|
سایت ایرانی ما: به هیچ گروه وابسته نیست www.iranima.com آدرس تماس با ما: iranima@hotmail.com |
![]() |
|
2007/07/09 |
|
میهن پرستی کمونیستی و “میهن پرستی“ امپریالیستی(پایان)
جعل تاریخ توجیه تئوریک خیانت ملی برخی از آنها که شاید بی سوادتر و یا احمقتر و یا مغرضتر باشند بجای توسل به همه تجربه های روشن تاریخی و حتی تجربه دوران معاصر به دوران جنگ جهانی اول انقلاب روسیه پناه می برند و مدعی می شوند که ما نیز باید جنگ خارجی را به جنگ داخلی بدل کنیم. این عده جاعلین تاریخند و به مردم دروغ می گویند. ماهیت جنگ اول جهانی که روسیه در آن شرکت داشت یک جنگ امپریالیستی جهانی بود. ماهیت آن با جنگ احتمالی علیه ایران و اشغال کشور ما فرق دارد. روسیه در آن جنگ قربانی تجاوز نبود، روسیه در خدمت تجاوز و همدست امپریالیستها آنتانت بود و می خواست در تقسیم دنیا شرکت داشته باشد. نیت از شرکت روسیه در جنگ تصاحب سرزمینهای دیگران و اسارت و به بردگی کشیدن سایر ملل بود. همان موقع روسیه با انگلستان در پی تجزیه ایران و بلعیدن کشور عزیز ما بود. این لنین و بلشویکها بودند که ایران را نجات دادند. جنگ احتمالی که آمریکا و اسرائیل به ایران تحمیل می کنند یک جنگ غیر عادلانه از جانب آنها و برای اسارت مردم ایران و غارت کشور ما و نشاندن مردم ما به روز سیاه مانند مردم عراق و فلسطین ، افغانستان و لبنان است. مقاومت مردم ایران بر ضد آنها یک جنگ عادلانه و آزادیبخش است. ماهیت این دونوع جنگ را با هم مخلوط کردن شیادی سیاسی است. در جنگ امپریالیستی تاکتیک کمونیستها عدم دفاع از بورژوازی خودی است. زیرا کمونیستها نمی توانند موافق اسارت سایر ملل و غارت آنها باشند. پس کمونیستها باید در این جنگها از تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی حمایت کنند. باید خواهان سرنگونی رژیمهای سرمایه داری و ارتجاعی خودی باشند. شعار “دفاع از میهنِ“ بورژوازی یک شعار ارتجاعی در خدمت تداوم جنگ امپریالیستی و اسارت بشریت است. حال آنکه در ممالکی که قربانی تجاوزات امپریالیستی هستند و قرار است منابع اولیه آنها غارت شود و ملتهایشان به اسارت گرفته شوند شعار تبدیل جنگ متجاوزان خارجی به جنگ داخلی یک شعار ارتجاعی و در خدمت متجاوزین خارجی است. در این جنگ شعار “دفاع از میهن“ شعار کمونیستی و برای دفع خطر و تهدید امپریالیستی است. این شعار مترقی و انقلابی است و کسی که تنها به شکل و نه به محتوی این دو شعار توجه کند از نظر سیاسی کذاب است. گفته می شود که بلشویکها در روسیه وقتی انقلاب بورژوا دموکراتیک فوریه صورت پذیرفت و کرنسکی بر سر کار آمد، در مقابل کودتای کورنیلوف ایستادگی کردند و حمله وی را دفع نمودند و این در حالی بود که همزمان با رژیم کرنسکی نیز می رزمیدند. آنها از این قیاس مع الفارق نتایج مشابه برای ایران می گیرند. باید پرسید که آیا این عده از فهم تاریخ عاجزند و یا فقط دروغهای دیگران را تحقیق نکرده تکرار می کنند؟ حال واقعیت چه بود. لنین از ماهیت جنگ امپریالیستی که روسیه تزاری در آن شرکت داشت حرکت می کرد و آنرا ادامه سیاست امپریالیستها می دانست و در مورد ماهیت جنگ پس از انقلاب فوریه می گفت که جنگ در زمان حکومت موقتی نوین نیز به عنوان جنگ غارتگرانه امپریالیستی باقی می ماند. وظیفه حزب عبارت از آن است که این را به توده ها بفهماند و به آنها نشان دهد که خاتمه دادن به جنگ از راهی غیر از جبر و تعدی یعنی بوسیله صلح و دموکراسی حقیقی بدون سرنگون ساختن بورژوازی امکان پذیر نمی باشد. رژیم جدید روسیه از نظر بلشویکها همدستان امپریالیستهای آنتانت بودند و می خواستند همان سیاست امپریالیستی را که ادامه جنگ برای غارت جهان بود ادامه دهند. در اینجا روسیه قربانی تجاوز نبود خود روسیه علیرغم تغییر رژیم اش در ماه فوریه هنوز متجاوز و امپریالیستی باقی مانده بود. و به همین جهت لنین می گفت “از حکومت موقتی هیچگونه پشتییبانی نباید کرد!“ در تاریخ مختصر حزب کمونیست(بلشویک) اتحاد شوروی که در دوران رفیق استالین منتشر شد می آید: “بدینطریق حکومت موقت ائتلافی که نمایندگان معروف منشویکها و اس ارها مانند تسرتلی و سکوبف، کرنسکی و چرنوف داخل آن بودند به منجلاب امپریالیسم و ضد انقلاب علنی در افتاد. حکومت موقتی بجای سیاست صلح، سیاست ادامه جنگ را در پیش گرفت. بجای نگاهبانی حقوق دموکراسی ملت، سیاست الغای این حقوق و سرکوب کارگران و سربازان بوسیله اسلحه را مقرر داشت. آنچه را که نمایندگان بورژوازی- گوچکوف و میلیوکف جرئت نمی کردند، “سوسیالیستها“-کرنسکی و سرتلی، چرنوف و سکوبلف با جرئت به عمل آوردند. حاکمیت دوگانه بپایان رسید. این حاکمیت به نفع بورژوازی پایان پذیرفت. چونکه تمام حاکمیت بدست حکومت موقت افتاد، شوراها هم با رهبری اس ار و منشویکی خود تبدیل به زائده حکومت موقتی گردیدند.“(ص317و318). کرنسکی نه تنها خواهان صلح نبود بلکه دهقانان را تهدید می کرد که اگر زمینهای اربابان را مصادره کنند آنها را با “آهن و خون“ بجای خود می نشاند. سایر امپریالیستهای آنتانت از این وضع در روسیه هراسناک بودند و لذا با ژنرال ارتجاعی کورنیلوف تماس گرفتند که بی درنگ بر ضد انقلاب در روسیه یعنی شوراها و بلشویکها دست بکار شود. حال بازهم به تاریخ حزب کمونیست بلشویک شوروی مراجعه کنیم: “کار به توطئه ژنرال کارنیلوف بر ضد انقلاب می کشید. توطئه کورنیلوف آشکارا آماده می شد. توطئه چینان برای انحراف توجه عامه، شایعه ای انتشار دادند که گویا بلشویکها در پتروگراد برای روز شش ماهه انقلاب یعنی 27 اوت در تهیه قیام هستند. حکومت موقتی به سرپرستی کرنسکی به بلشویکها حمله کرد و برضد حزب پرولتاریا ترور خود را شدت داد. علاوه بر این ژنرال کورنیلوف سپاهیانی جمع آوری می نمود تا اینکه آنها را به پتروگراد فرستاده شوراها را منحل سازد و حکومت دیکتاتوری نظامی برپا نماید. کورنیلوف در باره تعرض ضد انقلابی خود قبلا با کرنسکی کنار آمده بود. ولی کرنسکی در همان موقع تعرض کورنیلوف یک باره تغییر جبهه داده از همدست خود جدا گردید. کرنسکی می ترسید که اگر حکومت بورژوازی او همین حالا از ماجرای کورنیلوف روگردان نشود توده های ملت بر ضد این ماجرا برخاسته آنرا سرکوب خواهند کرد و در عین حال حکومت بورژوازی کرنسکی را هم از پای در میآورد“(ص 326). همین آقای کرنسکی وقتی کورنیلوف شکست خورد و دستگیر شد وی را از زندان آزاد ساخت. در کتاب تاریخ حزب کمونیست شوروی مورخ 1977 در دوران رویزیونیستها چنین می خوانیم: “25 اوت کورنیلوف سپاه سوم سواره نظام را از جبهه به سوی پطروگراد پیش راند. پیچیدگی وضع در آن بود که کورنیلوف ادعا می کرد گویا بر ضد دولت موقت علم طغیان برافراشته است. اس ارها و منشویکها نیز تلاش می کردند امر را چنین وانمود کنند. آنان مردم را به دفاع از حکومت موقت دعوت می کردند. لنین تاکتیک خردمندانه ای به حزب پیشنهاد نمود. حزب بایستی در عین حال که توده ها را به مقاومت در برابر کورنیلوف بر می انگیزد به مردم توضیح دهد که آنان را به دفاع از حکومت موقت که خود شریک جرم کورنیلوف است دعوت نمی کند. حزب بدون آنکه از افشای حکومت موقت و دستیاران اس ار و منشویک آن دست بردارد بر ضد کورنیلوف به مبارزه برخاست.