تفسیر سیاسی

 
 
 
 
 

 معرفی | اخبار | مطبوعات  |  تفسیر سیاسی  |  مقالات  |  احزاب  | جامعه  |  زنان  |  کامپیوتر  |  کتابخانه  |  شنوایی  |  دیدنی  |  پیوند  |  زبان دیگر |

  اکنون عضو شوید

   

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



 
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
 
 
11.10.2005 09:54

 

 

گنجی و رویای مصدق

اکبرگنجی را بت محبوب مطبوعات رژیم جمهوری اسلامی جناح دوم خردادی کرده اند. هنوز خبر نیامدن از زندان به طور رسمی پخش نشده بود ،ماجرای عشق بازی او در زیر پتوی مصدقیش با علیحضرت خامنه ای ، بر سر سوپ خوردن به گوش مردم جهان رسید. مطبوعات غرب هم در جنگ زرگری رژیم و گنجی شرکت کرده، خواهان آزادی و شکستن اعتصاب غذای او شدند. مامورین انتظامی او را اسکورت رسمی کرده و آن لیدر سیاسی را با سلام و صلوات به در منزل زیبای او که از مجلل ترین خانه های اشرافی در بهترین نقطه اعیان نشین تهران است، آوردند. خانم گنجی از چاق و چله بودن همسر خود تعجبی نکرد. زیرا می دانست که سیاست سوپ خوردن گنجی فیلم کردن رهبرو قرارهایی بوده که با نماینده او در اطاق خصوصی خود در اوین داشت و یکی از شروط آن عدم دخالت در امور نتخابات و  تبلیغ نکردن از کادیدای دوم خرداد است. در این مدت گنجی مصاحبه های بسیاری را با مطبوعات جمهوری اسلامی داشته و آخرین آن مصاحبه با خبرنگار ایسنا است. واین مصاحبه جنبه  تبلیغاتی برای معین داشته و معین به دیدار گنجی میرود. در اطاق پذیرایی که میز  بزرگی آرایش شده از میوه های فراوان و شیرینی است ( اکثریت مردم ما از آن محروم هستند) به چشم می خورد. گنجی در پاسخ به سئوال خبرنگار ایسنا ، به سرزنش دوم خردادیها پرداخته و به صورت روشن خاتمی را که سمبل دوم خردادی هست مورد انتقاد قرار می دهد: «... بلاخره به نظرم  آقای خاتمی هیج جا روشن نه ایستاد.» این بیان روشن گنجی- وضغیت سیاسی اصلاح طلبان را نشان می دهد و تا چه حد در جبهة دوم خردادی اختلاف نظر موجود ، انشعاب عظیمی به وقوع پیوسته است. حتی گروه های دوم خرداد نتوانسته بودند، بر سر تحریم انتخابات باهم یک خط سیاسی مشترکی بنا نمایند. علت آنهمه پراکندگی، همانا رسوایی خاتمی و بی اعتباری او در میان مردم است. توده های زحمتکش مردم در زندگی خود تجربه کردند که اوضاع اقتصادی آنها خرابتر و به دست خاتمی،  گرسنه، بیکار معتاد و آواره گشته اند و اکثریت جامعه حداقل یک زندگی بخور و نه میر را ندارند. خاتمی فرامنبر رهبر و هر آنچه او گفت به نام پیشوا و امام گوش داد و رهبر جنایتکار توانست برای بقای حیات حکومت جبار جمهوری اسلامی وقت به خرد. - گنجی گفت: « مصدق می خواهیم، اگر نباشد کاری صورت نمی گیرد، باید ایستاد و مقابله کرد.»  حال باید گفت که قهرمان کوچولوی بورژوازی لیبرال  خیال بزرگ پروازی کرده است وجای افسوس است که چه را نمی تواند مصدق خوبی برای مردم شود  و فهمیده است که خاتمی آن نقش مصدق را به خوبی بازی نموده است و این بار  مصدق زنده است  و مانند گذشته سیاست سازش با شاه و چابلوسی برای او و دربار را پیشه خود ساخته و از مرتجع خامنه ای «رهبر معظم»  تراشیده وملای مرده را تبدیل به  رهبرنموده است.  گنجی با سخنان خود در مقابل مطبوعات رژیم کوشش می کند که هویتی را در آینده  با نام مصدق برای خود بدست آورد . ولی آن مصدق واقعی، منافع مردم ایران را با حماقت و بی اعتمادی و ترس از قدرت طبقه کارگر ایران به امپریالیسم آمریکا فروخت و کودتای 28 مرداد 1332 بدست زاهدی، و اوباشان او مانند شعبان بی مخ  انجام گرفت و عاقبت سر کشید در زیر پتوی سیاسی و متعفن خود که جبهة ملی می باشد ، مرگ سیاسی را برای طبقه ضد کمونیست که به نام بورژوازی ملی بود فراهم نمود و شاهپور بختیار و سنجابی ازتاریخ درس نگرفتند تلاش، نمودند که   قدرت سیاسی را در آستانه قیام بهمن  سریع به دست خمینی و دیگر مرتجعین مذهبی منتقل وتا  به دست طبقه کارگر ایران نه افتد.

