنوز کنفدراسيوني وجود نداشت. و بيشتر مسئله ارز، خوابگاه هاي دانشجويي، پيک نيک، انجمن هاي هنري و صدور ويزا مسايل عمده دانشجويان بود و در اين دوران بيشتر به مسايل صنفي برخورد مي کردند تا به مسايل سياسي درون کشور،

 اين شمايي از دوران اول بود. و لازم است در پرانتزي اشاره کنم که در آن دوران حزب توده و جبهه ملي و بعدها جامعه سوسياليست‌ها و يا نيروي سوم به رهبري خليل ملکي نقشي در آن زمان يعني سال ١۹۵٠ داشتند. بعد مي رسيم به دوران دوم که در سال هاي اول دهه  ١۹۶٠ و  دو سال اول، که به عنوان کنفدراسيون اروپايي فعال  بود و در سال هاي ١۹۶٢ کنفدراسيون سياسي شد و مسئله تنها صنفي نبود و در مسايل سياسي هم دخالت مي کرد و اين اوج جنبش آن دوران بود و حتا اتفاقات  بزرگي افتاد که کنفدراسيون را در همين زمان منحل اعلام کردند،

 و فعاليت اعضاي کنفدراسيون از يک تا سه سال زندان داشت. و کار ديگري که رژيم شاه انجام داد اين بود که  ليست فعالين و رهبران کنفدراسيون را رسمأ در روزنامه هاي ايران اعلام کرد و  به عنوان مجرم، تحت تعقيب قرار داد.

و کنفدراسيون در آن زمان در رابطه با جنبش دانشجويي کشورهاي مقيم خودش مثل فرانسه، و خصوصأ در آلمان نقش مهمي داشت،  که در سال ١۹۶۷ با آمدن شاه به برلين و کشته شدن "بنه اونه زورگ" يک حرکت دانشجويي جديدي  خارج از کنفدراسيون  در اينجا بوجود آمد و کنفدراسيون، کنفدراسيوني سياسي شد.

دوران سوم دوراني است که داراي ايدئولوژي شد و سازمان ها و احزاب سياسي نفوذ  زيادي در کنفدراسيون داشتند و در اوايل همين سال ها،  اگر به آن برخورد کرده باشيد در فواصل سال هاي ١۹۷۵ کنفدراسيون انشعاب شد. چون ايدئولوژي خيلي نقش بارزي داشت،  روي اين اصل دفاتر مختلف کنفدراسيون در شهرهاي متعدد دچار انشعاب شد و به اين ترتيب،  کنفدراسيون از چارچوبي که برايش تعيين شده بود خارج شد.  

• شما سه شاخصه کلي صنفي بودن، سياسي بودن، و ايدئولوژي را در منش کنفدراسيون برشمرديد، کدام رويه بر ديگري ارجح است؟ به هر حال موسسين و فعالين کنفدراسيون دانشجويي، چون جنبش ملي شدن صنعت نفت را پشت سر داشت خواه و نا خواه با سياست عجين بودند؟ 

درست است، سياسي بودن يکي از خصلت ها و ويژگي هاي دانشجويي است و نمي توان اين مهم را از دانشجو جدا کنيم. ولي آنجايي که ايدئولوژي مي خواهد در قالب حزب در سازمان دانشجويي جولان دهد آنوقت من حرف دارم و من نمي توانستم و دقيقأ  زماني که احزاب و سازمان هاي ايدئولوژي آمدند، زماني بود که من در کنفدراسيون نقشي نداشتم. همانطور که اشاره داشتم، دانشجو چون هنوز وارد اجتماع نشده و به هيچ طبقه ي خاص و مشخصي تعلق ندارد،نمي تواند با ايدئولوژي محشور شود، و فقط زماني مجاز است که وارد جامعه شده باشد و براي  نيل به آزادي و منافع جامعه به احزاب متمايل شود. ولي کنفدراسيون نمي توانست و نمي تواند آلترناتيو رژيم باشد، به همين جهت ما هيچ برنامه اي براي اداره حکومت نداشتيم. ولي به طور عام، براي آزادي مطبوعات، آزادي زندانيان سياسي، عدم فعاليت احزاب و حقوق زنان مبارزه مي کرديم. ولي اگر از کنفدراسيون ميپرسيديد که اگر امروز رژيم سرنگون شود، کنفدراسيون چه خواهد کرد؟ اين اصلأ مسئله کنفدراسيون نبود.  

• از چگونگي شکل گيري کنفدراسيون دانشجويي در آلمان بگوييد، و آيا شرايط مکاني و امکانات جامعه در تاسيس و فعاليت کنفدراسيون موثر بود، و آيا الگويي از جنبش دانشجويي آلمان داشتيد؟ 

آلمان به جهت پذيرش دانشجو با ديگر کشورها فرق مي کرد، آلمان دوران جنگ را سپري کرده بود و آمادگي براي کار زياد بود، و طبقاتي که از نظر مادي مرفه نبودند مي توانستند بچه هايشان را به آلمان بفرستند، در صورتي که دانشجويان محصل در آمريکا و فرانسه مرفه تر بودند. و خود اين مي توانست زمينه ي تشکيل کنفدراسيون در آلمان باشد؛ اشتباه نکنيم، جنبش دانشجويي همان زمان در آمريکا هم وجود داشت ولي به صورت واحد عمل مي کردند. ولي کنفدراسيون اروپايي اول بار در آلمان و شهر "هيدلبرگ" پايه گذاري شد.  