“(ص264)(تکیه همه جا از ماست-توفان). از این شاهد مثالها بر می آید که کرنسکی همدست کورنیلوف بود و از جریان کودتای وی برای سرکوب انقلاب آگاه بود. آنها تظاهر می کردند که قربانی کودتای کورنیلوف بوده و مظلومند حال آنکه آنها با کورنیلوف همدستی می کردند. آنها حتی پس از شکست کودتا، کورنیلوف را آزاد ساختند. طبیعتا لنین حق داشت که این دشمنان انقلاب را که در پشت پرده با هم ساخته بودند در یک تراز قرار دهد و مردم را به مبارزه با هر دوی آنها دعوت کند. جبهه لنین جبهه مبارزه مردم بر ضد دشمنان امپریالیست و همدستان داخلی آنها بود. کرنسکی می خواست جنگ را ادامه دهد و از انقلاب ارضی جلو گیرد. وی ماهیتا فرقی با دیگران نمی کرد و عملا در سیاست، سیاست امپریالیستی را تعقیب می کرد. از این یکسان نمائی جعلی، نتایج ضد انقلابی برای ایران گرفتن شگفت انگیز است. شگفت انگیز است اگر کسی بیاید و بگوید که ما باید یک تیر به کرنسکی بزنیم و یک تیر به کورنیلوف، باید علیه هر دو جبهه بعنوان “جبهه سوم“ بجنگیم. حال آن که اساسا چیزی بنام دو جبهه وجود خارجی ندارد، امر تخیلی و ساختگی برای قوت بخشیدن به تئوریهای من در آوردی است. کرنسکی با کورنیلوف در یک جبهه قرار داشتند. حال آنکه نخست باید بر سر ماهیت جنگ سخن گفت. سخن بر سر ماهیت جنگ امپریالیستی و مقاومت بلشویکها در قبال آنست. در این جنگ کورنیلوف و کرنسکی هر دو در یک طرف، در طرف اسارت ملل و تقسیم مجدد جهان قرار دارند و نه در تقابل با یکدیگر و در مبارزه بر ضد همدیگر. نتیجه گیری انقلابی برای ایران آن است که جبهه واقعی مبارزه در ایران، جبهه ای عمومی برای همه کسانی است که می خواهند بر ضد تجاوزگران امپریالیست و صهیونیست و همدستان داخلی متجاوزین صرفنظر از ایدئولوژی آنها مبارزه کنند. در اینجا تکیه بر سیاست است و نه بر ایدئولوژی. این جز الفبای مارکسیسم لنینیسم است. این امر دانسته ای است که تنها ایدئولوژی انقلابی، ایدئولوژی پرولتاریائی است و بس، سایر ایدئولوژیها ارتجاعی اند. ولی عقل سالم نیز حکم می کند که تاکتیک را بر اساس سیاست و نه بر اساس ایدئولوژی تعیین کرد. و مهمتر آنکه توجه به این تاکتیک ضروری است چون خطر احتمالی تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران موهومی و ذهنی نیست ولی علیرغم آن تاکتیک کمونیستهای ایران در شرایطی که کشور ما اشغال نیست بدون تغییر خواهد ماند و باید بر اساس همان سیاست عمومی گذشته به پیش برده شود و آنهم بدون اینکه سیر تکامل تحولات و تغییر وزنه سیاسی در منطقه و جهان از نظر بیفتد که در آنصورت نیروهای انقلابی غافلگیر شده و در زیر سنگینی سیر حوادث له می شوند. سیاست ایجاد سردرگمیپاره ای از نیروها هستند که از “جبهه سوم“ سخن می رانند ولی هدفشان همدستی با امپریالیسم و منحرف کردن جهت مبارزه مردم ما و یا خیانت به استقلال ملی ایران و یا ایجاد شرایط مانند عراق در ایران نیست. ما با قطعیت می توانیم بگوئیم که مضمون گفتار آنها با آنچه ما بیان می کنیم تفاوت ماهوی ندارد. مشکل اساسی آنها عدم توجه شان در استفاده دقیق و بی خدشه از کلمات