    گنجی معین را از قماش خود می داند و مورد نکوهش قرار میدهد و  به او می آموزد که  از بورژوازی کشورهای بزرگ صنعتی درس گرفته که چگونه با حیله و دماگوگی به فریب مردم کشورهای خود دست می زنند،. نمایندگان آنها قادرند از طریق نطق های پرشور و ژشستهای آموزش دیده، با آوردن دستها و با سر کج کردنها و حتی کوبیدن بر روی میز،  شنونده را مجذوب نمایند و در شبهای قبل از انتخابات در شو های تبلیغاتی در مقابل دوربین ها نشسته و بنجل سیاسی حزب خود را به توده ها می فروشند. شما برای آن که هویت از دست رفته دوم خرداد را   آنگونه بدست آورید وارد عمل شوید وقت کم است. حال باید دید که  بعد از وارد عمل شدن معین چه اتفاقاتی افتاده و خواهد افتاد و چگونه باید ایستادگی کرد .  ده روزی ا ست که به روز رای کشی مانده ، وی ثمرة آن ایستادگی تیم معین و دفاع از اصلاحات دیکته شده از طرف اربابان امپریالیسی که توسط بانک جهانی و صندق بین المللی پول و دیگر ارگانها دیکته شده می باشد. این «ایستادگی» با «پرداختن هزینه»، یعنی ، ویرانی دفتر معین در مشهد، کتک خوردن رضا خاتمی در همدان و حملة اوباشان خامنه ای به میتینگهای کاروان معین است.  « در این شعار ها ایستادن مهم است ...و من  می گویم دموکراسی بدون خشونت اما با هزینه» . معین کمی از نصیحت گنجی که در آن سرکوفت پنهان بود، ناراحت شده و گفته مصدق کوچولو را تصدیق کرد و گفت: « یک نفر شاید بالاخره نتواند، اما اگر یک جمعی بخواهند حتما می توانند.» در این هنگام بر خود بیشتر عمود گشت و ادامه داد: « اصل ما بر ایستادگی و استقامت است . اگر معیار داشته باشد، انشاء الله می ایستند.» حال از معین باید سئوال نمود کدام معیار ، همان بی هویتی فراکسیونی که رهبر در اختیار شما قرار داده است و ایستادگی شما برای ایفای نقش اپوزیسیون بورژوازی برای  روزهای لازم و کسب حیثیت مجدد برای هویتی که بی لیاقتی آن از طرف خاتمی که کارت اعتبار آن به پایان رسیده است؟. هویت مصدق هم همان هویت خاتمی در آغاز بود که امروز بار دیگر گنجی برای آن با نام مصدق کوچولوی تلاش می کند. ولی کودتای خزنده رهبر در جناح بورژوازی تجاری  مزدور و بورس باز مدت زیادیست به پایان رسیده و حال نقش اپوزیسیون در درون طبقه حاکمه را به رفسنجانی که ایادی امپریالیستها می باشد سپرده اند. رفسنجانی  میلیونها دلار برای کمک به کارهای انتخاباتی خود از شرکتهای نفتی در برج معروف در تهران در یافت نموده و امروز خود را کاندیدای « بی پول»  در روزنامه های خودی مانند رسالت معرفی می نماید. ولی مردم در بسیاری از شهرستانهای  ایران می داند، که او در بسیاری  از نقاط دور و نزدیک ایران به گرفتن شناسنامه ها  دست زده  و وجه نقد و انعام برای رهبران خانه کارگر و کدخداها و معتمدین در دهات و شهر های کوچک  پرداخته است،  تا رای ها برای او به صندوق ریخته شود. حال این سئوال مطرح می شود که با تمام این تلاشهای تبهکارانه رفسنجانی،  توده ها،  این مرد مورد نفرت را انتخاب می کنند؟ در غیر  این صورت از سوراخ صندق رای، ژنرالی پاسدار سربیرون می اورد و حتماٌ در آغاز بالا رفتن از نردبان ترقی سیاسی را  در کمیته انقلاب قلعه زاهدی معروف به شهر نو است،  شروع نموده است . هر چیزی در جمهوری اسلامی امکان پذیر است. ولی اگر «صاحبان چاه های نفت در ایران»  مانند؛  «جان براون» رئیس شرکت نفتی بریتیش اویل و نماینده او «گرنی برام» در دفتر سایه ! در برج معروف  بخواهند و چراغ سبز را برای  لومپنهای مکتبی   روشن می نمایند.

مردم ایران نه آیت الله می خواهد ونه ملا. مردم ایران نه رفسنجانی می خواهد، نه معین و نه قالیباف.  مردم ایران مشترکاً یک چیز می خواهند، رهایی از جهنم جمهوری اسلامی و دست رد بر هرگونه ترقند به نام انتصاب ، رفراندم، مجلس موسسان. تعین سرنوشت مردم ایران بدست خود و پس از سرنگونی رژیم جمهوری است.  انتخاب واقعی اکثریت مردم ایران در داشتن شناخت طبقاتی در پرورش یک محیط دموکراسی انقلابی  و شناخت کامل از حقوق دموکراتیک خود - یعنی ؛ آزادی قلم ، بیان،  انجمنها، احزاب ،آزادی برای فعالیت  سندیکایی و فعالیتهای صنفی ، برابرای حقوق کامل مرد و زن و شرکت خلقهای کشورمان در تعین سرنوشت خود می باشد.  ایجاد چنین محیط انقلابی برای شرایط  سیاسی و اجتماعی ، یک ضرورت را در دستور کار روز میلیونها کارگر و زحمتکش قرار می دهد. این همان انقلاب سوسیالیستسی است که به رهبری خود آنان در حزبشان ، یعنی حزب طبقه کارگر انجام می گیرد.

 

 

 

   

اگر سجایای انسانی ثمره محیط است، پس باید محیط را انسانی کرد.- تفسیری در باره روز جهانی کودک به قلم شیردل

روز 16 مهر امسال، یا 8 اکتبر برابر است با روز جهانی کودک. دراین روز از وضعیت زندگی کودکان جهان و همچنین در باره زندگی کودکان ایران  صحبت می شود. روزنامه ها و دیگر دستگاه های تبلیغاتی کشورهای جهان و مخصوصا کشورهای امپریالیستی  چون رادیو، تلویزیون و اینترنت فورا دلسوز شده و  چشمان قلم بدستان و مجریان برنامه های مخصوص  پر از اشک  شده و با پخش آمار های کاذب و فریبکارانه آنچه حقیقت درناک و اسفبار است  پنهان می کنند . سازمان " یونیسف "  (سازمان حمایت از زندگی کودکان است و در سال 1944 به خاطر کودکان بی سرپرست در جنگ جهانی دوم  تشكيل شد و امروز در 160 کشور شعبه دارد.) هم می بایست گزارش آماری خود را در اختیار مطبوعات و رسانه ها به گذارد. ولی آنچه " یونیسف "  در باره وضعیت کودکان جهان منتشر می نماید، اخبار و داده هایی است که آرایش شده از طرف دولتهای کشورهایی است که در آن کودکان کار می کنند  و بخش دیگر آن گمان زده می باشد.

 اما حقیقت در باره  شدت و عمق رفتار ضد بشری جهان سرمایه داری برای از بین بردن حیات و زندگی میلیون ها کودک به گو نه  دیگر است. آمار و ارقام چندان برابر بیشتر،  و وضع زندگی کودکان در جهان بسیار اسفناک تر است.

       در کشور ما ناگهان به مناسبت روز جهانی کودک رژیم جمهوری اسلامی به فکر کودکان افتاده و تظاهرات مختلفی در تهران و شهرستانها  با کمک سازمان بهزیستی تدارک دیده و هزاران کودک به خیابان آورده می شوند. هفته قبل از تظاهرات بخشنامه مفصلی از طرف وزارت فرهنگ و آموزش عالی همراه  با پیوست  دعوت نامه  سازمان بهزیستی برای آوردن کودکان از مهد کودکان و مدارس ابتدایی به تظاهرات فرستاده میشود و در شهرهای همدان، زنجان، تهران، سنندج، مشهد و شاید چند بزرگ شهر استانی دیگر کودکان با پلاکارت و باد کنک به خیابان می آیند.

خبر گزاریهای جمهوری اسلامی اخبار آنرا منتشر کردند ، ولی یک روز دیگر بعد  از سالگرد روز کودکان کسی در باره آن صحبتی نخواهد کرد و در شامگاه  امروز یعنی؛ 16   مهر، خبر روز جهانی کودک در میان اخبار گوناگون، مانند مسابقه قرآن خوانی و زلزله در هندوستان، پاکستان و افغانستان پنهان می شود.