• اگر بخواهيم جنبش دانشجويي آلمان را با رويه کنفدراسيون جهاني دانشجويي مقايسه کنيم به اين نتيجه مي رسيم که جنبش دانشجويي آلمان، ابتدا خيزشي فرهنگي بود، بعد اجتماعي شد و بعدها سياسي،  تا چه حد اين شباهت را مي توان در کنفدراسيون دانشجويان ايراني  سراغ کرد؟

در کنار کار سياسي اگر نگاه کنيد، ما در کنفدراسيون ارگاني فرهنگي داشتيم تحت عنوان "نامه پارسي". در سال هاي ١۹۶٠ کنفدراسيون موفق شد سمينارهايي برگزار کند که اين سمينارها فرهنگي بود. در رابطه با" انقلاب سفيد شاه" در آن مقالات زيادي بود. نه تنها در" نامه پارسي"  بلکه ما ارگان ديگري داشتيم به نام ارگان دفاعي کنفدراسيون تحت نام "پيمان" و بعد هم نشريه ديگري داشتيم که نشريه اصلي کنفدراسيون بود به نام "١۶ آذر" و اين نشان دهنده ي اين است که کنفدراسيون و جنبش دانشجويان در دهه شصت،  تنها کار سياسي نمي کرد و در کنار آن کار دفاعي و کار افشاگري هم مي کرد،  شما نگاه کنيد به "نامه پارسي" که در  دهه ۶٠ منتشر شده و الان هم وجود دارد و آن را مقايسه کنيد با دهه ۷٠ ميلادي ، به وضوح مي بينيد که ١٨٠ درجه تغيير مي کند و حتا سطح آن پايين آمده است و به مسايلي پرداخته  که به موضوعات دروني جامعه داخل کشور هيچ ربطي ندارد. 

•  نقش و جايگاه افراد در ساختار تشکيلاتي کنفدراسيون چگونه بود؟ 

هيچکس به تنهايي در درون کنفدراسيون نقشي نداشت، از نظر من کنفدراسيون دانشجويي اولين تشکيلات دموکراتيک است که در صد ساله ي اخير بوجود آمده است. و پيدايي چنين تشکيلاتي در جامعه خارج از کشور بي سابقه است. واحدهاي دانشجويي ار اقصا نقاط دنيا در اندازه هاي فدراسيون نيويورک، پاريس، برلن، استانبول، که اتحادي به نام کنفدراسيون را تشکيل مي دادند و تابع سلسله مراتبي بودند که در کنگره هاي ساليانه سازمان دهي مي شدند. به عنوان نمونه، در کنگره نهم، اعضاي شرکت کننده در کنگره به دلايل تأثير برخوردهاي ايدئولوژيک نمي توانست هيئت دبيران انتخاب کند. به هر حال درست يا غلط، هيئت دبيران انتخاب شد  و به عنوان "هيئت دبيران چپ" تبلور پيدا کرد. و با توجه به اين که، همه گروها و احزاب و مذاهب را کنفدراسيون در خود داشت، ولي واحدها و فدراسيون ها به محض دريافت دستورات و بخشنامه هاي کنفدراسيون، خود را موظف به رعايت آن مي ديدند. 

• چطور چنين تشکيلات پر تواني به نام کنفدراسيون جهاني دانشجويي که به واقع توانست بدنه حکومت پهلوي را تضعيف کند، و زمينه يک انقلاب را فراهم آورد. براي اداره حکومت نقشه اي نداشت، ولي مهره هايي را از دل خود بيرون داد، افرادي چون آقايان بني صدر، صادق قطب زاده، و مصطفي چمران که قبل از منحل شدن کنفدراسيون، از آن کنار کشيدند، آيا اين افراد نقش خودشان را در حکومت بعدي مسجل مي ديدند؟ 

بايد گفت کنفدراسيون در بوجود آمدن انقلاب، کمي نقش داشت، درست است که افشا گري هايي کرد و زمينه هاي اعتراض را بوجود آورد. همانطور که گفتم، چون تشکيلاتي دانشجويي بود و از جمله سياسي نبود ، نمي توانست به عنوان يک حزب و سازمان در ساختار حکومت آينده نقش داشته باشد.  

• اما در همين آلمان، از دل تشکيلات دانشجويي ، دانشجويي به نام "يوشکا فيشر" تا مقام وزارت، ارتقا يافت؟

او توي حزب رفت، "يوشکا فيشر" در قالب جنبش هاي خارج از پارلماني، که پارلمان را قبول نداشتند بوجود آمد. دانشجوي ديگري به نام" رودي دوچکه" هم فعاليت خود را در قالب حزب ادامه داد. و همين ايراد را به آقاي بني صدر که آن موقع رئيس جمهور بودند مي گرفتند که چرا يک حزب سياسي تشکيل نمي دهيد. و پشت سر کساني که فکر مي کردند من رابطه اي با ايشان دارم، مي گفتند که به ايشان بگوييد که حزب تشکيل بدهند تا بتوانند کاري انجام بدهند. و اين اسامي که شما نام برديد، به خاطر ويژگي هاي سياسي و ايدئولوژيکي که داشتند، اين ها در سازمان هايي که بعدها در ساختار حکومت نقش داشتند متمايل شدند. و اين به صورت فردي بود، البته کساني هم بودند که در درون کنفدراسيون تعلقات مذهبي داشتند. همين طور که کمونيست ها، سوسياليست ها، و جبهه ملي حضور داشتند، کساني هم بودند که تعلقات مذهبي داشتند. و چون حکومت اسلامي و مذهبي شد اين افراد جذب شدند. و شما به حساب نقش اين افراد در کنفدراسيون نگذاريد. البته که اين ها فعاليت هايي مي توانستند در کنفدراسيون داشته باشند، ولي يک کمونيست که در کنفدراسيون بود و ا زلحاظ علم و دانش و توانايي، م يتوانست نقش مفطدي در ساختار حکومتي ايفا کند، از همان اوايل انقلاب کنار گذاشته شد. اين گونه که متعاقب ان سازمان ها را يکي پس از ديگري بستند، و روزنامه هايشان را گرفتند، و افراد . فعالان سياسي را دستگير کردند و کشتار سال ۶۷ را بوجود آوردند.  