است. شما در اینجا می توانید نظریات پیروان تئوریهای منصور حکمت را با نظریات پاره ای شخصیتهای سیاسی در ایران مقایسه کنید، آنوقت به این تفاوت ماهوی پی می برید. سخن ما با این افراد این است که استفاده از مفهوم موهومی “جبهه سوم“ بر خلاف تصور آنها روشنی بخش نیست، چون این جبهه موهومی است، فقط در ذهنیات موجودیت دارد. این عده توجه ندارند که شعار آنها روشنگرانه نیست و به سردرگمی مردم کمک می کند. آنها درک نمی کنند که با این کار مردم را به گمراهی می کشانند. با پذیرش این شعار، مردم در زمان خطر نمی دانند که چکار باید بکنند. حتی اعضاء و هواداران آنها نیز سردرگم می شوند و در زمان خطر سردرگم اند و شعارهای نادرست می دهند. آنها با طرح مفاهیم نا روشن به سردرگمی دامن می زنند و باعث می شوند که تضادهای اساسی و عمده با یکدیگر مخلوط شوند. در استفاده از این مفهوم برای خواننده روشن نمی شود که تکلیف آنها چیست؟ آیا آنها باید همه کسانی را که خواهان مقاومت در مقابل تجاوز امپریالیست اند صرفنظر از ایدئولوژی آنها جلب کنند و یا باید مرزهای جبهه موهوم سوم را بر اساس نظریات ایدئولوژیکی بنا کنند. آنها خط فاصل میان ایدئولوژی و سیاست را می زدایند. تفاوت میان ما کمونیستها با دشمنان طبقاتی ما در این نیست که دشمنان طبقاتی ما نیز خواهان مبارزه بر ضد تجاوزکارانند، خواهان مبارزه به هر دلیل بر ضد استعمارند. تفاوت ما با آنها در تلاش ما برای از میان برداشتن استثمار است و نه استعمار. مخلوط کردن مفاهیم استثمار با استعمار، اختلاط مبارزه ملی و مبارزه طبقاتی و ندیدن این امر است که مبارزه طبقاتی ما از متن مبارزه ملی می گذرد. این خطا، کار مبارزه را به تداخل مفاهیم در سیاست و خیانت ملی در عمل می کشاند. اشتباه در این سیاست مرزهای دوست و دشمن، متحد پایدار و موقت را مخدوش می کند. شما با این سردرگمی ها در میان اپوزیسیون روبرو هستید. منشاء این سردرگمی ها تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت است. پاره ای از اپوزیسیون با الهام از این تئوری ها “جمهوری اسلامی و امپریالیستها را هر دو آتش بیار معرکه جنگ“ می داند. بسان آن می ماند که این عده در کره زمین ساکن نیستند و از واقعیات جهان و منطقه بی خبرند. تو گوئی صدام حسین به آن جهت مورد تجاوز آمریکا قرار گرفت که آتش بیار معرکه جنگ با آمریکا بود. این عده از امپریالیسم صحبت می کنند ولی مفهوم آنرا گویا نمی فهمند. امپریالیسم یک پدیده ای است که وجودش در جهان عوارض خود را به همراه دارد. امپریالیسم فقط لغت نیست دارای خصیصه های معینی است که بطور مدام عمل می کند. کسانیکه نفهمند سیاست راهبردی امپریالیسم در حال حاضر برای چنگ انداختن به منابع عظیم انرژی در منطقه و کنترل آنها و از این طریق کنترل اروپا، چین، ژاپن و هندوستان می باشد، طبیعتا نیز قادر نیستند ماهیت بحران کنونی را در منطقه درک کنند. آنها از مارکسیسم لنینیسم هیچ چیز نفهمیده اند. طبیعتا حضور امپریالیسم در منطقه برای ممانعت از افسانه مبارزه با تروریسم نیست. امپریالیستها خود بزرگترین تروریستها هستند و مبارزه با تروریسم بدون مبارزه با امپریالیسم مقدور نیست. عدم درک لنینیسم، آنها را به سردرگمی دچار ساخته و سرانجام به تئوری پوچ “ نزاع دو دزد می رساند“. این همان تئوری “دو قطب تروریسم جهانی“ است که پیروان منصور حکمت مبلغ آن هستند. آنها مبارزه ملل تحت ستم را برای آزادی و استقلال و حفظ تمامیت ارضی خویش که جنگی عادلانه است با جنگ نیروهای اشغالگر و متجاوز که جنگی ناعادلانه است در یک ردیف قرار می دهند. بنظر پیروان این تئوری “دو قطبی“، مبارزه انقلابی نهضت مقاومت مردم عراق بر ضد امپریالیسم آمریکا و متحدینش دعوای “دو قطب“ است که به زعم آنها ربطی به کمونیستها و حتی به مردم عراق ندارد. آیا از این سفیهانه تر استدلالی برای توجیه اشغال عراق و تائید جنایتکاری امپریالیست آمریکا و همدستی با آن دیده اید؟ آنچه را که سایر نیروهای اپوزیسیون ایران غرق در سردرگمی خویش در جملات گنگ و گمراه کنند بیان می کنند دارو دسته منصور حکمت به بیان صریح آن اشتغال دارند. آنها اخیرا تئوری “!نه به جمهوری اسلامی، نه! به آمریکا“ را در زمان اشغال ایران علم کرده اند. شعار “نه! به جمهوری اسلامی، نه! به آمریکا“ در شرایط عادی طرح شعار “نه! به جمهوری اسلامی و نه! به آمریکا“ بهیچوجه اشتباه نیست. طبیعتا شعار “نه! به جمهوری اسلامی و نه! به امپریالیست آمریکا“ شعار دقیقتری است. ولی می شود شعار نامبرده را با “نه! به جمهوری اسلامی، نه! به امپریالیست آمریکا، نه! به صهیونیست“ کاملتر کرد. می شود به جنگ “نه!“ گفت به بمب اتمی “نه!“ گفت. می شود به همه بلایای اجتماعی که برای بشریت مصیبت می آورند “نه“ گفت. ولی وقتی تحلیل مشخص از شرایط مشخص مطرح می شود، وقتی طرح این شعار در پاسخ خواست امپریالیستها و متحدینشان مطرح می شود، وقتی ارتجاع جهانی تدارک حمله به ایران و ایجاد عراق و فلسطین و لبنان دوم را می بیند، وقتی امپریالیسم و صهیونیسم در بوق جنگ و دسیسه علیه ایران برای مقاصد شوم امپریالیستی و صهیونیستی خویش می دمند، معنای این شعارها دیگر فرق می کند، این معنا معنائی نیست که این شعارها در شرایط عادی و یا حتی در سه سال پیش داشتند. وقتی امپریالیست آمریکا نعره می زند که می خواهد به ایران حمله کند و جمهوری اسلامی را سرنگون کند و برای ایرانیان “دموکراسی“ به ارمغان بیاورد، طرح شعار “نه! به جمهوری اسلامی و نه! به آمریکا و آنهم به جای نه! به امپریالیست آمریکا“ معنایش این است که باید به امپریالیست آمریکا در سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی کمک رسانید. باید به متحد بالقوه و ستون پنجم امپریالیسم در ایران بدل شد. وقتی کسی خود را در این شرایط مشخص مخالف جنگ جا می زند منظورش مخالفت با جنگ مقاومت مردم علیه تجاوزکاران است و نه مخالفت با تجاوز آمریکا. وی مردم را به عدم مقاومت در مقابل تجاوزکاران دعوت می کند. در حالیکه شعار کمونیستی در چنین شرایط در درجه نخست مخالفت با نیروهای متجاوز است. باید بیان کرد “دست تجاوزکاران از ایران کوتاه باد“، امر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی یک امر داخلی و وظیفه مردم ایران است. تنها این نوع سرنگونی آزادی و دموکراسی را برای مردم میهن ما به ارمغان می آورد. تنها این روش سرنگونی واقعی و نه تخیلی و مورد تائید مردم ایران است. تنها این روش است که احترام توده مردم ایران را بر می انگیزد و حامی واقعی ریختن شالوده یک نظام بهر جهت مردمی است. سرنگونی موهومی رژیم جمهوری اسلامی با تکیه به حمله آمریکا، اگر بر فرض محال موفق نیز گردد متکی بر همان نیروهای حامی آمریکا خواهد بود و نه مردم ایران. حکومت دست نشانده امپریالیست آمریکا در ایران که به پاس تجاوز آمریکا در ایران بر سر کار آمده است راهی جز سرکوب مردم و همدستی با