 ما هم همانند میلیونها نفر خواننده اخبار،  به خاطر وقوع زلزله سخت متاسف شده و خود را هم درد مردم کشورهای مصیبت زده دانسته  و در غم آنان شریک دانسته  ولی نمی توانیم تشخیص دهیم چه بر سر کودکان ایران وجهان آورده اند؟ و آیا سرنوشت نونهالان  بسیار غم انگیز و دردناک تراز تاثیرات جانی و مالی حاصل از لرزیدن زمین است؟

    ايرانا که سازمان خبر پراکنی جمهوری اسلامی است با شیوه ملایان بالای منبر رفته و از خواندگان خود می خواهد که دستمالهای خود را از جیب ها بیرون آورده  و می نویسد: « در هر گوشه از اين جهان پهناور دستان كوچك و مهرباني هستند كه" دست روزگار"  آنان را در چنگال فقر، محروميت و كمبودهاي مختلف زندگي اسير ساخته است.

كودكان بي‌گناهي كه از داشتن سرپناه و حتي كوچكترين امكانات رفاهي نيز محروم هستند.

كودكاني كه وقتي چشم به‌جهان مي‌گشايند براي گذران زندگي خود مجبورند كار و تلاش كنند و به مانند ديگر همسالان خود از داشتن كوچكترين امكانات محروم مي‌باشند.

هنوز در اين جهان پهناور هستند كودكاني كه در پس اين همه شعار زيبا، مظلومانه شانه‌هاي كوچكشان بايد چرخ سنگين زندگي را حمل كنند و بي‌آنكه دنياي كودكي را مزه كنند به يك‌باره بزرگ مي‌شوند و در گيرو دار زندگي، بي‌هيچ طعم كودكي پير شوند.

كودكاني كه زير ضربات كمربند يا مشت، تن كوچكشان له مي‌شود، فقط به جرم اينكه نمي‌توانند از خود دفاع كنند، از تفريح، شادي، بازيهاي كودكانه و آموزش تنها نامي شنيده‌اند و حقوق رويايي دور پيش نيست.

هنگامي كه خورشيد با طلوع خود همه جاي دنيا را نوراني مي‌كند، كودكاني هستند كه هيچ گونه اميدي به زندگي و آينده خود ندارند. »

می بینید که دشمنان کودکان،  چگو نه دلسوز آنان گشته اند و با قلم فریبکارانه خود عامران بد بختی ، بینوایی و مرگ زود رس کودکان را با نیت نابودی حق حیات و زندگی کود کان "دست روزگار" معرفی می کنند. در سرتاسر گزارش علت  و انگیزه آن بررسی نمی شود. در ادامه از زبان کودک خرم آبادی می نویسد «كاش هيچ كودكي در دنيا اسير فقر، محروميت و كمبودهاي زندگي نبود.» حال باید سئوال نمود کدام ساختار اجتماعی ، فقر، محرومیت و کمبود های زندگی را ایجاد می کنند؟    نویسنده،   خواننده را اجبار می کند که قبول کند  که تمام این مصیبتها وابسته به این است  که در کدام خانواده متولد شده است  و" دست روزگار" که همان "خداوند" ظالم است که سرنوشت او را تقدیر کرده است .

 گزارشگر فریب کار نخواهد گفت:  که نظام سرمایه داری بانی مرگ میلیونها کودک در سرتاسر جهان است. در ایران که کشوری ثروتمند است ، اکثریت خانواده ای ایرانی در فقر مطلق به سر می برند و هر روز فقر،  گرسنگی و بینوایی در کشور بیشتر گسترش یافته و ثروت عظیم حاصل از دسترنج مردم در تعلق اقلیت ناچیز که میلیادرهای مسلمان،  خدا شناس و رهبران مذهبی ایران می باشند ، از  استثمار کارگران و کودکان است .

 اگر یک سازما ن و یا یک حزب انقلابی کودکان و اعضای خانواده آنان را به خیابان آورد، پاسخ کودکان و حامیان منافع کودکان،  گلوله است و این بار خبرگزاری ايرانا و دیگر خبرگزاریهای رژیم و روزنامه ، رادیو و تلویزیون،  سکوت مطلق در باره کشتار کودکان می کنند.

در گزارش دیگری که ايرانا در باره روز جهانی کودک تهیه کرده از استان زنجان است. ايرانا در باره تظاهرات کوکان شهر زنجان  چنین آورده  است. « هزار نفر از کودکان اردبیلی در خیابانهای اصلی شهر اردبیل راهپیمایی کردند. در این راهپیمایی کودکان مهد کودک بهزیستی و خصوصی اردبیل در یک حرکت نمادین خواستار رعایت حقوق خود از سوی والدین و جامعه شدند.» حال این گزارش از زبان کودکان  نیست و نمی توان باشد، بلكه از زبان کسی نوشته می شود که نباید جمهوری اسلامی که عامل اصلی گرسنگی ، بینوایی،  بی سرپرستی ، محرم از تحصیل، بازی و تفریح، خشونت جنسی و جسمی، تبعیض میان کودکان دختر و پسر ، فقیر و ثروتمند و همچنین تبعیض میان کودکان  ایرانی و غیر ایرانی ،  معرفی شود.  او عمدا نام جمهوری اسلامی را با نام جامعه عوض می نماید.

رژیم هم همانند تمام رژیم های سرمایه داری در بحران فزاینده اقتصادی،  سیاسی و اجتماعی فرو رفته است. تلاش او برای نگهداشتن سیستم بردگی است .هر چه بیشتر از دستمزد میلیون ها کارگر کم کرده به جیب سرمایه داران سرازیر می کند .

        سیاست گشودن درهای کمرکات بر روی کالا  های خارجی تولیدات کالا را  در داخل ایران از بین می برود . عامل تعطیلی کارخانه  ها  همانا  اجرای برنامه دستور داده شده از طرف  بانک جهانی پول ، سازمان تجارت بین المللی و ام – ا – دی  می باشد.  کارخانه اتومبیل سازی، مجتمع های صنعتی و کشاورزی، استخراج و فروش نفت،  تمام معادن کشور به شرکتهای  انحصاری داخلی و شرکتهای فرا مليتي انحصاری در خارج از کشور فروخته می شود و در اکثر استانهای کشور فروشگاه های بزرگ ایجاد نموده اند. از میان آنان شرکت تجارتی "مترو"  از آلمان است که در 16 استان کشور شعبه فروش دایر نموده است.

