زنان

 
 
 
 
 
 

 

لله به مرد مسلمان امر می کند نه به کشتزار آنها

نقش زن در ساختمان سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی

زن و سوسیالیسم در چین

یک شیر زن پارتیزان

 
 
 
 
 

|معرفی  |اخبار| مقالات | جنبش زنان | سازمانها | پیوند |                  

  اکنون عضو شوید

   

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



 
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
 
 
11.01.2006 12:46
 

 

 

...در این مرحله است که زنان کشور ما دوشا دوش مردان در ساختمان سوسیالیسم شرکت نموده و شاهد خوشبختی خود و نسل های آینده خواهند بود.آیا چنین جامعه ای را می توان ساخت که زنان کادر و رهبر حزب ، دانشجو و استاد دانشگاه،  کارگر و مسئول تولید در  کارخانه، ملوان و ناخدای کشتی، و رفتگر و شهردار شهر شوند؟ آری،  تمام  درها بر روی زنان توسط  حزب کمونیست و دولت سوسیالیستی گشوده می شود.

نظام سوسیالیستی یک ساختار برتر و مترقی است. بنیاد اجتماعی است که شعار برابر طلبی اجتماعی هدف اصلی آن است. حزب کمونیست و دولت سویالیستی کوشش می کنند،  با ساختمان سوسیالیسم سرنوشت میلیون ها انسان را تغیر دهند. تغیر سرنوشت انسان ها به دست خود مردم در کار مشترک و با شعور سوسیالیستی، از خود گذشتی  برای پاره نمودن زنجیر های کهن سرمایه داری است. مردم دورترین نقاط کشور به رفاع اجتماعی دست می یابند. فاصله عقب نگهداشته شده میان شهر و ده ، به  آسایش ، رفاه  و داشتن مزایای زندگی شهر نشینی نزدیک می شود. به جای کوره راه ها،  جاده های آسفالته راه به دل کوهستانهای سر به آسمان کشیده، که در پناه آن دهکده ها جای گرفته است راه باز می کنند. کلینیک، مدارس ابتدایی، متوسطه، شیرخوارگاه ها و مهد کودک، میدان های ورزشی، کتابخانه ها، استرخ های سرپوشیده و نیاز های دیگر مردم در این مناطق پاسخ داده خواهد شد و مردم را تشویق می نمایند که با مساعدت  و اتکاء به نیروی خود ، به سازندگی شتاب بیشتر دهند و بر پایه تکیه به نیروی خود، ابتکارات وسیعی را مردم محل به کار خواهند بست. از این میان عقب ماندگی های فرهنگی در  دوران حاکمیت سرمایه داری سپری می شود. حلقهای یک کشور رشد همگونی را شروع نموده  و جنگ و پیکار بر علیه تبعض ها میان خلق ها رو به پایان می برد. خرافات و مذهب از جامعه رخت می بندند  و اندیشه های پر مهر انسان سوسیالیستی ، دوستی و عشق انسان به انسان را می طلبد و فضای جامعه از ارزش سوسیالیستی پر میگردد. دیگر اخلاق و اتیک ، پایه های طبقاتی خود را از دست می دهد و مفهوم واقعی و سوسیالیستی به خود می گیرد. امتیاز و تبعیض را از بین خواهد رفت.

 نیمی از جمعیت کشور که زنان می باشند، به حقوق اجتماعی خود دست می یابند. قوانین سوسیالیستی، ضامن اجرای تمام برابری های اجتماعی میان خلق ها، زنان و مردان می باشد. حراست از قانون با چماق قدرت اجرایی نیست. بلکه کاری فرهنگی و توجیعی در خانواده و اجتماع است. نیاز به وقت و حوصله طولانی است. کار فرهنگی  در کودکستان شروع گشته و در دوران تحصیل ابتدایی، متوسطه و دانشگاه ادامه خواهد یافت. در کارخانه، ادارات و موسسات کلاس های آموزشی گذاشته خواهد شد و از شرکت کنندگان می خواهند که به نقد روابط خود در محیط کار و خانه  به پردازند.

در این مرحله است که زنان کشور ما دوشا دوش مردان در ساختمان سوسیالیسم شرکت نموده و شاهد خوشبختی خود و نسل های آینده خواهند شد.آیا چنین جامعه ای را می توان ساخت که زنان کادر و رهبر حزب ، دانشجو و استاد دانشگاه،  کارگر و مسئول تولید در  کارخانه، ملوان و ناخدای کشتی، و رفتگر و شهردار شهر شوند؟ آری ، تمام درها بر روی زنان توسط  حزب کمونیست و دولت سوسیالیستی گشوده می شود.