امپریالیستها ندارد. ما با این نوع حکومت در عراق روبرو هستیم که در مقابل نهضت مقاومت مردم عراق ایستاده است و از آمریکا خواهش می کند خاک عراق را در اشغال خود نگاهدارد و منابع عظیم نفت عراق را غارت کند. به سیاست خائنانه خود فروخته های سران کرد نظیر جلال طالبانی نگاه کنید تا معنای حمایت از تجاوز امپریالیستی را بفهمید. یک جریان گمراه ایرانی با الهام از تئوریهای منصور حکمت می آورد: “امپریالیسم آمریکا برای ممانعت از انقلابات مردم خاورمیانه تلاش می کند دو قطبی “طرفداری از طرح آمریکا یا بنیادگرایان مذهبی“ را به مردم این منطقه تحمیل کند. نتیجه گیری این دو قطبی را در عراق می بینیم. مردم عراق بدلیل آنکه نتوانستند قطبی مستقل از این دو(امپریالیستها و مرتجعین) تشکیل دهند و بدور یک افق سیاسی روشن برای رهائی خود از چنگال امپریالیسم و ارتجاع مبارزه کنند، امروز در لای منگنه امپریالیستها و بنیادگرایان اسلامی در حال نابود شدن هستند“. استنتاج منطقی از این تفکر ارتجاعی “چپ“ این است که عراق در اشغال امپریالیست آمریکا باقی بماند. این جریانهای مرتجع ایرانی که چه بخواهند و چه نخواهند هوادار نقابدار و “چپ“ امپریالیستها در ایران هستند با شعار خروج بی قید و شرط امپریالیستها از عراق که امروزه به خواست عمومی مردم و حتی حکومتهای جهان بدل شده است مخالفند. آنها یا در تظاهرات حمایت از مردم عراق شرکت نمی کنند و یا دعا می کنند امپریالیستها در عراق باقی بمانند. آنها مبارزه استقلال طلبانه مردم عراق را “کار اوباشان اسلامی“ جلوه می دهند. این است نتیجه منطقی تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت که تحقق آنرا در ایران نیز آرزو می کنند. این مرتجعین از “اسلام سیاسی“ لولوئی می سازند تا از ترس آنها همه ممالک را به اسارت امپریالیستها و صهیونیستها در آورند. ادعاهای مبارزه “ضد امپریالیستی“ آنها فقط در حرف و بر روی کاغذ برای ریاکاری است. در عمل در کار مبارزه مردم این کشورها برای اخراج امپریالیستها اخلال می کنند. آنها نه تنها در عراق بلکه در ایران نیز بدنبال جبهه موهومی سوم می روند. و طبیعتا چون تحقق چنین جبهه ای ممکن نیست عملا از مبارزه دست می کشند و اشغال ایران و عراق را می پذیرند. فعالترین آنها نیز به همکاری با آمریکائیها برای مبارزه با “اسلام سیاسی“ خواهند پرداخت. حال بیک شاهکار دیگر مراجعه کنیم: دارودسته منصور حکمت در نشریه انترناسیونال مورخ 17 فروردین 1386 می نویسند: “صورت مساله این است که جنگ نباید صورت مساله اصلی جلو مردم یعنی امر سرنگونی را منحرف کند برعکس باید آنرا تسریع کند. ما همان کاری را باید بکنیم که بلشویکها در سال 1917 کردند“. ما در بالا در مورد این تحریف منشویکی از انقلاب اکتبر و دروغهای رایج که یکی از سرمنشاء های آن همین پیروان منصور حکمت هستند توضیح کافی داده ایم و لذا آنرا تکرار نمی کنیم ولی از این نقل قول براحتی فهمیده می شود که یاران منصور حکمت مردم ایران را به مقاومت علیه تجاوز بیگانه دعوت نمی کنند بر عکس تجاوز بیگانه را باعث تسریع سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دانسته آنرا در خدمت مساله اصلی مردم می دانند و پایشان را در جای پای احمد چلبی در عراق می گذارند. صورت اصلی مساله برای آنها همدستی با ا مپریالیسم است و یا کنار آمدن و همکاری با آنها برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. این را خود آنها سیاه روی سفید نوشته اند. و یا می آورند: “امروز نیز نه تنها برای پایان دادن به فقر و محرومیت و سرکوب و حکومت مذهبی، بلکه برای جلوگیری از جنگ هم باید رژیم را سرنگون کرد. “نه! جمهوری اسلامی نه! جنگ“، “نه! بمب نه! جنگ“ سیاست روشن جنبش سرنگونی است. در سطح بین المللی نیز معنی این سیاست مقابله با جنگ از یکطرف و همزمان مقابله با جمهوری اسلامی پروژه اتمی آن و حمایت از مبارزه مردم ایران برای انداختن جمهوری اسلامی است.