   در آینده،  برنج، ماهی، چای، قند، حبوبات، قالی، مرکبات تولیدات کشاورزی و صنایع دستی در داخل ایران بدست نمی آید. قالیهای ارزانقیمت از هندوستان ، انواع مرکبات و میوه مانند؛ موز، خرما، پرتقال ، سیب، انگور از خارج وارد شده و بر روی میزهای تزيين شده و در ویترینهای سرد کننده قرار گرفته است  و قیمت آنان  بسیار ارزان تر  می باشد. بدین خاطر ، وضع تولید چای، برنج در شمال با مشكلات بسیاری روبرو شده و هزاران کشاورز بيكار گشته ، ماهی گیران شمال نمی توانند به صید ماهی روند. و هزاران کارگاه قالیبافی تعطیل می گردد . برآیند سیاست دستور گرفته شده استعماری توسط چه کسانی انجام می یابد؟ و اثرات و تاثیرات آن چیست ؟ رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی  عامل و اجرای آن سیاست های استعماری برای اربابان امپریالیست خود می باشد  و اثرات آن فقر و بينوايي میلیون ها خانواده های کشاورز و کارگر است. باعث مرگ 100 ها هزار کودک در اثر گرسنگی و بیماری می باشد. رژیم جمهوری اسلامی باعث نابودی زندگی چند میلیون خانواده های زحمتکش شده است.  برحسب آمار حاصل در سال 1359، 150 شهر بزرگ  موجود بود  و بخشی از شهرک های ساخته شده در اثر  سیاست فقیر سازی  دهقانان توسط رژیم محمد رضا شاه  برای روی آوردن به سمت شهر ها بود  و در آن زمان باعث  ایجاد شهرک ها شد. در طول 24 سال شهرک ها به شهرهای بزرگ تبدیل و در روند رشد شهر ها ، جمعیت ایران به 70 میلیون رسید. بر طبق آمار سازمان بهزیستی 1900 شهر و شهرک بوجود آمده است. 80% جمعیت شهر نشین ، حاشیه نشین ها می باشند که در فقر مطلق زندگی می کنند. صد ها هزار کودک از رفتن به کلاس درس محروم و به کار گدایی، دستفروشی، دلالی جنسی و یا فروش مواد مخدر مشغولند. حال می بینید در این زمان  کودکان خانواده های مرفع و نیمه مرفع، فرزندان پاسدار و بسیجی و کارمندان دولت را به خیابان می آورند، و افکار عمومی را به نمایش برگزاری روز کودک مشغول کرده اند. ولی تمام  تشریفات فریبکارانه در باره روز جهانی کودک ، تمام ابعاد جنایات رژیم را در شهرک های حاشیه ای، که فقر، گرسنگی، بیماری ، اعتیاد به مواد مخدر و غیره  که دست ساخته رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است،  نمی تواند پنهان کند.

کافی است که به بزرگترین شهر در ایران که نامش تهران است،  سرزده و در نقاط جنوبی آن زندگی مردم فقیر و بینوا را تماشا کرد. کودکان نیمه برهنه، با لباسهای مندرس، کفش پاره ، شکم باد کرده که در روده های آنان انباشته از انگل است، قامت خم گشته که نشان از تو سری های ثروتمندان شمال شهر است،  دندانهای کرم زده، چشمهای قرمز و باد کرده و موی سر آن ها در اثر بیماری پوستی در نقاط بسیار در روی آن ریخته شده است، استخوان های پاه های آنها در اثر کمبود کلسیم خم گردیده و به بیماری راژتیسم دچار گردیده اند. زمانی که به  دستهای آنان خیره می شوید ، چروکیده  و در اثر خرابی وضع مالی خانواده از رفتن به حمام محروم می باشند.   برادران  بزرگتر آنان  در خیابانهای مرکزی ، مشغول فروش آدامس، روزنامه ، بستنی ، پاک کردن شیشه اتومبیل در راه بندان ها می باشند و بعضی از کودکان محله،   قوطی حلبی را سوراخ کرده و نخی گره زده و بر روی زمین می کشند و در رویای خود راننده اتومبیل بود و قوطی در چاله های کوچک و بزرگ خیابان فرعی   با لا و پایین می َپَرد. در امتداد مسیر بازی آنان  جوی آب که از تعفن شامه انسان را می آزارد و مگس و پشه ها بر روی آن به پرواز در می آیند،  قرار دارد. 

بر کودکان عراقی چه گذشته و چه می گذرد ؟

بر مردم عراق سه جنگ از طرف امپریالیسم آمريكا و متحد ين او بر آنان تحمیل گشت. در سال 1991،  26 کشور به خاک عراق تجاوز نموده و از آسمان بر سر مردم در شهرهای آن کشور بمب های خوشه ای، فسفری، شمیائی ریختند. با راکت های بونکر شکن در بغداد پناه گاه کودکان و افراد مسن را از طریق هوا ویران کردند و 354 نفر که اکثریت آنان کودکان بودند به قتل رسیدند. بغداد، بصره و دیگر شهرهای عراق در اثر بمباران هاي هوایی ویران و در میان مردم کشته شده،  کودکان زیادی دیده می شدند. راکتهای پرتاب شده به اورانیوم آغشته محیط زیست را آلوده  و کودکان  متولد شده اکثر آنان ، با یک چشم و یا بدون دست و پا متولد گشتند ،  که بر حسب آمار داده شده در سال 1998 500 هزار کودک عراقی  بعد از تولد،  مرده  به دنیا آمدند. هنوز خاطرات تلخ آن در ذهن ما حک شده است. در اثر 12 سال محاصره اقتصادی یک میلیون پانصد هزار کودک جان خود را از دست دادند. کودکان عراقی در طول محاصره اقتصادی محروم از شیر خشک و  دارو بودند. در هنگام  تحویل سال نو 1382 حمله نظامی امپریالیسم آمريكا و انگلستان به عراق شروع گشت و تقریبا پس از مدت یک ماه به پایان رسید. در طول این چهار ده سال،  کودکان متولد شده در عراق ، مخصوصا در بغداد شانسی برای ادامه زندگی ندارند.

بر طبق آمار اداره مدیریت و بودجه کاخ سفید« برای آمریکا،  جنگ عراق 130 میلیارد دلار هزینه داشته است و قرار است 100 میلیارد دلار کمبود بوجه به آن اضافه کنند»

ویرانی شهرها، و کشتار 10 ها هزار نفر از مردم عراق که توسط نیروهای اشغالگر و آدم کش آمريكايي و متحد ين او انجام یافت. کودکان عراقی در طول جنگ و دوران اشغال نظامی ، پدران و مادران خود را از دست دادند. آنان امروز آواره در شهر های بزرگ عراق می باشند. کودکان آواره در ساختمان های ویران شده زندگی کرده و روز ها در زباله ها به دنبال نان کپک زده می باشند. اغلب کودکان موئنث مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند. عد ه ای از آنان دستفروشی کرده و شکم خود و یارانشان را سیر می کنند. حال در روز جهانی کودک ، خردسالان عراقی محروم، آواره و بی پناه بوده و هر روز بیشتر در تیر راس سربازان آمريكايي قرار می گیرند و جان خود را از دست می دهند. زندگی و حیات کودکان عراقی تنها در اخراج ارتش آمریکا و دیگر نیروهای اشغالگر می باشد. امپریالیسم آمریکا در عراق جهنمی سوزان ایجاد نموده است. شهرهای ویران، کمبود  آب و برق و مواد غذایی، تعطیلی  بسیاری از بیمارستانها و مراکز درمانی، نبودن بهداشت هدیه بزرگ جرج بوش به مردم عراق برای آوردن دموکراسی برای خاورمیانه  می باشد. ولی آینده از آن مردم عراق و کودکان آن کشور می باشد. ما گزارشگران ساید ایرانی ما آرزو می کنیم که دفاع مقدس مردم عراق از کشور خود،  به زودی بهای آن با اخراج سربازان آمريكايي ، انگلیسی و دیگر متحدان آن هر چه زودتر پرد اخته  و خلق عراق  سرنوشت خود را در دست گیرد .