• جنبش دانشجويي در قالب کنفدراسيون جهاني دانشجويان تا چه حد توانست با جامعه دانشجويي داخل کشور و ديگر احزاب سياسي  ارتباط برقرار کند؟ 

کنفدراسيون توانست در دهه  ۶٠ يک رابطه ارگانيگ با دانشجويان ايران برقرار کند. اولين بار در کنگره چهارم ١٣۴٣، در لندن، نماينده  دانشجويان دانشگاه تهران، آقاي بني صدر شرکت داشتند که به عنوان عضو هيئت دبيره کنفدراسيون دوره چهارم هم برگزيده شدند. و کنفدراسيون رابطه نزديکي با دانشجويان دانشگاه تهران داشت و کنفدراسيون به کنش هايي که در دانشگاه تهران و جنبش دانشجويي ايران با خود داشت، به صورت هماهنگ واکنش نشان مي داد. و تحرکات ما خارج از مرز، واکنش به آن کنش ها بود. به واقع اگر آن حرکت اوليه در ايران نبود، کنفدراسيون در سکوت محض بسر مي برد. به عنوان مثال، چندين بار دانشجويان در داخل ايران اعتصاب کردند، حمله کردند، و خواسته هايي داشتند که ما اين خواسته ها را بازتاب جهاني مي داديم، چون از آزادي نسبي برخوردار بوديم و اين درخواست ها را در اختيار مطبوعات و رسانه هاي خارج از کشور قرار مي داديم. و در مورد ارتباط با داخل کشور  چيزي که الان مي شود گفت و علني کرد شايد خيلي ها اطلاع ندارند، توزيع نشريه "١۶ آذر" به صورت زر ورق بود که در ايران توزيع مي شد. ما ليست چند صد نفره در ايران داشتيم که توسط اعضاي خود از شهرهاي مختلف اروپا، هر ٢٠ نسخه را توسط يک نفر، به  ايران پست مي کرديم. 

• چرا ضرورت تداوم تشکل و جنبش دانشجويي و ماندگاري ان بعد از انقلاب ۵۷ از سوي محافل دانشجويي خارج و داخل کشور، تشخيص داده نشد و حلقه هاي اين زنجير از هم جدا ماندند؟  

بعد از انقلاب کنفدراسيوني وجود نداشت  و ديگر  جنبش تشکيلاتي در خارج از کشور نداشتيم. کنفدراسيون هم به دليل انشعاب، نا خواسته منحل شد گر چه کسي ان را منحل نکرد.  اکثر فعالان کنفدراسيون به ايران برگشتند. و بايد بدانيم که بعد از انقلاب تمام اقشار جامعه ايران سياسي شده بود، سياسي از آن نظر که پشتوانه ايدئولوژي  با خود داشت. و چنين پشتوانه اي، امکان بوجود آمدن تشکيلاتي يکدست و منسجم را نمي داد. و همانطور که قبلأ گفتم در دهه هفتاد، ايدئولوژي دامن سازمان ها و احزاب را گرفته بود و چند دستگي بوجود اورده بود. سازمان هاي چپ، ده يا پانزده دسته شده بودند. سازمان هاي ملي، و سازمان هاي طرفدار پهلوي بودند. حدس مي زنم  که اين علت ِ مهم انفصال کنفدراسيون بود. 

• آقاي رفيع، يکي از اساس جنبش و بي قراري جنبش هاي دانشجويي شناخته شده در دنيا، اين بوده که در واقع، فرهنگ مخالفت در ابتدا از اعتراض به ساختار آموزشي  دانشگاه ها و وضع موجود آغاز مي شده است، و جنبش دانشجويي بر آن است که در صحنه اجتماع پرده هاي ديکتاتوري را براي مردمش کنار بزند و آنان را افشا کند و مردم را با حکومت مواجه کند. اما چرا بعد از انقلاب و با توجه به ساختار حکومت و سياست سرکوب دانشجويان، آيا بايد اين گونه تصور کرد که نيروي سرکوب بر جنبش دانشجويان چيره است و يا اين که احزاب و تشکل هاي دانشجويي  به جهت وجود دو جريان مشخص دانشجويي، "فرمايشي" عمل مي کنند؟

سيستم فشار و خشونت جوامع ديکتاتوري مانع از اين مي شود که دانشجو فقط به سيستم آموزشي اش بينديشد. همه مي دانيم که دانشجو هيچ نقشي در انتخاب استاد خودش ندارد در صورتي که هميشه در شوراهاي دانشگاه از اين حق برخوردار بوده است، عده ي زيادي از استادان خوب ما را پاک سازي کرده اند. حتا در گزينش دانشجو دانشگاه نقشي ندارد. بلکه اين رژيم توتاليتر است که از يک فيلترهاي خاص دانشجو را عبور مي دهد و به دانشگاه وارد مي کند. يکايک جنبش هاي دانشجويي را که خواسته هاي آموزشي داشتند اخته کردند و دانشگاه را به مرور زمان به يک دانشگاه نظامي تبديل کردند. و قانوني گذرانده شد که بسيج را بدون کنکور وارد فضاي دانشگاه کردند. نماينده "ولايت فقيه" هم در تمام دانشگاه ها و دانشکده ها مستقر است. و اين جزيي از قانون است. اين گونه چارچوب دانشگاه را در اختيار خود گرفتند. و دانشگاه ها يکي از شعبات دولت شدند. از طرفي وضع سياسي و اجتماعي جامعه هم بي تأثير نيست چون خواه و نا خواه دانشجو از اين جامعه مي آيد و هيچ نوع نقشي را درون دانشگاه براي محقق شدن خواسته هايش نمي بيند. 