“ . در این تحلیل صهیونیستی جائی برای مقابله با امپریالیستها باقی نگذاشته است. “جنبش سرنگونی“ که بطور عملی در صحنه حضور ندارد و فقط در مخیله مشتی رمال سیاسی از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران را در بر گرفته است، باید بزعم این رهبران قبل از رسیدن امپریالیست آمریکا به ایران حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون کند و لابد یک رژیم ضد آمریکائی و اگر نه کمونیستی بر سر کار آورد! ما می پرسیم آیا این وضعیت جدید اشتهای امپریالیست آمریکا را برای حمله به ایران و ممانعت از روی کار آمدن کمونیستها و یا نیروهای انقلابی، بیشتر تحریک نمی کند؟ آیا واقعا این نوع سرنگونی بزعم شما مانع از جنگ است؟ چرا این “جنبش سرنگونی“ در سرنگونی رژیم تاخیر به خرج می دهد و کار را یکسره نمی کند؟ پاسخ این پرسش روشن است. زیرا این “جنبش وسیع و سراسری سرنگونی“ که تنها متاثر از چند حرکت دانشجوئی و کارگری است تنها در مخیله خرده بورژواها وجود دارد. این همه تناقض و صحنه سازی فقط برای توجیه حمله امپریالیسم و خلع سلاح روحی مردم برای عدم مقابله با آن است. “انترناسیونال“ ارگان مرکزی نظریات منصور حکمت، به جمهوری اسلامی نه می گوید و به جنگ و به بمب هم نه می گوید ولی در این “نه گفتنها“ سخنی از امپریالیست آمریکا در میان نیست حتی واژه آمریکا چه برسد به امپریالیست آمریکا را نیز بکار نمی برد. آنها به جنگی که ایران بر ضد آمریکا خواهد کرد نه می گویند، آنها به بمبی که علیه آمریکا به کار خواهد رفت نه می گویند و نه آنکه به بمب آمریکا علیه ایران نه بگویند. زیرا در آن صورت چه لزومی دارد که شعار بی سر و ته “نه به جمهوری اسلامی و نه به آمریکا“ در شرایط کنونی را با شعاری که حتی از سر و ته کمتری نسبت به شعار قبلی برخوردارست نظیر “نه به جمهوری اسلامی، نه به جنگ، نه به بمب“ تعویض کنیم؟ ما می پرسیم: نه به کدام جنگ و از طرف کی؟ نه به کدام بمب و از طرف کی؟ این جنگ طلب و بمب افکن مجهول کیست؟ آیا آنها امپریالیستها و صهیونیستها هستند؟ چرا صریح صحبت نمی کنید؟. آنچه را که نشریه تروتسکیستی و صهیونیستی انترناسیونال “مسئله اصلی“ و یا “تسریع سرنگونی“ می نامد آقای رضا پهلوی مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران در مصاحبه خود با علیرضا میبدی برای رسانه های آمریکائیهای ایرانی تبار مقیم آمریکا “اولویت“ می نامد. وی می پرسد: “آیا اولویت غیر ازاین است که ما بتوانیم امروز مملکتمان را از این دوره خطرناک نجات بدهیم. از شر یک نظام مافیائی ماجراجو که امروز وضعیتی ایجاد کرده که مملکت ما به خطری جدی دارد می افتد و ممکن است هر آن به آن حمله شود، از این حال دربیاوریم و آلترناتیوی را در مملکت جایگزین کنیم... پس اولویت قبل از هر چیزی جایگزینی این نظام با یک نظام مردمی است...