آیا می دانید بر سر کودکان بی سرپرست در "ریو دو ژانی رو" برزیل  چه آمده است؟

در سرزمین حاصل خیز کافه در کشور زیبای برزیل در جایی که صد هزار انسان از محل زندگی خود در دهات ریشه کن شده اند، به سوی شهرهای بزرگ چون "ریو دو ژانی رو"  روی می آورند. خانواده های بسیاری نمی توانند، شکم کودکان خود را سیر نمایند. آنان را از خانه اخراج می کنند. شبهای آنان در بستر ساحل و یا در ساختمانهای متروک که صاحبخانه های واقعی آنان موش ها می باشند، زندگی می کنند. کار این کودکان در روز دستفروشی، گدایی و دزدی است ، ولی آن چه بدست می آورند، میان یاران خود به تساوی تقسیم می کنند، کودکان بزرگتر،  برا داران کوچک خود را نگهداری می کنند. روزهای عمر آنان بدین گونه سپری میشود. در بلندیهای این شهر لعنت شده که فقر بر روی آن چنگ انداخته شده ، کاخ های زیبا و مجلل، از میلیادر های دزد آمریکایی و اروپایی ، هنرپیشگان سینمای هالیود  و ستاره های درخشان تیم فوتبال دیده می شود. شبها بساط عشرت آنان گسترده است و صدای خنده دختران اسیر شده برای شبهای عشرت بلند است. شیشهای شامپاین در سطلهای طلایی در کنار یخ خنک می شوند. ولی در زیر پای آن بهتران،  جهنمی است  برای مردم فقیر و مردم محروم و کودکان آواره، که زندگی و هستی آنان را سوزانده است. در این شهر داغ و تب دار که قلب از حرکت باز می ایستد، شبهای آن در دل مردم گرسنه ترس و نگرانی ایجاد می کند. پلیس گردش شب ، لباس شخصی به تن دارد و به نام هلزون کش  معروف گشته. فردا جسد کودکان در ساحل، در خانه های متروک و حتی خیابان ها دیده می شود که  مغز آنان از هم پاچیده است و قبل از آن که مردم به منطقه مرکزی شهر به فروشگاه های لوس نزدیک شوند، اجساد کودکان در کامیون شهرداری ریخته و ماشین آب پاش خون خشگ شده آنان را از روی سنگفرش زیبای خیابان پاک می نمایند.  

در دیگر کشورهای جهان وضعیت کودکان چگو نه است.

شرکت بزرگ و فرا ملیتی جان کنسرن  با نام شناخته شده  کوکاکولا در سراسر جهان کارخانه دارد.  کمونیستهای انقلابی در آمریکا، همراه با نیروهای مترقی در آن کشور اطلاعات وسیعی را برای افشای جان کنسرن کوکاکولا شروع نمودند و در ادامه خفتگان حقوق بشر و سازمانهای مصلحتی برای دید بانی بیدار گشتند و آنها دست به اعتراض زدند. ما هم در آنطرف دنیا اطلاع  یافتیم که تعداد بسیاری از کودکان در کارخانه کوکاکولا مشغول به کارمی باشند  و استثمار می شوند.  از کشورهای اروپا و آمریکا   ها شرکت فرا مليتي در سه قاره آفریقا، آسیا – اقیانوسیه و آمریکای لاتین در استثمار کارگران با حقوق گرسنگی مشغولند. بخش از بردگان جامعه متمدن سرمایه داری کودکان خردسال می باشند و در کارگاه ها و مزارع کشاورزی صنعتی کار می کنند. در جنوب آسیا رقمی حدود 5 میلیون دختر و پسر خردسال به صورت پنهانی به کار بيكاري برده اند. در  کشور هندوستان از هر 5  نو نهال  زیر 14 سال می باشند. کار  کودکان بخشی از نیاز خانواده های فقیر است تا بتواند یک روز را پس از روز دیگر سپری کنند.

در السالوادور حدود 3000 هزار کودک در مزارع نيشكر کار کرده و هنوز سن آنان به 16 سال نمی رسد. در السالوادور کار کودکان به صورت رسمی ممنوع است. شرکت "سنترال ایزالکو" بزرگترین کنسرن  تولید شکر  در آمریکای لاتین است و بزرگترین مزارع کشت نيشكر را در اختیار دارد و این شرکت به شرکت کوکاکولا شکر فروخته و همانند آن شرکت از کار کودکان ارزش اضافه کلا ني بدست آورده و پول ها را به حساب بانکی خود ریخته است.

سیاستمداران و وکلای مجالس کشورهای امپریالیستی واسطه گر هایی می باشند که تا منافع شرکت های فرا مليتي خود را در جهان سوم تضمین گردد. همین عالیجنابان کودک دوست، تمام تلاش خود را به کار می گیرند، تا کودکان در پای ماشین کارخانه و یا در مزارع صنعتی کشاورزی کار کنند. و انحصارات فرا مليتي آنان هر چه بیشتر بر ثروت خود بيافزايند . خبرنگاران  جمهوری اسلامی که برای خبرگزاری آن رژیم کار می کنند، بسیار خوب می داند که در اطاقهای بازگانی، آقای مهندس خاموشی دلال استعماری چگو نه قراردادهای ننگین استعماری را برای شرکتهای فرا مليتي انگلستان، آلمان، ژاپن، فرانسه، ایتالیا، سوئد، نروژ  امضاء می کند. آقای مهندس خاموشی تضمین می کند که کار ارزان را برای کارخانه های آنان تهیه کند. بخشی از نیروی کار ، بیگاری  کودکان است. بدین خاطر نیاز بسیار برای برگزاری روز جهانی کودک  و کشاندن کودکان به خیابان است.  كه «دست روزگار آنان را در چنگال فقر، محروميت و كمبودهاي مختلف زندگي اسير ساخته است!»