•  کنفدراسيون جهاني دانشجويي در راستاي مبارزات خودش با صدور بيانيه هاي پر مغز ضمن بازتاب حوادث اجتماعي و سياسي ، آنها را انعکاس جهاني مي داد و در سطح جهاني به افشاگري مي پرداخت و دولت وقت را موظف به رعايت موازين جهاني حقوق بشر مي کرد، آيا فکر نمي کنيد انتشار نشريه حقوق بشر به همت جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران تلاشي در راستاي رسالت کنفدراسيون دانشجويي است؟

در واقع جامعه دفاع از حقوق بشر کار کنفدراسيون را نمي تواند بکند براي اين که ما آن نيروي عظيم را درون جامعه دفاع از حقوق بشر نداريم و آن  فعاليت و رابطه با کشورهاي مختلف را نداريم. جامعه دفاع از حقوق بشر،  از سال ١۹٨٢ تشکيل شد و الان حدود ٢٣ سال است که فعال است، و همانطور که اطلاع داريد ما داراي ايدئولوژي نيستيم. ما جايگزين رژيم آينده و حزب سياسي نيستيم. ما فقط انگشت روي موارد نقض حقوق بشر در ايران مي گذاريم، جا دارد که اشاره کنيم که اين اولين ارگان حقوق بشر است که در ايران تشکيل شد و ارگان هاي ديگري هم بود که البته تشريفاتي عمل مي کردند مثل انجمن حقوق بشر" خانم اشرف پهلوي"، که دستوري عمل  مي کرد و کاملأ فرمايشي بود. يک جامعه دفاع از حقوق بشرهم  قبل از انقلاب بوجود امد که جامعه "اليت ها"(نخبه ها) بود که در آن زمان آقاي بازرگان و اقاي نزيه در آن عضو بودند و اين ها که به حکومت رسيدند اين جامعه خواه ناخواه منحل شد. و اين گونه  اولين جامعه دفاع از حقوق بشر در خارج از کشور به ثبت رسيد، البته ارگان هاي ديگري هم بود که به حقوق بشر علاقه داشتند و کار مي کردند ولي جامعه رسمي که مجامع بين المللي به رسميت مي شناسند، جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران است و از اين  نظر با ارگان دفاعي کنفدراسيون که به نام "پيمان" انگشت روي موارد نقض حقوق بشر مي گذاشت همسو است. 

• از منظر شما به عنوان يکي از اعضاي هيئت دبيران کنفدراسيون، و الان به عنوان عضو جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران؛ چه تمهيدي اگر انديشيده مي شد شايد به تلاشي کنفدراسيون نمي انجاميد، و يا شايد کنفدراسيون دانشجويان با تغيير حکومت پهلوي رسالت خود را تمام شده مي ديد؟ 

با ورود سازمان هاي سياسي که داراي نفوذ خاصي بودند، پراکندگي در کنفدراسيون ايجاد شد. شايد با طرح سئوالي اين قضيه را بتوانم روشن تر کنم، اگر شما وابستگي حزبي داشته باشيد و ببينيد که در سازماني  عضو هستيد که اين سازمان اعمالش مغايرت با ايدئولوژي سياسي شما دارد، شما با اين سازمان خواهيد ماند؟ محققأ نه؛ همين طور مي توان گفت که آن نيرويي که در دهه ۶٠ وجود داشت در دهه ۷٠ ديگر وجود نداشت.

و حدس مي زنم که اواخر دهه ۶٠ دانشجويان فارغ التحصيل شده بودند و براي دانشجويان جديد کادر سازي  کمتر صورت گرفت. به هرحال کساني که فارغ التحصيل شده بودند به ايران برگشتند و جذب کار شدند، و حتا چند تن از وزراي شاه هم عضو کنفدراسيون بودند. و در دهه هفتاد جوان دانشجوي تازه وارد، نوعي سرخوردگي سياسي نسبت به سازمان هاي سياسي داشت و يا شايد احتياط مي کردند.

به هر حال اين نوع گرايشات کمتر شده بود. همين چند سال قبل نيز عده اي که درون کنفدراسيون فعال بودند تصميم گرفتند طي مراسم بزرگداشتي،  نام و خاطره ي مبارزات دانشجويي کنفدراسيون را احيا کنند، من گفتم از بچه هاي خودم خجالت مي کشم که حال بخواهم به عناون محصل و دانشجو، کنفدراسيون را احيا کنم. و الان کساني که بخواهند اين راه را احيا کنند بايد "طرحي نو در اندازند"،  و يک جنبش جديدي به دور از ايدئولوژي  سياسي بوجود اورند. و از نظر من اين زمينه اش وجود دارد. ولي چه کسي مي خواهد اين زنگوله  را به گردن گربه بيندازد و چه کسي جلو دار اين جريان شود که ايدئولوژي سياسي ناخود آگاهش را غالب بر چنين تشکيلاتي نکند، من بعيد مي دانم. ولي باز تکرار مي کنم که آمادگي ان وجود دارد.  