“. روشن است که وقتی نماینده ضد انقلاب مغلوب با واژه ها به بندبازی مشغول است و از “اولویت“ سخن می راند منظورش از “اولویت“ در شرایط خطر تجاوز آمریکا به ایران این است که ما در درجه اول سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را اولی بدانیم و “اولویت“ را بدان بدهیم. ولی در متن واقعیت موجود از آنجائیکه رشد تضاد میان ایران و آمریکا بسیار سریعتر از تضاد میان مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی صورت می گیرد پس خطر وقوع جنگ بر انقلاب بخودی خود پیشی گرفته و در عمل حرف این آقا زاده این معنی را می دهد که “اولویت“ در مبارزه مردم ایران جلوگیری از جنگ و دفاع از میهنشان در مقابل تجاوزبربرها و اشغالگران نیست بلکه همدستی با آنها برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و روی کار آوردن این آقازاده بعنوان تنها آلترناتیو موجود است. امروز به کوری چشم دوستان آمریکا جنبش یکپارچه صلح علیرغم خرابکاری صهیونیستها و امپریالیستها که می خواهند جهت آنرا در خدمت تجاوز به ایران به بهانه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تغییر دهند با کوبیدن مشت محکم بدهان این خرابکاران از پیدایش عراق دومی در منطقه جلو می گیرد. این جنبش صلح مخالف است که ایران مانند عراق شود. این جنبش تا کنون نقش بسیار مترقی ایفاء کرده و در آمریکا با بسیج صدها هزار نفر دارودسته جرج بوش را بیخ دیوار گذاشته است. حمایت از جنبش صلح با شعار “دستهای متجاوزان از ایران کوتاه باد“ در خدمت مردم ایران و در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدست مردم ایران است. استقلال ایران تنها در مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و نه در همکاری با آنها حفظ خواهد شد. رفقای ما باید از جنبش صلح حمایت کنند. این عمل یکی از اقداماتی است که خطر جنگ را کاهش خواهد داد ولی یاران منصور حکمت که هوادار تچاوز به ایران هستند ماموریت یافته اند در جنبش صلح اخلال کنند و با یاری تروتسکیستها آنرا به انشعاب بکشانند. البته حزب ما بر این نظر است خطر جنگ همانگونه که نوشتیم پس از شکست اسرائیل در لبنان کاهش یافته است. مردم عراق و لبنان و فلسطین سپر بلای مردم ایران شدند. بنظر می رسد که عوامل بازدارنده در مورد جنگ نقش موثری تا کنون بازی کرده باشند. البته گزینه نظامی از روی میز امپریالیستها هرگز برداشته نشده است ولی بهر صورت وضعیت جهانی طوری است که سیر حوادث در جهت سازش رژیم جمهوری اسلامی با امپریالیست آمریکا حرکت می کند. همین واقعیت نشانه آن است که مبارزه ملی در مقابل تجاوزکاران دست ما را در افشاء رژیم جمهوری اسلامی و بسیج مردم برای سرنگونی آنها بیشتر باز می گذارد. بقول رفیق استالین اگر می خواهید در سیاست دچار اشتباه نشوید باید به جلو نگاه کنید و آینده را ببینید. ولی بهر صورت بحث کنونی ما بعنوان یک بحث تئوریک، یک مبارزه ایدئولوژیک و یک سیاست راهبردی بطور کلی است که باید مورد توجه نیروهای انقلابی ایران قرار گیرد. تاخیر جنگ، بازداشتن امپریالیستها از حمله به ایران فرصت مناسبی در اختیار نیروهای انقلابی ایران است که خود را سازمان دهند، تقویت کنند و آماده گردانند تا در شرایط بحرانی که حتما فرا می رسد در راس مبارزه مردم قرار گیرند. یک تحمیل جنگ زود راس می تواند برای نیروهای انقلابی ایران نیز فاجعه آمیز باشد. بر گرفته از توفان شماره 88 تیر ماه 1386 ارگان مرکزی حزب کارایران toufan@toufan.org |
| بازگشت |