سوسیالیسم تضمین آینده کودکان و پایان دوران  استثمار انسان از انسان در هر کشور است  

کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی  و جمهوری خلق چین در زمان  رهبریت آموزگار بزرگ لنین و معمار سوسیالیسم رفیق استالین و رفیق کبیر ما مائوسه تنگ کار کودکان فورا لغو گرد يد و در قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جمهوری خلق چین به صورت روشن درج و تاکید گرد يد. تا هنگامی که دارو دسته خروشچفی ها ی رویزیونیست ( تجدید نظران در مارکسیست – لنینیست)  در اتحاد جماهیر به قدرت نرسیده بودند. کودکان تضمین کامل برای رشد، آموزش، پرورش، برای رفتن به مدرسه متوسطه و دانشگاه داشتند. کودکان در واقعیت در تعلق خانواده  نبودند، بلكه در تعلق اجتماع قرار داشتند. آنها در سرنوشت آینده خود که در نوجوانی و جوانی است، خود تصمیم می گرفتند و به چه شغلی دست یابند. کنزومول سازمان نوجوانان و جوانان راه گشای آینده آنان بود. در کشور شوراها تحصیلات ابتدایی تا پایان تحصیلات عالی مجانی بود. فرزندان طبقه کارگر و همان کودکان خیابانی زمان تزار مخوف و خون آشام،  حق برابر برای انتخاب  زندگی ، تحصیل،  کار ، شغل و تفریح، ورزش ، تندرستی و شادی یافتند. آنان نسل خوشبختی بودند. ماکارنکو  هزاران کودک بی پناه، بی سرپرست ، محرومین خردسال را دور هم جمع نمود و اولین کمون کودکان را تاسیس کرد . در سال 1921 اسم این کمون ، کمون ماکسیم گورکی نام گرفت. این کمون تربیتی بود  و تجربه آن تا امروز مورد توجه هزاران استاد دانشگاه  در رشته تعلیم و تربیت قرار گرفته شده است. در این کمون و دیگر کمون ها استعداد کودکان شکوفته شد و کودکان در تجربه زندگی روزمره خود یافتند که می توانند در کنار پرمحبترین راهنمایان آنان چون ماکارنکو، شخصیت پرورش یافته سوسیالیستی را در جمع، در درس ، در تفریح و بازی پیدا کنند. به این نونهالان مسئولیت داده می شد و بگونه خوب و عالی از مسئولیتهای خود بر می آمدند. بعد ها شیوه آموزشی و پرورش ماکارنکو ، شیوه فروتنی نامیده و روشی مدرن ، دقیق ، انسانی برای شكوفايي تن و جان در کانون های تربیتی به اجراع در آمد. امروز آثار ماکارنکو به دها زبان  ترجمه و تدریس می گردد.

            گروه خبری "ایرانی ما"  شنبه  16 مهرماه 1384

درماندگی جمهوری اسلامی در مقابل تحریم مردم  برای انتخابات

« رهبر طا لبانی ، کا ندای انتصابی؛ خامنه ای ، رفسنجانی» ، «تحریم انتخابات همراه با نبردهای خیابانی،  این است شعار مردم»                                

تقریباً دو هفته پیش که اول خرداد ماه بود،  با جنجال و فریاد بسیار جارچیان صدا و سیمای و روزنامه های مزدور، حامی و سربه زیر   کار تبلیغات برای «انتخابات نوهمین دوره رئیس جمهوری»  را شروع نمودند. زیرا دوران « رئیس جمهوری » خاتمی در چند هفته دیگر به پایان می رسد. حال رهبر از پول بیت ا لما ل رقم بسیار بالایی را که می توان 20 تا سی ملیارد تومان بودجه عظیم  اختصاص داده شده را به جیب  مؤ سسات برای ساختن آگهی های تجارتی  ریخته است. تا با مخلو ط کردن فیلم های تبلیغاتی با انیماتسیون های مبتذل خنده کودکان را بر انگیزد و گرافیک کاران مزدور هم در طراحی چهره  مرد خاکستری ، یعنی اکبر شاه و شلول بند  کمیته قلعه زاهدی (شهرنوی سابق) که به نام کاپیتان قالیباف معروف است  بروی بومها رنگ ریخته  و چهره آرائی نموده و از آن بودجه سهم برده اند . چند کبوتر خونین با پر و چند آیه از آسمان بر زمین افتاده را برای تحمیق مردم مسلمان کشور برای شور کردن در دیگ آش پرجوش جنجال تبلیغاتی به ریزند . امام هم شرکت در انتخابات (به خوان انتصاب) را واجب دانست و گفت من رئیس جمهور را انتصاب و نام آن که رفسنجانی است، امت رای خودتان را به صندوق بیندازید.

اما این بار در مسابقه و رقابت انتخاباتی چندان رقبتی دیده نشد و مردم از همان آغاز بی تفاوت به تبلیغات انتصاباتی و فرمان رهبر که شرکت در نتخابات واجب است نگاه می کردند.«... میتینگ  انتخاباتی مصطفی معین و دوم خردادیها در «میدان آزادی» بر گزار شد و نشان داد که  که کادرهای مشارکتی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر مددکاران آنان در یاس و بی اشتهایی چندانی بسر  می برند و  حتی پس از آنکه  رهبر صحت کاندیداتوری را  پس از جنجال بسیار تائید می کند،  تشویق بیشتری برای جمع آوری  هواداران معین  بوجود نمی آید.  میتینگ میدان آزادی رنگ و رو نداشت و پیوستگی و آویزشی میان آنان دیده نمی شد. من خود در این میتینگ  برای ارزیابی وضعیت روحی هواداران دوم خرداد،  با دوستانم به آنجا رفتم و آنان در شرکتی که من در آن کار می کنم مشغول به کار می با شند. من  به بررسی نظراتشان  پرداختم. و گفتگوهای  بسیاری داشتیم  و نظرات مرا برای تحریم انتخابات قبول می کردند  و آماده اند که برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دست به کارهای تبلیغی وترویجی به زنند. این آگاهی در میان مردم مخصوصاً مردمی بیکار، فقیر و بینوا بسیار شدید وجود دارد و طیف وسیعی از گرسنگان و بیکاران در کناره  شهر ها و مخصوصاٌ در اطراف جنوبی تهران موجود است. من برای  درد و دل و گفتگو در محیط خود با آنها در تما سم .  کافیست که به دانند که ما از آنها  و در میان آنان هستیمم، با ما دردل سختی کرده و مرگ رهبر و واژگونی تظام را با بیان روشنی میگویند. امروز بخش وسیعی از این مردم میگویند: دو دوره خاتمی آمد وضعمان بدتر و صابون رفسنجانی هم به تن ما خورده ، سرکوب و گرسنگی، جنگ و کشتار مردم را فراموش نکرده ایم. پس چه کسی را انتخاب کنیم . همة آنها از یک قماشند و اوباشان مکتبی پاسدار که حالا تیمسار و نماینده شده اند، لاریجانی هم مکتبی و از روشنفکران بیسواد از آل رهبر است. اینها عقاید مردم میلیونی و حاشیه نشین و همچنین در محل  زندگی من است. پسر جوانی که بستنی فروش است و با او صحبت کردم می گفت» :« من از یکی بچه های دهات ورامین هستم  در ده ما علناٌ و با زور شناسنامه های مردم را جمع کرده اند ...»