•  به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر چه رسالتي را دنبال مي کنيد و آيا به جنبه ي آموزشي رعايت موازين حقوق بشر در نشريه خودتان، به عنوان مفاهيمي اکتسابي، قراردادي و ياد گرفتني پرداختيد و يا به صرف ارتکاب جرم و عدم رعايت آن، از طريق درج در نشريات سازمان دفاع از حقوق بشر، موارد تخلف را به مجامع بين المللي اطلاع مي دهيد؟

مي دانيد که ما در کنار نشريه حقوق بشر دو ارگان ديگر هم داريم، يکي تحت نام "ليگا رپورتر" که به زبان آلماني منتشر مي  شود و ديگري "گزاره" بود که يکي دو سالي ست چاپ نمي شود. " گزاره" ارگان خبري جامعه دفاع از حقوق بشر بود . که حدود ٢۷ شماره به چاپ رسيد و نشريه حقوق بشر هم تاکنون  تا  ۶٠ شماره منتشر گرديده است.

و علاوه بر اين،  چند کتاب منتشر کرديم، يکي در رابطه با زندان و زندانيان، ديگري در رابطه با مواضع مجامع بين المللي در رابطه با نقض حقوق بشر در ايران، و کتابي ديگر در حدود ٢۷٠ صفحه به آلماني بود که در رابطه با اسناد و مدارک نقض حقوق بشر در ايران بود که به مسايل اقليت هاي ملي و مذهبي و جوانان، اعدام، مطبوعات، احزاب سياسي مي پرداخت.

 اين کتاب با اسنادي که  در آن  منتشر گرديد، کار شش ماهه‌ايي بود که  به همت دو تن از دوستان به چاپ رسيد.  ما در نشريه حقوق بشر سعي کرديم، نمي خواهم بگويم که موفق بوديم، باز تأکيد مي کنم که سعي کرديم تا حدودي آموزش حقوق بشري بدهيم و در شمارگان آن مقالاتي وجود دارد در رابطه با اعدام، حقوق بشر چه هست، و در اين شصت شماره،  کم و بيش به اين مقالات بر مي خوريد. 

و اين را گفته باشم که ما تافته ي جدا بافته نيستيم ، ما جدا از آن جامعه نيستيم . پانزه سال پيش که حدود هفت يا هشت سالي از عمر اين نشريه مي گذشت بر آن شديم که هر شماره نشريه را اختصاص دهيم به يک مطلب، مثلأ در مورد زنان، در شماره ي ديگر به اقليت هاي مذهبي، دانشگاه  و دانشجويان و همين طور در هر شماره به يک موضوع بپردازيم  و از قبل هم اعلام کنيم. ولي ما به نويسندگان و به ايرانياني که در اين موضوعات قلم مي زنند مراجعه کرديم، ولي متاسفانه هيچکدام چارچوب را مراعات نمي کردند .

مثلأ در مورد زنان مي نوشتند ولي از ٢٨ مرداد شروع مي کردند، جنبش مشروطه چنين و چنان بود و آخرش مي نوشتند، و زنان ما هم آزادي ندارند، در صورتي که ما به دنبال تحليل بوديم و عملأ تسليم شديم و از توانايي  خود خارج ديديم. ولي نقش عمده اي که جامعه دفاع از حقوق بشر داشت اين است  که حقوق بشر را به ميان ايرانيان برد،  نه تنها بين ايرانيان، بلکه  باعث شد که دولت جمهوري اسلامي يک سازمان حقوق بشري در اين تشکيل بدهد، اصلأ پيش از اين، از حقوق بشر در ايران صحبتي نبود که بعد، آقاي يزدي به عنوان رئيس قوه قضائيه مجبور شد که بنشيند و اساسنامه حقوق بشر را خودش تنظيم کند .

من خوشحالم از اين که سازمان ها، گروهها و دسته جات در سرتاسر دنيا وجود دارند، حتا احزاب سياسي که به اهميت حقوق بشر پي بردند و الان در اين زمينه مشغول به کارند و ما در واقع مديون فعاليت بيست و دو ساله ي جامعه دفاع از حقوق بشر هستيم. و باز هم اشاره کنم که ما اسناد و مدارکي داريم    داريم که مجله "حقوق بشر" به  درون زندان اوين رفته است و خبرنگاري خارجي به داخل زندان رفته و با آقاي "لاجوردي" ملاقات کرده و آقاي لاجوردي نشريه ما را در مقابل بچه هايي که قرار بوده اعدام بشوند و اونيفورم مخصوص زندان به تن داشتند گرفته،  و آن خبرنگار هم از اين صحنه عکاسي مي کرده است  ولاجوردي خطاب به زندانيان مي گويد:«ببينيد که چه مي نويسند در مورد شماها!» و بچه ها در مقابل او در حال خنديدن هستند.

با اين کار زندانيان احساس کردند آدم هايي خارج از کشور هستند که به ياد آن‌ها هستند . نمي خواهم بگويم که کار عمده اي کرديم، اين براي ما مفيد بود که در نمازهاي جمعه،  چندين بار به جامعه دفاع از حقوق بشر برخورد شده است. اين نشان دهنده‌ي اين است که کار ما کار مثبتي بوده، حتا روزنامه هايي از جمله" کيهان هوايي"  به جامعه دفاع از حقوق بشر برخورد و حمله کردند، اين ها نشان از تأثير فعاليت ها دارد.  