 به خاطر بنا نهادن یک جامعه کبیر سوسیالیستی بسیج توده های وسیع زنان برای شرکت در فعالیت تولیدی دارای اهمیت بزرگی است. مردان و زنان باید در کار تولیدی در مقابل کار مساوی،  دستمزد مساوی دریافت کنند. تساوی حقوق واقعی بین مرد و زن تنها در پروسة تحول سوسیالیستی تمام جامعه می تواند تحقق یابد.

                                               (مائو تسه دون- مقدمه بر «زنان در جبهة کار گام نهاده اند»،   1955)

حال فمینیستهای خرده بورژوا بر ما خورده می گیرند: « هنوز خانمی که   برای ما سایدی نساخته است و کار آن در آغاز هست از یک مرد برای آزادی زنان نقل قول می آورد.» ولی یک جمله بزرگ را باید از زبان رفیق ... از هزاران کیلومتر فاصله  بگوییم: « در امر رهایی اجتماعی زن هیچ نژاد  و جنسیتی نمی تواند دشمن زنان باشد، تنها یک دشمن حقیقی وجود دار و همانا سرمایه دار مرد و زن،  پس پیکار ما مشترک در امر رهایی زن است و باید دوشادوش همد یگر، همبسته در امر رهایی اجتماعی زن ، من و تو و دیگررفقای عزیز  برای تشیکل سازمان زنان به پاخیزیم  و شما زنان به ما آموزش خواهید داد که مردان  در نظم نوین سوسیالیستی،   خود را همگام با زنان خواهند ساخت!»

 


یک شیرزن پارتیزان

 

در آن‌ بعد از ظهر هوا فوق‌العاده‌ سرد بود. آلماني‌ها مردم‌ دهكده‌ پتريشيوا در ۷۰ كيلومتري‌ مسكو را واداشتند تا شاهد صحنه‌ اعدام‌ باشند. مردم‌ وقتي‌ دختر جوان‌ را مي‌ديدند كه‌ با پاهاي‌ برهنه‌ به‌ سوي‌ جايگاه‌ اعدام‌ قدم‌ بر مي‌دارد از شدت‌ سرما و بهت‌زدگي‌ كرخت‌ شده‌ بودند. دختر با آنكه‌ مورد شكنجه‌ و بدرفتاري‌ قرار گرفته‌ بود، روحيه‌اي‌ قوي‌ داشت‌.

دختر زويا كاسمو ديميانسكايا يا چنانكه‌ خودش‌ مي‌گفت‌ تانيا نام‌ داشت‌ و داوطلب‌ كار در سرويس‌ اطلاعاتي‌ در منطقه‌ كونتسوو شده‌ بود. اين‌ مركز به‌ سربازان‌ تعليمات‌ اجراي‌ عمليات‌ خرابكارانه‌ در پشت‌ خطوط‌ آلماني‌ها را مي‌داد. زويا قبل‌ از اعدام‌ اين‌ كلمات‌ را بر زبان‌ راند كه‌ تا امروز مردم‌ روسيه‌ آنها را به‌ خاطر دارند: شما تمام‌ ۲۰۰مليون‌ را اعدام‌ نمي‌توانيد! رفقاي‌ من‌ انتقامم‌ را خواهند گرفت‌! اتحاد شوروي‌ پيروز خواهد شد!

بعدها اين‌ كلمات‌، شعار اردوي‌ شوروي‌ و خلق‌ شوروي‌ شدند.

به‌ قرار نوشته‌ «پراودا» (۲۶ نوامبر ۲۰۰۲) اخيراً معلوم‌ شد كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ گروه‌ زويا به‌ او خيانت‌ كرده‌ است‌.