در عکس بالا نشان می دهد که چگونه «سردار» قالیباف ناهار نذری میدهد . در حیات بسیاری از تکایا  و مساجد دیگ ها بر پا شده و ناهار انتخاباتی را پخته و به دست «امت » می دهند.

این مردم بخت از آنان گرفته شده ، اینگونه فریب میدهند. بودجه کلانی که رهبر برای نوچه های مکتبی خود به ستادهای انتخاباتی داده  و دیگر پولها، از حواله های  است که از دفاتر حوزة علمیه قم، سپاه پاسداران، بنیاد های قد و نیم قد اسلامی به حساب بانکی نمایندگان پیشنهادی برای انتصاب ریخته میشود.

     بنا برگفته دختر رفسنجانی: پدر من یکی از اعیان ایران و یکی از بزرگترین ثروتمندان کشور می باشد. حال شیوه کار رفسنجانی فریبکارانه است. او می گوید: دفاتر انتخاباتی مرا مردم ایجاد کرده اند. ولی ده ها میلیون تومان خرج چاپ پوستر و مخارج نیروی کار انسانی و وسایل نقلیه در کار را چه کسی می پردازد؟  بنا بر تخمینی که زده شده،  تنها در تهران و اطراف آن  گروه های مزد بگیر که رغم آن بیش 2 هزار نفر است و شب و روز پوستر به در و دیوار مردم و محل تبلیغات می چسبانند و همچنین در شهر ها  دیگر وضع بدین گونه است. این بودجه کلان را برای مدت یکماه رفسنجانی از کجا تهیه می کند. از همان بیت المال مردم ، از مزد غارت شده کارگران ، از تصاحب زمینهای  مردم، از صد ها هکتار باغهای چای و پسه، داشتن دها فروشگاه زنجیره ای در سرتاسر کشور، شرکتهای بزرگ ساختمانی و راه سازی که تمام قراداد های «بزرگ مناقصه گذاشته شده!»  دولتی را از روی میز دولت رشوه خوار می دوزدند و همه باید به او باج دهند ، در غیر اینصورت آدمکشان حرفه ای او هر رقیب اقتصادی  و مالی را   سرش را زیر آب و یا از سر راه بر می دارند و یا او را در حادثه اتومبیل رانی به قتل رسانده و یا صحنه خودکشی او را در خانه اش مرتب می کنند. این مافیای کار آموخته دست پدر بزرگ مافیای پالرموئی را در سیسیل ایتالیا از پشت بسته است.  حال او خود را به گدایی می زند . آیا این مردم هستند که برای رفسنجانی  مجانی  شب و روز اینطرف و آنطرف می دوند  و دها هزار پوستر انتخاباتی را به دیوار چسبانده و ورقه های انتخاباتی او را پخش می نمایند؟ یا پولهای پرداخته شده است؟ مردم هرگز نمی نوانند  ساده لو باشند و آنچه را رفسنجانی می گوید قبول نمود . باید مخارج  و هزینه ها را جمع زد و خواهیم دید که چه برنامه دقیق و تنظیم شده ای را او از ماه های قبل برای فریب مردم تهیه دیده است. یک شبه نمی توان سازماندهی این تبلیغات را فراهم نمود. بنا برگفته حبیبی، سخنگوی مرکز ستاد تبلغاتی رفسنحانی که  در خیابان فرشته تهران است:   بیش از 2300 اتوبوس ، مینی بوس ، کامیون و خودرو های نقلیه در راه هستند و تمام نیازهای لوژیستیکی را برطرف نمایند. رساندن بوسترها، کرایه سن های بزرگ و کوچک مونتاژی ، همراه  با وسایل  صدا و نور و کیسه های برنج، پیتهای روغن، بسته های چای و قند ومواد غذایی و تعداد زیادی چادرهای برای مناطق  دهقانی و دوردست، پوشاک کودکان و شیر خشک و اسباب بازی  انجام می گیرد.

   تمام ادعاهای رفسنجانی دلیل بر آن که او در فرصت آخر درخواست شرکت در انتخابات را نمود ، دروغ شاخدار، فریب و نیرنگ است. زیرا این سناریوی انتخاباتی رفسنجانی حداقل بیش از سه ماه است که برنامه آن ریخته شده و برای آن مخارج سنگینی را پرداخت کرده است.     

    علیرغم آن در شهرهای مختلف ایران مردم رفسنجانی را شناخته اند و چندان خوی  خوش و رغبتی برای پای رفتن به صندوفها ندارند.خبرنگار روزنامه همشهری از او سئوال می نماید:« آقای رفسنجای عده ای بر خلاف میل شما در شمال شهر تهران با لباسهای ناجور همراه با کفشهای چرخدار و داشتن پیشانی بند با نام هاشمی و با پخش ارواق تبلیغاتی از شما حمایت می کنند» و در پاسخ  به زبان جوانها می گوید:« اینها بچه محله ما هستند و ما مستاجر نشین و چند ماه دیگر مهمان آنها خواهیم بود.» -!!!! آیا می توان حرفهای این سرمایه دار بزرگ که دارای صد ها کوشک مسکونی و چند هزار آپارتمان است باورکرد. ولی باید گفت «دروغ که خناق نمی آورد» . ولی مردم ایران احمق نیستند و فریب رفسنجانی را نخواهند خورد.

      در منطقه  کرمانشاه و شهرهای اطراف ، مردم متنفر از این انتخابات و جنجالهای آن ، بسیاری از بومهای انتخاباتی را ویران و پستر اکثر کاندیدها را پاره و یا به آتش کشیده اند. شرکت مردم در میتینگ انتخاباتی معین حکایت از ناباوری عده ای برای انتخاب معین با شعار «بد بهتر از بدتر»  نمی تواند مشکل مردم ایران را حل نماید و جمعیت کثیری  در این میتینگ ابراز انزجار خود را به شعار «مرگ بر استبداد» و «مرگ بر طلبان» به اوباشان حزب الهی اعلام کردند.