 • چه مراوده و ارتباطي داريد با انديشمندان و متفکريني که در داخل و خارج از کشور مي توانند با ارايه کار پژوهشي و تحليلي به نشريه حقوق بشر  ياري رسانند؟

 ما به آن ها مراجعه کرديم ولي متأسفانه اين ارتباط يک طرفه بوده است و شايد به خاطر همان مسئله اي که بدان اشاره داشتم که در رژيم "توتاليتر" ترس و وحشت حاکم است. ولي باز هم مقالاتي داشتيم که با نام مستعار به چاپ رسانديم و ما حتا به خانم شيرين عبادي مراجعه کرديم و از ايشان مقاله اي خواستيم که البته مقاله ايشان به آن ويژه نامه مورد نظر به مناسبت بيستمين سال انتشار اين نشريه نرسيد که در شماره ديگري به چاپ رسانديم. ما از خانم مهرانگيز کار مقالاتي داشتيم که ايشان مستقيم براي ما ارسال  مي کردند.

آقاي "عباس امير انتظام" در واقع به نام جامعه دفاع از حقوق بشر مي نوشتند و ارسال مي کردند و با دستخط خود از فعاليت اين جامعه تشکر کردند. ما غير مستقيم از زندانياني با خبريم که که الان خارج از زندان هستند و پيغام فرستادند و تشکر کردند ولي نمي خواهند که علني کنند.

و ما هم هيچ احتياجي نداريم و براي  ما ارزش ادامه زندگي و فعاليت انان بسيار مهم تر است که بخواهيم آن را علم عثمان کنيم. و اين وظيفه اي ست که بر عهده گرفتيم و آخرين کاري که دو هفته پيش انجام داديم،  شما در سايت هاي مختلف، اعلاميه هاي متعددي در مورد آقاي گنجي مي بينيد، که گنجي را آزاد کنيد. کاري که ما کرديم نه تنها به پارلمان اروپا نامه نوشتيم بلکه با دو نفر از نمايندگان پارلمان اروپا قبل از آزادي ايشان نشستيم و صحبت کرديم. و حال اگر يک ميليونيم آزادي ايشان به نقشي که ما بر عهده داشتيم مي رسد اين اصلأ مهم نيست و آن نامه آلماني که براي پارلمان اروپا فرستاديم ترجمه نکرديم و  در سايت قرار نداديم، آن براي ما مهم نيست، فقط نفس عمل و کار برايمان مهم است و اين يک وظيفه است و در حين انجام وظيفه احتياجي به "به به گفتن" نيست. 

•  ديگراني که بخواهند در اين ايفاي وظيفه با شما همراه باشند به چه شکل مي توانند با ارسال مقالات و تبادل اخبار و اطلاعات با جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران در تماس باشند؟

نشريه در آينده ي نزديکي به چاپ خواهد رسيد و هر کسي به نوبه خودش در فرستادن سند و اخبار و مقاله مي تواند با جامعه دفاع از حقوق بشر همکاري کند و ما به عنوان  کارمندي،  خودمان را مديون محبت آنان مي دانيم . آدرس  اين نشريه  و تلفن و سايت رسمي جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران جهت ايجاد ارتباط با علاقمندان بدين شرح اعلام مي شود.

Liga- Iran/P.O.Box 150 825 / D- 10670 Berlin (Germany)

Tel: 0049 30 8258552

Fax: 0049 30 8266286

Liga-Iran@gmx.de

www.liga-iran.de 

•  جمهوري اسلامي هر ساله به علت عدم رعايت موازين حقوق بشر توسط محافل بين المللي حقوق بشر محکوم شده است، بالاخره چه جزايي به خاطر مجکوميت هاي پي در پي شامل ايران  خواهد شد؟

سازمان ملل و کمسيون حقوق بشر که در ژنو هر ساله برگزار  مي شود، اين سازمان‌ها ضمانت اجرايي ندارند، نظامي نيستند و کار اقتصادي نمي کنند، اين ها سازماني هستند بين المللي و اين سازمان‌ها فقط هشدار مي دهند و محکوم مي کنند و از اين محکوميت مي بايستي بهره برداري شود و بهره برداري را که مي کند؟ کشورهايي که عضو جامعه دفاع از حقوق بشر هستند.

من به عنوان نمونه به شما بگويم که پارلمان اروپا اين اواخر با وجود اين که از طرف سازمان عفو بين الملل و ساير سازمان هاي بين المللي،  موارد نقض حقوق بشر را براي ايران برشمرد، ولي مي دانيد که بيشترين  رابطه ي اقتصادي را ايران با کشورهاي اروپايي دارد، متاسفانه بايد به شما بگويم که اين رابطه اقتصادي روي مسايل حقوق بشر سايه مي اندازد.

وقتي که قرارداد کلان نفت و گاز منعقد مي شود اين روي ديگر مسايل تاثير مي گذارد. در واقع مي توان اين نا‌همخواني را در بيرون و درون کشورهاي اروپايي،  و بازتاب درست يا نادرست آن را در رسانه اي جمعي آنان ديد، که از يک طرف حقوق بشر را با اهميت جلوه  مي دهند و از طرف ديگر به علت منافع اقتصادي، اين اصول را خودشان رعايت نمي کنند، البته اين دليلي نيست که به فشارها افزوده نشود و تضادهايي که بين اروپا و کشورهاي بلوک شرق با ايران وجود دارد از اين تضادها به نفع مردم ايران استفاده نشود،  وباعث شود تا  به نقض حقوق بشر در ايران اعتراض نکنيم.

