معرفی ساید

 

زرفشان باید آزاد گردد


توجه- توجه-توجه-کلیک کنید حمایت فوری و همبستکی انقلابی  ضروریست


 

 

  

 Google

|معرفی  | اخبار | مطبوعا ت |  تفسیر سیاسی  |  مقا لات   احزاب  | جامعه  | زندگی | کامپیوتر  |  کتابخانه  |  شنوایی  | دیدنی   | پیوند   | زبان دیگر  |   

  اکنون عضو شوید
Register Member Services

   • وبلاک
   • نظرات
   •درد و دلهای زندگی
   •
 شکایت نامه
 

ما در همین ستون ضرورت خواستهای  ایرانیان را مورد توجه قرار داده، خواهش می کنیم انتقادات خودتان را  از طریق امیل به فرستید.


   حقیقت را باید گفت هر چند باب میل ستمگران،استعمارگران و استثمارگران نیست ، ولی قلم ما قلب رژیم جمهوری اسلامی را نشان گرفته است!



Archives
   
 
   

 بزرگ کارهائی از دبیات مترقی جهان - •ماکسیم گورکی، جک لندن، جان اشین بک ، ارنست همینگوی...
• 


     
 
   
 
     
     
Partners
 
11.07.2005 20:44

حدف از ایجاد ساید خبری ایرانی ما
 
 
دانشجو بودم، سال‌های دانشجويی من سال‌های نکبت‌باری بود که قبلا در موردش نوشته ام. فضای تيره و تار بعد از انقلاب فرهنگی بر دانش‌گاه سايه انداخته بود. تنها نوای حاکم، کوکوی جغد شومی بود که بر ويرانه‌های سرزمينی که گورستان ما شده بود لانه داشت. کم کم خود را باز می‌يافتيم. سه چهار نفر که شديم. باز توانستيم با هم کتاب بخوانيم و شب‌نامه بنويسيم و در روزهایی مانند 16 آذر مخفيانه پخش کنيم. در همين حال و هوا دوستی گفت: دفتر وکالت ناصر زرافشان را پيدا کرده است. زرافشان را از کتاب‌های‌اش می‌شناختيم و ما که عاشق دانستن بوديم مشتاقانه به سوی‌اش رفتيم و او مشفقانه در آغوشمان کشيد. وقتی دستان نحيف‌ام در دستان سترگ و قدرت‌مند او جا گرفت آن‌چنان به گرمی فشرد و در آغوش‌ام کشيد که هرگز گرمای پرمهر وجود جان‌شيفته‌اش را فراموش نمی‌کنم. پس از آن ديگر زياد ديدار و گفت‌وگو ميسر نشد. تا اين که سال‌ها بعد پيش شاملوی بزرگ ديدم‌اش با همان انرژی و عشق...
و اکنون او دارد مانند بابی ساندز قطره قطره شيره‌ی جان‌اش را در کالبد فسرده‌ی ما می‌چکاند تا شعله‌ی آزادی بی سوخت‌بار نماند.
به چهره‌ی نگران زويای نازنين که نگاه می‌کنم تن‌ام می‌لرزد من که هنوز سرمست چند ديدارم، او با غم نبود پدر در حالی که می‌داند ذره ذره پشت ميله‌ها دارد آب می‌شود چه می‌کند؟
اکنون اين سوی ميله‌ها، در زندانی بزرگ‌تر، چشم‌ها و قلب‌های نگران، مقابل در زندان اوين می‌بارد و می‌تپد و آزادی اين انسان صادق و صميمی و نيک‌انديش را فرياد می‌کند.
روز سه‌شنبه ساعت 4 بعد از ظهر همه آن‌جا خواهند بود. بابی ساندز و ده شمعی که در مقابل آن ماده سگ انگليسی تاچر قطره قطره آب شدند نيز هم‌راه ما خواهند بود. از اسپارتاکوس تا عزت ابرهيم‌نژاد همه با ما خواهند بود. محوطه‌ی کوچک جلوی زندان اوين اکنونی مکانی به وسعت آزادی است. از خاوران تا جنگل‌های بوليوی، هر جا انسانی برای آزادی به خاک افتاده است، اکنون در ميدان‌گاه جلوی زندان اوين خلاصه شده است.
زرافشان را آزاد کنيد آزادی را نمی‌توان به بند کشيد. انگشت اشاره‌ی تاريخ جای آزادی‌خواهان و دربندکننده‌گان آزادی را نشانه رفته است. انگشت را نبينيد به ماه بنگريد.

 

 


 

این ساید متعلق به هیچ سازمانی یست و قلم آن در خدمت منافع مردم  و کار ما با حمایت شما خوانندگان انجام و مخصوصاٌ با ارسال مقالات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری ، علمی و غیره ساید ما غنی تر خواهد شد.