    این نسل میرود تا  در تجربه روزانه زندگی خود که همانا کسب آگاهی طبقاتی است شعار سرنگونی را در یک تشکل حزبی ، که همان حزب طبفه کارگر است با رهبری خود و میلیونها توده اجرا نماید.  این جمیت کثیر در کرمانشاه در میتینگ معین جمع شده اند ، برای معین و دوم حردادی ها نیامده اند . آنان توده  وسیعی  هستد که ستم و استثمار 26 ساله رژیم جمهوری بر روی پست و گوشت خود لمس می کنند  .   در وجود آنان نفرت به گینه های   26 ساله عظیم برای انتقام گرفتن تا اعماق وجودشان ریشه دوانده است. خاطرة سالها ترور و تعقیب و پیگرد  جمهوری اسلامی در  ضمیرشان حک و خلیده شده است.   اعدام ، شکنجه ، زندانی شدن و سنکسار ، فقر ، بینوایی، آواره گی ، فروش اعضای بدن ، فروش کودکان خود. اعتیاد افراد خانواده به مواد مخدر و خود فروشی محصول اجتماعی  که بدست رژیم جمهوری اسلامی تولید و نشان میدهد که  هر جا استثمار انسان از انسان وجود دارد، این آفات اجتماعی وجود خواهند داشت. و حتی اجرای  قوانین اسلامی  بر دامنه فساد ها و انحرافات بصورت غیر قابل تصوری افزوده است. در ایران  علت رشد وحشتاک آن مصیبتها را   باید در اجرای د ستورات  اسلامی  که با  شمشیر علی و فتوای مرجع تقلید  و هچنین  انتظار «آمدن مهدی» دید.   ستم مضاعف جنسی و تحت ستم قرار دادن خلقهای کشورمان نمودی دیگر از اسلام زن ستیز و پان اسلامیسم بنیادگرایان می باشد که  عملکرد امروزی  و کارکرد فردای آنان خواهد بود . چه این  «جناح و چه آن جناح» ، «چه این بال ، چه آن با ل» رژیم جمهوری اسلامی،  هرچه بر بوق و کرنای تبلیغاتی برای از میان برانداختن مصیبتهای اجتماعی که  حاصل نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی است بر دمند ، منتجه های برداری آن مصیبتهائی است که عمودیتر خواهد شد. چشم امیدی برای راه نجات برای زندگی اکثریت مردم زحمتکش ایران در پناه  رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی موجود  نیست. باید رژیم را سرنگون کرد و این هدف اصلی در آینده نزدیک است.

     تجمعات در کرمانشاهان و کردستان، ایلام و بوشهر، جهرم، شیراز و در دیگر نقاط مفهوم اصلی آن حمایت از معین نیست. بلکه نمایش همبستگی توده های تحت ستم با یکدیگر در مقابل رژیم جمهوری اسلامی است.

     اتحاد ملی و مذهبی ها با معین و دوم خردادی ها  تحت «دموکراسی و حقوق بشر » فراسی دیگر از بورژوازی لیبرال است .- اینها  دشمنان قسم خورده به انقلاب سوسیالیستی کشورمان می باشند .  جبهه ملی ، اکثریت ،  توده ای ها  و دیگر هم نوع های  طبقاتی  برای حفظ قدرت و اعمال دیکتاتوری برای خاموش کردن شعله های انقلاب و کـشتن امید در دل مردم است،  صف کشیده اند. رفرم معین و فتوای جمهوری خواهی اکبر گنجی برای  وقفه  نه افتادن برای حزیدن در قدرت با  «انقلاب ارغوانی»  و یا بهتر بگوییم «انقلاب  زرد لیبرالی»  است، تا بتوان  مدتی با وعده  و وعید پوچ  مردم را استثمار کرد و دست استعمارگران بهتر و بیشتر برای غارت نفت و گاز ، نیروی کار مجانی برای سرمایه داران خارجی و کلان سرمایه داران داخلی باز گذاشت.   شرکتهای فراملیتی و شرکتهای ترانس بورسی فردا با آمدن رفسنجانی و یا معین،  به کار غارتگرانه  استعماری و استثماری  ادامه و بر درجه و شدت آن افزوده و کارگران و زحمتکشان شهر و روستا را هر چه بیشتر بینوا تر می کـنند. خرده بورژوازی رانده شده و فقیر اکنون  به اکثریت بینوایان جامعه ایران پیوسته است.  سیاست خصوصی سازی ، باز گذاشتن درواز های  بازار ایران بر روی کالاهای بنجل و سرمایه های امپریالیستی ، تحت اجرای پیمان تجارت جهانی باز تر خواهد شد .

    معین در استان گردشی  خود  و فرستادگان تبلیغاتی  برای انتخاب او ، مانند رضا خاتمی و الهه کولاهی بار ها از سیاست خصوصی سازی تمام ارگانهای دولتی که کار آن توسط خاتمی پایان نه پذیرفته است صحبت می کنند. رضا خاتمی صحبت از خصوصی کردن دانشگاه ها  و دریافت شهریه های سنگین برای دانشجویان است.  چون دانشگاه های دولتی کشور پذیرای کثیری از دانشجویان که از خانواده های کارگر ، زحمتکش ، فرهنگیان و کارمندان  و غیره هستند ، ندارند. باید درهای دانشگاه های دولتی خصوصی شده را با شهریه های سنگین  بر روی فرزندان ثروتمند  و آقازادگان ملایا ن باز گذاشت. این است لطف طبقاتی معین برای فرزندان طبقه خود  و او هم مانند  انوشیروان ظا لم و کاست پرست است،  تا عدالت و مهر سرمایه را برای  طبقه خود و کا ست و یا بهتر بگوییم برای روحانیون مافیا  اختصاص داد!

   باید هرچه فعا لتر در تحریم انتصاب رهبر شرکت کنیم . باید هر کجا هستیم توده ها را تشویق کرد که این انتخابات را تحریم کنند. بومها ی انتخاباتی و پو.ستر ها را پاره کرده و یا آتش زنید. هر جا ارتجاع و مزدوران بسیجی برای تبلیغ  وارد می شوند، مزاحم کار آنان شوید. آنها هو نموده و بر آنها حمله برید. هر کجا اتومبیلی با عکس رفسنجانی که بر روی آن چسبیده حمله برید . شیشه های آنرا به شکنید. تحریم غیر فعال،  کاری به پیش نمی برد. باید نبرد بزرگی را با مبارزات فعال مردم برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلا می به پیش برد. این مبارزه ابتکار می خواهد و توده های مردم بهترین مبتکرین برای روشهای ابتکاری می باشند.

هموطنان عزیز روز جمعه، 27 خرداد را باید به جنگهای خیابانی با رژیم جمهوری اسلامی ، با پاسداران ، اوباشان خزب الله  در تهران و شهرستانها  تبدیل کرد مبارزه فعال برای تحریم انصاب ، یعنی آغاز مبارزات وسیع و آشتی ناپذیر مردم در روز رای کشی و بعد از آن است.  این شعار ها به چشم می خورد:

 « رهبر طا لبانی ، کا ندای انتصابی؛ خامنه ای ، رفسنجانی» ، «تحریم انتخابات همراه با نبردهای خیابانی،  این است شعار مردم»

 

 

 


 

این ساید متعلق به هیچ سازمانی یست و قلم آن در خدمت منافع مردم  و کار ما با حمایت شما خوانندگان انجام و مخصوصاٌ با ارسال مقالات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری ، علمی و غیره ساید ما غنی تر خواهد شد.

تحریم انتخابات