ما کار خودمان را انجام مي دهيم، آن ها هم خودشان را انجام خواهند داد، برد ما در بعضي مواقع ٢٠ تا ٣٠ درصد هست و بعضي مواقع ٢ تا ٣ درصد، ولي همين اندازه که توانسته باشيم يک زنداني را از زندان آزاد  کنيم و توانسته باشيم جلوي بسته شدن يک روزنامه را بگيريم اين خودش غنيمتي ست، هر چند که نهايي نيست. در نهايت بايد ساختار اين جامعه عوض شود و تا وقتي که "ولايت فقيه" وجود دارد، نمي توانيم آن موفقيت آنچناني را داشته باشيم.  

•  با توجه به پشت سر گذاردن دوم ژوئن و کشته شدن دانشجوي آلماني، حتمأ خاطره اي از آن ايام و اوج فعاليت کنفدراسيون دانشجويان درآلمان و خصوصأ در برلن در رويارويي با نيروهاي ساواک اعزامي از ايران داريد؟

اين خاطره بسيار طولاني ست، همانطور که اطلاع داريد شاه به آلمان آمد، من در اين زمان دبير فدراسيون آلمان بودم، و بعد با هماهنگي کنفدراسيون دانشجويان در واقع دامنه ي اين اعتراضات را به شهرهاي ديگر کشانديم و در دوم ژوئن که شاه در برلن بود تظاهرات بزرگي مقابل شهرداري "شونه برگ" آغاز شده بود و رژيم شاه عده اي را با خود از ايران آورده بود و عده اي را اين جا استخدام کرده بود که اين ها با چوب و چماق به دانشجويان حمله کردند و همان شب، شاه  به اپراي برلن مي رود تا قطعه " Sauberflöte" از موتسارت را تماشا کند که تظاهرات کنندگان به ماشين شاه حمله مي کنند  و ماشين او را رنگي مي کنند که بعد مجبور مي شوند ماشين شاه را بشويند، در همين زمان تظاهرات بزرگي در مقابل اپراي آلمان شکل گرفته بود، و يکي از پليس هاي مخفي به يک دانشجوي آلماني بنام"بنه اونه زورگ" حمله مي کند و او را مي کشد که حتا به بيمارستان هم نمي رسد.  ساعتي بعد اين خبر در تمام شهر منتشر شد و تظاهرات بزرگي در سرتاسر برلن و خيابان هاي متعدد آن انجام شد. برلن يک شهردار مترقي داشت به نام آلبرت که از( اس پ د) بود. شهردار آلبرت به محض رخداد اين واقعه استعفا کرد . او تعريف مي کرد که فرداي آن روز رفتم به حضور اعليحضرت و با ناراحتي سعي کردم که به ايشان در لفافه بگويم ناراحت نشويد که يک دانشجو کشته شد. شاه به محض اين که اين را شنيد ضمن تعجب پرسيد: فقط يک نفر؟

که شهردار تعجب مي کند که چطوري آلمان براي کشته شدن يک شهروند در حال انقلاب بود و پليس محاکمه مي شود و روزنامه ها جنجال به راه مي اندازند ولي شاه سئوال مي کند، فقط يک نفر؟ که اين يکي از انگيزه هاي استعفاي  شهردار برلن بود. 

•  در  برخورد با پليس متخلف مجامع قضايي آلمان چه حکمي براي او صادر کردند؟

پليس متخلف محاکمه شد و تا جايي که يادم هست به عنوان "دفاع از خود" در آن تظاهرات دانشجويي تبرئه شد.  

 •  و به همين مناسبت لوح يادبودي در کنار ساختمان اپراي آلمان نصب شده است فکر مي کنيد چند تا از اين لوح ها را بايد در اطراف و اکناف دانشگاه تهران نصب کرد؟

جنبش چپ آلمان در نصب اين تنديس نقش داشت، ولي در خصوص ايران، مي بايد اين لوح ها، ثبت در تاريخ و خاطرات ما شود. شهر، زيبا نخواهد بود که بچه هاي شما بخواهند در ان زندگي کنند. همانطوري که آلمان ها  مي خواستند نام کشته گان خود را بر روي ميادين شهر بگذارند. و يک تنديس هم نصب کنند . ببينيد در  شهري که مي خواهيد زندگي کنيد در هر خياباني بخواهيم از زير عکسي از برادرمن و يا خواهر شمايي که در اين جنايات کشته شدند عبور کنيم، زيبا نيست، هيتلر چقدر آدم کشت، اين ها محلي را براي  يادبود قربانيان مشخص کردند ، و اگر مي خواستند نام کشته گان و تمثال آنان را در ميادين شهر نصب مي کردند، همه ديوانه مي شدند. و اين را آرزو نکنيم، من هم آرژو نمي کنم با وجود اين که با کليه جنايات اين حاکمان اسلامي مخالف و متاسفيم.  

•  با نگاهي گذرا به پشت سر از مبارزات دانشجويي خود تا فعاليت در جامعه دفاع از حقوق بشر، چه رسالتي را در آن پر رنگ تر مي بينيد و چگونه از آن ياد مي کنيد؟

من آرزوهايم را گذاشتم توي گنجه و آن را قفل کردم، ولي اميدم را نه، براي اين که انسان بدون اميد نمي تواند زندگي کند ، ولي من هنوز اميدوارم به آرمان هايي که داشتم و دارم که اگر در زمان من آنان به وقوع نپيوندد لااقل براي فرزندانم محقق بشود.