زويا با دو تن‌ ديگر از اعضاي‌ گروهش‌ به‌ دهكده‌ پتريشيوا رفته‌ و هر كدام‌ به‌ سمت‌هاي‌ مختلف‌ پراكنده‌ شدند. آنان‌ ماموريت‌ داشتند تامقر فرماندهي‌، خانه‌ها و طويله‌ آلمان‌ها را به‌ آتش‌ كشند. آلمان‌ها خاين‌ مذكور بعداً به‌ عامل‌ آلماني‌ بدل‌ گرديد كه‌ پس‌ از مدتي‌ مجدداً او را به‌ دهكده‌ فرستادند. اما فعاليت‌هاي‌ وي‌ به‌ زودي‌ مورد سؤظن‌ واقع‌ شد. سرويس‌ اطلاعاتي‌ شوروي‌ از مرد خاين‌ تحقيق‌ كرد و در نتيجه‌ به‌ جزئيات‌ به‌ دام‌ افتادن‌ زويا پي‌ برد. او اعتراف‌ كرد كه‌ نازي‌ها زويا را دو ساعت‌ با دنده‌ رابري‌ زدند ولي‌ از او صدايي‌ برنخاست‌. او اراده‌ و شهامتش‌ را به‌ نمايش‌ گذارد. لبهايش‌ را آنقدر دندان‌ گرفت‌ تا از آن‌ها خون‌ جاري‌ شد. سالها بعد يك‌ محكمه‌ شوروي‌ آن‌ خاين‌ را به‌ مرگ‌ محكوم‌ كرد.

جسد زوياي‌ جوان‌ پارتيزان‌ شوروي‌ كه‌ با سرنيزه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شده‌ بود بيش‌ از يك‌ ماه‌ بر سر دار قرار داشت‌. نازي‌ها اجازه‌ ندادند جسد دفن‌ شود. فقط‌ پس‌ از آغاز تهاجم‌ متقابل‌ اردوي‌ شوروي‌ به‌ حومه‌ مسكو بود كه‌ جسدش‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

خبرنگار «پراودا» پيترليدوف‌ از زبان‌ يكي‌ از اهالي‌ دهكده‌ پتريشيوا مالك‌ خانه‌اي‌ كه‌ زويا در آنجا شكنجه‌ شده‌ بود، نوشت‌ كه‌ زويا از مسكو بود. او خود را تانيا مي‌خواند زيرا نمي‌خواست‌ دشمن‌ نام‌ اصلي‌اش‌ را بداند. مدفن‌ زويا را در ۲۴ جنوري‌ ۱۹۴۲ نبش‌ كردند اما چهره‌ دختر شهيد را نمي‌شد شناخت‌. ليدوف‌ در ۲۷ جنوري‌ مقاله‌اي‌ نوشت‌ با عنوان‌ تانيا كه‌ در بسياري‌ روزنامه ‌هاي‌ شوروي‌ تجديد چاپ‌ شد اما هيچكس‌ ندانست‌ كه‌ تانيا واقعاً كيست‌.

روزي‌ مردي‌ به‌ دفتر سازمان‌ كومسومول‌ در نزديكي‌ مسكو آمده‌ و گفت‌ كه‌ نامش‌ الكساندر كاسمو ديميانسكايا است‌ و عكسي‌ كه‌ در روزنامه‌ چاپ‌ شده‌ او را پهلوي‌ تانيا خواهرش‌ نشان‌ مي‌دهد. باينصورت‌ بود كه‌ اسم‌ حقيقي‌ تانيا قهرمان‌ جوان‌ شوروي‌ براي‌ مردم‌ روشن‌ گرديد. برادر زويا كه‌ در نبردي‌ در كاليننگراد در پايان‌ جنگ‌ دوم‌ جان‌ باخت‌ نيز پس‌ از مرگ‌، به‌ كسب‌ لقب‌ قهرمان‌ اتحاد شوروي‌ نايل‌ آمد.

نام‌ و پيكار زويا براي‌ همه‌ي‌ مردم‌ و نسل‌ جوان‌ شوروي‌ مايه‌ افتخار و الهام‌ است‌. صدها شعر و داستان‌ برايش‌ سروده‌ و نوشته‌ شد و خيابان‌ها و سازمان‌هاي‌ زيادي‌ در شهرهاي‌ روسيه‌ به‌ نامش‌ آذين‌ يافتند.

پدر زويا، اناتولي‌ در سن‌ ۳۰ سالگي‌ در ۱۹۳۳ به‌ طور ناگهاني‌ درگذشت‌. مادرش‌ لوبوف‌ داستان‌ غمناك‌ اما پر افتخار دو فرزندش‌ را در كتابي‌ به‌ رشته‌ تحرير درآورد. مجسمه‌هاي‌ زويا و برادرش‌ در چند شهر روسيه‌ برپا شدند. نام‌ فرزندان‌ لوبوف‌ در تاريخ‌ اتحاد شوروي‌ به‌ اسطوره‌ بدل‌ گرديد.