يکي از دوستان خوب من که در زندان بود و حال آزاد شده، نامه اي براي من نوشته ، به صورت طنز که شماهاچکار مي کنيد؟ البته منظورش عام بود. و عصاره ي گفته اي شما را او برايم نوشت. و من جوابي به او دادم که ميل دارم اين جواب را به شما هم بگويم، نوشتم که آدم ها يا کفتر باند يا  فيلم بازند، يا عکس بازند و يا کلکسيونر هستند ولي ما در حال تجربه اندوزي هستيم چون پرسيده بود شماها چکار مي کنيد؟ و من نوشتم که سال هاست، ٢٠ سال، ٣٠ سال، ۵٠ سال است که  در حال تجربه اندوختن هستيم و کلکسيون تجربه داريم و هنوز وقت آن را پيدا نکرديم که يکي از تجربيات خودمان را به کار بيندازيم، سرمان مرتب به ديوار و سنگ مي خورد، و زمين مي خوريم و مرتب مي گوييم تجربه خوبي شد، در زمينه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، زندگي هاي داخلي، برخورد با دوستان مرتب اشتباه مي کنيم و مي گوييم که تجربه خوبي بود. و الان ارزيابي من از اين جريان اين است که ما داريم مشق مي نويسيم، خيلي ها ادعاهاي بزرگي دارند ولي در واقع من مي نويسم که خطم خوب بشود و براي خودم آموزش ببينم، من مشق حقوق بشري مي کنم و در حال نوشتنم و مي خواهم ياد بگيرم تا به ديگران هم ياد بدهم و مصداق همان شعر معروف "زگهواره تا گور دانش بجوي" من معتقدم در اين جا زياد چيزي گم نکردم، در کنفدراسيون چيزهايي آموختم. بدي هايش را دور ريختم و خوبي هايش را در جامعه دفاع از حقوق بشر به کار بردم. 

•  از تجربه هاي تاريخي گفتيد، فکر مي کنم تجربه هاي تاريخي ما يک کتاب صد صفحه اي ست که از صد سال قبل تا کنون همان صفحات، دائم تکرار مي شود. به عنوان مثال مي توان بيانيه هاي کنفدراسيون دانشجويان را از چهل سال پيش تاکنون عوض کرد و با تعويض نام حاکمان وقت، دوباره آنان را به تاريخ روز منتشر کرد؟

درست است، در رابطه با جنبش دانشجويي اجازه بدهيد به نکته اي اشاره کنم، در سال ١٣٢۵ در ايران و در دانشگاه تهران در زمان رياست "دکتر سياسي"، تظاهرات بزرگي شد و در آن زمان دانشجويان را قلع و قمع کردند ، زدند و شيشه ها را خرد کردند،  در روزنامه مي خواندم که نوشته بود  چندين سال پيش در چنين روزي چماقداران حزب دموکرات که وابسته به نخست وزير فوام السلطنه بودند به دانشگاه يورش بردند ، و اين چماقداران را جمهوري اسلامي هم دارد، من به آن کاري ندارم، دانشجويان در آن زمان پس از آن واقعه،  پيش شاه مي روند و شاه اظهار تاسف مي کند. درست همين جريان پس از حمله چماقداران اسلامي به دانشجويان تکرار شد و پس از حمله،  دانشجويان را پيش خامنه اي بردند و خامنه اي از آنان دلجويي مي کند. و من در تاييد حرف هاي شما که اشاره به اعلاميه هاي کنفدراسيون داشتيد. يعني در واقع اداي شاه را خامنه اي در مي آورد و سرکوب و چماقداري هم از آن زمان تا کنون هم چنان پا برجاست.  

•  در آستانه انتخابات رياست جمهوري هستيم نظر شما به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر در مورد نحوه ي انتخابات و شرکت مردم چه هست؟

اگر از من به عنوان محمود رفيع مي پرسيد، من معتقد به اين انتخابات نيستم. و اما به عنوان دبير جامعه دفاع از حقوق بشر اگر سئوال کنيد من مخالفم. و  از اين که از خارج کشور خواسته باشيم که قيم آن مردم باشيم باز هم مخالفم،  الان کساني وجود دارند که اگر واقعأ براي عمه شان نامه مي نويسند حرف شان را گوش نمي کند و اين ها اعلاميه مي دهند  و براي مردم نظر مي دهند که برويد و يا نرويد در انتخابات شرکت کنيد. جامعه دفاع از حقوق بشر فقط يک بيانيه داد مبني بر اين که اين انتخابات، انتخابات" فرمايشي" ست و الان هم جمهوري اسلامي گفته که حرام است مردم در انتخابات شرکت نکنند. ولي در اين  آغاز بيانيه، ماده اي  از اعلاميه جهاني حقوق بشر آورده شده است که هر کس آزاد است در هر تشکيلات و هر انتخاباتي در هر همه پرسي شرکت بکند و يا نکند و مردم را با فشار نمي توان بر سر صندوق هاي راي برد. و ديگر اين که ما به تيتر اين بيانيه معتقديم، چرا که جنبه فرمايشي دارد، اين ها شش نفر را برگزيدند و دو نفر ديگر را هم به عنوان طفيلي به آن افزودند و اين شش نفر از منظر جامعه دفاع از حقوق بشر اين ها جملگي متهم هستند، اشتباه نکنيد ما نگفتيم که مجرم هستند. اين ها متهم به ترور، قتل، تجاوز به اموال عمومي و سرکوب هستند و يک يک اين ها پرونده دارند و هنوز هيچ دادگاه صالحه اي به پرونده آن ها رسيدگي نکرده است و اين ها مبرا از اين اتهامات نشده اند و روي همين اصل تا زماني که به اين پرونده ها رسيدگي نشده است اين ها حق کانديد شدن براي انتخابات رياست جمهوري را ندارند. 

•  ممنونم که در اين گفتگو شرکت کرديد

من هم از شما ممنونم. 

برلين

دهم ژوئن ٢٠٠۵